آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ شهریور ۱۳۹۳

لیلا ملک محمدی

اجتماع


چون و چرا در غلبهٔ زبان نامادری


lila
در دنیا انسان‌هایی هستند که زبان مادری‌شان با زبان مادرشان فرق می‌کند. یعنی تعریف زبان مادری به عنوان اولین و اصلی‌ترین زبان یک فرد، در مورد آنها صدق نمی‌کند؛ مثل میلیون‌ها کودکی که خارج از سرزمین مادری‌شان متولد می‌شوند و اگر مادر، محیط یا نظام آموزشی به آموزش زبان مادری اهمیت ندهند آنها زبان مادرشان را نخواهند آموخت؛ مثل خود من.


زبان مادری و هویت مشکوک

اولین‌بار که زبان مادری برای من به یک چالش تبدیل شد، با سرزمین مادری‌ام فاصلهٔ زیادی داشتم. در یک پرسش‌نامه باید زبان مادری‌ام را می‌نوشتم اما بین نوشتن آذری و فارسی تردید داشتم. اگر زبان مادری همان زبان مادر باشد، باید می‌نوشتم آذری اما اگر زبان مادری، زبان فکر و اندیشه باشد و زبانی که با آن بیش از هر زبان دیگری می‌توان احساس راحتی کرد باید می‌نوشتم فارسی. در پرسش‌نامهٔ نروژی نام پدر، مادر یا دین را نخواسته بود اما نوشتن زبان مادری الزامی بود. پس زبان مادری احتمالاً باید مهم باشد. بله آن‌قدر مهم است که در تقویم‌های جهان یک روز در سال به نام ” روز جهانی زبان مادری” اختصاص داده شده است.
امروز “حقوق بین‌الملل” از آموزش زبان مادری به عنوان یک حق بدیهی یاد می‌کند؛ مثل حق برخورداری از هوا برای نفس کشیدن یا آب برای سیراب شدن یا حق آزادی در انتخاب دین، پوشش یا هر حق بدیهی دیگر. بنابراین منِ متولد شده در پایتخت، از یک حق مسلم محروم شده بودم یا مرا محروم کرده بودند. بزرگترها به زبانی دیگر حرف می‌زدند و ما بچه‌ها به زبانی دیگر. شعرها، ضرب‌المثل‌ها، خاطره‌ها، تکیه‌کلام‌ها و سخنان نغز به دو گروه تقسیم شده بود؛ گروهی که در فضای خانه‌های ما بین بزرگترها جریان داشت و ما نمی‌فهمیدیم و گروه دیگری که از تلویزیون یا مدرسه می‌شنیدیم و می‌آموختیم. چرا مادر و پدر اصرار داشتند به زبانی غیر از زبان خود با ما مکالمه کنند؟ بعدها پدرم برای این پرسش دو پاسخ داشت: ۱. ترسیدیم شما فارسی را با لهجهٔ آذری صحبت کنید و در بیرون از خانه مورد تمسخر واقع شوید. ۲. ترسیدیم در مدرسه در یادگیری زبان فارسی با مشکل روبه‌رو شوید. و به همین سادگی من از آموختن زبان مادری محروم شدم؛ همان زبانی که پژوهش‌ها نشان داده است یادگیری آن باعث فراگیری بهتر سایر زبانها می‌شود. حالا در سی و سه سالگی اگر بخواهم زبان مادری‌ام را بیاموزم چقدر هزینه و چقدر وقت باید صرف کنم؟ و اصلاً چطور می‌شود زبان مادری را در سی و چند سالگی آموخت؟


زبان و فرصت‌های چندفرهنگی

من در آن پرسش‌نامه توضیح دادم که به زبان مادری‌ام مسلط نیستم و این حتماً برای کسی که آن را خوانده، عجیب بوده است. عجیب از این جهت که در کشور او همهٔ سیاست‌گذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها به نفع آموزش زبان مادری است. مهاجران – با هر زبانی که باشند – آموزش می‌بینند که با کودکان خود به زبان خودشان صحبت کنند. در خانه، اولویت با زبان مادری است. اهمیت آموزش زبان مادری از طریق چاپ جزوه‌ها یا برگزاری جلسات به خانواده‌ها یادآوری می‌شود. در برخی از مهدکودک‌ها خانواده‌ها می‌توانند ساعت‌هایی در کنار کودکان خود باشند فقط برای اینکه با کودک خود به زبان خود صحبت کنند. در خانواده‌های چند فرهنگی که زبان پدر و مادر متفاوت است، به والدین گوشزد می‌شود هر کدام با زبان خود با کودک سخن بگویند تا کودک همزمان با شروع تحصیل، به سه زبان مسلط باشد؛ چراکه چندفرهنگی بودن و چندزبان بودن زمینه‌ساز شکوفاشدن استعداد در کودک است. همچنین کودک، از نخستین سال تحصیلی تا سال دهم، می‌تواند به طور رایگان در مدرسه، زبان مادری خود را آموزش ببیند. برای ورود به دبیرستان، دانستن زبان مادری یک امتیاز محسوب می‌شود و ده‌ها امکان دیگر در خدمت آموزش زبان مادری است. این سیاست‌ها و قانون‌ها در سوئد هم تقریباً به همین شکل است. چرا نظام آموزشی کشور من نسبت به آموزش زبان مادری بی‌تفاوت است و چرا و تحت چه شرایطی خانواده‌ها مجبور می‌شوند با کودکان خود با زبانی غیر از زبان خود ارتباط برقرار کنند؟


دخالت زبان مادری در کنترل رشد تحصیلی

چالش‌های آن پرسش‌نامه فقط به یادآوری کودکی خودم و محرومیت من از زبان مادری‌ام خلاصه نشد. اوضاع زبان مادری در سرزمین من غم‌انگیزتر از اینهاست. در همان روزهای کودکی روزی با خواهرم صندوقچهٔ خاطرات پدرم را کشف کردیم و نمره‌های درسی کلاس اول او را دیدیم. همه تک‌رقمی بود. پیش‌تر از پدرم و هم‌کلاسی‌های دوران کودکی‌اش شنیده بودیم که پدر شاگرد اول کلاس بوده است. تا مدتها در همان عوالم کودکی به پدرم می‌خندیدیم که عجب نمره‌های ناپلئونی‌ای را به یادگار نگه داشته است و چطور با این نمره‌ها کسی می‌تواند شاگرد اول کلاس باشد؟ اما واقعیت این بود که پدر من و همکلاسی‌های او تا هفت سالگی نه فارسی حرف زده بودند و نه تلویزیونی بوده که بتوانند فارسی بشنوند. همه در اولین روز مدرسه ناگهان با زبانی مواجه شده بودند که پس از سه ماه باید به آن زبان آزمون می‌دادند. این اوضاع بسیاری از کودکان غیرفارسی زبان ایران است. امروز اگرچه تلویزیون، رسانه‌ای تقریباً همه‌گیر است اما با این حال بسیاری از کودکان تا نخستین روز مدرسه، فارسی نشنیده و صحبت نکرده‌اند. چندی پیش آماری منتشر شد که نشان می‌داد در سال ۱۳۹۲، در دورهٔ متوسطهٔ دوم از هر صد دانش‌آموز، شش نفر ترک تحصیل کرده و این اتفاق بیشتر در مناطق محروم و دورافتاده رخ داده است. در میان استان‌هایی که بیشترین تَرک ‌تحصیل کرده را دارد استان‌های غیرفارسی زبان پررنگتر است. آیا یکی از مهم‌ترین دلایل ترک تحصیل و بی‌میلی به تحصیل در این استان‌ها، شوک وارده به خاطر علم‌آموزی به زبانی ناآشنا نیست؟


اتحاد ملی در گرو همدلی یا همزبانی؟

در همان سال‌هایی که پدر من به خاطر نمرات تک‌رقمی در مقابل سایر دانش‌آموزان، که احتمالاً نمره‌ای نمی‌توانستند کسب کنند، تشویق می‌شد در نروژ فعالان مدنی در تلاش بودند تا سامی‌ها، اقلیت شمال نروژ، بتوانند در مدارس خود به زبان سامی تحصیل کنند. سامی‌ها، شمالی‌ترین مردم بومی اروپا، در شمال نروژ، سوئد، فنلاند و روسیه زندگی می‌کنند. سامی‌های نروژ، به گواهی تاریخی که به دست تاریخ‌نگاران نروژی ثبت شده است، تا همین هفتاد سال پیش زیر ظلم بودند و از بسیاری از حق و حقوق، محروم. پس از سالها مبارزه بین سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۸، دستورزبان‌شان مدون شد و سرانجام در سال ۱۹۷۵ حق آموزش کودکان سامی به زبان سامی در قانون این کشور به تصویب رسید. امروز آنان که شهروندان کشور نروژ، با زبان رسمی نروژی‌، محسوب می‌شوند در مدارس مناطق سامی‌نشین به زبان سامی آموزش می‌بینند، در اداره‌ها و مکان‌های دولتی با زبان خود سخن می‌گویند و تابلوها و نشانه‌های این مناطق نیز به زبان سامی است. پس در دنیای امروز سیاست‌ها می‌تواند به گونه‌ای طرح‌ریزی شود که اقوام و ملت‌ها، در مناطق و سرزمین‌های خود، به زبان خودشان آموزش ببینند (حق آموزش به زبان مادری) و کودکان مهاجر نیز از حق آموختن زبان مادری محروم نشوند (حق آموزش زبان مادری) بدون این‌که خطری همبستگی ملی کشوری را تهدید کند. فقط برای احقاق این حق باید عزم را جزم کرد، به دو جمله سخن گفتن مسئولان به زبان مناطقی که به آن سفر می‌کنند دل خوش نکرد و نیز تجربه‌های موفق سایر سرزمین‌ها در رسیدن به ارزش‌هایی چون برابری و حق شهروندی را به کار گرفت.