آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ شهریور ۱۳۹۳

مجله تابلو

اجتماع


سوگنامه‌ای برای سیمین


simin1
عکس از: حسن سربخشیان

حالا، چند روز بعد از برگزاری مراسم تدفینسیمین بهبهانی، بانوی شعر ایران، گفتنی‌ای نمانده که دیگران نگفته باشند، می‌ماند آنچه که حرف دل است و نگاهی به آخرین روز حضور سیمین در میان مردمان.


ای جملگی دشمن من!‌ “جز حق چه گفتم به سخن؟”
پاداش دشنام شما آهی به نفرین نزنم
انگار من زادمتان، کژتاب و بدخوی و رَمان
دست از شما گر بکشم، مهر از شما بر نَکَنم
انگار من زادمتان، ماری که نیشم بزند
من جز مدارا چه کنم، با پاره جان و تنم؟
هفتاد سال این گله جا، ماندم که از کف نرود
یک متر و هفتاد صدم، گورم، به خاک وطنم

و نه هفتاد سال که هشتاد و هفت سال ماند تا گورش را، خاک وطنش را از دست ندهد، سیمین بانوی شعر ایران، زنی که دشوارترین لحظات زندگیش را به کلام تبدیل کرد. سیمین بهبهانی می‌گوید شعر “یک متر و هفتاد صدم”را در سخت‌ترین موقعیت زندگیش سروده است:” سخنرانی‌ای داشتم و نگذاشتند تمام بشود، اول میکروفن را خاموش کردند، بعد چراغ را خاموش کردند، بعد پرده را کشیدند، بعد مأمور حراست آمد که من را از روی صحنه بکشد پایین. من ناچار خودم طرف مقابل را گرفتم و آمدم پایین، این روحیه مرا طوری تسخیر کرده بود که من توانستم این شعر را “یک متر و هفتاد صدم / افراشت قامت سخنم”، بگویم و ممکن است که بهترین شعر من نباشد، ولی بیشترین موضع را در ذهن من اشغال کرد…”
اما حتی پس از این که او اعلام کرد که یک متر و هفتاد و صدم از خاک این سرزمین حق اوست، باز هم نگذاشتند یا نشد که به وصیتش عمل شود و در امامزاده طاهر، در کنار همسر و نوه‌اش دفن شود. شایعات در این زمینه هم داغ بود، گروهی می‌گفتند مقامات حکومتی مانع دفن او در امام‌زاده طاهر شده‌اند. گروهی می‌گفتند سال‌هاست که اجازه دفن در این مکان داده نمی‌شود و گروهی دیگر می‌گفتند درست است که سیمین بانو، مجوز دفن در امام‌زاده طاهر را داشت اما این مجوز منوط بود به پرداخت ده میلیون تومان در همان سالی که مجوز صادر شده بود، پولی که گویا پرداخت نشده بود.
امام‌زاده طاهر یا گورستان خانوادگی در بهشت‌زهرا، تغییری در واقعیت آن‌چه رخ داده، نمی‌دهد. سیمین بانوی شعر ایران، سیمینِ کانون نویسندگان و سیمینِ جنبش زنان ایران رفت و “با خود، یک تار مو نبرده”.
simin3

عکس از: علی علیزاده، وبسایت تابناک

شعر “کولی” سیمین بانو را اگر نخوانده‌اید حتماشنیده‌اید، آن هم با صدای ناب همایون شجریان:

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟
شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟
خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه
چشم سیاه چادر با این چراغ مرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
در گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظه
این شب نداشت ــ آری ــ الماس خرده خرده
بازی کنان زگویی خون می فشاند و می گفت
روزی سیاه چشمی سرخی به ما سپرده
می رفت و گرد راهش از دود آه تیره
نیلوفرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادی
رفت آن سوار با خود، یک تار مو نبرده

همایون شجریان، در میان خوانندگان متاخر بیشترین اشعار را از سیمین بانو خوانده، او در پیامی به مناسبت درگذشت سیمین بهبهانی نوشت: ” آن زمان که خواندن را با هوای گریه‌ات آغاز کردم، کلام تو صدای مرا تا گرم‌ترین و امن‌ترین نقطه قلب‌ها برد، و در این شب‌ها که چرا رفتی‌ات را بر صحنه فریاد می‌کشم، باز این نگین شعر توست که بر صحنه‌ها می‌درخشد. این چه سرّی‌ست در سرنوشت من که هر بار با شعر تو محبوب می‌شوم. در فهم من تنها جادوی عشقی است که در شعر تو زندگی می‌کند. رفتی و وطنی در سوگت نشست.”
“وطنی در سوگ او نشست” این را همایون شجریان درمراسم تدفین سیمین هم مطرح کرد،‌همان جا که شعر کولی را بر روی تریبون مخصوص سخنرانان اجرا کرد. تریبونی که در مراسم تدفین یکی از بزرگترین شاعران زن معاصر، به مردان اختصاص یافت. جلوه جواهری، از فعالان جنبش زنان ایران در مورد مراسم تدفین سیمین بهبهانی در صفحه فیس بوک خود نوشته است:” تجربه پیشین من، حضور در مراسمی نظیر شاملو و مختاری و پوینده بود؛ مبارزانی که مراسمی در شان خود داشتند… اما وقتی نوبت به سیمین رسید چه چیزی در میان نبود؟ چرا برای او نمی شد جایی اندازه خود او پیدا کرد؟

simin2

عکس از: منصوره فردوسی جاه، خبرگزاری ایرنا

چقدر لازم است یک زن در این سرزمین پرتبعیض تلاش کند تا به جایی هم چون سیمین برسد و باز هم مصادره شود به دست مردانی که هزاران سال بر او سیطره داشته اند. سیمین که در همه ی سال های گذشته بیشترین نوشته های اش در حمایت از خواسته های زنان بود و در بیشتر سن خود برای حقوق زنان مبارزه کرد آیا حق نداشت یک مبارز یا شاعر زن را در مراسم خود به عنوان راوی داشته باشد؟ ”
یکی از شرکت‌کنندگان در مراسم تدفین سیمین بهبهانی به تابلو گفت:” می‌شد حدس زد که زنی برای سخنرانی دعوت نخواهد شد. فضا آن قدر حکومتی بود که زنان جایی برای حضور نداشتند. همین شد که گروهی از فعالان زن، خود ترانه مرغ سحر را در بدرقه سیمین جان اجرا کردند. اما همه این تلاش‌ها هم در قدردانی از سیمین کم بود. زنی که در تمام این سال‌ها تمام قد در کنار جنبش زنان ایرانی ایستاده بود.”
همه کسانی که در تجمع زنان در مقابل دانشگاه تهران حاضر بودند به خاطر دارند که سیمین بانو از اولین زنانی بود که تجمع را آغاز کرد و شعری جسورانه را در میان جمع خواند:
لاف ز برتری کم زن، سنگ برابرت هستیم
تیر به ما چه می باری، نیمه دیگرت هستیم
تخم بی روانت را در تن خویش جان دادیم
حرمت ما نگه می دار خالق و مادرت هستیم
عزت و امن و آسایش، می طلبی زما؟ آری
از دل خود اگر پرسی، همسر و دلبرت هستیم
حق طلبان و همراهیم، زنده و شاد و سرپاییم
گام بزن بیا با ما ، ما همه یاورت هستیم
حق حیات کاملتر، گرچه به کام شیر اندر
مطلب ماست باور کن، تشنه باورت هستیم

هرچند گروهی از شنیدن سخنان محمدرضا شجریان در مراسم تدفین سیمین بانو برآشفته شده اند اما به نظر می‌رسد که از منظری دیگر هم می توان آن را تعبیر کرد. محمد رضا شجریان در سخنان کوتاه خود، سیمین را مادری پر مهر خواند و گفت:” من سخنی به نقل از استاد «دادبه» عرض می‌کنم و آن این که جهان را مردان می‌سازند ومردان را زنان. ملتی که بی‌بهره از این زندگی باشد مردنی است. من آمده ام امروز بگویم که سیمین برای همیشه زنده است و زندگی می‌کند هرچند که امروز مادری پر از مهر از میان ما رفته است اما می‌شود امید داشت که بیش از این قدردان مادران و زنان سرزمین مان باشیم.”
کسانی که در فعالیت‌های جنبش زنان در کنار سیمین جان بوده‌اند می‌گویند که او همواره در برخورد با مردان و ماموران در جایگاه ” مادر” با آنها روبرو می‌شد. صدای او در سرود جنبش زنان ایران ثبت شده است آنجا که خطاب به مامورانی که به زنان معترض حمله ور شده‌اند می‌گوید: ما شما را در بطن خود پرورش داده‌ایم…
با این که شایع شد کانون نویسندگان ایران، حضور در مراسم تدفین سیمین را به دلیل دخالت‌های حکومتی تحریم کرده اما این کانون هم در بیانیه خود تلاش کرده تا جایگاهی در خور برای او ترسیم کند:” شاعر بزرگ ما نه تنها پرچم دار آزادی، که از بلند قامتانِ فانوس بانِ شعر تعهد و آزادی بود. افزون بر اینها، سیمین خصلت‌هایی شریف و انسانی داشت. در بزرگ‌منشی و دریادلی این زن بزرگوار همین بس که حتی سرکوبگران هتاکی را که رذیلانه و یکریز به پرونده سازی و توهین و اذیت و آزارش کمر بسته بودند «پاره ی تن» خود نامید.”
سوگنامه سیمین را با شعری به پایان برسانیم از حسین جنتی
حالیا بار دگر چرخ سر کین افتاد
چرخ خونخوار بر آن شیوه دیرین افتاد
قصه عشق همان بود ولی ناغافل،
تیشه اینبار نگر؛ بر سر شیرین افتاد!
خود نشابور غزل چاره به جز صبر ندید
زلف عطار چو در چنگ تموچین افتاد
این شهابی ست که با رفتن او از سر بام،
خدشه بر مردمک جام جهان بین افتاد
زن مگویید! که شهنامه ای از مردان بود
زن مگویید! که تهمینه ای از زین افتاد!
تا کجا سر رسد از دار فنا نوبت ما
شیر و خط کرد فلک، سکه به سیمین افتاد!!