آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ شهریور ۱۳۹۳

توکا نیستانی

کارتون


اقلیت…


Touka Cartoon 1
همیشه قبل از کشیدن یک طرح جدید سعی می‌کنم چند دقیقه‌ای درباره‌اش با خودم گپ بزنم… و برای حرف زدن با توکا باید به کافه رفت چون تنها جایی است که می‌شود با او تنها شد… طرح امروز من درباره‌ی موضوع اقلیت و اقلیت‌ها است، از خودم سوال می‌کنم:
– «آقای نیستانی، اجازه می‌دید با اسم کوچیک صداتون کنم؟»
– «خواهش می‌کنم، بفرمایید.»
– «خب، توکا جان، اولین تصویری که بعد از شنیدن کلمه‌ی “اقلیت” به ذهنت می‌رسه چیه؟»
سعی می‌کنم همان‌طور که جرعه‌ای از قهوه‌ام سر می‌کشم به سوال فکر کنم بعد گلویی صاف می‌کنم و با طمانینه جواب می‌دهم:
– «تصویر ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی در حالی‌که دشنه‌ای در دست داره… فکر می‌کنم صمد با این قصه باعث شد تا برای همیشه در اقلیت بودن برای من مترادف با اعتراض و تلاش برای تغییر وضع باشه. البته توجه دارید که در زمان خلق این اثر، برخلاف امروز جمعیت ماهی‌های سفید چاق و تپل در اکثریت بود و ماهی‌های سیاه کوچولویی که برای مرغ‌های ماهی‌خوار چاقو بکشند در اقلیت محض قرار داشتند… منتها به تدریج وضع عوض شد و نسل مرغ‌های ماهی‌خوار در خطر انقراض قرار گرفت.»
لیوان قهوه‌ام را به نشانه‌ی نقطه‌ای بر انتهای جمله به سمت دهان می‌برم تا به خودم فرصت بدهم سوال دیگری بپرسد. بلافاصله می‌پرسد:
– «یعنی می تونی ماهی سیاه کوچولویی بکشی که حس تنهایی و حقانیت یک گروه یا عقیده‌ی در اقلیت مانده را به بیننده منتقل بکنه؟»
سرم را به علامت انکار چندبار به چپ و راست تکان می‌دهم و می‌گویم:
– «نُچ… نمیشه… نمی تونم. چون این روزا مردم از دیدن هیچ جانور مسلحی تعجب نمی‌کنن، مخصوصاً اگه کوچولو و چرک و سیاه هم باشه…»
توکای دیگر خیلی زود متوجه منظورم می‌شود و از زیر چشم با شیطنت نگاهم می‌کند و می‌پرسد:
– «می تونم یه پیشنهاد بدم؟»
– «دوتا پیشنهاد بده، اگه خوب باشه به اسم خودت کارش می‌کنم!»
– «یه اسب بالدار بکش که ازش برای بارکشی استفاده کردن… یه موجود باشکوه و نایاب که قدرش رو نشناختن…»
لیوان خالی قهوه را برمی‌دارم و از پشت میز بلند می‌شوم. دستی به نشانه‌ی تشویق و تشکر روی شانه‌ی توکا می‌زنم و می‌گویم:
– «ایول، دقیقاً از همون سوژه‌هاییه که همیشه می‌کشم و انقدر گنگ هستن که کسی متوجه منظورم نمیشه!… تو عالی هستی، دستت درد نکنه…»

برای دیدن ویدئو کلیک کنید