آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ شهریور ۱۳۹۳

سوده راد

اجتماع


آبی رنگ عشقه!


کتاب مصور
آبی گرم‌ترین رنگ است
مترجم: سپیده جدیری
نشر ناکجا
برای اطلاعات بیشتر و خرید کتاب اینجا را کلیک کنید

aabi cover
آبی، شما را یاد چه چیزی می‌اندازد؟ فوتبال؟ اقیانوس؟ فرم روپوش‌های مدرسه؟ شاید هم آسمان و شاید هم عشق؟ درست خواندید، عشق!‌ این بار “مشکی”نه، که آبی گرم‌ترین رنگ می‌شود تا پیام عشق ورزیدن بی‌حد و مرز و محدودیت را به دنیای فارسی زبانان بیاورد. کتاب “آبی رنگی گرم است” (Le bleu est une couleur chaude) نوشته ژولی مارو(Julie Maroh) ، برای نخستین بار به زبان فارسی تحت نام “آبی گرم‌ترین رنگ‌ است”در نشر ناکجا، هم در نسخه الکترونیکی و هم نسخه چاپی منتشر شده‌است. برگردان از زبان انگلیسی کار سپیده جدیری است، با همکاری تینوش نظم‌جو از نسخه اصلی فرانسوی.
شاید شما هم جزو آن دسته آدم‌هایی باشید که فیلم “زندگی آدل”به کارگردانی عبدالطیف کشیش را دیده‌اند و یا در مورد زندگی عاشقانه همجنسگراها چیز‌هایی شنیده‌اند. با این که سناریوی فیلم کشیش از این کتاب پرفروش و پرطرفدار، که خود جایزه ارزشمند مخاطبین جشنواره معتبر داستان مصور آنگولم(Angoulême)‌ را در سال ۲۰۱۱ از آن خود کرده‌است، برگرفته شده اما داستان فیلم و کتاب با هم تفاوت‌هایی فاحش دارند. فیلمی که جایزه نخل طلای کن در سال ۲۰۱۳ را برد، تراژدی عشق دو زن را به گونه‌ای دیگر تعریف می‌کند و شاید بسیاری از کسانی که فیلم را دوست نداشتند، از عدم تطابق سرعتِ گذار از اتفاقات و یا تأکید کشیش بر به تصویر کشیدن صحنه‌های طولانی عشق‌بازی – که به نظر بسیاری از لزبین‌ها غیر واقعی و بازتولید صحنه‌های پورنوگرافیک بوده – در مقایسه با کتاب رنجیدند. شاید به همین دلیل است که حتی اگر فیلم را دیده‌اید، خوب است کتاب را هم بخوانید.

 

2013_10_08_GL-La-vie-dAdele_03.COVER_
اما اصل داستان چیست؟
ساده بگوییم “مارو”در این کتابِ مصور عشق را به تصویر می‌کشد و آدم‌هایی را که شبیه هرکس دیگری، عاشق می‌شوند، خواب همبستری با عشقشان را می‌بینند و تمام وجودشان در تمنای بودن کنار انسانی دیگر می‌سوزد. اینجا هم تپش قلب، راه گلو را برای گفتن “دوستت دارم”می‌بندد و بالاخره وقتی سد گلو می‌شکند و عشق آشکار می‌شود – شاید مثل خود شما یا یکی از نزدیکانتان – خانواده یکی از این عشاق می‌گوید “اگر با فلانی بروی دیگر فرزند ما نیستی”و خلاصه زندگی، تلخی و سختی عشق را کنار زیبایی‌ و شیرینی‌اش به رخ عشاق – و ما – می‌کشد.
مهم‌ترین ویژگی این داستان، شخصیت‌های اصلی آن هستند:‌ دو زن، کلمانتین و اِما، یا همان دختری که با موهای آبی‌اش او را می‌شناسیم. با این که قصه در اواخر قرن بیستم آغاز می‌شود و در اوایل قرن بیست‌ویکم هم پایان میابد، آن هم پایانی دردناک، چیزی از زیبایی و مشکلات عشق پنهانی دو زن به هم کم نمی‌شود. چیزی که موجب می‌شود این داستان، در ذهن افراد – مستقل از گرایش جنسی‌شان- باورپذیر شود، شرح مراحل کشف، درک و پذیرش گرایش جنسی کلمانتین توسط خود اوست. برخود همجنسگراستیزانه اکثریت قریب به اتفاق دوستانش و رشد احساس دو طرفه بین دو زن است که داستان را کمی “غیرعادی”و طبیعتاً جذاب می‌کند. علاوه بر این وجود آسیب‌هایی چون ترس از تنهایی، پنهان‌کاری، دروغ، خیانت و حتی خشونت فیزیکی که گریبان روابط دگرجنس‌گرا را هم می‌گیرد، در واقعی جلوه دادن این عشق “ابدی”موثر است.
داستان در عین این‌که در واقعیت امروز جامعه فرانسه رخ می‌دهد و به رخدادهای اجتماعی فرانسه در سال‌های دولت راست‌گرا نگاهی دارد، از عشق اسطوره‌ای هم مایه‌هایی می‌گیرد. از طرفی صحنه‌های راه‌پیمایی اعتراضی دانش‌آموزان را به لایحه دولت می‌بینیم و از سویی کلمانتینِ عاشق “در آغوش عشقی که ابدی می‌داندش”می‌میرد و در آخرین لحظات عمرش از زندگی‌ و انتخابش راضیست، در حالیکه به اندازه اِما گرایش جنسی‌اش را عمومی و سیاسی نمی‌کند.
چرا خواندن این کتاب را به شما توصیه می‌کنیم؟

“مارو”در این کتابِ مصور عشق را به تصویر می‌کشد و آدم‌هایی را که شبیه هرکس دیگری، عاشق می‌شوند، خواب همبستری با عشقشان را می‌بینند و تمام وجودشان در تمنای بودن کنار انسانی دیگر می‌سوزد. اینجا هم تپش قلب، راه گلو را برای گفتن “دوستت دارم”می‌بندد و بالاخره وقتی سد گلو می‌شکند و عشق آشکار می‌شود

جواب ساده است:‌ فارغ از این‌که راجع به همجنسگرایان چه فکر می‌کنید، می‌توانید از این کتاب لذت ببرید! اگر همجنسگرایی همچنان در ذهن شما جا نیفتاده است و ته ذهنتان، دلتان با این گروه از انسان‌ها که در دسته “اقلیت جنسی”قرار می‌گیرند، صاف نیست، خواندن کتاب را شروع کنید و همین که اِما به مادر کلمانتین می‌گوید “اگر پسر هم بود کلمانتین عاشقش می‌شد”رسیدید، یک اسم مردانه برای اِما انتخاب کنید و خواندن را ادامه بدهید. وقتی تصاویر جنسیت این “موآبی”را یادتان می‌اندازد، از خودتان بپرسید “چه فرقی می‌کند که این شخصیت زن باشد یا مرد؟”قوت این داستان اینست که می‌تواند پیش‌داوری‌های شما را راجع به روابط همجنس‌گرایانه تغییردهد و به شما نشان دهد تا چه حد روابط انسانی شبیه هم هستند و در موقعیت‌های مختلف اشکال متفاوتی به خود می‌گیرند.
اگر درگیر درک گرایش جنسی خود هستید یا فکر می‌کنید خودتان – یا یکی از نزدیکانتان- همجنسگرا هستید و هنوز راز خود را با دوستانتان در میان نگذاشته‌اید، نه تنها طبیعتاً از خواندن کتاب لذت می‌برید و جاهایی احساس هم‌ذات پنداری خواهید کرد، که می‌توانید یک نسخه از این کتاب را پیش دوستانتان جا بگذارید تا راه گفتگو باز شود! این اولین کتاب مصور فارسی در این زمینه، کلید باز کردن “درِ گنجه”نیست اما می‌تواند بهانه خوبی باشد برای این که میزان واقعی فشارهای اطراف را بسنجید و وقت کافی داشته باشید تا ء خود را برای عکس‌العمل‌های احتمالی آماده کنید!
جالب است بدانید برخی فعالان حقوق LGBT (همجنس‌گرایان، دوجنسگرایان و ترانس‌جندرها) کلمانتین را نه یک لزبین که یک دوجنس‌گرا تلقی می‌کنند که در برهه‌هایی از زندگی میل به جنس مخالف هم دارد. آنها به بازتولید یکی از پیش‌داوری‌های کلیشه‌ای در مورد زنان دوجنس‌گرا که بویژه میان لزبین‌ها رایج است اعتراض دارند. آن باور غلط رایج اینست:‌ “زنان دوجنسگرا یا بای‌سکشوآل خیانت‌کارند و همیشه پای یک مرد در میان است.”

 

Az-kenare-ham-migozarim
علاوه بر این خواندن نسخه فارسی این کتاب و مقایسه آن با نسخه فرانسوی و انگلیسی، شاید شما را هم، مثل من به این فکر وا دارد که چرا ما نمی‌توانیم در فارسی، براحتی سایر زبان‌ها از عشق، ساده بگوییم و بنویسیم؟ این ناتوانی وقتی به چشم می‌آید که در گفت‌گوهایی که در تخت خواب و میان همخوابگی رخ می‌دهند، کلماتی غیرفارسی با حروف فارسی می‌خوانید و ذهنتان درگیر این واقعیت می‌شود که ما معادل فارسی – به اندازهٔ کافی- محترمی برای اندام جنسی نداریم و مجبوریم آن‌را “سکس”بنویسیم و شاید چیز دیگری بخوانیم. آیا این نقص زبان، حداقل در زبان عامیانه، محاوره و کاربردی، خود معلول فقدان آموزش‌های جنسی در فرهنگ و جامعه ما نیست؟ آیا همجنس‌گراستیزی – و دوجنس‌گراستیزی- محصول همان آموزش‌های نادرست جنسی نیست که آمیزش بدن‌ها را معادل و محدود به تصاویر غیرواقعی پورنوگرافیک می‌کند؟

حالا مصور “بی گرم‌ترین رنگ است”دست شما را می‌گیرد و به میان رابطه عاشقانه دو زن می‌برد، اما فراتر از آن، پای شما را به آبی عمیق هم پرسش‌ها و هم پاسخ‌هایی، آن هم به زبان ساده باز می‌کند.