آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۸ مرداد ۱۳۹۳

مجله تابلو

وبلاگ


وقتی در یک لحظه نقش مددکار و قربانی تروما عوض می‌شود


TRAUMA01-superJumbo

 

نیویورک‌ تایمز – ان برنارد
ترجمه سوده راد

حسن الزیاده دهه‌ها به اهالی نوار غزه که دچار ترومای روانی شده‌اند، مشاوره داده است. حالا بعد از یک دوره جنگ و خونریزی، دکتر حسن الزیاده خود را برای امدادرسانی به همسایگانش در شرایطی آماده می‌کند که با بیمار و مددجوی جدیدی هم در چالش است: خودش.
محل سکونت خانواده دکتر زیاده روز ۲۰ جولای در یکی از حملات هوایی اسرائیل بمباران شد و شش نفر از اعضای خانواده او، از ‌جمله مادر و سه برادرش کشته شدند.

محل سکونت خانواده دکتر زیاده روز ۲۰ جولای در یکی از حملات هوایی اسرائیل بمباران شد و شش نفر از اعضای خانواده او، از ‌جمله مادر و سه برادرش کشته شدند.

دکتر حسن چندی پیش در اتاق پذیرایی خانه‌اش میان انبوه کتاب‌های روانشناسی در غزه گفته بود: “دائم سعی می‌کنید به مردم کمک کنید تا از عهده رنج‌ها و دردهایشان برآیند اما وقتی خود شما تجربه مشترکی پیدا می کنید، شش نفر از اعضای خانواده‌تان یعنی مادر، سه برادر، همسر برادر و سه برادرزاده را از دست می‌دهید، واقعاً…” ساکت می‌شود و با چشمانی سرخ ادامه می‌دهد” غیر منتظره است.”
او مجبور شد یک گام به عقب‌تر برود، خود را از دور نظاره کند تا بتواند نشانه‌های تروما را در خود ببیند: او سعی کرد خود را از خودِ بیمارش تفکیک کند و از خودِ دردمندش به عنوان نفر دوم یاد کند تا بتواند از درد و انکار رهایی یابد. وقتی خبر رسید که نزدیکی محل زندگی خانواده‌اش در کمپ پناهندگان البریج بمباران شده‌است، تلفن را برداشت تا با برادر بزرگش تماس بگیرد. او فراموش کرده بود که خانه قبلاً ویران شده و برادرش جان داده است.

برنامه بهداشت روانی جامعه غزه توسط روانپزشک پیشرو و ترویج‌گر حقوق بشر، دکتر ایاد السراج بنیان‌گذاری شد و تا مرگش در ماه دسامبر گذشته بر اثر سرطان خون آن را مدیریت می‌کرد. دکتر زیاده ۵۰ ساله در این برنامه مشغول به کار است و خدمات بهداشت و سلامتی روانی به جامعه فلسطینی می‌دهد که دائماً در معرض جنگ و آوارگی هستند.
دکتر زیاده تنها مددکار فلسطینی نیست که خودش هم قربانی تروما می‌شود. در سه هفته‌ای که نوار غزه زیر حملات اسرائیل به بهانه خنثی سازی حملات هوایی و تخریب تونل‌های زیرزمینی بوده‌است، یکی از همکاران این گروه برادر خود و رئیس برنامه دکتر یاسر ابو جامعی تنها در یک بمباران ۲۶ نفر از اعضای خانواده‌اش را شامل ۱۹ کودک از دست داده‌است.

TRAUMA-articleLarge-v2

دکتر حسن الزیاده

حفظ سلامتی روانی در این شرایط دشوار و نامعقول که پزشکان آنرا تاریک‌ترین لحظات برای سلامت روح و روان در نوار غزه تلقی می‌کنند، بسیار سخت است، حتی در روزهای آرام‌تری که درک حس امنیت به احساس آرامش موقت در آتش‌بس‌های کوتاه تقلیل یافته است.
مردم نمی‌توانند از غزه فرار کنند. اسرائیل و مصر عملاً مرزهای خود را مهر و موم کرده‌اند. اهالی غزه تنها می‌توانند از محله‌ای به محله دیگر بروند ولی حتی مدارس سازمان ملل متحد هم که به عنوان پناهگاه استفاده می‌شدند هدف آتش اسرائیل قرار گرفته‌اند. با این‌که اسرائیل مرکز شهر غزه را مکانی امن معرفی کرده بود و از مردم خواسته بود به آنجا بروند، حملات هوایی بارها ساختمان‌های مسکونی پر از ساکنان و پناهنده‌ها را در این محدوده بمباران کرده‌اند. در یکی از این حملات اکثر ساختمان‌ها فروریختند و خانواده کارمند بانکی که به توصیه اسرائیلی‌ها به شهر غزه رفته بودند، کشته شدند.
محدودیت‌های مرزی، در طول بن‌بست هشت ساله بین اسرائیل و گروه شبه نظامی حماس که غزه را تحت کنترل دارد، زندگی و معیشت را در غزه به شدت فرسایشی کرده‌است و علاوه بر آن احساس ناتوانی به مردم داده است. حتی در طول آرامش‌های نسبی خشونت، شبه نظامیان و اطرافیانشان در حمله‌های متوالی اسرائیل کشته می‌شوند. مردمی که از ترس شلیک‌های پاتکی اسرائیل نمی‌خواهند حماس و دیگر شبه نظامیان از مزارع آنها برای شلیک موشک استفاده کنند، می‌گویند نمی‌توانند همیشه مانع رزمندگان شوند.
دکتر زیاده می گوید فرآیند سالم سوگ و فائق آمدن بر ترس وقتی با موفقیت پیش می‌رود که کسانی که دچار سوگ یا ترس هستند احساس امنیت کنند و این در غزه، تا وقتی که درگیری بزرگتر همچنان جریان دارد، غیرممکن است. او همچنین تأکید می‌کند گاهی اوقات، برای درمان کسانی که در معرض ترومای دیگری قرار دارند دچار درگیری‌های اخلاقی می‌شود.

 

unosat-analysis-0726-ai2html-460

تصویر ماهواره ای قبل و بعد از محل حملات اخیر اسراییل به غزه

دکتر زیاده در حالی که تلاش می‌کند خونسردی خود را حفظ و حرکات بدنش را کنترل کند، با صراحت و محکم می‌گوید:‌ “شما مانند پزشک زندانی‌ هستید که قربانیان شکنجه را درمان می‌کند تا دوباره سالم شوند، بازجویی شوند و بعد شکنجه شوند.” و در حالی‌که از پنجره به ساختمان شش طبقه اشاره می‌کند ادامه می‌دهد ” من در این ساختمان به شدت می‌ترسم. اینجا در چند آپارتمان بیشتر از ۶۰ نفر زندگی می‌کنند، چون به خانواده‌ها و پناهجویان جا داده‌اند و ممکن است هرلحظه یک موشک اسرائیلی به آن اصابت کند. از نظر روانی هیچ جای امنی وجود ندارد و مشکل همین است.”
وقتی مددکاران و مشاوران سلامت روانی غزه، عزاداران را در خانه‌ها و پناهگاه‌ها بازدید می‌کنند و به بازگشایی کلینیک بعد از پایان جنگ فکر می‌کنند،‌ می‌دانند که کار بزرگی در پیش دارند.
به گفته دکتر جیمز گوردون از مرکز پزشکی بدن و روان در واشنگتن که عهده‌دار برنامه‌ای در غزه است، پیش از وقوع آخرین جنگ، یک سوم کودکان غزه نشانه‌هایی از اختلال اضطراب‌های پُست‌تروماتیک از خود نشان داده‌اند. حالا، با افزایش شمار کشته‌شدگان فلسطینی در طول هفته‌های گذشته و گذر از مرز ۱۵۰۰ کشته که با توجه به نسبت جمعیت فلسطین و امریکا، معادل دویست هزار کشته در ایالات متحده است، تقریباً هر یک نفر در غزه،‌ صدای گلوله باران را شنیده یا آن را به چشم خود دیده است و حتماً فردی از آشنایانش کشته یا مجروح شده است.
تنها چند ساختمان دورتر از آپارتمان دکتر زیاده،‌ یونس البکر نه ساله،‌ روی مبل نشسته است و مشت خودش را مثل یک پسر بچه بسیار کوچک‌تر از خودش می‌مکد. خانواده‌اش می‌گوید او بعد از این که شاهد گلوله‌باران شدن چهار پسرعمویش در ساحل غزه در هفدهم جولای بوده‌است حتی یک کلمه هم صحبت نکرده‌است. یونس و سه پسر عموی دیگر از حمله جان سالم به در برده‌اند، اما این واقعه زخم‌های آشکار و نهان بسیاری در آنها نهادیه کرده است. عموی پچه‌ها می گوید: “ما چهار بچه از دست ندادیم، ما هشت بچه از دست دادیم.”
یکی از پسربچه‌ها باوجود خطر دائمی، بارها از خانه فرار می‌کند و به قبرستان می‌رود تا قبر پسر عمویش را ببیند. دیگری در طول حمله هوایی دیگری دچار چنان تشنجی شد که مجبور شدند او را به بیمارستان انتقال دهند. تنها کسی که بین این بچه‌ها صحبت می کند، منتصر ده ساله است که با صدای بسیار لرزانی شعارهای سیاسی را میان افکار کودکانه‌اش به زبان می‌آورد. ” من به اروپایی‌ها و به جهان عرب می‌گویم که ما در ساحل مشغول بازی بودیم و الآن هم می‌توانم بروم بازی کنم اما آنها مرا می‌کشند. من از مرگ می‌ترسم.”

یکی از پسربچه‌ها باوجود خطر دائمی، بارها از خانه فرار می‌کند و به قبرستان می‌رود تا قبر پسر عمویش را ببیند. دیگری در طول حمله هوایی دیگری دچار چنان تشنجی شد که مجبور شدند او را به بیمارستان انتقال دهند. تنها کسی که بین این بچه‌ها صحبت می کند، منتصر ده ساله است که با صدای بسیار لرزانی شعارهای سیاسی را میان افکار کودکانه‌اش به زبان می‌آورد. ” من به اروپایی‌ها و به جهان عرب می‌گویم که ما در ساحل مشغول بازی بودیم و الآن هم می‌توانم بروم بازی کنم اما آنها مرا می‌کشند. من از مرگ می‌ترسم.”

دکتر گوردون می‌گوید مشاوره‌های فردی و گروهی می‌توانند به قربانیان تروما کمک کنند که زندگی عادی خود را از سربگیرند. احساسات بسیاری آمیخته‌ای از عذاب وجدان و ناتوانی و عطش انتقامی است که می‌تواند مبارزه مسلحانه را تقویت کند اما به گفته او ” از آنجا که آنها می‌توانند خشمشان را بروز دهند، اکثر افراد راه‌های دیگری برای ساختن جامعه‌شان پیدا می‌کنند، اما باید راه حلی پیدا شود. نمی‌توانید مردم را در این زندان نگه‌دارید.”
دکتر زیاده باید بدنبال همکار مشاور باشد و هرچه زودتر به کار برگردد و کوچک‌ترین دلیل برای این کار این است که حالا او بزرگترین برادر خانواده و مسؤول یازده بچه‌ایست که از سایر افراد خانواده به جا مانده‌اند و او “راه دیگری ندارد”.
حتی درکِ منطقی که اسرائیل از آن پیروی می‌کند هم برای دکتر زیاده دیوانه‌کننده بود. او می‌گوید دو برادرش عضو نیروهای پلیس فلسطین بوده‌اند. یکی از آنها پلیس شهری بوده‌است که در ساختار حماس استخدام شده بوده و دیگری در زمان فتح، گروه رقیب حماس که در سال ۲۰۰۷ از کار برکنار شد. نیروهای پلیس معمولاً هدف اسرائیل قرار می‌گیرند، اما برادرهایش سرباز نبودند و به هرحال دکتر زیاده “به‌دنبال توجیه” است.
درحالی‌که دندان‌هایش را به هم می‌ساید، می‌گوید دخترانش تا بحال سه جنگ را تجربه کرده‌اند. “می‌توانید تصور کنید که این برای نسل جدید چه معنی‌ای دارد؟ والدینی که ترسیده‌اند و نمی‌توانند امنیت فرزندانشان را که ترسیده‌اند، تأمین کنند.”