آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۳ مرداد ۱۳۹۳

فرناز کمالی

اجتماع


ظهر تابستان است سایه‌ها نه! زندانی می‌داند که چه تابستانی ست!


دلال ادکلن دار!
عاطفه نبوی (زندانی سیاسی سابق)

دلال
تابستان در بند ۲۰۹ جهنم واقعی است. سلول‌ها، کولر و یا وسیله سرمایشی دیگری ندارد و فقط اگر دریچه‌های کوچک تعبیه شده روی در را باز بگذارند از کولری که در راهرو روشن است،‌ گاه جریان هوایی به درون سلول می‌آید. در تابستان هم هر دو روز یک بار امکان حمام کردن هست، سریع و خلاصه، چون حداقل ۳۰ نفر دیگر منتظرند که در زمانی محدود- تا قبل از غروب- به حمام بروند. ماه اول هم معمولا داروی نظافت داده نمی‌شود ژیلت هم که کلا وجود ندارد. برای حمام کردن هم آنقدر فرصت کم است و آنقدر اضطراب و عجله داری که تا به سلول برگردی‌‌ همان می‌شوی که بودی!
سال ۸۸ تراکم جمعیت در بند بالا بود و در هر سلول ۵ تا ۸ نفر را جا می‌دادند. بوی عرقی که در اتاق می‌پیچید وحشتناک بود، صبح‌ها که بیدار می‌شدی از شدت عرق، لباس به تن و تو به زمین چسبیده بودی. تنها یکی از زندان‌بان‌ها که به نسبت بقیه روابط بهتری با او داشتیم و کمتر می‌ترسید، اجازه می‌داد تا صبح برای چند دقیقه در سلول را باز بماند تا کمی هوای سلول عوض شود، به شرط اینکه به در نزدیک نشویم.
سال ۸۸ در بند ۲۰۹ قانون سه بار دسشویی در روز گذاشتند. همین شد که بعضی از بچه‌ها مشکل مثانه پیدا کردند و برای جلوگیری از آسیب‌های جدی‌تر دورشان چادر می‌گرفتیم تا همانجا در سلول، در لیوانی یک بار مصرف، ادرار کنند. اما بوی ادرار مانده در اتاق، به بوی عرق تن‌ها اضافه می‌شد و ترکیب سرگیجه آور و مهوعی می‌ساخت. متناسب با مدت زمانی که در آنجا می‌ماندی کم کم صاحب تلویزیون و یخچال می‌شدی.

تابستان بند عمومی کمی قابل تحمل‌تر است. البته به شرط اینکه کولر‌ها کار کنند، چون کولر خراب بود. وقتی کولر تعمیر شد هم شرایط تغییر نکرد، یا آب قطع بود و یا برق!

تابستان بند عمومی کمی قابل تحمل‌تر است. البته به شرط اینکه کولر‌ها کار کنند، جام جهانی ۲۰۱۰، بعد از خاموشی ردیف می‌شدیم کف سلول و فوتبال را بدون صدا، می‌دیدیم. آن شب‌ها تا ۲-۳ صبح بیدار بودیم اما بقیه زندانی‌ها هم عملا نمی‌خوابیدند چون کولر خراب بود. وقتی کولر تعمیر شد هم شرایط تغییر نکرد، یا آب قطع بود و یا برق! اما خوبی بند عمومی این بود که می‌توانستی به هواخوری پناه ببری، یا کریدور و حداقل اینکه هوایی برای نفس کشیدن بود.
درفروشگاه زندان ژیلت و اسپری فروخته می‌شد و شامپو و صابون، و این یعنی که می‌شد تا حدی تمیز و مرتب ماند و هر سه یا چهار ماه هم اجازه می‌دانند تا خانواده‌ها برایمان لباس بیاورند و این اوج هیجان زندان بود. هر از گاهی وسایل ارزشمندی مانند ادکلن و یا کرم هم به دست زندانیان قدیمی‌تر و‌گاه دلال‌ بند عمومی که مسیرهایی به بیرون داشتند، می‌رسید. وضعیت در بند یک که تراکم در آن بالا‌تر بود و اتاق بچه دار‌ها که کثیف‌تر بود به مراتب بد‌تر بود. بچه‌ها کلافه و خسته از گرما بودند و مادر‌ها هم چاره‌ای نداشتند، گاهی به بهانه خنک کردن بچه‌ها سر ظهردر هواخوری آب بازی راه می‌افتاد، بچه‌ها هم لخت و پاپتی توی دست و پا می‌لولیدند و بازی، گرما را از یادشون می‌برد.

وضعیت در بند یک که تراکم در آن بالا‌تر بود و اتاق بچه دار‌ها که کثیف‌تر بود به مراتب بد‌تر بود. بچه‌ها کلافه و خسته از گرما بودند و مادر‌ها هم چاره‌ای نداشتند، گاهی به بهانه خنک کردن بچه‌ها سر ظهردر هواخوری آب بازی راه می‌افتاد، بچه‌ها هم لخت و پاپتی توی دست و پا می‌لولیدند و بازی، گرما را از یادشون می‌برد.

 

شپش، معضل همیشگی و حل‌نشدنی زندان است و ترس از مبتلا شدن به آن، اول وسواس و کم کم وحشت رو به جانت می اندازد. هر روز در موهای دو سه نفری شپش پیدا می‌شد و با چشمانی اشکبار وسط هواخوری مو‌هایشان از ته تراشیده می‌شد.  یکی دو نفر هم معمولا گوشه هواخوری یا کریدور در حال جوریدن موهای همدیگر بودند. شبیه بیماری‌ای مسری، وحشت و فاصله‌گیری از کسی که مبتلا شده را ایجاد می‌کند و او هم انگار خلاصی‌ای ندارد. کابوس‌اش حتی شب‌ها هم رهایم نمی‌کرد، موجودات ریز و کندی که به من چسبیده بودند و به سرعت تکثیر می‌شدند. به خواست خودم موهایم را کوتاه کوتاه کردم و هر روز با پودر رختشویی می‌شستمشان ، چرا که انگار با خشکی ناشی از پودر که پوست سر به آن دچار می‌شد، امکان رشد و تکثر از آن گرفته می‌شد. بعد هم برای اطمینان می‌نشستم زیر دست بزرگتری که موهایم را بجورد.

میوه‌های تابستانی مثل بقیه فصل‌ها دیر و نیمه سیر می‌رسید، و‌گاه در صف میوه چنان جنگی در می‌گرفت که کلا از خریدن و خوردن‌اش منصرف می‌شدی. اگر همچنان به خوردن میوه‌های تابستانی اصرار داشتی، باید به سراغ گروه دلال ادکلن دار می‌رفتی و پول بیشتری به او می‌دادی تا برایت میوه‌ها را تهیه کند. تعطیلات در زندان یعنی همه آدم‌های غیرزندانی که ممکن بود به نوعی درگیر تو باشند، از بازجو و وکلا گرفته تا مربیان فرهنگی و رئیس نسوان و دادسرای زندان و همه و همه دیگر هیچ کاری با تو ندارند. و البته این در ۲۰۹ معنی بدتری دارد، یعنی تو مطمئنی تا زمانی که تعطیل است بلاتکلیفی، و حتی تلاشی دور از چشمانت هم برای پایان این بلاتکلیفی جریان ندارد.


زندان غیر انتفاعی
سورنا هاشمی (زندان سیاسی سابق)

سورنا
زندانی بودن خیلی بدی‌ها دارد اما بد‌ترین قسمت آن این است که زندان‌ها در ایران دولتی اداره می‌شود. شاید در نگاه اول برای خواننده زندان ندیده، شاید این حرف خیلی مسخره به نظر برسد که مگر زندان خصوصی هم داریم؟ اما تجربه حضور در زندان شما را دچار سرگیجه می‌کند که این زندان خصوصی است یا دولتی؟ هر چیزی که در زندان وجود دارد از دو حالت خارج نیست یا شخصی است یا دولتی و هر چیزی در گفت‌و گوی میان زندانی‌ها هم یا شخصی است یا دولتی. به خصوص در زندان‌های پایتخت هر وسیله‌ای که در زندان وجود دارد از پول زندانی‌ها خریداری شده و به زندان اهدا شده و زندانی حق مالکیتی بر آن ندارد. در همین پایتخت در‌‌ همان زندان معروف اوین، هزینه‌های عمرانی و دیوار کشی را زندانی‌های پولدار به عنوان کمک به زندانمی‌پرداختند!!! فکر کنید زندانی پول بدهد که دیوار را بلند‌تر کنند یا سیم خاردار بکشند، تصورش هم خنده دار است پول بدهی که امکان فرار نداشته باشی….

زندانی که پولدار‌ها در آن زندانی نباشند بدون شک جهنم است. هرچه میزان پولدار‌ها در زندان بیشتر باشد نفس کشیدن در زندان راحت‌تر است. زندانی‌ها بر همین اساس در بند‌ها و اتاق‌ها تقسیم می‌شوند، حتی در زندان هم بند‌ها و اتاق‌ها بالای شهر و پایین شهر دارند.

زندانی که پولدار‌ها در آن زندانی نباشند بدون شک جهنم است. هرچه میزان پولدار‌ها در زندان بیشتر باشد نفس کشیدن در زندان راحت‌تر است. زندانی‌ها بر همین اساس در بند‌ها و اتاق‌ها تقسیم می‌شوند، حتی در زندان هم بند‌ها و اتاق‌ها بالای شهر و پایین شهر دارند. ممکن است در گرمای تابستان اتاق کولر نداشته باشد و و بوی عرق و کثافت امان نفس کشیدن را از شما بگیرد اما اگر وضع مالی خوبی داشته باشی دست در جیب مبارک می‌کنی و برای اتاقی که با تعداد نا‌معلومی زندانی مشترک است کولر خریداری می‌کنی.
سال‌ها قبل زندانی‌ها ملبس به لباس متحد الشکل سازمان زندان‌ها بودند اما سازمان زندان‌ها مصوبه‌ای تصویب کرد که برای نشاط!! در محیط زندان، زندانی‌ها مجاز به پوشیدن لباس‌های عادی در زندان هستند و خیال خودش را از تهیه لباس‌های بدقواره منقش به آرم سازمان زندان‌ها راحت کرد، گرچه هنوز در بندهای امنیتی زندان مجبور به تقبل هزینه تهیه لباس هستند. تقریبن همه چیز در زندان توسط زندانی‌ها تهیه می‌شود از وسایل شستشو و نظافت گرفته تا خودکاری که کارهای اداری زندان با آن انجام می‌شود همه از مالیاتی است که زندانی‌ها برای اداره زندان می‌پردازند، اگر مالیات ندهی مجبور به کار در زندان خواهی شد. اگر بشود نامش را غذا گذاشت، تنها چیزی است که هر روزه وارد زندان می‌شود به هزینه دولت!

تقریبن همه چیز در زندان توسط زندانی‌ها تهیه می‌شود از وسایل شستشو و نظافت گرفته تا خودکاری که کارهای اداری زندان با آن انجام می‌شود همه از مالیاتی است که زندانی‌ها برای اداره زندان می‌پردازند، اگر مالیات ندهی مجبور به کار در زندان خواهی شد. اگر بشود نامش را غذا گذاشت، تنها چیزی است که هر روزه وارد زندان می‌شود به هزینه دولت!

اما وقتی ماجرا مضحک می‌شود که وسط تابستان دو ماه تمام در تب و لرز بسوزی و دکتری هم در کار نباشد و به تشخیص زندانی‌ها مبنی بر داشتن «تبِ زندان» اکتفا کنی. در همین اوصاف سوخت زندان به علت کمبود بودجه قطع شود و آب گرمی نباشد. نه حمامی در کار است ونه آب گرمی، زندان را عفونت و بوی گند بر دارد، فقیر و پولدار همه مجبورند یا با آب سرد تپه‌های اوین بسازند و حمام کنند یا به گند و کثافت تن خو کنند. کاش تابستان زندان به همین جا ختم می‌شد، سه روز آب زندان قطع شود و آب برای دستشویی رفتن هم نباشد و آن وقت است که با آب جیره بندی بسازی و بوی گند دستشویی‌های زندان و بیماری و عفونت تصویری زنده از جهنم را برایت مصور کند. آن وقت است که با خودت می‌گویی کاش کار را یکسره می‌کردند و زندان را هم غیر انتفاعی می‌کردند!


شاشیدن در بطری!
علی عجمی (زندانی سیاسی سابق)

بعدی
تابستان در زندان همانقدرریتم زندگی آدم را تغییر می‌دهد که در بیرون زندان فقط تفاوتش در این است که مشکلات هر فصلی در زندان به دلیل فقدان امکانات شدید‌تر و مضاعف است. مثلا گرمای هوا، بیرون زندان هم هست ولی در داخل زندان به دلیل نبود وسایل تهویه و خنک کننده فرساینده می‌شود. واقعیت این است که خیلی از مشکلات در زندان اساسا حل نمی‌شود بلکه کاملا منحل می‌شود به این معنی که زندانی مشکل را به عنوان یک واقعیت می‌پذیرد و با آن کنار می‌آید و راه حل دیگری ندارد ضمن اینکه در زندان برای یافتن یک راه حل ساده و ابتدایی به حجم عظیمی از خلاقیت نیاز است.
در بند عمومی معمولا یک کولر یا پنکه به صورت اشتراکی استفاده می‌شود که زمان‌بندی استفاده از آن تبدیل به یک مشکل جدید می‌شود که کجا باشد؟ کدام طرفی باشد؟ مسئولش چه کسی باشد و….؟ در سلول انفرادی هم که باید گرما را تحمل کنی چون عموما سلول‌ها هیچ وسیله خنک کننده‌ای ندارند. زندانی اگر ‌‌نهایت خلاقیتش را به کار بگیرد می‌تواند یک بادبزن درست کند و خوش به حالش باشد تاحدودی!

اکثر سلول‌های انفرادی زندان رجایی شهر علاوه بر کثیف بودن شیر آب ندارد و در طول روز هم یک بار افسر نگهبان در را باز می‌کند که از دستشویی داخل راهرو استفاده کنید، یک بطری خالی هم می‌دهد برای ادرار کردن و زندانی باید کل روز داخل بطری با تمام مشکلاتش- ادرار کند و درش را ببندد و نگهش دارد تا نوبتش که شد و افسرنگهبان در را باز کرد، آن را خالی کند داخل دستشویی.

امکانات حمام و شستشو و هرچیز در زندان در همهٔ فصل‌ها یکسان است و تغییری نمی‌کند بنابراین تابستان معضل بهداشت جدی می‌شود. زندان اوین که بودم لباسشویی داشتیم ولی رجایی شهر باید لباس‌ها را با دست می‌شستیم و این کابوس من بود. بعضی سلول‌های انفرادی مثل ۲۰۹ اوین شیر آب هم دارد ولی اکثر سلول‌های انفرادی زندان رجایی شهر علاوه بر کثیف بودن شیر آب ندارد و در طول روز هم یک بار افسر نگهبان در را باز می‌کند که از دستشویی داخل راهرو استفاده کنید، یک بطری خالی هم می‌دهد برای ادرار کردن و زندانی باید کل روز داخل بطری با تمام مشکلاتش- ادرار کند و درش را ببندد و نگهش دارد تا نوبتش که شد و افسرنگهبان در را باز کرد، آن را خالی کند داخل دستشویی. در تمام این مدت دست‌هایش را هم نمی‌تواند بشورد و با‌‌ همان دست‌ها هم باید غذا بخورد یا انگشتانش را بجود یا هرچیزی، حالا شاید باورتان نشود ولی حتی دستشویی داخل راهرو هم صابون نداشت. یکبار از یک زندانی صابون خواستم، دزدکی برایم از شامپوهای کوچک آورد. اما چاقو نداشتم! بنابراین سرش را با دندان باز کردم و دهنم پر از شامپو شد.
یک بارهم در سلول انفرادی زندان رجایی شهر مشغول شاشیدن در بطری بودم -همین بطری‌های نوشابه – افسر نگهبان از مانیتور اتاقش دید و خواست سربه سرم بگذارد داخل بلندگو گفت چیکار می‌کنی شماره فلان، پریدم هوا بطری از دستم افتاد و همه چیز پاشید به کف کثیف سلول. معمولا فروشگاه زندان یک عطر و اسپری می‌آورد که غالبا یک مارک مشخص مثلا بیک بود و انتخاب چندانی نداشتیم. ژیلت بود. موبر هم بود از این مارک‌های نه چندان مرغوب که زندانیان مسن‌تر استفاده می‌کردند که بوی آن کل سالن را برمی داشت البته، طبیعتا فروشگاه زندان سعی می‌کرد دستکم در فصل تابستان که تقاضا زیاد می‌شد اقلام تابستانی بیشتری برای فروش بیاورد. عصر جمعه‌های تابستان که روزها طولانی‌تر است در زندان فرق چندانی با فصل‌های دیگر نمی‌کند جز اینکه جمعه‌ها اغلب بخش‌ها و ازجمله فروشگاه تعطیل است. عصر جمعه در زندان دلتنگی خیلی بیشتر از بیرون زندان است. اگر کسی گفت کمتر است یا شوخی می‌کند یا فراموش کرده البته به موازاتش شوخی و مسخره بازی هم بیشتر از بیرون است، به غیر از این موارد تفاوت اساسی نمی‌کند با بقیه روز‌ها مگر اینکه منتظر ظهور امام زمان باشی.
به دلیل کمبود فضا و از طرفی داشتن وقت زیاد، وسواس در زندان بیشتر می‌شود، چون کل خانه و دارایی‌ات یک طبقه از یک تخت است و مجبوری با دقت و وسواس از همین فضای محدود استفاده کنی. من قبل از زندان رفتن شلخته بودم- هنوزهم هستم- بااین وجود حالا، یعنی دوسال بعد از آزادی هنوز بعد از بیدار شدن تختم را مرتب می‌کنم و لباس‌های زیرم را تا می‌کنم و گوشه تخت می‌گذارم. دقت کنید روی تخت! نه داخل کمد یا جالباسی! روی تخت!

نرم کننده با نسخه دکتر!
ژیلا کرم‌زاده مکوندی (زندانی سیاسی سابق)

ژیلا
فصل‌ها در زندان صورتی جمع را تحت تاثیر قرار می‌دهد. اما تابستان از فصل‌هایی است که صبوری می‌خواهد. وقتی وارد بند شدم زمستون بود و یه روز بارونی، استرس دستگیری و شرایط ناشی از اون که برام پیش اومده بود کلافه‌ام کرده بود. گرمم شده بود. تند وتند عرق می‌کردم، بچه‌ها پیشنهاد دادن یه دوش بگیرم ضمن اینکه یادآوری کردن که این دفعه رو می‌تونم بدون نوبت دوش بگیرم ولی باید بعد از این نوبت را رعایت کنم. راست می‌گفتند: بغل درب حمام یه لیست زده بودن و اسامی کسانی که اونروز می‌خواستن حمام برن نوشته شده بود که به نوبت حمام کنند. زمستون گذشت و چیزی از بهار نگذشته بود که هوای بند گرم شد و درب و پنجره‌ها تا صبح باز میموند. همه توی یه اتاق بودیم و کولر کشش خنک کردن را نداشت. بعد‌ها دو تا اتاق اضافه کردند واز فشردگی زندانیان در کنار هم کاسته شد. بچه‌ها تازه چند ماهی بود که به اون بند اومده بودند و پیش از اون در بند متادون و دیگر بند‌ها با زندانیان عادی، با کمترین امکانات، با یه پیرهن و یه شلوار در بی‌خبری از شرایط بیرون شاهد اعدام‌ها (شیرین علم الهولی و شهلا جاهد) موج دستگیری‌ها، روزهای بی‌ملاقاتی، را سخت گذارنده بودند. منهم به این جمع که همه زندانی سیاسی بودند اضافه شدم. جمع ۲۷نفره ا ی که همه توی یک سالن با هم زندگی می‌کردیم. صحبت از تابستون و گرما که می‌شه یاد نوشین خادم زندانی بهایی که چهار سال حبس داره می‌افتم. نوشین بد گرما بود. زمستون وتابستون با یه ملافه می‌خوابید. یه کیسه یخ تهیه کرده بود و تمام تابستون توی دستش بود رو صورت و گردنش می‌ذاشت تا خنک بشه گرما خیلی اذیتش می‌کرد. واکنش زندانیان در مقابل گرما متفاوت بود. بعضی‌ها اصلا تاب گرما را نداشتند و بشدت کلافه می‌شدند. بعضی‌ها و بویژه مسن‌تر‌ها باد کولر اذیتشون می‌کرد و اونهایی که سینوزیت داشتند نیز اذیت می‌شدند. اما به ناچار باید با هم کنار می‌آمدند و این اتفاق اغلب می‌افتاد. آب لوله کشی زندان بسیاربد بود.

شستشوی موهای بلند خیلی سخت بود. من که موهام رنگ شده بود بعد از هر بار شستن توهم می‌پیچیدن و مقداری از آن‌ها با برس مو کنده می‌شد. دلم نمی‌خواست حموم برم و اونجور شاهد کندن موهام باشم. هر چقدر خانواده شامپو و نرم کننده برام فرستادن حفاظت زندان قبول نمی‌کرد و می‌گفت باید نسخه دکتر باشه. چند ماهی گذشت مجبور شدم موهام رو کوتاه کنم تا شستشو راحت‌تر بشه اونوقت بود که فهمیدم چرا اغلب زندانی‌ها موهاشون کوتاه بوده!

با هر شستشویی دست و صورت پوست زبر و خشن می‌شد. وتن‌ها نرم کننده موجود وازلین بود که بهداری در اختیار زندانیان می‌گذاشت. شستشوی موهای بلند خیلی سخت بود. من که موهام رنگ شده بود بعد از هر بار شستن توهم می‌پیچیدن و مقداری از آن‌ها با برس مو کنده می‌شد. دلم نمی‌خواست حموم برم و اونجور شاهد کندن موهام باشم. هر چقدر خانواده شامپو و نرم کننده برام فرستادن حفاظت زندان قبول نمی‌کرد و می‌گفت باید نسخه دکتر باشه. چند ماهی گذشت مجبور شدم موهام رو کوتاه کنم تا شستشو راحت‌تر بشه اونوقت بود که فهمیدم چرا اغلب زندانی‌ها موهاشون کوتاه بوده! صبح زود بهترین زمان برای استفاده از خنکی هوا بود که بچه‌ها کلاس هاشون را تا ۱۰ صبح تمام می‌کردند. بخشی صبح را به نظافت و کارگری روز می‌گذراندند و بخشی تو آشپزخونه سرگرم آشپزی برای گروه خود بودند. تا ظهر زمان به این شکل سپری می‌شد. خوردن ناهار و شستشوی ظرف‌ها که تموم می‌شد ساعت سکوت فرا می‌رسید. از ساعت ۳ تا ۵ سکوت بود وسکوت. هیچ چیز نمی‌تونست این سکوت و ارامش را بهم بریزه‌گاه صحبتهای در گوشی و پچ پچ‌های دوستانه به گوش می‌رسید. اما سکوت قوی‌تر ازاون بود. بعد از ظهر‌ها همه برای ورزش به باشگاه می‌رفتیم، ساعت ۶ ورزش شروع می‌شد. ایروبیک ورزشی بود که همه از آن استقبال می‌کردیم و مورد توجه جوانتر‌ها و افراد مسن نیز بود. تشویق بچه‌ها به ورزش از طرف مهدیه گلرو که مربی ما بود و خودش سرشار از انرژی بود فضای باشگاه را برای ساعتی به یک فضای شاد و نشاط آور تبدیل می‌کرد. بعد‌ها به ما حیاط بزرگی دادند با دیوارهای خیلی بلند شبیه بازداشتگاه‌ها و زندانهایی که توی فیلم‌ها می‌بینیم. اون دیوار بلند روحیه بچه‌ها را خراب می‌کرد. توی حیاط بیشتر احساس می‌کردی که زندونی هستی. اونجا بود که تیم والیبال را بچه‌ها تشکیل دادند. بعضی‌ها از قبل ورزش کار بودند مثل شیوا نظر آهاری مثل شبنم. عاطفه و مهدیه آزادشده بودند و اون حیاط بزرگ را ندیدند.. تابستونا آفتاب که غروب می‌کرد بچه‌ها برای بازی به حیاط می‌اومدند. والیبال هم برای خودش پر از حادثه و اتفاق‌های جالب بود. زمین اسفالت شدهٔ حیاط باعث آسیب دیدگی بچه‌ها به هنگام زمین خوردن می‌شد. این روز‌ها که بازیهای والیبال در جریان است، از فکر بند نسوان بیرون نمی‌ام بچه‌های بند هم حال و هوای دیگه‌ای دارن بخصوص بهاره، حکیمه، لوا، مریم و صدیقه بچه‌هایی هستند که هنوز از اون تیم داخل زندانند و بقیه کم و بیش ازاد شدند. از غروب تابستون و بازی والیبال گفتم: اما هیچ بازی نمی‌تونه دلتنگی‌های عصر جمعه را از یاد ببره! بچه‌های ۳۵۰ جمعه‌ها گلگشت داشتند. یه برنامه مفرح و شاد، سخنرانی، سرود، ساز و آواز خوب یادمه یه دوست مسیحی داشتیم غروب جمعه که می‌شد تو حیاط کوچیکه می‌نشست و به آوازهای دوستان مسیحی‌اش گوش می‌داد. و بقیه نیز در حالیکه مشغول به کار‌های شخصی بودند به برنامه ۳۵۰ هم توجه می‌کردند. دایر شدن فروشگاه و خرید لوازم بهداشتی به بهداشت و نظافت شخصی کمک بسیارکرد. هر چند که بند نسوان بخاطر وجود پزشکی نازنین همیشه از بهداشت بالایی برخوردار بود واین را مدیون خانم دکتر هستیم. فروشگاه زندان خرید میوه برای زندانیان و بقیه مایحتاج رابه عهده گرفت. طبق لیستی که هر زندانی بنا به مقدار میوه‌ای که احتیاج داشت به فروشگاه می‌داد. هفته‌ای یکبار برای زندانیان خرید می‌کردند… بیاد ندارم که به عنوان سهمیه یا جیره زندان به ما میوه داده باشن خرید میوه با خود زندانی بود. و همینطور مایحتاج دیگر بویژه لوازم بهداشتی… زندان سهمیه‌ها را به مرور کم کرد اونقدر که مایع ظرفشویی و دستشویی کم می‌اوردیم و هر گونه تقاضایی را رد می‌کردند که بودجه نداریم و خودتان بخرید این باعث شد. که تلاش برای گرفتن خواسته‌های صنفی کم شود وزندانیان کم کم از یادشان رفت که وظیفه زندان تامین مایحتاج زندانیان است نه خود زندانیان…

درد ناک‌ترین ساعات تابستون وقت ملاقات مامان‌ها بود با بچه هاشون ۳ یا ۴ بعد از ظهر تو اوج گرما تو شرایطی که بچه‌ها برای بیست دقیقه ملاقات رنج مسیر را و انتظار رسیدن مادر را باید تحمل می‌کردند و به بازرسی‌هایی تن می‌داند که در هیچ قانونی نوشته نشده بود که کودکان و دختران نوجوان را که به ملاقات مادرشان می‌روند در مقابل این همه دوربین بازرسی کنند.

درد ناک‌ترین ساعات تابستون وقت ملاقات مامان‌ها بود با بچه هاشون ۳ یا ۴ بعد از ظهر تو اوج گرما تو شرایطی که بچه‌ها برای بیست دقیقه ملاقات رنج مسیر را و انتظار رسیدن مادر را باید تحمل می‌کردند و به بازرسی‌هایی تن می‌داند که در هیچ قانونی نوشته نشده بود که کودکان و دختران نوجوان را که به ملاقات مادرشان می‌روند در مقابل این همه دوربین بازرسی کنند. وقتی مریم منفرد از ملاقات با سه بچه‌اش باز می‌گشت خیس عرق بود لباس به تنش چسبیده بود و خستگی از سر و رویش بیرون می‌ریخت. فاران حسامی از شدت گرما و هیجان قرمز می‌شد. فریبا کمال آبادی و مهوش ثابت و صدیقه مرادی و نسرین ستوده مادرانی بودند که برای بیست دقیقه ملاقات رنجهای زیادی را به دل کشیدند. اما وسواس یکی از مسائلی بود که تو زندان همه با اون مواجهه بودیم، هیچ کس از نگاه دیگری در امان نبود و بخصوص از زیر ذره بین منیژه نصرالهی عزیز که تختش اول سالن بود. و ناخودگاه همه از جلو چشمش رد می‌شدند. موضوع وسواس اونقدر جدی بود که وقتی برای اولین باربه مرخصی اومدم خانواده‌ام بهم گفتند: تو که وسواس نبودی؟ الان هشت ماهی می‌گذره و عادت‌های زندان در من کم شده اما وسواس درزندان با بچه‌های زندانی هست و بصورت عادت در امده است. وجود حشرا ت کوچک و پهن که یکدفعه از سقف پایین می‌افتادند. در دستشویی اتاق ۳ که من و ستوده و میترا و مهوش خانوم و مادر بنازاده ژینوس و مریم زرگر نقاش زندگی می‌کردیم یکدفعه همه را به وحشت انداخت از ترس دستشویی نمی‌رفتیم ماموران بهداشت که آمدند گفتند: این حشرات از بدن پرنده‌ها جدا می‌شود. پرنده‌ها تو سقف لونه کرده بودند. چند روزی طول کشید تا با سمپاشی از بین رفتند اما بچه‌هایی را که نیش زده بودند بشدت جای نیش متورم و قرمز شده بود. با وجودیکه شش ماه یکبار سم پاشی می‌کردند اما این حشرات بوجود آمدند و می‌تونستند تا توی لباسهای ما و سایل شخصی نفوذ کنند. که بخیر گذشت. خیلی‌ها می‌گن اونجا هتل اوین است!…. بند نسوان در مقایسه با زندان در گذشته قابل قیاس نیست. حتا سال ۸۸ که حجم دستگیری زیاد بود. امروزه شاید امکانات زیادی در اختیار زندانیان باشد که همه از طریق خانواده‌ها و خود زندانی‌ها خریداری شده، و فروشگاه که هر وسیله‌ای را که لازم داشته باشی برایت تهیه می‌کند و در اختیار زندانی می‌گذارد. اما زندانی قصر سلطنتی هم که باشی زندانی زندانی ست وقتی دور از خانواده‌ای وقتی هفته برایت توی یکشنبه یعنی روز ملاقات خلاصه می‌شه، وقتی بچه شهرستانی و خانواده‌ات نمی‌تونن هر هفته به دیدنت بیان و قتی نمی‌تونی شاهد بزرگ شدن بچه‌ات باشی وقتی اولین روز مدرسه نمی‌تونی همراه بچه‌ات باشی، وقتی دانشگاه رفتنش را نمی‌تونی ببینی، عاشق شدنش را نمی‌تونی حس کنی. اونوقت که دنیای ابزار و وسایل رفاهی را هم داشته باشی باز هم یه زندونی هستی با دلتنگی‌های زندان… همه آخر قصه شون می‌گن زمستون می‌گذره رو سیاهی به ذغال میمونه اما من دلم می‌خواد بگم به امید ازادی همهٔ زندانیان سیاسی عقیدتی تابستان امسال…

چهل زندانی و یک حمام
نسیم سلطان بیگی (زندانی سیاسی سابق)

نمی
ماهیت زندان با تعطیلات سنخیت ندارد و به همین دلیل روزهای تعطیل در زندان روزهای کشدار و فرساینده‌ای می‌شوند. چرا که سکون و سکوت حاکم در فضای بند اولین چیزی است که زندانی با آن روبرو می‌شود و این سکون در روزهای تعطیل چند برابر می‌شود. اما این تعطیلات لزوما تعطیلات تابستانی نیست. بلکه به نظر من آنچه که بیشترین آزار را به رندانی می‌رساند روزهای تعطیل رسمی مانند روزهای عید نوروز و عاشورا- تاسوعا و روزهایی از این دست است. چرا که در این روز‌ها پرسنل زندان و کادر اداری هم در محوطه زندان حضور ندارند و همین امر سبب مردگی بیشتر فضا در بند عمومی می‌شود. اما در زمان بازداشت موقت در بازداشتگاه‌هایی مانند ۲۰۹ این امر متفاوت است و بسته به نوع بازجویی و شدت و ضعف آن برخی اوقات حتی در این روز‌ها هم بازجویی‌ها ادامه دارد و به همین دلیل تفاوت روز‌ها در آنجا خیلی محسوس نیست و بیشترین امر آزار دهنده استرس و فشار روانی و بلاتکلیفی است که گریبان زندانی را گرفته است. اما گرمای هوا امری است که هم در بند عمومی و هم در بازداشتگاه‌های موقت، شرلیط نا‌مناسبی را برای زندانی رقم می‌زند. زیرا به عنوان مثال در بازداشتگاه موقت ۲۰۹ زندان اوین، سیستم سرمایش وجود ندارد و تنها باید به دو پنجره کوچکی که در نزدیکی سقف سلول قرار دارد و با کیسه‌های پلاستیکی و می‌له‌هایی عمودی و افقی پوشیده شده‌اند، بسنده کرد. در بند عمومی اما سیستم سرمایشی وجود دارد که قدرت خنک کردن کل فضای بند را ندارد و در بیشتر اوقات در ابتدای فصل این سیستم با مشکلاتی روبروست و نیاز به سرویس دارد که این امر همواره با تعلل مسئولان روبروست و سرویس سیستم سرمایش با تاخیرهای نسبتا طولانی صورت می‌گیرد و به همین دلیل روزهای ابتدای فصل گرما معمولا روزهای گرم و طاقت فرسایی در بند عمومی است. مساله دیگری که شرایط زندان را سخت‌تر از آنچه هست می‌کند، کمبود امکانات بهداشتی در زندان است. در بازداشتگاه‌های موقت زمان رفتن به حمام معمولا از سوی مسئولان بازداشتگاه تعیین می‌شود که در دورانی که من در بازداشتگاه ۲۰۹ بودم، هفته یکبار اجازه حمام به ما داده می‌شد و زمانی هم که برای آن در نظر گرفته بودند ۱۵ دقیقه بود که در این زمان باید حمام می‌کردیم و لباس‌هایمان را می‌شستیم که زمان بسیار کوتاهی برای انجام تمام این کار‌ها بود. در بند عمومی اما، این مسئولان نیستند که زمان حمام را تعیین می‌کنند، اما تعداد سرویس‌های بهداشتی که برای حمام زندانیان در نظر گرفته شده است با توجه به تعداد زندانیان بسیار کم است و همین امر سبب می‌شود که صف‌های طولانی برای حمام در زندان شکل گیرد. به عنوان مثال در زمان حضور من در بند نسوان زندان اوین، برای نزدیک به ۴۰ زندانی که در آن زمان در بند حضور داشتند در ابتدا تنها یک حمام بود که پس از مدتی یکی دیگرنیز به آن اضافه شد. با اینوجود شرایط رفاهی برای زندانیان سیاسی به مراتب بهتر از زندانیان عادی است. براساس اطلاعاتی که من از زندان‌های عادی کشور مانند قرچک دارم، برای یک سوله که ۱۲۰-۱۴۰ زندانی را در خود جای داده است، تنها دو حمام برای این تعداد زندانی وجود دارد و آب حمام نیز در اکثر مواقع یا سرد است یا قطع. این در حالی است که زندانی هم باید در حمام به شستشوی خودش بپردازد و هم لباس‌های شخصی‌اش را بشوید.

در زندان روز آغازین هفته برای ما نه روز شنبه که روز یکشنبه بود که در واقع روز ملاقات زندانی با بستگانش است و شمارش معکوس برای به پایان رسیدن هفته برای زندانیان سیاسی زن زندان اوین از روز دوشنبه آغاز می‌شود که روز ملاقات زندانیان سیاسی مرد همین زندان است که برایشان اولین روز هفته است.

تغییر فصل یک پدیده طبیعی است. اما حرکت رو به جلوی زندگی در جوامع باعث می‌شود که در زندگی روزمره ما این مساله آنچنان که باید درک نشود. اما سکون و رکود زندان باعث می‌شود که کوچک‌ترین تغییرات به شکلی بزرگ خود نمایی کنند. به همین دلیل تغییر فصل اتفاقی است که تغییر زندگی روزمره زندانی را در پی دارد و معمولا زندگی روزمره زندانیان در فصل‌های پاییز و زمستان با بهار و تابستان متفاوت است. مساله دیگری که روزهای زندان را متفاوت می‌کند، روزهای هفته است. در زندان روز آغازین هفته برای ما نه روز شنبه که روز یکشنبه بود که در واقع روز ملاقات زندانی با بستگانش است و شمارش معکوس برای به پایان رسیدن هفته برای زندانیان سیاسی زن زندان اوین از روز دوشنبه آغاز می‌شود که روز ملاقات زندانیان سیاسی مرد همین زندان است که برایشان اولین روز هفته است. اما مساله‌ای که در این میان آزار دهنده می‌شود، روز جمعه ایست که پایان هفته زندانی نیست و پایان هفته کادر اداری زندان است. روزی که سکوت و سکون بند جان فرسا می‌شود و روز بعد از آن هم شنبه ایست که باید به انتظار یکشنبه بگذرد. روزهایی که مسئولان بند هستند، امید به مرخصی، اعزام و یا هر اتفاق دیگری از این جنس هست، اما در روزهای تعطیل، همه چیز تعطیل است. در بازداشتگاه‌های موقت هم روزهای جمعه روزهای دلگیری است. چرا که در سایر روز‌ها امید به آزادی خودت یا دیگر زندانیان، حتی کم و ناچیز، در دل زندانی وجود دارد اما روزهای جمعه آنهم تابستان که روز‌ها طولانی و کشدار است تعطیلی بر همه چیز سایه می‌افکند، حتی آزادی… و همه این‌ها در حالیست که حتی در زندگی معمول هم روز جمعه و غروب‌های آن به روز دلگیری معروف است. غذا در زندان باید از سوی مسئولان زندان برای زندانی تهیه شود. اما میوه و سایر موارد را باید خود زندانی بسته به وضعیت اقتصادی‌اش از طریق فروشگاه زندان تهیه کند و معمولا برای ما این مساله به این شکل بود که لیست خرید خود را به فروشگاه زندان می‌دایدم و آن‌ها پس از مدتی آن‌ها را تهیه می‌کردند که گاهی اوقات هم به طور کامل تهیه نمی‌شد. برخی از مواد غذایی مانند کاهو نیز ممنوع بود و اجازه خرید آن‌ها وجود نداشت! در ‌‌نهایت ساعت‌های هواخوری در بند نسوان زندان اوین هم از ۷ صبح تا غروب آفتاب بود که طبیعی ست این زمان در روزهای تابستان بیشتر باشد.

تاید و زیر بغل
هانیه صانع فرشی (زندانی سیاسی سابق)!

هانیه
من روز ۲۷ تیر دستگیر شدم، و‌‌ همان شب از تبریز به ۲۰۹ منتقل شدم-گرمای وحشتناکی بود، وقتی من رو به سلول
۱۵ بردند، یک سلول کوچک، که ۱۲ قدم در ۱۸ قدم بود و وقتی به عرض سلول می‌خوابیدم سرم به دیوار می‌خورد و پاهام به دیوار روبرویی. شب اول که وارد سلول شدم هوا بسیار گرم بود و دو دست لباس برای من آوردند و همه لباسهای من رو گرفتند یک دست از لباس‌ها که اجازه نداشتیم توی سلول بپوشیم اون‌ها فقط برای بازجویی بود و یک دست دیگر دادند که داخل سلول بپوشم. یک دست لباس طوسی رنگ پلاستیکی ضخیم که وقتی می‌شستیم مثل چوب می‌شد. به من گفتند الان برات پتو هم می‌آوریم. گفتم نه تو رو خدا همین لباس‌هایی که تو این گرما تنم کردین عین پتو هست. ما اگر در سلول انفرادی از گرما هلاک می‌شدیم هم به ما اجازه نمی‌دادند پنجرهٔ بالا، همانی که روی سقف بود را باز کنیم. کولری هم در کار نبود. البته ما دستمان نمی‌رسید. باید خانم‌ها (مامور‌ها) رو صدا می‌زدیم برای ما دسته تی می‌اوردند تا آنرا باز کنیم. من در هیچ اتاقی اجازه نداشتم اون پنجره رو باز کنم فقط سه روزی که هم سلولی خانم نسرین ستوده بودم و ایشون اعتصاب غذا کرده بودند به ایشون اجازه می‌دادند پنجره اتاقش رو باز کنه. من روزهای اول حتی نمی‌دانستم هواخوری وجود دارد. لباس‌هایم را با صابون توی اتاق می‌شستم و روی زمین پهن می‌کردم تا خشک شوند. مام زیر بغل و ژیلت هم نمی‌دادند. گرمای طاقت فرسا و استرس ناشی از بازجویی‌ها باعث می‌شد بیشتر از حد معمول عرق کنیم. من تنها راهی که برای خودم پیدا کرده بودم این بود که از تاید حمام بصورت پنهانی با خودم به سلول می‌آوردم و زیر بغلم رو با آن می‌شستم. آن وقت یک ذره دیر‌تر بو می‌گرفتم. توی اون گرما و بدون امکانات، من مدام لباسهای خودم رو در‌‌ همان روشویی داخل اتاق با صابون می‌شستم و‌‌ همان جا توی اتاق روی زمین پهن می‌کردم تا خشک شود اما مامور‌ها یک بار هم به من نگفتند که بند برای پهن کردن لباس‌ها هست و می‌توانی از اونجا استفاده کنی.

من دو هفته رفتم بند عمومی. عجیب بود که آن‌ها شکایتی از گرما نداشتند. خیلی زود فهمیدم که آن‌ها مشکل بزرگتری نسبت به معضل گرما داشتن که آنهم مواد بود! عصر‌ها وکیل بند‌ها برای زندانی‌های عادی مواد می‌اوردند و پخش می‌کردند.

روزهای طولانی تابستان وحشتناک بود به ویژه در ۲۰۹. ما هیچ چیز برای سرگرمی نداشتیم. من دو هفته رفتم بند عمومی. عجیب بود که آن‌ها شکایتی از گرما نداشتند. خیلی زود فهمیدم که آن‌ها مشکل بزرگتری نسبت به معضل گرما داشتن که آنهم مواد بود! عصر‌ها وکیل بند‌ها برای زندانی‌های عادی مواد می‌اوردند و پخش می‌کردند. حمام بند عمومی فاجعه ایی بود. هفت حمام داشتیم و تعداد زیادی زندانی. هیچ وقت از دوش این حمام‌ها آب نمی‌آمد. چون فشار آب خیلی کم بود. مجبور بودیم نشسته زیر شیر آب خودمان را بشوریم و اینقدر جمعیت زیاد بود که من ساعت پنج صبح بیدار می‌شدم تازه ساعت هفت صبح می‌توانستم بروم برای یک دوش گرفتن. شرایط بهداشتی بند عمومی خیلی بد بود. مخصوصا الان که منتقل شدند به قرچک. آنجا دیگر واویلاست! آب آنجا خیلی شورهست و آن‌ها با آب شور دوش می‌گیرند بعد از دوش گرفتن با فلاسک یک بار آب می‌ریزند از سر تا پاهاشون. همهٔ لباس‌ها از بین می‌ره به خاطر این آب شور. اکثرا ریزش مو و ناراحتی‌های پوستی هم می‌گیرند به خاطر همین آب غیر بهداشتی. توجه به بهداشت به خصوص در تابستون بین زندانی‌ها متفاوت بود. یک عده‌ای هر روز حمام می‌رفتند یک عده‌ای هم بقدری کثیف بودند که زندانی‌هایی که بهداشت براشون مهم بود به اون‌ها اجازه نمی‌دادند تو اتاق‌ها بخوابند و داخل سالن می‌خوابیدند. بند عمومی عطر و اسپری ممنوع بود ولی ما در بند سیاسی اینقدر پا فشاری کردیم و نامه نوشتیم که به ما یک مدت اجازه دادن از عطر استفاده کنیم اما‌‌ همان هم بعد از مدت کوتاهی متوقف شد. البته در بند عمومی ژیلت آزاد بود و توی فروشگاه می‌فروختند. کولر و پنکه ایی در کار نبود و طبیعی هست که لباسشویی هم نداشتیم که لباس‌های عرق کرده مون رو زود به زود بشوریم. داخل زندان وسواس بیشتر می‌شود و در این شرایط نبود امکاناتی مثل حمام و لباسشویی و کولر و… آزار دهنده ست. اوایل میوه‌های تابستانی خیلی به ندرت برای ما می‌آوردند و بعضا از بند ۳۵۰ (بند آقایون سیاسی) می‌فرستادند. ولی بعد‌ها اوضاع بهتر شد و هر هفته لیست می‌گرفتند و با پول خودمان برایما میوه می‌آوردند. البته بعضی از میوه‌ها که می‌شد با آن مشروب درست کرد را نمی‌اوردند. میوه‌ها و مرغ و سبزیجات رو خودمان می‌خریدیم و طبیعی بود آنهایی که از نظر اقتصادی ضعیف بودند متاسفانه از این میوه‌ها محروم بودن.

بازجو و بوی عرق
سعید پورحیدر (زندانی سیاسی سابق)

پورحیدر
انفرادی که باشی نه آفتاب تابستان را می‌بینی و نه برف و باران زمستان را، مهم هم نیست چه فصلی از سال است مهم این است که تو در انفرادی هستی، تن‌ها، بلاتکلیف، دور از خانه و خانواده و لحظه‌ای فکر آن‌ها ر‌هایت نمی‌کند، بازجویی‌هایی که قرار است روند آن‌ها سرنوشت خودت و پرونده‌ات را مشخص کند، بی‌خبری مطلق از آنچه که در بیرون از چهاردیواری سلولت اتفاق می‌افتد. تابستان که باشد در کنار همه فشارهای روحی و روانی گا‌ها طاقت فرسای انفرادی گرمای این فصل هم اذیتت می‌کند. روز‌ها طولانی‌تر است و این اولین مشکل تابستان در انفرادی است. در تابستان دیر‌تر ‌می‌خوابی و بیشتر در‌‌ همان یک و نیم متر جا قدم می‌زنی، وقتی بیشتر بیداری بیشتر از همیشه فکر و روح و روانت درگیر است، اینکه بالاخره چه بلایی قرار است سرت بیاید و فکر کردن به خانواده لحظه‌ای ر‌هایت نمی‌کند. تابستان است دیگر آدم بیشتر گرمش می‌شود و عرق می‌کند، حمام هم که فقط هفته‌ای دو روز و هر بار کمتر از ده دقیقه بی‌هیچ وسیله‌ای برای نظافت شخصی جز یک شامپو یا صابون کوچک یک بار مصرف. شانس بیاوری روز حمام جزو نفرات اول باشی که در سلولت را باز می‌کنند که ببرندت برای حمام وگرنه باید با آبی که سرد شده دوش بگیری. در انفرادی نه عطر و ادکلنی داری نه مام زیربغل، نه تیغ برای اصلاح و نه حتی شانه برای مرتب کردن موهای سرت، حتی آیینه هم نداری خودت را نگاه کنی و نبود این‌ها در تابستان بیشتر از بقیه فصل‌ها آزاردهنده است، احساس یک آدم کثیف با موهای ژولیده، ریش بلند و نامرتب، بدنی که بوی عرق گرفته. یک‌بار به بازجو گفتم» حالا ما هیچی خودتون اذیت نمی‌شید وقتی من همچین سر و شکلی دارم؟ بوی عرق زندانی‌ها اذیتتون نمی‌کنه؟

یک‌بار به بازجو گفتم» حالا ما هیچی خودتون اذیت نمی‌شید وقتی من همچین سر و شکلی دارم؟ بوی عرق زندانی‌ها اذیتتون نمی‌کنه؟

تنها مزیت انفرادی در تابستان وقتی است که هفته‌ای یک روز آنهم برای چند دقیقه هواخوری می‌روی چون مجبور نیستی مثل هواخوری در زمستان از سرما بلرزی و لباس گرم هم نداشته باشی. یک دست لباس بیشتر نداری، یک بلوز و شلوار گشاد آبیِ روشن مخصوص زندانیان سیاسی. ماشین لباسشویی هم که نداری و مجبوری لباس‌هایت را با صابون کوچک یک بار مصرف در روشویی داخل سلول با آب سرد بشوری و روی لوله قطور آب گرمی که از هر سلول بند ۲۴۰ رد می‌شود پهن کنی تا خشک شود. حالا شانس بیاوری وقتی لباس‌هایت خیس است و منتظری تا خشک شود برای بازجویی یا اعزام به دادگاه صدایت نکنند که آن وقت مجبوری‌‌ همان لباس‌های خیس را بپوشی و بروی. از کولر و پنکه و تهویه درست و حسابی هم که هیچ خبری نیست، برای من که خیلی گرمایی هستم بودن در سلول انفرادی آن هم در تابستان شکنجه‌ای مضاعف محسوب می‌شد. پنجشنبه و بویژه عصرهای جمعه در انفرادی هم که دلگیر‌تر از هروقت دیگری است، نه از بازجویی خبری است، نه اعزام به دادگاه در روز تعطیل. گاهی اوقات برای خلاصی از انفرادی و خارج شدن از سلول ترجیح می‌دهی ساعت‌ها بازجویی شوی ولی در سلول تنها نباشی. روزهای طولانی‌تر تابستان کش می‌آیند و کلافه‌ات می‌کنند، عصرهای جمعه کلافه‌تر از هروقت دیگری هستی..


گلگشت‌های عصر جمعه
جمال عاملی (زندانی سیاسی سابق)

عاملی
در بند ۳۵۰ اوین شرایط پاییز و زمستان با بهار و تابستان از چند لحاظ تفاوت دارد، در بهار و تابستان به دلیل بلند‌تر بودن روز‌ها زندانیان از فرصت هواخوری بیشتری برخوردارند، زمان هواخوری معمولا از ۶ یا ۶: ۳۰ دقیقهٔ صبح شروع می‌شود و تا یک یا نیم ساعت مانده به غروب آفتاب ادامه دارد بعد از این ساعت آمار گرفته می‌شود و درهای حیاط زندان را می‌بندند و فضای زندانیان محدود می‌شود به اتاق‌ها و راهرو‌های داخلی، و به دلیل کمبود فضا نسبت به تعداد افرادی که در این بند زندانی هستند شرایط، بعد از بسته شدن درهای حیاط سخت‌تر می‌شود در واقع تابستان این خوبی را دارد که زندانیان زمان بیشتری را می‌توانند از حیاط زندان استفاده کنند. در هر اتاق در بند ۳۵۰ حدود بیست تا بیست و پنج نفر زندانی زندگی می‌کردند و در هر اتاق یک کولر گازی وجود داشت که این کولر‌ها بعد از سال ۸۸ به همت زندانیان (احتمالا آقای مرعشی) تهیه شده بود، یکی از مشکلات اساسی به دلیل تعداد زیاد زندانی در هر اتاق رسیدن به دمای مطلوب برای این تعداد آدم با طبع‌های متفاوت بود، یادم هست که مثلا در تابستان در اتاق نه بهمن احمدی امویی با کاپشن توی اتاق می‌نشست در حالی که در‌‌ همان فضا زندانیان دیگری بودند که از گرمای هوا شکایت داشتند. یکی از مشکلات احتمالی دیگری که می‌توانست پیش بیاید خراب شدن کولر‌ها بود که فرایند تعمیر آن‌ها به دلیل نبودن امکانات در بند و سختگیری‌هایی که برای زندانیان سیاسی برای ارتباط با خارج از بند در نظرگرفته شده بود شاید هفته‌ها به درازا می‌کشید. درانفرادی این مشکل همیشه وجود داشت که هر سه روز یک بار حق استحمام و شستشوی لباس به زندانی‌ها داده می‌شود آن هم در زمانی بسیار کوتاه که این معضل در تابستان آزار دهنده‌تر بود. در روزهای طولانی تابستان زندانیان حق استفادهٔ بیشتری از حیاط زندان را دارند و می‌توانند برای این زمان بیشتر برنامه ریزی کنند معمولا در تابستان این فرصت به دست می‌آید که زمانی را برای ورزش و بازی در حیاط زندان اختصاص بدهند امری که در زمستان بخاطر سرد بودن هوا و همچنین کم بودن وقت کمتر امکان دارد. بدون شک دلتنگی‌ها در زندان خیلی بیشتر و پر رنگ‌تر از بیرون از زندان است مخصوصا

در بند ۳۵۰ مراسمی به نام گلگشت در حیاط زندان در عصر‌های جمعه برگزار می‌شد این مراسم با امکاناتی بسیار محدود و با اجرای موسیقی خواندن شعر مسابقه‌های ساده و مصاحبه بازندانیان که معمولا کسانی بودن که قرار بود آزاد شوند و… قصد داشتیم تا فضایی شاد‌تر را برای خودمان فراهم کنیم و برای لحظاتی از دلتنگی‌ها و غصه‌هایمان بکاهیم.

در عصر‌های جمعه دور بودن از عزیزان و شرایط سخت زندگی و اجبار به زیستن در بین دیوارهای بلند همه و همه باعث بروز دلتنگی‌هایی در زندانیان می‌شود که در مواردی به افسردگی زندانیان نیز ختم خواهد شد آن روز‌ها به همت عده‌ای از زندانیان در بند ۳۵۰ مراسمی به نام گلگشت در حیاط زندان در عصر‌های جمعه برگزار می‌شد این مراسم با امکاناتی بسیار محدود و با اجرای موسیقی خواندن شعر مسابقه‌های ساده و مصاحبه بازندانیان که معمولا کسانی بودن که قرار بود آزاد شوند و… قصد داشتیم تا فضایی شاد‌تر را برای خودمان فراهم کنیم و برای لحظاتی از دلتنگی‌ها و غصه‌هایمان بکاهیم. در ۲۰۹ و یا در دو الف که من بیش از چهار ماه را در آنجا سپری کردم جمعه‌ها با روز‌های دیگر تفاوت چندانی نداشت تمام روز‌ها شبیه به هم کسل کننده و پر از دلتنگی بودند فقط می‌دانستی پنج شنبه و جمعه دادگاه و دادستانی تعطیل است و احتمال بازجویی یا آزادی در این روز‌ها بسیار کم خواهد بود از یک طرف خیالت راحت بود که کسی در سلولت را باز نمی‌کند و اتفاق عجیب و غریبی قرار نیست بیفتد و از طرفی دیگر روزهایی خالی از بیم و امید بودند نه بیم از فشار بازجویی بود نه امید به آزادی. در روزهای طولانی تابستان بیشتر دلتنگی‌ها دلتنگی‌های خانوادگی بود کسانی که ماه‌ها و سال‌ها از عزیزانشان دور بودند از فرزند‌هایشان از مادر‌ها و پدر‌هایشان از همسر‌هایشان و حتی نتوانسته بودند برای لحظه‌ای آنهارا به آغوش بکشند، بیشتر غم‌ها و غصه‌ها دلتنگی‌هایی از این دست بود با توجه به اینکه تعداد بسیار زیادی از زندانیان سیاسی از اقشار روشنفکر و تحصیل کردهٔ جامعه از دانشجویان و فعالین مدنی از حقوق دانان و… بودند بیشتر مباحث و دغدغه‌ها یا پیرامون شرایط کشور و مباحث سیاسی و اجتماعی روز بود یا در مورد حقوق زندانیان و حل کردن مشکلات هم بندیان.

مسئله تلفن یکی از تبعیض‌های اساسی نسبت به زندانیان سیاسی است زندانیان در بند ۳۵۰ از حق داشتن تلفن کارتی نیز محرومند در حالی که در تمام زندان‌های کشور این حق برای زندانیان در نظر گرفته شده است آن‌ها می‌توانند با خرید کارت تلفن با خانوادهٔ خود و خارج از زندان در ارتباط باشند اما به دلیل محدودیت‌هایی که برای زندانیان سیاسی در نظر گرفته شده است این حق از آن‌ها سلب شده است

تفاوت‌هایی بین زندانیان عادی و زندانیان سیاسی همیشه وجود داشته است برای مثال مسئله تلفن یکی از تبعیض‌های اساسی نسبت به زندانیان سیاسی است زندانیان در بند ۳۵۰ از حق داشتن تلفن کارتی نیز محرومند در حالی که در تمام زندان‌های کشور این حق برای زندانیان در نظر گرفته شده است آن‌ها می‌توانند با خرید کارت تلفن با خانوادهٔ خود و خارج از زندان در ارتباط باشند اما به دلیل محدودیت‌هایی که برای زندانیان سیاسی در نظر گرفته شده است این حق از آن‌ها سلب شده است و این برای خانوادهٔ زندانیانی که از شهرهای دیگر به زندان اوین آورده می‌شوند بسیار سخت و ظالمانه است چون تنها راه ارتباط آن‌ها با کسانی که در زندان‌اند ملاقات است و باید برای دیدن یا جویا شدن حال عزیزانشان از شهر‌های دور و نزدیک هر هفته به تهران بی‌آیند حق ملاقات نیز تنها برای اعضای درجه یک خانواده در نظر گرفته شده است. عده‌ای نیز در زندان بودند که به دلایل مختلف مثلا نبودن خانوادهٔ درجه یک در ایران یا ناتوانی خانواده از آمدن به ملاقات از همین دیدار‌های هفتگی نیز محروم بودند. تفاوت دیگری که وجود داشت شرایط سخت و طاقت فرسا برای گرفتن ملاقات حضوری بود که باید اجازهٔ آن را دادستانی صادر می‌کرد یعنی خانواده‌ها خود باید می‌رفتند و از دادستان اجازهٔ ملاقات حضوری با عزیزانشان را می‌گرفتند در بسیاری از موارد هم با درخواست خانواده‌ها موافقت نمی‌شد آن قدر راه گرفتن ملاقات حضوری را برای خانواده‌های زندانیان سیاسی سخت کرده بودند که بسیاری از آن‌ها از این حق خود نیز صرف نظر می‌کردند ملاقات شرعی یکی دیگر از موارد تبعیض بین زندانیان سیاسی و زندانیان عادی بود زندانیان سیاسی به طور کامل از این حق محرومند مرخصی و آزادی مشروط نیز از موارد تبعیض بین زندانیان عادی با زندانیان سیاسی است دخالت و نظارت وزارت اطلاعات و سازمانهای موازی گرفتن این حقوق را برای زندانیان سیاسی بسیار مشکل کرده است. وقتی عدهٔ زیادی زندانی در یک مکان محدود مجبور به زندگی در کنار هم دیگر هستند احتمال ابتلا به بیماری‌های واگیر دار به شدت افزایش پیدا می‌کند و ترس از گرفتن بیماری‌های مسری باعث بروز وسواس می‌شود که البته این وسواس در نظافت تا اندازهٔ زیادی به سلامت زندانیان کمک می‌کند برای مثال هر روز یک اتاق وظیفهٔ نظافت سالن و سرویسهای بهداشتی را بر عهده داشت و شستشوی راهرو و دستشویی‌ها روزی دوبار ظهر و شب انجام می‌شد.