آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۳ مرداد ۱۳۹۳

بیتا ملکوتی

فرهنگ


تهران تن تو



تهران تن تو

خواب بودم
با پستان هاى پر
شیر از سرانگشتانت مى ریخت

تو
تهران بودى
تو را پوشیدم
بیدار شدم
با یک ماه گرفتگى بر گردنم
یوسف آباد افتاده بود پشت چشم هایمان
تئاتر شهر اما
لب های تو بود

برج میلاد را آویز گوشم کردی
دست گذاشتى روى قوس گردنم
با هم از تپه هاپایین آمدیم
تجریش را رد کردیم
تا بلندى هاى سعدآباد
پوست ام کش آمد
نقشه شهر ترک خورد
دربند پاره شد
نافم افتاد بیرون
پنهانش کردی پشت سرب
لای نرده ها

کاخ ها همه ماه زده بودند
خالى
خواب آلود
آزادى دربست!
تنها تو بودی و باغ های سوخته
تاکسی ها همه گور بودند
پر از گوشت و عرق

گفتی از چنارهای بریده
گردنبدی برایت ساخته ام

انگشتانت روى ستون فقراتم لرزید
دستهات همه دروس بود
آغشته به بوهای دور
ترسیدم
لب هات را در کیف ام پنهان کردم
تو اما
از ولیعصر پایین رفتى
تا ایستگاه راه آهن ران ها
تا جنوب ترین جای پام

پسرم گریه می کرد
و ما به دنبال فرودگاه شهر بودیم

*****


آیدای پراگ

درخت ها
دانه دانه
خاموش می شوند
مجسمه های سنگی
پایین می آیند و کمی می میرند
و شهر به سمت آپارتمان شماره ی سی
دو قدم نزدیک می شود

هر نیمه شب
کارگران شهرداری
جای قدمهایت را با لاشه آب ها پر می کنند
ساکنان محله تئاترملی
تعداد شات هایت را می شمرند
ومه
حسرتم را نشانه می گیرد

هزار تکه مرا که با خود می برد؟
قطار بازنشسته؟
شرم قصرمطرود؟
مردی با اینسومنیای حاد؟
و یا پراگ
که سوگوار بوسه ی نارسی است
ماسیده بر لب های پریده رنگ توریست

باد
آوازهایش را قورت می دهد
مدعی العموم علیه ماه کیفرخواست می خواند
شاعر رو به آیینه می ایستد
و بامداد مرداد ماه
میان دو آیدا کش می آید

آیدا
کدام یک از ماست؟
من که خطوط بدن ام از اندوه چشمان تو آغاز می شود
یا او که به بوی پل شکلاتی و آغوش تو آغشته است
من که هر صبح
نردبام خونی را بر دوش می کشم به دنبال کمی شانه
یا او که هر شب
با یک سین ساکت به سینه ات می رسد

من که تو را
توی پیراهن راه راه تابستانی ام پنهان کرده ام
یا او که تو را
دور انگشتش به دادگاه می برد
تا از ماه مجروح دفاع کند

هنگام بارش آن برف دیجیتالی
یاس ها ی سفید را به تو می بخشم
و سهم ام را از ماه
ماهِ دو نیم شده

حالا
از توی فیلم های رنوار
نگاهم کن
مانند دزدی تیرخورده
و
او را
که در ملا عام
آیدا بودنش را طلب می کند
با لباس شورعروسی
و لبخند های زرد موبلند

کسی صدایم می زند:
آییشکا …..