آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۴ مرداد ۱۳۹۳

آرام شبرنگ

اجتماع


تابستان سرد فرهنگ


126048

بعدازظهرهای داغ و کسالت‌بار، غروب‌های پرصدا در کوچه‌ها و خیابان‌ها، و شب‌های تا دیروقت بیداری: تابستان است، فصلی با سفرهای روزانه و چندروزه، بازی در کوچه‌ها و پارک‌ها و گشت‌زدن‌های در خیابان تا پاسی از شب. این همه اما قرار است چند ساعت از شبانه‌روز را پُر کند که بیشتر ما فرصتی برای کتاب خواندن و سینما رفتن و فعالیت‌هایی از این دست پیدا نمی‌کنیم؟
نگاهی به اطراف‌تان بیندازید، به سرگرمی‌های دوستان‌تان که سینما جزء آن‌ها نیست، به چمدان‌ها و سبدهای سفرهای کوتاه‌ و بلند که هیچ‌ جایی برای کتاب ندارند. این تصویرها را کنار تصاویری بگذاریم که از جوامع دیگر داریم، بی‌نیاز به آمارهای جهانی، به پارک‌ها، ساحل‌ها، مترو‌ها و هرجایی که دل‌تان می‌خواهد چشم بیندازید تا ببینید کتاب‌هایی را که در کیف، در دست‌ها، در چمدان جا خوش کرده‌اند، و مردمی که فصل تعطیلات‌شان فصل فیلم دیدن و استقبال از سینماها هم هست.
البته، روشن است که سوای روزهای تعطیل تابستان، در کشور ما از کتاب‌خوانی و سینمارویی در فصل‌های دیگر سال هم آن‌چنان استقبالی نمی‌شود. این را جست‌وجویی ساده در اینترنت و ورق زدن روزنامه‌ها نشان می‌دهد و انبوه آمارهای هشداردهنده دربارۀ آمار پایین کتاب‌خوانی و کمبود ‌تماشاگران سینمایی. پیشنهادهای فراوان ارائه می‌شود و برنامه‌های بسیاری تدارک دیده می‌شود؛ همۀ این‌ها اما، به استناد همان‌ آمار مبهم و نه چندان دقیق ارائه شده، تغییری در وضعیت ایجاد نمی‌کند. ایرانی‌ها، جوان و غیرجوان، همچنان کتاب نمی‌خوانند و صندلی‌های سینماها، با همۀ تخفیف‌ها و برنامه‌های ویژه، روز را و شب را خالی می‌گذرانند.

04d6d__IMAGE634806362655447630

از سویی، علی اکبر اشعری، رئیس سابق “سازمان کتاب‌خانه و اسناد ملی ایران”، سرانۀ کتاب‌خوانی را تنها دو دقیقه در شبانه‌روز اعلام می‌کند، و با افزودن کتاب‌های درسی آن را تا شش دقیقه بالا می‌برد. و از سوی دیگر، وزیر وقت ارشاد اسلامی متقابلاً می‌گوید که “ملت خودتان را به چیزی که حقیقت ندارد، متهم نکنید. مردم ما کتاب را یار مهربان می‌دانند”

مشکل در کجا است؟ مردمی که آوازۀ فرهنگ و تمدن‌شان گوش فلک را پر کرده، چرا چنین بی‌مهابا کتاب را و سینما را، و بلکه فرهنگ را، از زندگی‌شان کنار می‌گذارند؟ چه می‌شود که در هجوم تبلیغات مدیران دولتی و حکومتی، از وزیر ارشاد و رئیس جمهوری گرفته تا رهبر جمهوری اسلامی، غیاب کتاب در جامعه غوغا می‌کند، و سینماها با وجود انواع حمایت‌های دولتی از سازندگان و ببیندگان، همچنان بدون تماشاگر می‌مانند؟ از سویی، علی اکبر اشعری، رئیس سابق “سازمان کتاب‌خانه و اسناد ملی ایران”، سرانۀ کتاب‌خوانی را تنها دو دقیقه در شبانه‌روز اعلام می‌کند، و با افزودن کتاب‌های درسی آن را تا شش دقیقه بالا می‌برد. و از سوی دیگر، وزیر وقت ارشاد اسلامی متقابلاً می‌گوید که “ملت خودتان را به چیزی که حقیقت ندارد، متهم نکنید. مردم ما کتاب را یار مهربان می‌دانند” و وعده می‌دهد که به زودی نهضت کتاب‌خوانی خواهیم داشت و از این پس در دست هر ایرانی یک کتاب خواهیم دید. و حاصل این کشاکش آماری واکنش منصور واعظی، دبیر نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی، است که سرانۀ مطالعه را در ایران ۷۶ دقیقه اعلام می‌کند، چون به اعتقاد او “مردم متدین ما در شبانه روز چندین ساعت قرآن می‌خوانند که در حوزۀ مطالعه به این امر توجه نمی‌شود.”
در هر حال، آمار دقیقی از سرانۀ کتاب‌خوانی در ایران وجود ندارد (آمارها از دو دقیقه تا کمتر از سی دقیقه در نوسان است)، اما رقم دقیق آن هرچه باشد سرانۀ پایین کتاب‌خوانی را برجسته می‌کند، موضوعی که به شکل حادتر و برجسته‌تری در فصل تعطیلات، در دورۀ تعطیلی مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها، به چشم می‌خورد. امری که مدیر یکی از کتاب‌فروشی‌های بزرگ در تهران، در گفت‌وگو با “تابلو” بر آن صحه می‌گذارد: او خرداد و تیر را بدترین ماه‌ها برای بازار کتاب اعلام می‌کند، دورۀ بعد از برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران و ایامی که امتحانات دانشجویان برگزار می‌شود، و به همین خاطر آمار فروش کتاب به پایین‌ترین حد می‌رسد. به گفتۀ او، در مرداد و شهریور هم اوضاع از این بهتر نیست و، در کل، فصل تابستان بدترین فصل استقبال از کتاب‌فروشی‌ها است. پاییز و زمستان گویا فصل‌های بهتری برای فرهنگ ایران اند: او آبان و آذر را بهترین ایام استقبال از کتاب می‌داند و فصل‌های سرد را با مزاج کتاب‌خوان‌های ایرانی سازگارتر می‌بیند.

تابستان را می‌توان فصل خانه‌نشینی بخشی از جامعه عنوان کرد: دختران دانش‌آموزی که اجازه ندارند از خانه خارج شوند و دختران دانشجویانی که اگرچه فصل‌های دیگر را در شهری دیگر و احتمالاً در خوابگاه‌‌ها سر کرده‌اند در محیط سنتی شهرستان یا روستایشان کمتر اجازۀ بیرون رفتن می‌یابند

از سوی دیگر، در فصل تابستان، بسیاری از دانشجویان – عمده‌ترین مصرف‌کنندگان محصولات فرهنگی در کشور ما – به شهرهای کوچک‌تر و شهرستان‌هایی بر می‌گردند که امکانات فرهنگی در آنها به اندازۀ پایتخت نیست. برای نمونه، بنا بر اعلام‌های رسمی، در ازای هر ۱۰۰ کتاب‌خانۀ مورد نیاز در کشور تنها ۲۰ کتاب‌خانه وجود دارد، کتاب‌خانه‌هایی که به گفتۀ خود مقامات از کیفیت مناسبی – چه از نظر فضا و چه به لحاظ تعداد کتاب‌ها – بهره‌مند نیستند. در هر حال، تهران با وجود برخورداری از امکانات فرهنگی بیشتر، در تابستان از تب و تاب می‌افتد، سالن‌های تئاتر و سینما و فرهنگ‌سراها خالی‌تر می‌شوند و، در غیاب برنامه‌هایی که باید ارائه و اجرا شوند، فعالیت‌های فرهنگی در سطح شهر به شدت افت می‌کند. یک مدیر سالن سینما، در گفت‌وگو با “تابلو”، ماه مرداد را کم‌فروش‌ترین ماه سال عنوان می‌کند و بهترین موعد فروش را فروردین و آبان می‌داند: فروردین فصل اکران فیلم‌های منتخب است و آبان ماهی است که عده‌ای از دانش‌آموزان از طرف مدرسه‌ها به سینما برده می‌شوند. این سینمادار همچنین ماه‌های رمضان و محرم را بدترین ماه برای سینماداران می‌داند، ماه‌هایی که از قضا یکی‌شان، یعنی رمضان، چند سالی است که با تابستان ما ایرانی‌ها گره خورده است.

IMAGE634943625667939573
علاوه بر این، تابستان را می‌توان فصل خانه‌نشینی بخشی از جامعه عنوان کرد: دختران دانش‌آموزی که اجازه ندارند از خانه خارج شوند و دختران دانشجویانی که اگرچه فصل‌های دیگر را در شهری دیگر و احتمالاً در خوابگاه‌‌ها سر کرده‌اند در محیط سنتی شهرستان یا روستایشان کمتر اجازۀ بیرون رفتن می‌یابند، چون خانواده‌های بسته یا سنتی‌شان کمتر به آنها اجازۀ مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی خارج از مدرسه یا دانشگاه می‌دهند.


بی‌اعتماد ایم، پس کتاب نمی‌خوانیم

اگر روزگاری بود که سانسور از اساس انکار می‌شد، دیرزمانی است که دولت جمهوری اسلامی و همۀ نهادهای مرتبط با امور فرهنگی از فواید ممیزی و مضرات “برخی کتاب‌ها و آثار فرهنگی” می‌گویند و از همین رو است که شمار کتاب‌های ممنوعه روز به روز بالاتر می‌رود. از سوی دیگر، تیغ سانسور گریبان بسیاری از فیلم‌های ساخته‌شده در کشور را می‌گیرد. فیلمی اگر در ایران به نمایش درآید لباس‌ها و دیالوگ‌ها و نماهای آن باید با “شئون و موازین اسلامی” مطابقت کند، و کتابی اگر به زیر چاپ سپرده شود، عبارات و مضامین‌اش نباید با عرف و مذهب رسمی ناسازگار باشد.
از همین زاویه است که برخی از نویسندگان و تحلیل‌‌گران، استقبال اندک از کتاب و فیلم در ایران را به سانسور و و در نتیجه بی‌اعتمادی عمومی نسبت می‌دهند.

استقبال اندک از کتاب و فیلم در ایران را به سانسور و و در نتیجه بی‌اعتمادی عمومی نسبت می‌دهند. به همین خاطر، جوان ایرانی تماشای فیلم‌های هالیوودی در لپ‌تاپ کوچک‌اش را به تماشای فیلم‌های کم‌جاذبه و پرمحدودیت ایرانی در سینماهای کشورش ترجیح می‌دهد، و وقت‌اش را صرف خرید کتاب‌های اغلب سانسورشده نمی‌کند.

به همین خاطر، جوان ایرانی تماشای فیلم‌های هالیوودی در لپ‌تاپ کوچک‌اش را به تماشای فیلم‌های کم‌جاذبه و پرمحدودیت ایرانی در سینماهای کشورش ترجیح می‌دهد، و وقت‌اش را صرف خرید کتاب‌های اغلب سانسورشده نمی‌کند. شهلا لاهیجی، مدیر “انتشارات روشنگران و مطالعات زنان” در گفت‌وگویی با خبرگزاری کار ایران، ایلنا، با انگشت گذاشتن بر شمارگان میانگین انتشار کتاب در ایران، یعنی تیراژ “آبروبَر” ۵۲۰ نسخه، تأکید می‌کند که “کتاب‌های زیادی تبدیل به خمیر شده است و انبارهای کتاب‌خانه‌ها پر از کتاب‌های ناخواندنی هستند؛ قلعه‌ای از کتاب که خاک می‌خورد. کتاب بی‌حرمت شده است.”
انتشار کتاب‌های خوب راه حلی است که لاهیجی به منظور جلب اعتماد مردم برای کتابخوانی مطرح می‌کند و می‌گوید: “دنبال پیچ و مهرۀ عجیب و غریب نگردیم. ناشران باید کتاب‌های مطلوب منتشر کنند، اطلاع‌رسانی خوب انجام شود و به مردم اطمینان داده شود که کتاب‌ها از زیر تیغ سانسور به سلامت گذر می‌کنند.”
صدای این اعتراض‌ها در حالی بلند می‌شود که سه سال پیش آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، تأکید کرده بود که “نمی‌توان بازار کتاب را آزاد گذاشت تا کتاب‌های مضر وارد جامعه شود.” آیت‌الله خامنه‌ای البته با انتقاد از تیراژ کم کتاب‌ها و سرانۀ پایین کتاب‌خوانی، همچون همیشه کتاب را ضرورت جامعه خواند، موضوعی که شعار بسیاری از بیلبوردهای تبلیغاتی در سه دهه انقلاب اسلامی هم بوده است. جوان ایرانی اما از کنار این بیلبوردها می‌گذرد همچنان که از جلوی کتاب‌فروشی‌ها، فرهنگ‌سراها، و سینماها رد می‌شود تا وقت‌اش را در چنین مکان‌هایی “تلف” نکند؛ تعطیلات‌اش را تنها در خانه و یا در دورهمی‌های دوستانه در بیرون شهر سپری خواهد کرد!