آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۴ مرداد ۱۳۹۳

توکا نیستانی

کارتون


این تابستان گرم و طولانی… | توکا نیستانی


01-summer

بعضی موضوعات تکراری هستند، شبیه به انشاهایی که در مدرسه می‌نوشتیم، مثل “فواید گوسفند را شرح دهید”… “علم بهتر است یا ثروت”… “تابستان خود را چگونه گذراندید”…
و اگر قرار شود من یکی از این سه موضوع را انتخاب کنم باز دربارۀ فواید گوسفند خواهم نوشت چون علاوه بر فایده‌های قدیمی به شهادت دوستان کله خوری که به تازگی از تهران آمده‌اند “بیخ گوش” گوسفند به عنوان کشفی جدید به منوی کله‌پزی‌ها اضافه شده و هنوز تا کشف تمام فواید این حیوان راه درازی در پیش است… حتی در باب مقایسۀ علم با ثروت هم می‌شود حرفی تازه زد. اگر زمانه‌ای بود که همه گفتند علم خوب است ما ثابت می‌کنیم که ثروت بهتر است، اگر همه مطمئن بودند که ثروت بهتر است ما اصرار می‌کنیم که علم خوب است… اما تنها موضوعی که از آن سال‌های انشا نویسی تا همین امروز معذبم می‌کند نوشتن از “تابستان” است… نوشتن از بی‌کاری، از گرما… وصف لکه‌های بزرگ عرق زیر بغل و صورت‌های سرخ و ملتهب مردم گرمازده، بوی تن مردهای چاق توی اتوبوس‌های شلوغ شرکت واحد و دست‌های خیس آقای جبار موقع دست دادن… نوشتن از تابستان گرم و طولانی که به بطالت می‌گذشت سخت‌ترین کار بود.
تابستان‌هایی که شب‌ها توی حیاط می‌خوابیدیم و آسمان پرستاره را تماشا می‌کردیم و روزها با آفتاب تندی که روی صورت‌مان افتاده بود بیدار می‌شدیم و دوچرخه سواری توی کوچۀ بن‌بست و عصرهای کسالت آور و خواندن کتاب و کشیدن خمیازه هیچ‌کدام ارزش نوشتن نداشت… البته گاهی هم اگر حال پدر خوب بود و حوصله داشت چند روزی به کنار دریا می‌رفتیم. برای آدمی مثل من که طاقت گرما ندارد و شنا هم بلد نیست کنار دریا یعنی نشستن توی آب در فاصلۀ دو سه متری از ساحل و تماشای آدم‌ها، و بعدها که همه چیز حتی ساحل دریا مردانه شد، تماشای آدم‌هایی که با حسرت به دریا نگاه می‌کنند…
مهم‌ترین درسی که از این همه تماشا گرفتم این بود که با دیدن مردی که تا کمر در آب فرو رفته اما به‌جای دست و پا زدن فیلسوفانه به افق خیره شده است مطمئن می‌شوم در آن حوالی دستشویی عمومی وجود ندارد…
تابستان خود را چگونه گذراندم؟… هیچی… گرم بود… عرق ریختم!