آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۱ تیر ۱۳۹۳

آرش کمانگیر

پادکست


امنیت سایبری با آرش کمانگیر | قسمت پنجم | داستان مردانی که لایک می‌زنند و با زنان می‌خوابند


هرازگاهی، یک حرکت اجتماعی جدید، برای آگاهی‌بخشی درباره‌ی حقوق زنان در فضای شبکه‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. چنین اتفاقی، برای مثال، از جنس یک گروه فیس‌بوکی است که به حجاب اجباری زنان در ایران اعتراض می‌کند یا روی حق دختران برای ورود به استادیوم تاکید می‌کند. در بسیاری از این موارد، مردان اتفاقا مظنون شماره‌ی یک هستند. مثلا ادعا می‌شود که حجاب روشی برای محافظت زنان دربرابر مردان است. در اتفاق ِ ممنوعیت ورود به استادیوم هم، یک نظریه این است که مردان در استادیوم فحش‌های زشت می‌دهند و بنابراین زنان نباید وارد این مکان شوند. اینکه هرکدام از این فرضیه‌ها چقدر قابل دفاع است، بحث خوبی است که دقیقا موضوع اینجا نیست.
روایتی که گاهی می‌شنویم می‌گوید که مردانی که از حقوق زنان دفاع می‌کنند، می‌خواهند با آن‌ها بخوابند. در این روایت، مردی که صفحه‌ی «آزادی یواشکی زنان» را لایک می‌زند، دغدغه‌ی آزادی زنان را ندارد و صرفا دارد با روشی مدرن «دختربازی» می‌کند. این استدلال را به زبان‌های مختلف و در شکل‌های گوناگون، از متن گرفته تا جوک و کارتون، شنیده‌ایم. در یک نسخه‌ی اخیر، مردی که شعار فمینیسم می‌دهد می‌خواهد زیر دامن زنان را ببیند.
تصور کارکرد این روایت در شبکه‌های اجتماعی کار سختی نیست. حقیقت این است که در این محیط‌ها، در مقایسه با ترافیک عکس گربه و جوک نژادی و «دیشب قرمه‌سبزی خوردم»، فعالیت‌هایی با اهداف اجتماعی بخش کوچک‌تری از توجه جمعی را به خود جلب می‌کنند. در چنین فضایی، مردی که بخواهد از حقوق زنان در حد یک لایک حمایت کند، در مظان این اتهام است که هدف نامناسبی دارد و در لوای اقدامی با ظاهر موجه دارد درواقع برای رختخوابش دام می‌گذارد. چنین فرایندی می‌تواند مشارکت مردان را در چنین فعالیت‌هایی کمتر و کمتر کند. اما این هم تنها موضوع اینجا نیست.
بدیهی فرض می‌کنم که خوابیدن با دیگران یکی از فعالیت‌های پذیرفتنی آدمیزاد است. این‌که این اتفاق در چه چهارچوبی و به چه اسمی انجام می‌شود را موکول می‌کنم به طرفین درگیر، و صرفا فرض می‌کنم دو نفر با رضایت دوجانبه تصمیم می‌گیرند با هم بخوابند. زمانی که درباره‌ی احوالات رختخوابی مردان صحبت می‌کنیم، مردان دیگرجنس‌گرا ترجیح می‌دهند با زنان بخوابند. و همین مردان موضوع این روایت هستند.
فرض می‌کنم که روایت صحیح است و مردان ایرانی دیگرجنس‌گرا در طول زمان دریافته‌اند که با لایک زدن صفحه‌ی فیس‌بوکی حمایت از حقوق زنان شانس بیشتری دارند که توجه زنان را به خود جلب کنند. کسی ممکن است اعتراض کند که به این ترتیب، مردان هدفی «متعالی» از حمایت از حقوق زنان ندارند. من مطمئن نیستم حتی آدمیزاد خودش هم قادر باشد «هدف» خودش را از کارهای مختلفی که می‌کند به‌دقت مهندسی معکوس کند. هرکسی که مخالف ِ این فکر می‌کند را دعوت به خواندن Predictably Irrational، کتاب خوب Dan Ariely، می‌کنم. اما نکته این نیست.
برای لحظه‌ای فرض می‌کنم که وضعیت شبکه‌های اجتماعی و جامعه‌ی مادر آن‌ها اینگونه است که حقیقتا مردی با لایک زدن یک صفحه‌ی فیس‌بوکی می‌تواند خود را در موقعیتی برتر نسبت به مردان دیگر قرار دهد و توجه زنان را به خود جلب کند. چنین وضعیتی اساسا به این معنی است که مردان ایرانی در چنان حضیض ِ بی‌کیفتی هستند که فشردن یک دکمه‌ی لایک می‌تواند آن‌ها را به بالای فهرست انتخاب‌شدنی‌ها پرتاب کند. این یعنی «لایک می‌زنند تا توجه بگیرند» مبتنی بر و منتهی به قضاوتی درباره‌ی خالی بودن دردآور عریضه‌ی مردان ایرانی است.
اینکه آیا حقیقتا وضعیت این طور هست یا نه را نمی‌دانم. چیزی که می‌دانم این است که در محیط شبکه‌های اجتماعی، علی‌رغم اینکه ترافیک ارتباطی بالا است، اما حرف‌هایی و روایت‌هایی نگفته و تحلیل‌نشده باقی می‌مانند و صرفا در حرکتی ابدی به در و دیوار این فضای ذهنی می‌خورند و تکرار می‌شوند و از فرط تکرار پذیرفتنی به‌نظر می‌رسند. تقلیل مشارکت مردانه در پروژه‌ی آزادی‌طلبی برای زنان به رفتاری رختخواب‌محور، یکی از این روایت‌های مکرر گفته شده و کمتر کندوکاو شده در این محیط است. حتما این روایت را می‌توان در چهارچوب‌های دیگری هم تحلیل کرد. و مهم همین است که این تحلیل انجام شود.