آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۴ خرداد ۱۳۹۳

توکا نیستانی

کارتون


پلّـــــــــــــه نه… پله!


توکا
اولین خاطرات من از جام جهانی فوتبال مربوط به دورانی است که ده ساله بودم و پله برای تیم ملی برزیل بازی می‌کرد. همان روزها فهمیدم که پله بازیکن بزرگی است که اسمش تشدید ندارد… ما شب‌ها در تلویزیون‌های لامپی سیاه و سفید خود- اگر لامپ تصویرش نسوخته بود و روشن می‌شد- مسابقه‌ها را تماشا می‌کردیم و روزها در مدرسه درباره‌شان حرف می‌زدیم:
– … دیدی دیشب پلّـــــه چی‌کار کرد؟
– پلّـــــه چیه خره!… پله!… پلّـــــه که کاری نمی‌کنه، یا میره بالا رو پشت بوم یا میره پایین تو زیرزمین… خیلیم هنر کنه پرتت می‌کنه پایین تا گردنت بشکنه…
دانش‌ام در نحوه‌ی تلفظ نام پله باعث شد تا تصور کنم فوتبال بلدم و زنگ‌های تفریح با اصرار می‌خواستم با بقیه بازی کنم… مع‌الاسف بازی‌ام افتضاح بود. موقع دویدن از همه عقب می‌ماندم و خیلی زود گرمازده می‌شدم و سردرد می‌گرفتم. نه تنها بلد نبودم دریبل بزنم هیچ‌کدام از شوت‌های من حتی برحسب اتفاق هم موزی شکل نمی‌شد. شوت‌های من خیاری بود! وقتی زیر توپ می‌زدم توپ یکی دومتری شکل خیار قلمی بالا می‌رفت و دوباره می‌افتاد جلو پای خودم یا پرت می‌شد چند متری عقب‌تر، پشت سرم. این‌جوری بود که وقتی بچه‌ها یارکشی می‌کردند من آخرین نفری بودم که انتخاب می‌شد. پست تخصصی من “بک چپ” بود، یعنی مجبورم می‌کردند آن‌جا بایستم و بازی بقیه را وسط حیاط مدرسه تماشا کنم تا هروقت توپ از زیر پای‌شان در رفت و به طرف من آمد یکی از آن شوت‌های معروف خیاری‌ام را بزنم… البته گاهی هم جای دروازه‌بان انجام وظیفه می‌کردم که کار ساده‌ای بود چون احتیاج به دویدن نداشت، کافی بود هرچند دقیقه یک بار کمی دولا شوم و با نگاه مسیر ورود توپ به دروازه را تعقیب کنم و با افسوس سر تکان بدهم… سخت‌ترین قسمت کار دروازه‌بانی همان طبیعی تکان دادن سر موقع گل خوردن بود جوری که همه باور کنند که از بدشانسی گل خورده‌ای…
سال ۱۹۷۰ پله با تیم ملی برزیل ایتالیا را در فینال بازی‌ها شکست داد و قهرمان جهان شد، همان سال فهمیدم که استعدادم در نقطه بازی و اسم فامیل بیشتر از فوتبال است با این وجود همیشه بازی‌های جام جهانی را دنبال می‌کنم چون این مسابقات موهبتی است آسمانی تا مردم و دولت‌ها بجای قربانی کردن یکدیگر دق دل‌شان را سر یک توپ خالی کنند…