آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۲ خرداد ۱۳۹۳

مانا پهلوان

اجتماع


دکتر جکیلِ خیابان و مستر هایدِ فیس بوک


جستاری بر عادت به فحاشی؛ رفتار درک نشدۀ ایرانی‌ها در فضای مجازی

سماورedited


 فحش یکی از اصول ایجاد تعادل در آدمیزاد است. اگر فحش وجود نداشته باشد، بله، آدمی دق می‌کند. بیشتر از تعداد و نوع فحش هرزبانی می‌شود از اوضاع مردمی که در یک ناحیه زندگی می‌کنند سر درآورد و رابطۀ بین‌شان را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ نداشته باشد “فحش آبدار” زیاد دارد. ما که سر این ثروت عظیم نشسته‌ایم چرا ولخرجی نکنیم؟ ‬…

ما ایرانیان برای فحش اصالت قائلیم و اگر ثروت می‌پنداریمش مثل بقیه ثروت‌هایمان از جمله نفت و گاز برای خرج کردن و دود کردنش خودمان را شایستهٔ تقدیر و یارانه گرفتن می‌دانیم؛ تا بیشتر ولخرجی کنیم و توسعه‌اش دهیم و برای نسل‌های آینده به ارث بگذاریم.

گزاره‌ای به نقل از صادق هدایت که جدا از درست یا غلط بودنش نشان می‌دهد ما ایرانیان برای فحش اصالت قائلیم و اگر ثروت می‌پنداریمش مثل بقیه ثروت‌هایمان از جمله نفت و گاز برای خرج کردن و دود کردنش خودمان را شایستهٔ تقدیر و یارانه گرفتن می‌دانیم؛ تا بیشتر ولخرجی کنیم و توسعه‌اش دهیم و برای نسل‌های آینده به ارث بگذاریم.
هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند در زندگی فحش نداده یا اصلاً نمی‌داند فحش چیست یا بلد نیست. همه در هنگام خشم و دعوا برایشان اتفاق افتاده که فرمان را بدهند دست زبانشان و به قد وسع و خلاقیتشان طرف را از این ثروت بی‌نصیب نگذارند. در زشتی فحاشی کسی شک و شبهه‌ای ندارد اما بروز شفاهی آنکه در لحظه و ناشی از عصبیت اتفاق فرق دارد با شکل جدید و به روز شده‌اش و کتبی آنکه در فضای مجازی اتفاق می‌افتد. وقت یک مصاحبهٔ رسمی هم ممکن است یک نفر به خاطر آنی بودن کلام، قافیه را اشتباه کند و منظوری اشتباه را برساند اما در شکل کتبی و نوشتاری، آن فرد وقت ادیت کردن و پاک کردن و از نو نوشتن را دارد و این می‌تواند حتی در نا‌متعادل‌ترین زمان‌ها از زهر کلام کم کند.
شبیه قاتل‌های زنجیره‌ای دور افتاده‌ایم و هر روز یک نفر را در فضای مجازی قربانی می‌کنیم و ژست برنده‌ها را می‌گیریم. مردم خیلی خودآگاه و با تصمیم قبلی می‌روند برای شوخی یا کنف کردن روی صفحهٔ شخصی لیما و مسی و قبل‌تر از آن زایتسف والیبالیست ایتالیایی فحش می‌نویسند و آنها را در نگاه خاصشان به دنیای خود شریک می‌کنند و با رفقایشان می‌خندند که توانسته‌اند پرچم قدرت و خلاقیت خویش را بر دیوار چهره‌ها بکوبند. این شکل از فحاشی بیشتر از اینکه برای ایجاد تعادل در آدمی باشد برای ایجاد بی‌تعادلی در دیگران است. مثل عبارت ویژه‌ای که در استادیوم‌ها باب شده و در برابر موقعیت‌های از دست رفتهٔ حریف به کار گرفته می‌شود و روایتگر فوتبال تناسلی است که نشان می‌دهد ما در آن غیر از فوتبال چیزهای دیگری هم برای عرضه کردن به یکدیگر داریم. هر حرکتی وقتی شکل دسته جمعی پیدا می‌کند اینرسی پیدا می‌کند اما اینجا بالعکس ، حرکت شتاب پیدا می‌کند و انگار اکتسابی و مسری باشد انتقال پیدا می‌کند و برای فحش‌های خلاقانه‌تر از هم سبقت می‌گیریم.

خشونت در کلام ، باقیمانده از خشونت رایج در جامعه‌ای است که برای انسان ارزشی قائل نیست. ادب عاملی برای احترام است و احترام مانع خشونت در هر وجهی از آنکه در نظر بگیریم. خشونت هم در وجوه انسانی‌اش در میان ما رشد می‌کند هم در بعد جغرافیایی‌اش. از استادیوم آزادی تا فضاهای مجازی که زنان را هم دیگر حجاب نمی‌داند برای کمی فتیله را پایین‌تر کشیدن.

خشونت در کلام ، باقیمانده از خشونت رایج در جامعه‌ای است که برای انسان ارزشی قائل نیست. ادب عاملی برای احترام است و احترام مانع خشونت در هر وجهی از آنکه در نظر بگیریم. خشونت هم در وجوه انسانی‌اش در میان ما رشد می‌کند هم در بعد جغرافیایی‌اش. از استادیوم آزادی تا فضاهای مجازی که زنان را هم دیگر حجاب نمی‌داند برای کمی فتیله را پایین‌تر کشیدن.
فحش” آبدار” را می‌شود آرام گفت و زمزمه کرد و خیلی ثبت‌اش نکرد. شاهنامه که نیست. می‌شود این بخش از زبان فارسی را به صورت تلقینی‌تر دنبال کرد و برای ترویج آن در فضای مجازی حداقل کمی صبور‌تر بود. لازم نیست همهٔ دنیا یادگیری زبان پارسی را از فحش‌هایش آغاز کنند. آن هم در حریم خصوصیشان که ما ایرانی‌ها به طور غریزی و تاریخی و فلسفی چندان برایش احترام قائل نیستیم. حالا دیگر مسی و لیما و زایتسف افراد خانواده را جدا جدا می‌شناسند و با آناتومی بدن بخشی از ما ایرانیان به صورت کامل آشنایی دارند. به صورت خیلی جزئی و دقیق هر چه در چنته که نه در تنکه داشتیم تعارف کرده‌ایم و دیگر همین قدر از نشان دادن دشت فرهنگ کافی می‌باشد.
کسانی هم که این کلام هدایت (در پاسداشت فحش) را پاس می‌دارند بهتر است شروع کنند به خواندن کتاب‌هایش و شاید جملات مهم دیگری یافتند تا سرلوحهٔ زندگیشان قرار دهند و بعد بروند سراغ کتاب‌هایی که خود هدایت می‌خواند و برسند به خیام و از خیام برسند به شاعران دیگر و از شاعران دیگر برسند به اینکه فارسی شکر است اگر فحش‌هایش دم دستی و اینقدر دستمالی شده نبود. فحش هم حرمت دارد حتما.
همین قدر کافی است. فکر این باشیم مگر چند جمشید مشایخی داریم تا بلند شود و برود این گوشه و آن گوشهٔ دنیا و شانهٔ این و آن را ببوسد تا ماجرا ختم به خیر شود. جدا از اینکه عذرخواهی از لیما باید مستدام باشد، آقای مشایخی پا به سن گذاشته است. او در جوانی می‌گفت “همهٔ عمر دیر رسیدیم ” و عنقریب دیگر جایی برای عذر خواهی نخواهد ماند که بوسه نزده باشیم!