آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۰ خرداد ۱۳۹۳

نعیمه دوستدار

اجتماع


جشن بزرگ در خیابان‌ها: بدون صرف باتون!


عکس ها از هوتن سلامت

“باز هم خداداد، باز هم‌روی زمین، این غزال تیزپای فوتبال ایران …”

جواد خیابانی هم آن روز از همیشه خوش‌شانس‌تر بود؛ روز بازی ایران با استرالیا. ششم آذر ۱۳۷۶، میلیون‌ها ایرانی در مرز امید و ناامیدی، به صفحهٔ تلویزیون خیره شده بودند. جواد خیابانی این جملهٔ معروفش را گفت و خداداد عزیزی که گل پیروزی را وارد دروازهٔ استرالیا کرده بود، حماسه‌ساز شد.

شصت میلیون نفری که به گفتهٔ فرانس‌پرس در لحظهٔ وارد شدن آن گل به دروازه از جا پریدند و زمین از پریدنشان سبک شد اما، تجربهٔ زیادی از شادی دسته‌جمعی نداشتند. کسی قبلاً برای این احتمال برنامه‌ریزی نکرده بود. اوج آمادگی ایرانی‌ها برای آن روز، غیبت از مدرسه و کلاس و تقاضای مرخصی بود. توی اداره‌ها و محل‌های کار اجازه داده بودند تلویزیون روشن شود. در تمام آن دقایقی که فوتبالیست‌های ایرانی در ورزشگاه کریکت‌گراندِ ملبورن می‌دویدند، شهرها خلوت بودند اما هنوز علی دایی داشت سر ساندرو پل را می‌بوسید و محمد خاکپور پا به پای مهدی مهدوی کیا در ورزشگاه دور افتخار می‌زد که ناگهان همه به خیابان آمدند.

چند ماه از آمدن محمد خاتمی، رئیس جمهور دوران اصلاحات می‌گذشت، اما کسی به یاد نداشت که حتی به خاطر انتخابات دوم خرداد جشنی با این ابعاد و فراگیری برگزار شود. ایرانِ بلند شده از خاکستر جنگ و فشار اقتصادی، ایرانِ سالهای سازندگی و سرکوب سیاسی، عزاداری خیابانی بسیار داشت؛ محرم و عاشورا، تشییع جنازهٔ شهدا و راه پیمایی، اما بهانه‌های شادی کم بودند و اگر بودند، فرصت ابراز جمعی‌شان وجود نداشت. برخلاف بسیاری از کشورهای دنیا، در ایران خبری از برگزاری کارناوال‌های خیابانی و شادی‌های جمعی نبود. ایرانیان، شادی را به جمع‌های خانوادگی و خصوصی محدود کرده بودند و در همان فضای خصوصی هم ترس از هجوم ماموران، شرنگ تلخی به نوش شادی‌شان می‌زد.

نعیمه

سال ۱۳۷۶، شهرها و روستاها در عرض چند دقیقه، از حضور و شادی مردم لبریز شد. گوش شهرها از بوق شادیِ ماشین‌ها کر شده بود و برف‌پاک‌کن‌ها که شروع به رقصیدن کردند؛ جراًت مردم هم بیشتر شد. جوان‌ها وسط آمدند و مسن‌ترها، شیرینی و شکلات پخش کردند. کسی از ترافیک درهم پیچیده گله نمی‌کرد. کسی فرصت اندوه نداشت.

سال ۱۳۷۶، شهرها و روستاها در عرض چند دقیقه، از حضور و شادی مردم لبریز شد. گوش شهرها از بوق شادیِ ماشین‌ها کر شده بود و برف‌پاک‌کن‌ها که شروع به رقصیدن کردند؛ جراًت مردم هم بیشتر شد. جوان‌ها وسط آمدند و مسن‌ترها، شیرینی و شکلات پخش کردند. کسی از ترافیک درهم پیچیده گله نمی‌کرد. کسی فرصت اندوه نداشت.

خبر شادی ایرانیان در سراسر دنیا پیچیده بود و غریب اینکه خبری از برهم زدن جشن خیابانی مردم نبود. عده ای با تعجب نگاه می‌کردند و می‌پرسیدند چه شده که تحمل حکومت بالا رفته و نگران شکسته‌شدن حرمت‌های ایدئولوژیکش نیست؟ بین همان مردم، بودند کسانی که سال‌ها این شایعه را باور داشتند: اینکه ایران به جام جهانی نمی‌رود، یک بازی سیاسی است. بعد از انقلاب اسلامی در ایران، تیم ملی هرگز به جام جهانی نرفته بود. می‌گفتند حکومت نمی‌خواهد مردم قهرمانانی این‌چنینی داشته باشد؛ می‌گفتند از غیرقابل کنترل شدن عواقب آن نگران است؛ عواقبی مانند همین جشن‌های ناگهانی خیابانی.

نعیمه5
راه‌یابی ایران به جام جهانی فوتبال در سال ۱۹۹۸ فرانسه، جرقهٔ این نوع شادمانی‌ها بود. بهانه‌ای برای کشاندن شادی به اجتماع و تخلیهٔ هیجان‌های جمعی. ایران هرچند در این بازی‌ها در دور مقدماتی حذف شد، اما بازی ایران با آمریکا یک بار دیگر مردم را به خیابان کشاند. این بازی چیزی فراتر از فوتبال بود: اولین مواجههٔ تیم ملی فوتبال ایران و آمریکا، کشوری که سال‌ها بود شعار مرگ برایش داده می‌شد. ایران این بازی را برد، مردم باز جشن خیابانی گرفتند و حتی رهبر ایران پیام تبریک فرستاد؛ کاری که برای راه‌یابی ایران به جام جهانی نکرده بود.

اتفاق‌های آن سال، مقدمهٔ شجاع‌تر شدن مردم برای حضور خیابانی شد. پیش از آن، تنها جشن خیابانی ایرانیان، یعنی چهارشنبه سوری، در تمام سالهای پس از انقلاب با شیوه‌های مختلفی از سرکوب مواجه شده است؛ گاه در تریبون‌های نمازجمعه به آن تاخته‌اند، گاه برایش فتوا صادر کرده‌اند و گاه پلیس به جان مردم افتاده و مراسم را برهم زده و کسانی را دستگیر کرده است. با اینکه جمهوری اسلامی تلاش کرده با تقویت هیاًت‌های مذهبی و تزیین کوچه و خیابان در عیدهای دینی و ایجاد ایستگاه‌های توزیع شیرینی و شربت، این نوع جشن‌ها را عمومی کند، اما این نوع شادی‌ها هرگز به یک جشن عمومی تبدیل نشده‌اند.

با این حال پس از جرقهٔ کشاندن شادی راه‌یابی تیم ملی به جام جهانی به عرصهٔ عمومی، فرصت‌های دیگری هم پیش آمد که مردم در خیابان پایکوبی کنند. بهانه برخی از این جشن‌های خیابانی، سیاسی بود؛ مثل تجمعات شبانهٔ هواداران نامزدهای ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۴، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۲ این تجمعات شبانه هرچند با اغماض پلیس و نیروهای انتظامی همراه بودند، اما هرجا که امکان اعمال خشونت و پراکنده کردن مردم وجود داشت، این اتفاق می‌افتاد.

پس از انتخابات سال ۱۳۹۲ و پیروزی حسن روحانی، بار دیگر مردم به خیابان ریختند تا پایان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را جشن بگیرند و تنها چند روز پس از آن، تیم ملی فوتبال ایران یک بار دیگر به جام جهانی رفت و مردم باز به خیابان آمدند. بار دیگر هم مردم به خاطر پیروزی تیم والیبال جشن گرفتند. اما این اتفاق‌های مشابه با وجود تنها اختلاف زمانی کوتاه، تفاوت‌های زیادی با هم داشتند.


فرج بعد از شدت

ورود ایران به جام جهانی برزیل، یک جشن همگانی بود، تیم رقیبی وجود نداشت، برای شرکت در آن لازم نبود حتماً ایده و نظر سیاسی خاصی داشته باشی. جشن به مراتب شلوغ‌تر و بی‌دغدغه‌تر بود؛ مشارکت‌کنندگان در آن هم متنوع‌تر بودند. از گوشه و کنار شنیده می‌شد که این بار هم حکومت کاری با شادی مردم ندارد. انگار آن‌ها هم می‌دانستند که چند سال تحمل تحریم و فشار اقتصادی در کنار ناامیدی و انسداد سیاسی پس از وقایع انتخابات ۱۳۸۸، مردم را کلافه کرده و نیاز به تخلیهٔ هیجان‌های سرکوب شده، شاید بتواند مدتی غرور و اعتماد به نفس را به مردم برگرداند. جایگاه کم اعتبار ایران در جامعهٔ جهانی، فشارهای اقتصادی، سرکوب سیاسی و نبود آزادی‌های اجتماعی، روح ایرانیان را حساس کرده و شاید به همین دلیل بود که “احتمال گشایش اجتماعی” موجب شد موجی از شادی دستکم برای مدتی کوتاه، فضای جامعه را پر کند و این امید را در ایرانیان به وجود بیاورد که ممکن است این شادی‌ها با کمتر شدن تنش‌های سیاسی و اجتماعی و کاهش فشار حاکمیت بر مردم، استمرار پیدا کنند.
نعیمه2
شادی برای پیروزی در یک مسابقهٔ ورزشی به نوعی متفاوت با دیگر بهانه‌های شادی جمعی است و معنای دیگری دارد. شادی این پیروزی، از نظر روانی یک سپر دفاعی است. تیم پیروز در جایگاه سمبلیک ملتی قرار می‌گیرد که دشواری‌ها و ناملایمات را با پیروزی در یک مسابقه شکست می‌دهند. مردم، این پیروزی‌ها را نویدبخش پیروزی‌های آینده قرار می‌دهند و امیدوارند مسیر تغییر در زندگی و در جامعه ادامه پیدا کند. از این لحاظ شادی‌های پس از یک مسابقهٔ ورزشی در کشورهایی مانند ایران با دیگر کشورها متفاوت است.

هرچند فراگیری و ملی بودن، این جشن‌ها را تبدیل می‌کند به بهانه‌ای برای شادی همهٔ مردم ایران، اما شکل برگزاری آن در نقاط مختلف ایران یکسان نیست. علاوه بر اینکه گروه‌های شرکت‌کننده از نظر سیاسی و اجتماعی با هم متفاوت‌اند، طبق قانونی نانوشته، مشارکت زنان در این شادی خیابانی، بسته به محیط جغرافیایی، بسیار محدودتر است. در حالی که زنان و دختران در تهران و شهرهای بزرگ از فرصت کوتاه آزادی برای خلاصی از حجاب اجباری و رقص در خیابان استفاده می‌کنند، در بسیاری از شهرها، این جشن‌ها مردانه و انحصاری است.

با وجود این تفاوت‌ها اما، برگزاری هر جشن خیابانی، با شکستن مرزهای تازه‌ای همراه است. موج‌های محبوس در خانه‌ها و توده‌های گرفتار در چنگ فشار و سرکوب، هر بار مرزها را کمی جابه‌جا می‌کنند. در جامعه‌ای که حضور زنان و مردان در کنار هم تابوی حکومت و مذهب است و تلاش می‌شود با اعمال شیوه‌های مختلف بین آن‌ها تفکیک ایجاد کنند و در فضایی که رقص و آوازخوانی جمعی، نوشیدن مشروبات الکلی و رنگ کردن صورت و بلند کردن صدای موسیقی ممنوع است، یک پیروزی ورزشی ناگهان این ممنوعیت‌ها را در هم می‌شکند.
نعیمه3
به علاوه، احساس یگانگی اجتماعی، مهم‌ترین چیزی است که با حضور در این نوع جشن‌ها به وجود می‌آید. مردمی که در دوره‌های مختلف تاریخی احساس می‌کنند در دنیا سرشکسته شده‌اند و به قدر ارزش واقعی منابع انسانی و ملی‌شان اعتبار ندارند، در فرصت ناگهانی به دست آمده، زمانی برای بازسازی احساس غرور خود ایجاد می‌کنند.

شادمانی به خاطر یک پیروزی ورزشی همگانی‌تر از آن است که بتوان بهانه‌ای برای مخالفت با آن تراشید و از طرف دیگر، غیرقابل پیش‌بینی است و نمی‌توان از پیش برای آن ممنوعیتی ایجاد کرد. به همین خاطر است که چنین فرصتی را کمتر ایرانی حاضر است از دست بدهد.

این ناگهانی بودن دست حکومت را هم در اعمال شیوه‌های مرسوم محدودیت و ممنوعیت می‌بندد. از طرفی شادمانی به خاطر یک پیروزی ورزشی همگانی‌تر از آن است که بتوان بهانه‌ای برای مخالفت با آن تراشید و از طرف دیگر، غیرقابل پیش‌بینی است و نمی‌توان از پیش برای آن ممنوعیتی ایجاد کرد. به همین خاطر است که چنین فرصتی را کمتر ایرانی حاضر است از دست بدهد.

جام جهانی برزیل در راه است، خیلی‌ها از حالا خودشان را آماده می‌کنند: از شب قبل باک‌های اتومبیلشان را پر از بنزین می‌کنند، گزیده‌ای از آهنگ‌های مورد علاقه‌شان را آماده پخش می‌گذارند، شیرینی و شکلات می‌خرند و لحظه‌شماری می‌کنند که یک دل سیر بندری و کردی برقصند؛ البته به شرط این‌که ایران ببرد.