آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳

توکا نیستانی

کارتون


بوسه مرگ


death
بهار فصل خوبی برای فکر کردن به مرگ نیست چون سبزه و درخت و شکوفه و نسیم با گربه‌های روی دیوار و پرنده‌های بالای درخت دست به یکی می‌کنند تا حواس من از مرگ پرت شود…
برای فکر کردن به مرگ باید تا تابستان صبر کرد اما نه وقتی که مدرسه‌ها تازه تعطیل شده و می‌شود به سفر رفت و نه وقتی که هوا خوب گرم شده و می‌شود کنار دریا یا کنار حوض یا کنار میز یا کنار دیوار نشست و نوشیدنی‌های خنک و هیجان انگیز خورد یا با قاشق به جان پوست هندوانه افتاد یا توی یخچال خنک مغازه دنبال بستنی یخی گشت.
شاید بهتر است برای فکر کردن به مرگ تا پاییز صبر کنیم، صبر کنیم تا برگ درخت‌ها کم‌کم زرد و قهوه‌ای شود و روزها کوتاه، هوا خنک شود و آسمان خاکستری… آن‌وقت اگر باران ببارد و شما دست دوست‌تان را بگیرید و قدم‌زنان بروید تا خیس شوید و بپیچید توی کافه‌ای تا یک لیوان شیرکاکائوی داغ بخورید و بعد بروید سینما تا یک فیلم خوب ببینید، که اگر خوب هم نبود مهم نیست چون با دوست‌تان همه جا به شما خوش می‌گذرد، آن‌وقت است که امکان دارد مثل من بگویید پائیز هم وقت خوبی برای فکر کردن به مرگ نیست، حداقل نه تا وقتی که من یک دل سیر روی برگ‌های خشک راه نرفته باشم و به صدای درد دل‌شان گوش نکرده باشم…
انگار برای فکر کردن به مرگ چاره‌ای نیست جز این‌که منتظر زمستان بنشینیم، یعنی وقتی که قطعاً خبری از گل و شکوفه و نسیم و برگ‌های زرد و سرخ نیست، وقتی که هوا سرد است آن‌قدر که می‌توانی کنار یک بخاری گرم بنشینی و یک لیوان بزرگ چای داغ دست بگیری و همان‌طور که از پنجره به سقوط دانه‌های درشت برف نگاه می‌کنی لیوان داغ چای را بچسبانی به گونه‌های سردت و از گرمای آن کیف کنی… آن‌وقت با خودت بگویی که می‌دانم مرگ جدی است، که همیشه آن گوشه به انتظار من ایستاده اما حالا برای فکر کردن به آن وقت ندارم چون برف می‌بارد و می‌خواهم بروم بیرون تا یک آدم برفی بزرگ بسازم…
———————-
برای دیدن ویدئو کلیک کنید: