آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ فروردین ۱۳۹۳

امین آزاد

اجتماع


چرا رفتم ایتالیا | ویدئو


برای دیدن ویدئو کلیک کنید:

درس خواندن در یک دانشگاه که سطح علمی‌اش از تمام دانشگاه‌های ایران بالاتراست یا وارد شدن به کشوری با فرهنگ و هنر غنی و یا جهش برای وارد شدن به دنیایی جدید که سقف پیشرفتش مثل ایران محدود نباشه شاید می‌تونست دلایل اصلی من برای رفتن به ایتالیا باشه اما این دلایل نبود که من را روانه سفر کرد.

حتی دغدغه برخی از ایرانی‌ها برای رسیدن به آزادی بیشتر و سطح زندگی بالا‌تر هم دلیل اصلی رفتن من نبود…
البته نمی‌توانم بگویم هیچ کدام از این دلایل موتور محرک برای رفتنم نبود که اگر این را بگویم، دروغ گفته‌ام. ولی دلیل اصلی این حرف‌ها نیست، دلیلش این بود که بعد از ۱۲ سال کار در ایران دیگر به بن بست رسیده وعملا بیکار شده بودم. از طرفی فضای سیاسی هر روز بسته‌تر می‌شد. کار به جایی رسیده بود که قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ فکر می‌کردم جلیلی یا ‌‌نهایت قالیباف رئیس جمهورخواهند بود و این کافی بود تا حدس بزنم شرایط قرار است یا به همان شکل ادامه پیدا کند و یا حتی بد‌تر بشود. تحریم‌ها هم عملا زندگی من را که در طبقه متوسط زندگی می‌کردم، ویران کرده بود. با این اوصاف از اواسط سال ۹۱ تصمیمم برای خواندن زبان ایتالیایی جدی شده بود؛ اما چرا از کشورهای مختلف ایتالیا را انتخاب کردم؟
علت این انتخاب رایگان بودن تحصیل در ایتالیا، بورس‌های خوب دانشجویی این کشور و رتبه خوب دانشگاه‌های ایتالیا بود. رتبه بالا کمک می‌کند تا در مقاطع بالا‌تر بتوانم به کشور بهتری مثل کانادا یا آمریکا بروم.

در سال ۸۹ با توجه به تعطیل شدن روزنامه‌های مختلف و نداشتن امنیت شغلی مطمئن شده بودم نمی‌توانم دیگر به شغل روزنامه نگاری به عنوان شغل اصلیم بپردازم و این دردناک بود.

در سال ۸۹ با توجه به تعطیل شدن روزنامه‌های مختلف و نداشتن امنیت شغلی مطمئن شده بودم نمی‌توانم دیگر به شغل روزنامه نگاری به عنوان شغل اصلیم بپردازم و این دردناک بود.
تا قبل از آن مهندسی شغل دومم بود. کم کم به شرایط جدید عادت می‌کردم و در کار مهندسیم هم پیشرفت می‌کردم که از اواسط سال ۹۰ تحریم کمر صنعت را شکست. هر روز هم اوضاع بد‌تر می‌شد تا اینکه شرکتی که در آن کار می‌کردم عملا ورشکست شد.

شرایط سیاسی قبل از انتخابات و فضای بسته مطبوعات هم طوری بود که به خودم ‌گفتم باید از ایران بروم

شرایط سیاسی قبل از انتخابات و فضای بسته مطبوعات هم طوری بود که به خودم ‌گفتم باید از ایران بروم. زمانی که پذیرش و ویزای تحصیلیم قطعی شده بود، ناگهان روحانی برنده انتخابات شد و فضای کشور تغییر کرد. تغییر فضا به حدی بود که دو هفته آخر اقامتم درایران، دو پیشنهاد دبیری و سردبیری در روزنامه ها داشتم. با همۀ دو دلی‌ام، تصمیم گرفتم بروم.
چند ماه اول هنوز می‌خواستم برگردم و درس را نیمه کاره رها کنم اما تعطیل شدن روزنامه‌هایی مثل بهار و آسمان و جلوگیری از انتشار مجدد روزنامه نشاط باعث شد بمانم تا درسم را ادامه بدهم. هنوز نمی‌دانم که در خارج از ایران ماندنی می‌شوم یا نه؟ ولی می‌دانم که بخشی از وجودم برای همیشه در ایران باقی مانده است.