آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۹ فروردین ۱۳۹۳

حسن سربخشیان

اجتماع


واقعیت تولستوی بودن | گفتگو با نوه لئو تولستوی + ویدئو


ایوان از نوادگان لئو تولستوی نویسنده نامدار روسیه و خالق اثر مشهور “جنگ و صلح”، اکنون در بخش روسی رادیوی اروپای آزاد به کار روزنامه نگاری مشغول است.

بیرون دفتر محل کار ایوان، تصویر پارلمان روسیه را می بینم که در سال ۱۹۹۳ در پی درگیری بین نیروهای مخالف دولت و رییس جمهور وقت بوریس یلتسین رخ داد و طی آن مخالفان پارلمان را به اشغال خود در آورده، بد‌ترین جنگ خیابانی را در مسکو به راه انداختند. در این عکس روز چهارم اکتبر نظامیان وفادار بوریس یلتسین پارلمان را هدف گلوله‌های خود قرار دادند.

در ابتدای مصاحبه از ابوان می خواهم بعد از گذشت ۲۰ سال از آنچه از آن روز به یاد دارد سخن بگوید.

ایوان پاسخ می دهد: مشغول جمع‌آوری دوباره‌ آن چیزهایی هستم که آن روزها دیدم و حس کردم. بویژه یادم می‌آید پسرم که آن روزها ۵ سالش بود در خانه‌مان در سن پترزبوگ چه می‌کرد. وقتی تلویزیون را روشن کردم و پارلمان روسیه و تانک‌هایی که به طرفش شلیک می‌کردند و دود سیاه سیاه اطراف کاخ سفید را دیدیم. می‌دانید که روس‌ها هم مثل امریکایی‌ها از ساختمان اصلی به”کاخ سفید” یاد می‌کنند

. پسر من این تصویر تلویزیون را نقاشی می‌کرد. قلم را برداشت و این ساختمان را با دودهای سیاهی که از آن زبانه کشیده بود نقاشی می‌کرد. من گریه‌ام گرفت! پسرم ببین: تاریخ را می‌بینی؟ ببین جلوی چشم تو راه خودش را پیدا می‌کند و پیش می‌رود. تو حالا میان تاریخی، می‌بینی در همین ثانیه‌ها در مسکو، در پایتخت ما چه می‌گذرد؟ او هم خیلی آرام جواب داد: بله می‌دانم. حالا ۲۰ سال گذشته و وقتی از او می‌پرسم آن زمان‌ها را به یاد می‌آورد یا نه، جواب می‌دهد بله! معلوم است که یادم هست. و اگر امکانش دست بدهد که کتابی برای مردم امریکا و خوانندگان امریکایی در مورد آن روزها در مسکو بنویسد، برای طرح روی جلد، همان نقاشی را انتخاب می‌کند که من هنوز دارم. بگذارید این را هم بگویم که پسر من الآن دانشجوی دانشگاه یل‌ امریکاست و با مخاطب امریکایی سروکار دارد. تاریخ‌دان است و مثل شما تخصصش در فیلم‌سازی مستند. بنابراین در ذهنش با تصاویر فکر می‌کند. نه تنها با کلمات بلکه با تصویر هم. خب چه طرح جلدی باید انتخاب کند؟ طرح جلد با نقاشی کوچکی از کاخ سفید در دود که شما دارید عکسش را در مرکز اصلی رادیو اروپای آزاد می‌بینید.

White house IMG_1696edited

بسیاری از من می‌پرسند احساسم چیست و من فکر می‌کنم شما اگر در قالب فردی متولد شده‌اید، نمی‌توانید هیچ ایرادی به این بگیرید که سگ هستید، گربه هستید، میمون هستید یا تولستوی هستید! برای من هم همین است. من بهش فکر نمی‌کنم. این واقعیت است. واقعیت من است. من در این مورد خیلی آرام هستم.

بسیاری از من می‌پرسند احساسم چیست و من فکر می‌کنم شما اگر در قالب فردی متولد شده‌اید، نمی‌توانید هیچ ایرادی به این بگیرید که سگ هستید، گربه هستید، میمون هستید یا تولستوی هستید! برای من هم همین است. من بهش فکر نمی‌کنم. این واقعیت است. واقعیت من است

مردم هستند که از این واقعیت برانگیخته شده‌اند و نه من. من فکر می‌کنم که او باقی زندگی‌اش را شاید در زندان می‌گذراند، چون نمی‌توانست تحمل کند. منظورم فقط این روزها نیست. این موضوع از لنین و استالین شروع شد. نمی‌توانست تحمل کند و هرچه بود را قبول کند. او حتما در اعتراضات شرکت می‌کرد، چرا که مقالات و نوشته‌های اصلی‌اش در روزهای پیش از انقلاب با تیراندازی به آدم‌ها و اعدام، جنگ و قوانین ناعادلانه و سیاست‌های ناعادلانه حکومت تزاری مخالفت می‌کرد. خب پس در مورد بولشویک‌ها چه می‌شود گفت؟ در مورد لنین و طبیعتاً استالین چطور؟ نه نمی‌توانست این دوره را دوام بیاورد و چند بار هلاک می‌شد. وقتی دخترم که امروز ۲۶ ساله است، ۵ ساله بود، ما در شوروی زندگی می‌کردیم و امکان رفتن به خارج وجود نداشت. در اوایل سال‌های ۸۰ ما سوار نوعی قطاری در سن پترزبورگ شدیم که آن روزها اسمش به افتخار لنین لنینگراد بود. دخترم وسط شلوغی قطار با صدایی بلند پرسید:‌

به او گفتم اگه فکر می‌کنی کشتن انسان‌ها کار خوبیست، لنین آدم خوبی بوده و اگه خلاف آن فکر می‌کنی، آدم بدی بود‌ه. این تو هستی که تصمیم خواهی گرفت که او آدم خوبیست یا نه

«بابا، لنین آدم خوبی بود؟» چون ما در حال رد شدن از جلوی مجسمه لنین بودیم. این سوال را باید سریع جواب می‌دادم، آن هم میان اهالی شوروی. لحظه حقیقت رسیده بود. جواب دادم: «بعضی از مردم باور دارند که او خوب بوده و بعضی‌ها فکر می‌کنند او بد بوده. چون هدف خودش را موفقیت و کامیابی مردم اعلام کرده بود و حتما ً در مورد اردوگاه‌ها و کشتار آدم‌ها و مشکلاتی که کشورمان و مردم دارند شنیده‌ای. حتماً شنیده‌ای که ملیون‌ها نفر از مردم کشته شدند، به زندان انداخته شدند و یا به اردوگاه‌ها فرستاده شدند.» بله و من سکوت را در قطار شنیدم. چون همه در اتحاد جماهیر شوروی و در این قطار بخصوص می‌فهمیدند و می‌دانستند که جواب من درست بوده. به او گفتم اگه فکر می‌کنی کشتن انسان‌ها کار خوبیست، لنین آدم خوبی بوده و اگه خلاف آن فکر می‌کنی، آدم بدی بود‌ه. این تو هستی که تصمیم خواهی گرفت که او آدم خوبیست یا نه. چند دقیقه بعد به ایستگاه رسیدیم و باید پیاده می‌شدیم. من از پشت سرم احساس می‌کردم مردم چطور به من نگاه می‌کنند و این دختر ۵ ساله همه چیز را می‌داند.

همان‌طور که می‌دانید تولستوی‌ها نویسنده بودند و چندین نویسنده با این اسم فامیل هست و همه آنها مورد تحسین حکومت‌ شوروی قرار می‌گرفتند و هیچ‌کدام دردسری نداشتند. شما فقط وقتی دچار دردسر می‌شدید که رفتار شخصی‌تان درست نبود. من کتاب ‌های ممنوعه‌ای را که در کشورهای غربی، مثل امریکا، فرانسه و آلمان و انگلیس نوشته و منتشر شده بود می‌خواندم و خب این دردسر داشت، اما نه خیلی. من کار خطایی مرتکب شده بودم اما نه خیلی بزرگ. تا همین حالا هم کسانی که مخالف حکومت جماهیر شوروی بودند قهرمان‌هایم هستند و من مشغول مطالعه زندگی‌هاشان هستم وبرای من خیلی جذابه. این سال‌های جوانی من است.

Tolstoy edited

من باید در مورد پدر و پدر بزرگ از شما سوال کنم یا…

شما باید هر تولستوی ر ا از دیگری جدا کنید. تولستوی‌ها خانواده بسیار بزرگی هستند و رابطه‌ای بین همه آنها وجود دارد. همه تولستوی‌ها از یک خانواده بزرگ می‌آیند. هیچ تولستویی وجود ندارد که فامیل من نباشد اما کنت‌های تولستوی هم هستند که تزارها و امپراطور پیتر در ۳۰۰ سال پیش با آنها رابطه خوبی داشته‌اند. تولستوی‌های دیگری هم هستند که کنت نیستند. سه نویسنده از شاخه کنت‌ها می‌آیند: لئو تولستوی بزرگ، الکسیس تولستوی، نویسنده کتاب پیتر بزرگ که در مورد اجداد ما نوشته و پدربزرگ من است و یک تولستوی سوم هم هست که اسمش باز هم الکسیس تولستوی بوده اما در حوزه تاریخ نوشته. پدربزگ من و لئو تولستوی پسرعموهای دور هستند و لئو تولستوی جد پدری من در چهار نسل قبل به حساب می‌آید.

فکر می‌کنید اگر در این دنیای معاصر زندگی می‌کرد، همین داستان‌ها رو می‌نوشت؟

بله، مطمئنم که همین داستان‌ها را می‌نوشت. چون کسی بود که در زندگی راه خودش را رفت و به تزار و دادگاه و دولت گوش نداد و خودش مشکلات خودش را پیدا کرد و برخی مشکلات روانی را هم حل کرد. او یک نابغه بود که در هر شرایطی بقا پیدا می‌کرد و اگر این روزها به دنیا آمده بود همان آدم بود با پیشرفتی که از او انتظار می‌رود. اوایل او مردی بوده که صدها برده داشته که برایش کار می‌کردند و همه ثروتش بر پایه این برده‌داری می‌چرخیده است. و بعد متوجه شد که این درست نیست و نظرش را عوض کرد و در اواخر عمرش خانه‌اش را هم ترک کرد چراکه اعضای خانواده‌اش متوجه عقایدش نمی‌شدند. یا شاید هم می‌فهمیدند اما با او موافق نبودند. چون او به شدت بر هنجارهای اخلاقی خودش پافشاری می‌کرد. این طور آدمی در هر شرایط و نسلی ظهور می‌کند. شاید این آدم یک نویسنده عالی نباشد اما هرکدام از ما آدم‌هایی اطراف خود می‌بینیم که مقابل دولت یا افکار عمومی می‌ایستند و نظرات ، درک احساسی و عقلانی خود را در مورد این که انسان باید چه کند دارند. لئو تولستوی همیشه می‌گفت :«کاری که باید انجام دهی را انجام بده و آن اتفاق می‌افتد.» شما درست می‌گویید که بهترین روش برای درک یک نویسنده خواندن کتاب‌هایش است اما من به اندازه جوانی‌هایم خوش‌باور نیستم. من فکر می‌کردم که هرکسی باید هرچه را مهم و جالب است بخواند. حالا می‌فهمم که شاید برخی ایده‌ها و تفکرات ممکن است نه تنها در شکل یک داستان یا شعر بیابد، بلکه می‌تواند در زبان دیگری از هنر و فکر ترجمه شود. بله من مطمئنم که یک فیلم می‌تواند به خوبی آنچه را که کسی به شما گفته یا آنچه را که نویسنده می‌نویسد را نمایش دهد. برای من اشکال کلاسیک و قدیمی مثل داستان، شعر و فیلم می‌توانند بهترین روش برای درک یک انسان باشند. من آنچه را که مردم انجام می‌دهند تحسین می‌کنم، و نمی‌توانم این میل گذاشتن چیزهای قدیمی در فرم‌های جدید را نفر کنم. بله، یک فیلم می‌تواند درست و بجا باشد و فیلم‌سازان با استعدادی هم هستند که می‌توانند ایده‌ها و عقاید را به خوبی به نمایش بگذراند.

ivan IMG_1679edited

دورانی که لئو تولستوی در آن زندگی می‌کرد دوران سیاه تاریخ است و اتفاقات تاریخی در آن دوران اتفاق افتادند. حالا یک قرن بعد، در سال ۲۰۱۰ رزامند بارتلت در کتابی می‌نویسد اگر مردم می‌خواهند بفهمند در گذشته چه رخ داده است، باید داستان‌های کلاسیک را بخوانند. شما با این موافقید؟

من موافقم اما می‌دانید، در همه تاریخ بشریت هیچ پیشرفتی در فکر کردن انسان رخ نداده. پیشرفت در فن‌آوری داشته‌ایم اما در حوزه اخلاقیات و حتی هنر پیشرفت ویژه‌ای نداشته‌ایم. بله مردم اشکال جدیدی ابداع می‌کنند اما آیا این پیشرفت است؟ پیشرفتی واقعی؟ شما چه لئو تولستوی را بخوانید چه نخوانید، به عنوان فردی تحصیل‌کرده و با اخلاق رشد خواهید کرد و اتفاقا فردی جالب هم خواهید شد. به این فکر کنید که ویلیام شکسپیر هرگز تولستوی نخوانده بود و او انسان بزرگی است ه! شاید یکی از بزرگترین‌ها! پلاتو یا آریستوتل هم تولستوی را نخوانده بودند ولی آنها انسان‌های بزرگی هستند! اگر پلاتو را بخوانیم مطمئناً کس دیگری خواهیم شد و لبریز ایده‌آل‌ها و الهاماتش می‌شویم. هیچ نیازی نیست که ۱۰۰٪ نوشته‌های تولستوی را بخوانیم. نه می‌توانید از نویسندگان دیگر هم بخوانید، اما اگر نوشته‌ها را عمیق بخوانید و عمیقاً در موردشان فکر کنید، حتما فرد و خواننده‌ای خوشحال خواهید بود. من تولستوی را بالای فهرست نویسندگان قرار نمی‌دهم چرا که راه‌های زیادی برای نزدیک شدن به حقیقت هست و تولستوی تنها راه نیست، همانطور که تنها شکسپیر نمی‌تواند راه‌گشا باشد یا اصلا هر اسمی که می‌خواهید بعد “تنها” بگذارید. تولستوی شاید کوتاه‌ترین راه برای دستیابی به حقیقت باشد یا شکسپیر یا داستایوفسکی یا هرکس دیگری. اما راه‌های زیادی وجود دارند و من به هیچ وجه تاکیدی ندارم که هرکسی باید تولستوی بخواند. برای من شاید راه خوبی باشد اما برای شما شاید راه دیگری بهترین راه رسیدن به حقیقت باشد. حقیقت تنها محدود به عده‌ای انسان نابغه در جهان نیست. حقیقت همه جا هست.

فکر می‌کنید مردم جهان چقدر باید صبر کنند تا تولستوی دیگری ببینند؟ اصلاً ممکن است؟

پیچیده‌ترین سوالی که ممکن بود از من بپرسید! من نمی‌دانم! شاید بله! مردم حتما تولستوی دیگری خواهند دید، اسمش شاید چیز دیگری باشد. همه ما منتظر این نویسنده هستیم و همه علاقمندیم که بشناسیمش! به همین دلیل هم در ماه اکتبر با این دقت و هیجان منتظر اعلام تصمیم کمیته نوبل برای اهدای جایزه نوبل ادبیات هستیم که نابغه را معرفی کند و ما هم همه منتظریم که تولستوی یا داستایوفسکی یا نمی‌دانم… هرمن هسه باشد! لئو تولستوی مخالف هرگونه بنیاد بود تا جایی که جایزه نوبل را هم رد کرد. او گفت :‌”من نمی‌توانم به خودم به عنوان فردی که تا ابد بزرگ خواهد بود فکر کنم. من نمی‌خواهم به هیچ طریقی مورد ستایش قرار گیرم. به اندازه کافی پول دارید؟ به مردم بدهیدش!” و این پاسخش بود اما دخترش الکساندرا که در اواخر دهه ۲۰، تقریبا ۸۵ سال پیش بولشویک‌ها او را به تبعید اجباری فرستاده بودند، بنیاد تولستوی را در ۱۹۳۹ بنیان‌گذاری کرد که همچنان در ایالات متحده در نزدیکی‌های نیویورک برقرار است. این بنیاد برای سربازان شوروی که در جنگ‌های شوروی آسیب دیده بودند بنا شد و بعدتر که جنگ جهانی دوم آغاز شد، او به بسیاری از قربانیان جنگ هم کمک کرد. بعد از جنگ به آنها کمک کرد که از آتلانتیک عبور کنند و به ایالات متحده بیایند. او به مردم کمک کرد و زنی بسیار شجاع و بیش از هرچیزی عاشق پدرش بود . ۹۰ سالی هم عمر کرد.

در طول تمام دوران اتحاد جماهیر شوروی وقتی کتابی را در مورد لئو تولستوی باز می‌کردید که عکس او یا خانواده‌اش در آن بود، دخترش الکساندرا دیده نمی‌شد! عکس او را با قیچی درآورده بودند. اگر وسط این عکس بود به جای او چیزی مثل درخت یا برگ یا چیز دیگری جایش نقاشی می‌کردند. بعضی وقت‌ها ماجرا خیلی خنده‌دار می‌شد. مثلا وقتی در عکسی همه ایستاده بودند، به جای الکساندرا یک درخت می‌کشیدند

می‌دانید اطلاعات زیادی در این مورد وجود نداشت. دوره، دوره استالین بود و در آن زمان نمی‌توانستید حتی روزنامه‌ای باز کنید و در موردش بخوانید. آوردن اسم او هم ممنوع بود. می‌دانید در طول تمام دوران اتحاد جماهیر شوروی وقتی کتابی را در مورد لئو تولستوی باز می‌کردید که عکس او یا خانواده‌اش در آن بود، دخترش الکساندرا دیده نمی‌شد! عکس او را با قیچی درآورده بودند. اگر وسط این عکس بود به جای او چیزی مثل درخت یا برگ یا چیز دیگری جایش نقاشی می‌کردند. بعضی وقت‌ها ماجرا خیلی خنده‌دار می‌شد. مثلا وقتی در عکسی همه ایستاده بودند، به جای الکساندرا یک درخت می‌کشیدند اما پاهایش جا می‌ماند و درختی با دو پا در عکس ظاهر بود. این نادان‌ها… او برای هزاران نفر کار خیریه کرد. او هیچ جایزه ادبی به نام تولستوی معرفی نکرد، به مردم در واقعیت کمک کرد. با کارهای کوچک، با پول، با پیدا کردن کار برای آنها… حالا در یاسنایاپولانا در نزدیکی مسکو، جایی که لئو تولستوی زندگی می‌کرده، موزه‌ای وجود دارد که جایزه ادبی دارد و هرساله به رمان‌نویسی اهدا می‌شود که البته هنوز جایزه خیلی بزرگی نیست و جوایز بزرگ‌تر و مشهورتری از آن وجود دارند. من در این کمیته هیچ نقشی ندارم اما شاید اگر دعوت شده بودم که سهمی داشته باشم، چرا که نه! من ادبیات معاصر را دنبال می‌کنم و به پیدا کردن کسی که برای خوانندگان جالب باشد، علاقمندم. جامعه امروز روسیه از جنبه توجه و نگرش به لئو تولستوی دو دسته می‌شود. نه تنها نسل‌های جدید، که کلیسای ارتودوکس روس هم بسیاری از ایده‌های لئو تولستوی را نمی‌پذیرد. وقتی اخیراً در کشور یادبودی برای لئو تولستوی گرفته بودیم، که البته این یادبودها زیادند: یادبود کتابش، یادبود تولد و مرگش و… کلیسای ارتودوکس هیچ چیز در این مورد نگفت. آنها نمی‌خواهند هیچ کاری با بزرگترین نویسنده ما داشته باشند. چون او در سال ۱۹۰۲ از کلیسا رانده شده بود و نمی‌دانم چطور به‌درستی به روسی بیان کنم، اما شما می‌توانید این ترجمه را برای مخاطبان فارسی زبان خود پیدا کنید. او در دسته‌ای قرار گرفته بود که رییس کلیسای ارتودوکس اعلام کرده که دیگر به اهالی کلیسا تعلق ندارند و هر روز در کلیساهای اصلی در سراسر کشور، نام آنها به عنوان نام شیطانی آورده می‌شود که نباید بین آنها باشد، که عقاید غلط و شیطانی دارند و باید از روند طبیعی زندگی طرد شوند. این همان کلمه آناتما anathema در زبان لاتین است و این ساده‌ترین برداشت مردم از تولستوی است و کلیسای ارتودوکس روسیه تا همین امروز هم که بیش از ۱۱۱ سال از آن زمان گذشته نمی‌تواند لئو تولستوی را بپذیرد. این موضوع بسیار مهمیست.

کتاب هایش همچنان ممنوع است، درست است؟

نه ممنوع نیستند. غیر ممکن است که بتوانید کتابی را این روزها ممنوع کنید. آزادی‌های کوچکی در روسیه وجود دارد. البته تنها برخی آزادی‌ها. همه ‌چیز آزاد نیست اما این یکی آزاد است و به راحتی می‌توانید کتاب‌های لئو تولستوی را چاپ کنید بی این‌که حق مالکیتی وجود داشته باشد. اما شما حتی یک روحانی ارتودوکس هم پیدا نمی‌کنید که عقاید تولستوی را بپذیرد. او مخالف کلیسا به عنوان یک نهاد بود. او مخالف خدا یا دین نبود. او به خدا اعتقاد داشت اما مخالف وجود کلیسا به عنوان یک نهاد اجتماعی بود. کلیسا همچنان یک نهاد محسوب می‌شود و نمی‌تواند عقاید یک نویسنده بزرگ را بپذیرد. جوانان اما طبیعتاً لئو تولستوی را می‌خوانند. من زنان و مردان جوانی را دیده‌ام که در کتاب‌فروشی‌ها کتاب‌های لئو تولستوی را می‌خرند. اما این که در موردش چه فکر می‌کنند سوال بسیار سختی است. چرا که جامعه روسیه امروز در سطوح مختلف درک متفاوتی از گذشته ما دارند. افرادی هستند که لئو تولستوی را می‌فهمند و عقایدش را درک می‌کنند و افرادی هم هستند که لئو تولستوی را به عنوان کتابی پرفروش می‌خوانند. آنا کارنینا کتاب بسیار جالبی است، جنگ و صلح… دختران آنرا در مورد عشق می‌خوانند، پسران آنرا در مورد جنگ می‌خوانند… مثل همیشه! بنابراین لئو تولستوی نویسنده‌ای برای همگان است، اما او پرطرفدارترین نویسنده است؟ بله و نه. او نسبت به داستایوفسکی و پوشکین مشهورتر است، اما نویسندگان زیادی هستند که آنها ترجیحشان می‌دهند، مثلا بولباکف، نویسنده مرشد و مارگاریتا، یا ولادیمری ناباکف، نویسنده‌ای مهاجر و غیره…. برخی اکساندر سولژنیتسین را ترجیح می‌دهند. لئو تولستوی احتمالا در بین پرطرفدارترین ۵ نویسنده روس نباشد اما مطمئناً بین ده نویسنده برتر هست. نه تنها به دلیل عقایدش، بلکه بخاطر شاهکارهای هنری‌اش. مطمئنم. مطمئنم اما هیچ کلاسیک دیگری در روسیه وجود ندارد که اینقدر محتاطانه با آن برخورد شود و این هم دلیلی ندارد جز طرز برخوردش با کلیسا به عنوان یک نهاد.

Ivan IMG_1689edited

شما یک نویسنده هستید و گویا این در خانواده‌تان امری عادیست. آیا این یک جور اثر تولستوی در زندگی‌تان است؟

نه اصلاً. من در دوران جوانی از اینکه یک “تولستوی” هستم احساس شرمندگی می‌کردم. توجه همه به تولستوی بودنم بود و من می‌خواستم خودم باشم. من نام تولستوی را در زندگی اجتماعی‌ام انتخاب نکردم تا احساس آرامش داشته باشم. برای مثال وقتی که هنوز عکاسی دیجیتالی و فتوشاپ نبود، حلقه‌های فیلم عکاسی را برای ظهور به عکاسی می‌بردم، هر بار که نامم را برای نوشتن روی رسید می‌پرسیدند نام دیگری جز تولستوی انتخاب می‌کردم و می‌گفتم. این جریان تا سن ۲۵ سالگیم یا ۲۸ سالگی ادامه داشت و بعد چیزی عوض شد. شاید هم من بزرگ شدم. تولستوی بودن خیلی آسان نبود. برای خودم آسان بود اما برای زندگی در یک جامعه با این اسم نه. در مورد نوشتن، من رمان نمی‌نویسم و مقالات و کتاب‌های تاریخی می‌نویسم. الآن در انتشارات مسکو سه کتاب در دست انتشار دارم که سال آینده منتشر می‌شوند. الآن سه کتاب منتشر شده دارم و کتاب‌های زیادی در صف نهایی شدن هستند. اما خواهرم تاتیانا تولستوی یک رمان‌نویس معروف در روسیه مدرن است. آکونین، بویکف، پلایانن، سوروکن، اولیتسکایا و تولستوی، شش نویسنده برتر روسیه مدرن هستند.

پس نویسندگی امری عادی در خانواده تولستوی به شمار می‌آید؟

بله، اینطور است. من فکر می‌کنم ما در طبیعتمان ژن ادبیات داریم. نمی‌دانم نامش را چه بگذارم اما اینطور است. پسرم می‌نویسد و حتی یادداشت‌هایی هم می‌نویسد و خود را به عنوان یک رمان‌نویس می‌آزماید. در ایالات متحده برخی انتشارات خود را برای انتشار ترجمه جدیدی از موسیقی مرگ لئو تولستوی آماده می‌کنند و استادی در دانشگاه یل از پسر من خواسته‌بودند مقدمه‌ای بر این چاپ جدید بنویسد. او پرسیده بود چرا من؟ و جواب شنیده بود :‌ «چون تو تولستوی هستی» و او هم چیزی نوشته و من منتظر چاپ کتاب هستم. نوه‌ام که الآن ۱۲ ساله است، وقتی ۸-۹ ساله بود، نوشتن هشت رمان را روی کامپیوتر آغاز کرد و همچنان تمام نکرده است. چیزی در ژنتیک تولستوی‌ها هست که من نمی‌دانم چیست، اما ما ادبیات را دوست داریم.

با سپاس از فرنوش امیرشاهی