آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۸ فروردین ۱۳۹۳

نیلوفر دهنی

اجتماع


نوشتن از جایگاهی دیگر


بررسی سیر ادبی چهار نویسنده تبعیدی

OLYMPUS DIGITAL CAMERA
ادبیات مهاجرت فارسی عمری طولانی دارد. سابقه‌اش را دست‌کم می توان به هجرت برخی نویسندگان در عصر مشروطه و آفرینش آثار ادبی آنان در خارج از ایران رساند؛ افرادی چون میرزا حبیب اصفهانی، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا فتحعلی آخوندزاده و دیگران.

این مهاجرت‌ها اگرچه در سال‌های بعد و در زمان حکومت پهلوی هم ادامه داشت، اما با وقوع انقلاب ۵۷ در مدت چند سال شمار زیادی از نویسندگان و شعرای ایرانی مجبور به ترک کشور شدند.
مهاجرت اجباری این تعداد روشنفکر و اهل قلم که اکنون نیز ادامه دارد و انتشار آثار این افراد در خارج از مرزهای ایران، سبب شد که در سه دهه اخیر و با وجود همه مشکلاتی که از نظر نشر و توزیع کتاب‌های آن‌ها وجود دارد، ادبیات مهاجرت فارسی تبدیل شود به امری جدی و قابل تأمل.
ادبیاتی که نه تنها در همه این سال‌ها با سانسور حکومت روبه‌رو بوده، بلکه بی‌مهری روشنفکران داخل هم شامل حالش شده است. از هوشنگ گلشیری داستان‌نویس گرفته، که گفته بود: “من برای ادبیات مهاجرت – به این صورتی که هست- آینده‌ای نمی‌بینم”، تا محمدعلی سپانلوی شاعر که در گفت‌و‌گویی با اسماعیل نوری علا می‌گوید: “شاعر و نویسنده مهاجر پس از مدتی می‌پوسد… زیرا که فراگرد رشد او به هرحال متوقف می‌شود.” حتی سیمین بهبهانی هم در شعری “مهاجرت” را نوعی “گداوشی” می‌خواند و می‌گوید:
بروید تا بمانم، بروید تا بمانم
که من از وطن جدایی به خدا نمی‌توانم
من و کنج این پریشان، به دیار سفله کیشان
نروم که مهر ایشان، به گداوشی ستانم
این برخورد‌ها را باید به دیگر مشکلات شاعر و نویسنده مهاجر برای نوشتن در دیار تبعید افزود؛ چرا که اگر او بخواهد به کار خود ادامه بدهد، در صورت نوشتن به زبان مادری و انتشار آن در خارج از کشور، بعد از مدتی انبوه مخاطبان خود را از دست می‌دهد و اگر بخواهد به زبان کشور میزبان بنویسد، گفتن مفاهیم فرهنگ خودی در یک زبان دیگر کار ساده‌ای نیست.
اما از این‌ها که بگذریم، شاعر و نویسنده مهاجر از امکاناتی هم برخوردار است که داخلی‌ها ندارند. در واقع این گونه آثار چون از گیر و بند سانسور‌‌ رها هستند، بهتر می‌توانند مسائل اجتماعی و سیاسی را بیان کنند.
همچنان که ملیحه تیره‌گل، پژوهشگر ادبیات در کتاب مقدمه‌ای بر ادبیات فارسی در تبعید می‌گوید: “اگر تبعید، نتیجه شرایط سیاسی، و یا از روی اعتراض به حاکمیت یک ایدئولوژی باشد، قربانی آن ادعا دارد که ارزش‌های مرزوبوم خود را ـ آن چنان که وجود داشته و دارد ـ داراست و او روایت درست‌تری است از وطنش، تا آن‌هایی که به جا مانده‌اند.”
حال، صرف نظر از این که روایت کدام دسته از نویسندگان معتبرتر و دقیق‌تر است، در اینجا به معرفی کوتاه چهار نویسنده مقیم خارج از ایران می‌پردازیم؛ نویسندگانی که تقریبا در یک دوره زمانی از کشور خارج شده‌اند و همچنان می‌نویسند.
0,,17057544_303,00
فریدون تنکابنی
فریدون تنکابنی در سال ۱۳۱۶ به دنیا آمده و نخستین کتابش “مردی در قفس” را سال ۱۳۴۰ منتشر کرده که در آن از وضعیت زندگی معلمان و کارگران و مشکلات آن‌ها انتقاد می‌کند.
پس از آن آثاری چون “اسیر خاک”، “یادداشت‌های شهر شلوغ”، “ستاره‌های شب تیره”، “اندوه سترون بودن”، “سفر به بیست و دو سالگی”، “سرزمین خوشبختی” و “پیاده شطرنج” را منتشر کرده که مضمون اصلی آنها نقد زندگی طبقات مختلف اجتماعی به زبانی اغلب طنزآمیز است؛ آنچنان که او را طنزنویسی می‌شناختند که بی‌توجه به ساختمان داستان‌هایش، در پی گلایه و انتقاد از برخی مشکلات روز جامعه است.
مثلا در “راه رفتن روی ریل” با زبانی تند از زوال روحی روشنفکران می‌گوید و در “سرزمین خوشبختی” از جامعه رفاه‌زده آن روز ایران.
بررسی آثار این نویسنده نشان می‌دهد که با افزوده شدن بر تجربیات شخصی و نوشتاری خود او، زبانش هم پخته‌تر شده، آن چنان که در آثار بعدی که آن‌ها را در خارج از ایران منتشر کرده، مثل مجموعه داستان “چهارشنبه‌ها” و “فانی و وودی” با زبان فارسی‌ای روبه‌رو هستیم ساده، پاک و درست و همچنان طنزآمیز.
اگر در آثار نخستین این نویسنده که در ایران نوشته و منتشر شده، قلم گاه پرخاشگرش، نثر او را شعاری می‌کند، در عوض در داستان‌هایی که در زیستگاه جدیدیش نوشته، ضمن حفظ نگاه انتقادی، خبری از آن پرخاشگری هم نیست.
بیشتر داستان‌های این دو مجموعه آخر از تجربه تبعید و زندگی مهاجران برخاسته است. مثلا در داستان “آن شب چه گذشت” از رابطه یک جوان پناهنده ایرانی و دختری آلمانی می‌گوید و به مشکلات برخورد این دو فرهنگ در کشوری اروپایی می‌پردازد.
0,,2037538_4,00
فهیمه فرسایی
فهیمه فرسایی از جوانی و زمانی که در ایران بوده کار نوشتن در مطبوعات و نویسندگی را آغاز کرده و از سال‌های ابتدایی دهه شصت به دلایل سیاسی ناچار به ترک ایران شده. از آن زمان او در آلمان زندگی می‌کند.
فرسایی در تبعید آثاری چون “میهن شیشه‌ای”، “یک عکس جمعی” و “زمانه مسموم” را منتشر کرده. این آثار همراه است با شرح تجربه‌هایی چون انقلاب، جنگ، گریز از ایران، رسیدن به محل زندگی جدید، دربه‌دری‌ها و مشکلات مهاجرت.
برخی از آثار فهیمه فرسایی با استقبال خارجی‌ها مواجه شد، چنان که مجموعه داستان “یک عکس جمعی” او برنده بورس ادبی هاینریش بل در سال ۱۹۸۸ شده است. همچنین رمان او به نام “آن سه شنبه ای که مادرم تصمیم گرفت آلمانی شود” هم که مستقیما به زبان آلمانی منتشر شده با استقبال رسانه ها روبرو شد.
به گفته یک منتقد آلمانی،‌ این داستان‌ها، از رنج‌های دوری از وطن آزادند، از بنا ساختن رومانتیکی میهنی از دست رفته صرف‌نظر می‌کنند و هنگام تصویر زندگی مهاجرتی در آلمان، خود را از هر شکل نقاشی سیاه و سفید در امان نگه می‌دارند.
و منتقدی دیگر هم در یک نشریه آلمانی، رمان “زمانه مسموم” را “یک ادبیات زنانه، از نظر دید، زبان، انتخاب واژه و تصویر، حتی از نظر ساختار مطلب” خوانده است.
خودش درباره لزوم انتشار آثارش به زبان آلمانی می گوید: “زمانی که هنوز به زبان آلمانی مسلط نبودم، بعضی از آثارم به آلمانی ترجمه و همزمان با نسخه فارسی منتشر می‌شد اما بعد از یادگیری این زبان، بسته به اینکه موضوع قصه چه بود و چه پرداختی را ایجاب می‌کرد، تصمیم می‌گرفتم که به چه زبانی بنویسم. مثلا یک نمایشنامه یا دو تا از کتاب‌هایم از ابتدا به آلمانی نوشته شده و ترجمه هم نشدند.”
فرسایی معتقد است گاهی مسائلی را نمی‌توان به فارسی نوشت و از نظر موضوعی بهتر است که به زبان همان کشور میزبان باشند. مثل همان رمان “آن سه‌شنبه‌ای که مادرم تصمیم گرفت آلمانی شود”.
فرسایی در مورد امر نوشتن در تبعید می‌گوید: “این موضوع بسیار به این بستگی دارد که نویسنده در چه سنی به این
سرزمین جدید پا گذاشته باشد و آشنایی او با زبان کشور مقصد از چه زمانی شروع شده باشد.”

تاکنون تعریف‌های متفاوتی برای ادبیات مهاجرت یا تبعید فارسی زبان شده. بعضی می‌گویند شکست خورده، به عقیده برخی از ابتدا معلول به دنیا آمده و بعضی هم آن را جوان‌مرگ شده می‌خوانند

به گفته وی تاکنون تعریف‌های متفاوتی برای ادبیات مهاجرت یا تبعید فارسی زبان شده. بعضی می‌گویند شکست خورده، به عقیده برخی از ابتدا معلول به دنیا آمده و بعضی هم آن را جوان‌مرگ شده می‌خوانند چون نسل اول مهاجران، بیشتر سیاسی بودند تا فرهنگی و این افراد که نوشتن را آغاز کردند، آثارشان بیشتر رنگ و بوی سیاسی داشت تا ادبی.
اما این نویسنده معتقد است که در هرحال ادبیات تبعید، خواننده را با جایگاهی آشنا می‌کند که آن را تجربه نکرده است: “خود من بعد از خواندن آثار نویسندگان تبعیدی به این نتیجه رسیدم که جذابیت شناسه‌های این ادبیات در این است که از جایگاه دیگری برای خواننده می‌گویند که آن را نمی‌شناسد.”
dolatabadi
حسین دولت‌آبادی
حسین دولت‌آبادی سال ۱۳۲۶ در سبزوار به دنیا آمده و از سال ۱۳۶۳، بعد از فرار از ایران، ساکن فرانسه شده است. دولت آبادی در ایران رمان “کبودان” را نوشت و نمایشنامه “آدم سنگی” که دومی را وقتی به پاریس آمد، منتشرش کرد.
ویژگی آثار این نویسنده حفظ برخی فضاهای داستانی است، در بیشتر داستان‌ها، او از ایران و از زندگی در آنجا می‌نویسد و تقریبا تجربه فرار و مهاجرت در اغلب آثارش وجود ندارد.
حسین دولت آبادی نویسنده پرکاری است. در این سال‌ها، نمایشنامه “قلمستان”، مجموعه داستان “ایستگاه باستیل”، رمان “در آنکارا باران می‌بارد”، رمان سه جلدی “گُدار”، رمان‌های “باد سرخ” و “چوبین در” و به تازگی رمان سه جلدی “زندان سکندر» را نوشته و منتشر کرده است.

به یک جایی رسیدم که فهمیدم من هیچ وقت نمی‌توانم این‌جور که فارسی می‌نویسم به فرانسه بنویسم

دولت‌آبادی به گفته خودش و با توجه به وضعیت نشر خارج از ایران شاید اگر به زبان فرانسه می‌نوشت مخاطبان بیشتری را می‌توانست جذب کند، اما “به یک جایی رسیدم که فهمیدم من هیچ وقت نمی‌توانم این‌جور که فارسی می‌نویسم به فرانسه بنویسم. به هرحال در نوشتن به فارسی بعد از چهل سال برای خودم زبان ویژه‌ای دارم. وقتی سال‌ها بنویسی، نثر و زبان و شیوه نوشتنت تشخصی پیدا می‌کند که به نظرم نمی‌توانستم آن را با آموختن زبان فرانسه برای خودم ایجاد کنم. یک مثلی هست که می‌گوید اسبی را که در بیست سالگی نعل کنی، به درد صحرای محشر می‌خورد. وضعیت من هم برای نوشتن به فرانسه همین است.”
11-asli-dar-khanevadeh
محسن یلفانی
محسن یلفانی برخلاف سه نویسنده دیگر، نمایشنامه‌نویس است و از سال ۱۳۶۱ مجبور به ترک ایران و زندگی در فرانسه شده است. یلفانی کار نمایشنامه‌نویسی را در ایران آغاز کرد. نمایشنامه “دونده” را در سال ۱۳۵۲ منتشر کرده که بعد از دستگیری او از سوی ساواک، این کتاب دیگر چاپ نشد تا سال ۱۳۵۸ که در تئاتر شهر اجرا شد. پیش از آن هم نمایشنامه “آموزگاران” را نوشته بود که براساس تجربه شخصی وی شکل گرفت.
پس از تبعید آثاری چون “قوی‌تر از شب”، “بن بست”، “در یک خانواده ایرانی” و “انتظار سحر” را نوشته.
“در یک خانواده ایرانی” داستان جوانانی است که به گفته نویسنده در جریان مبارزات سیاسی “قربانی” می‌شوند: “برای من یکی از دردناک‌ترین جنبه‌های مبارزات سیاسی همین قربانی شدن این جوان‌ها بود. البته اصطلاح قربانی شدن شاید چندان مناسب نباشد… آنچه به این رویداد جنبه‌ای فاجعه‌آمیز یا تراژیک بخشید این واقعیت بود که در فردای قربانی شدن آنان، همه یا کم و بیش همه، دریافتند که آرمانی در میان نبوده و اگر آرمانی قابل تصور باشد، فرسنگ‌ها با آنچه این جوانان در سودایش به سوی جوخه‌های اعدام راهی شدند، متفاوت بوده است.”
محسن یلفانی را با نمایشنامه های تمثیلی و چند لایه اش می شناسند. در آثار این نویسنده اغلب شخصیت‌ها مسئول و متعهد و آرمان‌گرا هستند؛ این ویژگی حتی در نمایشنامه‌های تک‌پرده‌ای و آثار منتشر شده او پیش از ترک ایران هم دیده می‌شود.
وقایع پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و تاثیر آن بر این نویسنده موجب خلق نمایشنامه‌ای شد با نام “سرای بیم و امید” که از زندگی یک خانواده مبارز می‌گوید در فاصله سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۸۸.
نمایشنامه “دختری با روبان سرخ” او سال گذشته در پاریس به زبان فرانسه روی صحنه رفت. به گفته منتقدان در این اثر یلفانی از ایده‌آل‌ها و شعارهای پیشین فاصله گرفته و از فاصله‌ای دورتر می‌ایستد و آنها را می‌نگرد. شاید نوع رفتار شخصیت این تک‌گویی خود نوعی نقد بر برخی افکار گذشته هم باشد.

یلفانی
اجرای نمایشنامه “آموزگاران” نوشته محسن یلفانی و به کارگردانی سعید سلطان پور
یلفانی هرچند به گفته خودش با جامعه فرانسوی طی سه دهه گذشته ارتباط چندانی نگرفته اما وقایع این کشور را همیشه پیگیری کرده. یلفانی در سال‌های گذشته به فارسی نوشته اما آثارش به زبان فرانسه ترجمه شده و البته مورد توجه هم قرار گرفته‌اند: “کارهایی که نوشتم همه به زبان فارسی بود. مثلا همان سال اول که غلامحسین ساعدی نشریه “الفبا” را اینجا در پاریس منتشر می‌کرد من نمایشنامه “قوی‌تر از شب” را برای چاپ به او سپردم، اما برای احتیاط که مبادا طرح نام من در اینجا مشکلی برای خانواده‌ام در ایران ایجاد کند، اسم خودم را پای آن نگذاشتم.”
این نمایشنامه‌نویس در سال‌های گذشته هرچند خود به طور مستقیم با جامعه روشنفکری و فرهنگی فرانسه هم ارتباط نگرفته و به سراغ‌شان نرفته اما زمینه ایجاد این ارتباط به شکلی دیگر ایجاد شده: “حدود ۱۵ـ۱۶سال از اقامتم در فرانسه می‌گذشت که کتاب‌هایم از طریق یک جوان ایرانی ترجمه شد و بعد به کمیسیونی در فرانسه معرفی و از سوی آن مرکز برگزیده شدند. این کمیسیون هر سال تعدادی نمایشنامه را انتخاب می‌کند و هزینه اجرای آن‌ها در آن سال را تأمین می‌کند.”
اجرای نمایش یلفانی همزمان ‌شد با یکی از جنجالی‌ترین انتخابات ریاست جمهوری فرانسه که در آن ژاک شیراک، نامزد حزب سوسیالیست در مقابل ماری لوپن، نامزد راست افراطی قرار گرفت. اگر در وقت دیگری بود، نمایشنامه‌های این نویسنده با استقبال بیشتری از سوی فرانسوی‌ها روبه‌رو می‌شد.
اشتراکات و افتراقات
در آثار این چند نویسنده که به عنوان بخشی از جامعه ادبی مهاجر بررسی شد، نکات اشتراک و افتراقی هم وجود دارد.
به عنوان نمونه، در آثار همه این نویسندگان جنبه‌هایی اتوبیوگرافیک و از آنچه در انقلاب و یکی دو سال ابتدایی پس از آن رخ داد و آنان شاهدش بودند، می‌توان دید؛ مثلا در “باد سرخ” حسین دولت‌آبادی، “میهن شیشه‌ای” فهیمه فرسایی، “سرای بیم و امید” محسن یلفانی و “چهارشنبه‌ها”ی نوشته فریدون تنکابنی. اما از میان این چهار نویسنده، این جنبه در آثار فهیمه فرسایی از همه پررنگ‌تر و بیشتر است.

بررسی آثار این چهار نویسنده اما نشان می‌دهد که با فاصله گرفتن از زمان ترک وطن و جدایی از سرزمین و زبان مادری هرچهار نفر آنها، چه آنهایی که فقط بر نوشتن به زبان فارسی تمرکز کرده‌اند و چه آنهایی که به دو زبان می نویسند، نثر فارسی‌شان پخته وغنی‌تر شده و خود نویسندگان نیز بر امر نوشتن تسلط بیشتری یافته‌اند.

از سویی دیگر، آنچه از اغلب آثار نویسندگان مهاجر دهه اول بعد از انقلاب انتظار می‌رود در آثار هر چهار نویسنده وجود ندارد. ملیحه تیره‌گل می‌گوید: “در دهه نخستین تبعید به آثاری برمی‌خوریم که نویسنده یا شاعر، شرایط زندگی فردی یا اجتماعی جامعه میزبان را با شرایط همتا در کشور و فرهنگ خود مقایسه کرده است.” این ویژگی هرچند در آثار فریدون تنکابنی و فهیمه فرسایی بیشتر به چشم می‌خورد و در آثار دو نویسنده دیگر شاید به دلیل نزدیکی بیشتر فضای داستان‌ها به ایران و ماندن در آن فضا کمتر وجود دارد.
بررسی آثار این چهار نویسنده اما نشان می‌دهد که با فاصله گرفتن از زمان ترک وطن و جدایی از سرزمین و زبان مادری هرچهار نفر آنها، چه آنهایی که فقط بر نوشتن به زبان فارسی تمرکز کرده‌اند و چه آنهایی که به دو زبان می نویسند، نثر فارسی‌شان پخته وغنی‌تر شده و خود نویسندگان نیز بر امر نوشتن تسلط بیشتری یافته‌اند.
این امر به هردلیل که باشد چه به خاطر فرصت کناره‌گیری و تمرکز بیشتر روی زبان فارسی یا هر دلیل دیگر در نهایت باعث انتشار آثاری شده که مهر آن نویسنده را بر سبک و زبان و شیوه روایت خود دارند.
هرچند به گفته ملیحه تیره‌گل، “فاصله از زبان تپنده اجتماع و بی‌خبری از شرایط عینی و ذهنی جامعه ایران، مهری ست که از سوی درون مرزیان بر ادبیات تبعید خورده است” و در این مشکل تقریبا همه نویسندگان و شاعران مهاجر وجه اشتراک دارند، اما گذشته از ویژگی‌های زبانی و مضمون‌های ویژه‌ای که در آثار هریک از این نویسندگان می‌توان یافت، مهم‌ترین نقطه مشترک آن‌ها، نوشتن در شرایط عدم سانسور بوده است.
این امر سبب عدم انتشار آثار این نویسندگان در داخل کشور شده است. ضمن آن که چاپ و انتشار و توزیع اغلب نامناسب این آثار در خارج از ایران، در ‌‌نهایت، عدم دسترسی آسان خوانندگان فارسی‌زبان سراسر جهان به آنها را در پی داشته است.