آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۵ فروردین ۱۳۹۳

پروانه وحید منش

فرهنگ


باستانی پاریزی، گنجینه ای زیر خاک


وقتی یک پیرمرد می میرد، یک کتاب تاریخ زیر خاک پنهان می شود .
رفیق انجمن / جامع المقدمات/ دکتر باستانی پاریزی

صبحگاه پنجمین روز از فرودین ماه سال ۹۳ شمسی کتابی را در خاک پنهان کرد که هزار هزار برگش حرفی برای گفتن و شنیدن داشت و باید بارها و بارها آن را خواند.

379228_605395969485834_510173044_n

 

محمد ابراهیم باستانی پاریزی ، متولد دی ماه ۱۳۰۴ در روستای کوچک پاریز از توابع سیرجان در استان کرمان کسی بود که سالها به تدریس مشغول بود و چیزی بالغ بر ۶۴  اثر در طول ۸۹ سال عمرش به چاپ رساند. محمد ابراهیم وقتی از پاریز به کرمان رفت تا تحصیلاتش را ادامه دهد هیچ گاه فکر نمی کرد روزی روزگاری رشته تاریخ در ایران با نام او گره بخورد و کتاب هایش به چاپ چندم برسد. او پس از پایان دوره دانشسرای مقدماتی در شهر جان و جهانش کرمان راهی تهران شد تا در رشته تاریخ در دانشگاه تهران تحصیل کند. این سفر تا دم مرگ او را ساکن تهران نگاه داشت ولی قلب باستانی در کرمان می تپید.
محمد ابراهیم جوان پس از پایان دوره لیسانس توانست دوره دکترا را در رشته تاریخ دانشگاه تهران با دفاع از پایان نامه خود در باره« ابن اثیر با موفقیت در سال ۱۳۳۸ به پایان برساند. دکتر سعید نفیسی استاد راهنمای پاریزی جوان در مقطع دکترا بود .محمد ابراهیم با کار در مجله داخلی گروه تاریخ اولین کارش در دانشگاه تهران را تجربه کرد . اوپیش از این در سال ۱۳۳۷ روزنامه هفتواد را در کرمان منتشرمی کرد .

باستانی در دروس مختلف دوره های کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکترای دانشگاه تهران از همان سال تا سال ۱۳۸۷  که به حکم فرهاد رهبر بازنشسته شد به تدریس مشغول بود . او که هنوز توانایی تدریس در دوره دکترا را داشت و با وجود نیاز شدید گروه تاریخ دانشگاه تهران به وی وقتی در سفر تورنتو و در همایش ایران شناسی دانشگاه این شهر بود به حکم غیابی بازنشسته شد. او هر چند از ا ین تصمیم در حالیکه او در سفر بود دلخور شده بود در پاسخ به ا ین حکم و بر روال تاریخ بیهقی نوشت :
«ابراز عنایت بی حساب آن جناب در حقّ قدم های کوتاه این فقیر در راه دانشگاه، موجب سرافرازی این حقیر است. بلکه سالها بعد فرزندانم این قول آن منشی حارث آبادی را تکرار خواهند کرد که: بزرگا مردا که پدرمان بود که مردی چون دکتر سیاسی او را از خاک به افلاک کشید و نیک مردی چون فرهاد رهبر، او را پس از پنجاه و هفت سال خدمت معلّمی به افتخار بازنشستگی رسانید… لابد حالا دیگر باید کلاه و قبا کرد و به استقبال بازنشستگی ناگزیر در هشتاد و سه سالگی رفت.»

bastani-khat-22

دستخط شادروان باستانی پاریزی

پاریزی اولین کتاب خود « پیغمبر دزدان » را در سال ۱۳۲۴ درست وقتی بیست ساله بود در شرح حال سید محمد حسن زید آبادی با قلمی طنزگونه نوشت . این کتاب برای اولین بار در کرمان منتشر شد و بالغ بر ۱۶  بار تجدید چاپ گردید.

پاریزی اولین کتاب خود « پیغمبر دزدان » را در سال ۱۳۲۴ درست وقتی بیست ساله بود در شرح حال سید محمد حسن زید آبادی با قلمی طنزگونه نوشت . این کتاب برای اولین بار در کرمان منتشر شد و بالغ بر ۱۶  بار تجدید چاپ شد.

بعدها  کتب بسیاری نوشت و بسیاری از نسخ خطی را تصحیح کرد  . اما علاقه اش به کرمان و کرمان شناسی چیزی بود که در همه کتاب هایش میشد ردش را گرفت و دید. او عاشقانه به این خطه از ایران عشق می ورزید . هوشنگ مرادی کرمانی در مورد عشق پاریزی به کرمان می گوید :« من همیشه گفته‌ام هیچ نویسنده و هنرمندی وجود ندارد که به اندازه باستانی پاریزی با تاریخ زادگاهش گره خورده باشد. حتی شهریار را نمی‌توان با تبریز گره زد چون دیگرانی هم بوده‌اند که تبریز را شناسانده‌اند، اما باستانی پاریزی شناسنامه فرهنگ و تاریخ کرمان است. نکته بعدی اینکه باستانی پاریزی تاریخ بسیار تلخ، غمبار و سرشار از تنش ایران را شیرین کرد و از دبیرستان و دانشگاه به خانه‌ها برد و مردم تاریخ را خواندند که لذت ببرند به جای اینکه امتحان بدهند»

باستانی شعر هم می سرود . از او شعرهای فراوانی به چاپ رسیده و گاه و بیگاه در کتبش شعری را برای نمونه آورده است . شعر زیبای « یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت»  یکی از اشعار زیبای اوست که توسط استاد ابولحسن بنان بازخوانی شده است.

یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌ریخت
بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت

او حوادث بسیاری را از سر گذراند و در کتب فراوانش به بسیاری از آنها اشاره نمود. در کتاب « نوح هزار طوفان» درباره حوادثی که از سر گذرانده است می گوید :« … تحولات قرن اخیر ساعتی و لحظه ای است- و غیر از تحولات عصر رودکی و حافظ و دارا و سکندر – با قرن فرعون و مصر است.

نوحی به هزار سال یک طوفان دید
من نوح نی ام – هزار طوفان دیدم

باستانی شاید اولین استاد دانشگاهی در تاریخ ایران باشد که خود به نقد خود پرداخت و تلاش کرد اشتباهات خود را در کتاب « خود مشت و مالی » ذکر کند . او با این کار دریچه ای تازه را بر روی پژوهش و نقد های بعدی گشود.
محمد ابراهیم  بالاخره در نوروز ۱۳۹۳  در بیمارستان مهر تهران در حالیکه مدتی با بیماری کبد دست و پنجه نرم می کرد  با جهان خداحافظی کرد و با این مرگ خاطره شعر « تبریک یا تسلیت » خود را در ذهن زنده کرد که :

در گوش من صحیفه تبریک عید گفت

سالی دگر ز عمر تو ای بی خبر گذشت

نشکفته غنچه های بهار امید و عشق

دیدی که عمر همچو نسیم سحر گذشت

روح کهن نه تازه شود از حلول عید

راح کهن بیار که آبم ز سر گذشت

تبریک نیست- تسلیت است اینکه دوست را

گوئی: خوشا ز عمر تو سالی دگر گذشت