آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۸ فروردین ۱۳۹۳

نیوشا صارمی

اجتماع


آن‌ها که می‌مانند؛ آن‌ها که مانده‌اند


در گفت‌وگو با دکتر رضا کاظم‌زاده بررسی شد

صارمی1
کوچ کردن و مهاجرت نه تنها پدیده‌ای تازه نیست بلکه سابقه‌ای طولانی‌تر از آن دارد که بخواهیم مثلا با اشاره به آثار فرهنگی مانند شعر و سفرنامه برایش شاهد بیاوریم. انسانِ هنوز متمدن نشده هم دریافته بود که گاهی ماندن، به قیمت جان و یا طاقت‌فرسا شدن زندگی تمام می‌شود، پس از جایی می‌بُرید و به دنبال جای جدید‌تر و مناسب‌تری می‌گشت. در طول این سالیان، انسان‌ها همچنان از شرایط زندگی در خانه، شهر و کشور خود به ستوه می‌آیند و به خانه دیگری نقل مکان می‌کنند و یا اینکه برای دست‌یابی به زندگی بهتر و آنچه که فکر می‌کنند حقشان است و از آن‌ها دریغ شده، مهاجرت می‌کنند. اما در عصر جدید، عصر سیطرۀ شبکه‌های اجتماعی و ارتباطی، دیگر روایت از “فرنگ” و “وطن” منحصر به عده محدودی نیست و قضاوت بر سر ماندن و رفتن و همچنین ارزش‌گذاری بین مانده‌ها و رفته‌ها، یک جدل طولانی و دائمی شده است.

آن‌ها که رفته‌اند هموطنان خود را چگونه می‌بینند و ارزیابی آن‌ها که مانده‌اند از مهاجران چیست؟ برای یافتن پاسخ این سوال، به سراغ رضا کاظم‌زاده، روان‌شناس ایرانی مقیم بلژیک رفتم. گفت‌وگوی ما با طرح این مساله آغاز شد که آیا ممکن است یک تعریف کلی از مهاجران ایرانی ارائه داد؟
کاظم‌زاده پاسخ می‌دهد: “نقطه مشترک میان همه مهاجران، یک تصمیم است؛‌‌ همان تصمیمی که برای زندگی و آینده‌شان گرفتند و اقدام به مهاجرت کردند. فرا‌تر از این اگر برویم، با گروه نامتجانسی مواجه هستیم که چه از نظر سنی، جنسیت و چه از نظر شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و همچنین مشکلاتی که در ایران داشته‌اند با هم تفاوت دارند و نمی‌شود در مورد آن‌ها احکام کلی صادر کرد.”
اما چرا این گروه متکثر، از دید آن‌ها که مانده‌اند عموما به یک چشم دیده می‌شوند و در مواقعی شاهد یک تقابل بین دو گروه از ایرانیان هستیم؟ تقابلی که به عنوان مثال در مواردی مثل انتخابات به برخوردهای تندی میان این دو طیف در شبکه‌های اجتماعی منجر می‌شد؟
“این بحث‌ها در سطوح مختلف و در موضوعات مختلف وجود دارد. اما به هر حال کسی که کشور خود را ترک می‌کند از یک سرنوشت جمعی دور می‌افتد؛ حتی اگر در گروه‌های اجتماعی گوناگون مشارکت فعال داشته باشد اما خیلی سریع سرنوشت و آینده فردی پیدا می‌کند که وابسته به جامعه پیشین نیست. فرد مهاجر در مقابل خیلی مشکلات به عنوان یک فرد باید به صورت انفرادی تصمیم بگیرد.”

مهاجرت پدیده‌ای است که جدا افتادگی ایجاد می‌کند و این جدایی به هر حال منجر به نوعی بدبینی در دو طرف خواهد شد

کاظم‌زاده این توضیحات را می‌دهد و اضافه می‌کند: “مهاجرت پدیده‌ای است که جدا افتادگی ایجاد می‌کند و این جدایی به هر حال منجر به نوعی بدبینی در دو طرف خواهد شد. فرد مهاجر فکر می‌کند که تصمیم درستی گرفته و حالا با وجود اینکه همچنان در مسائل مربوط به کشورش فعال است اما در جامعه جدید از آنها حمایت نمی‌بیند. در مقابل شاید این احساس در جامعه اولیه ایجاد شود که فرد مهاجر به آرمان‌ها، روابط عاطفی و همبستگی‌هایش پشت کرده و منافع فردی را ترجیح داده است.”
این روان‌شناس توضیح می‌دهد که اساسا ترک یک گروه اجتماعی همراه با احساس “وانهادگی” است؛ یعنی فردی که یک اجتماع یا یک گروه اجتماعی را ترک می‌کند با دشواری‌های زیادی در زندگی و آینده خود روبرو خواهد شد که نامشخص بودن آینده یکی از مهم‌ترین دشواری‌هاست. از نفوذ گروه اجتماعی به عنوان اولین عامل تعیین کننده در سرنوشت‌های فردی هم نمی‌شود غافل شد؛ حالا این گروه اجتماعی می‌تواند خانواده باشد یا اینکه وجه فکری، اعتقادی یا شغلی داشته باشد.
او از روزنامه‌نگاران مثال می‌زند و می‌گوید: “روزنامه‌نگاری که از ایران خارج می‌شود یعنی مسیرش را به طور فردی و جدا از سایر همکاران انتخاب کرده و به نوعی خود را متفاوت و متمایز از دیگران می‌کند. شاید او چنین منظوری نداشته باشد اما حرکت او حاوی پیامی به گروه اجتماعی است که مسیر من می‌تواند سرمشقی باشد برای دیگران. این موضوع، گروه را در یک سری از استراتژی‌هایش به خطر می‌اندازد. طبیعی است که خطر ضعیف شدن و خطر از هم پاشیدگی، یک سری عکس‌العمل‌ها را به دنبال داشته باشد.”
صارمی2

کاظم‌زاده همچنین معتقد است: “همیشه در تمامی جوامع، فرد با ترکیبی از خواسته‌های خود و انتظارات گروه‌های اجتماعی که به آن تعلق دارد زندگی می‌کند. در یک سری جوامع مثل ایران که فرهنگ گروه باور غالب است، بخش انتظارات گروه‌های اجتماعی خیلی مهم‌تر است و در کشورهای غربی، وجه فرد غالب‌تر است اما در هیچ کدام بخش کم اهمیت‌تر صفر نمی‌شود.”
او ادامه می‌دهد: “شرایط مهاجرت هم تعیین کننده است. مثلا فردی مهاجرت می‌کند اما چون امکان بازگشتش وجود دارد، خیلی از پیوند‌هایش را می‌تواند حفظ کند، حتی خانه و دارایی‌هایش را. اما وقتی که شما در شرایط سخت سیاسی کشور را ترک می‌کنید، به خصوص وقتی شما در این شرایط سخت به گروه اقلیتی تعلق دارید که شدیدا تحت فشار هستند (مثلا روزنامه‌نگاران)، این فشار باعث شده که بیش از همه روی همبستگی خود حساب کنند. این گروه اجتماعی که همبستگی خودش را تقویت می‌کند، ناخودآگاه کمتر اجازه می‌دهد اعضایش به صورت فردی در مورد برخی مسائل تصمیم بگیرند. چرا که گروه‌های زیر فشار، همبستگی را تبدیل به یک ارزش درجه اول می‌کنند و حتی ممکن است خروج از گروه، به نوعی خیانت به گروه تلقی شود.”


بحرانی که بد نیست

آن‌ها که مانده‌اند و آن‌ها که رفته‌اند؛ آیا می‌شود به قضاوت بین این دو دسته نشست؟ قضاوت‌هایی از این دست که هرکس که رفته، دچار مشکل شده یا اینکه همه مهاجران وضعیتی بهتر از قبل پیدا کرده‌اند؟

هر چه قدر هم آدم بخواهد فکر و برنامه‌ریزی کند، مهاجرت یک جور شوک است و در فرد بحران ایجاد می‌کند.

“کسی که مهاجرت کرده مسلما مانند یک توریست نیست که برای یک مدت کوتاه تصمیم به سفر گرفته باشد یا اساسا جنبه‌های تفریحی برایش مهم باشد. با این حال گاهی مهاجرت هم براساس دانش و اطلاعات کافی نیست. این را هم باید بدانیم که هر چه قدر هم آدم بخواهد فکر و برنامه‌ریزی کند، مهاجرت یک جور شوک است و در فرد بحران ایجاد می‌کند.”
این روان‌شناس ایرانی ساکن در اروپا توضیح می‌دهد که بحران را در معنای بد و با بار منفی به کار نمی‌برد: ” واقعیت این است که‌ هر چقدر هم که برای مهاجرت خود برنامه‌ریزی کرده باشیم، هم به لحاظ تربیتی و هم به لحاظ فرهنگی برای این تربیت نشده‌ایم که دور از گروه‌های اجتماعیمان زندگی کنیم. این قضیه را می‌شود به ریل قطاری تشبیه کرد که در آن سرازیر هستیم و به مسیر ناشناخته‌ای می‌رود و آینده به یک شکل مبهمی در می‌آید. تا وقتی که ما کمابیش از شرایط زندگی خود راضی هستیم در برابر تغییر به طور طبیعی مقاومت می‌کنیم اما ایجاد بحران می‌تواند این شانس را برایمان به همراه بیاورد که برای شرایط زندگی خود و آینده‌مان، دوباره تصمیم بگیرم.”
به اعتقاد او با این حال اگر بحران بیش از حد به طول انجامد بدون آنکه استراتژی‎های مفیدی برای خروج از آن یافته شود، فرد ممکن است به بیماری‌های روحی مبتلا شود.


مشکلاتی که نمی‌گویند؛ موفقیت‌هایی که ابراز می‌شود

سوال دیگری که مطرح می‌شود این است که آیا مهاجران تصویر درستی از موقعیت خود در جامعه مقصد ارائه می‌کنند؟ و از آن مهم‌تر اینکه این تصویر چه مقدار در نگاه هموطنان فرد مهاجر به او موثر است؟
کاظم زاده پاسخ می‌دهد:” تصاویری که ارائه می‌شود می‌تواند دلایل کاملا متفاوتی داشته باشد و گاهی تعابیر و تفاسیر متفاوتی هم به دنبال داشته باشد. مثلا یک بار فرد اعلام رضایت می‌کند تا نشان بدهد تصمیمی که گرفته بوده، درست بوده اما این تصمیم‌‌ همان طور که گفتیم ممکن است در گروه اجتماعی تنش ایجاد کرده باشد، پس تفسیر متفاوتی از این اعلام رضایت می‌کنند. یا مثلا ممکن است فرد بخواهد با نشان دادن موفقیت خود به گروه اجتماعی سابق خود، به نوعی سپاسگذاری کند و بگوید که من می‌دانم از کجا آمده‌ام و قدر زحمات کشیده شده را می‌دانم. یا شاید اساسا از مشکلی صحبت کند که به دلیل عدم آشنایی با مختصات و شرایط فرهنگ جدید برایش به وجود آمده است.”

عموما ایرانی‌های مهاجر درباره مشکلات خود صحبت نمی‌کنند؛ با این استدلال که بیان مشکلات ما به جز افزون کردن نگرانی و دلواپسی پیوند‌ها، بدون اینکه آنها بتوانند کمک موثری داشته باشند نتیجه‌ای ندارد

کاظم‌زاده خاطرنشان می‌کند “من دیده‌ام که عموما ایرانی‌های مهاجر درباره مشکلات خود صحبت نمی‌کنند؛ با این استدلال که بیان مشکلات ما به جز افزون کردن نگرانی و دلواپسی پیوند‌ها، بدون اینکه آنها بتوانند کمک موثری داشته باشند نتیجه‌ای ندارد. در ‌‌نهایت همه اینها بر می‌گردد به بحران مهاجرت. تجربه کاری من می‌گوید که همیشه مهاجرت برای فرد مهاجر در ماه‌های اول و حتی در سال‌های اول، بدبینی نسبت به محیط بیرون و دیگران ایجاد می‌کند؛ در حقیقت یک واکنش دفاعی است در برابر محیطی که به خوبیِ جامعه خود نمی‌شناسد و نمی‌داند افرادی که با آنها در ارتباط است چه خواسته‌هایی دارند. در نتیجه در ارتباط با ایرانی‌های دیگر می‌خواهد کمترین اطلاعات را بدهد. گاهی اوقات این حالت نگه داشتن اطلاعات و بروز ندادن اطلاعات حتی نسبت به خانواده خود فرد و دوستان نزدیکی که در کشور مبدا زندگی می‌کنند هم گسترش پیدا می‌کند.”