آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ اسفند ۱۳۹۲

محمدرضا جلایی پور

فرهنگ


چند شعر/معر کوتاه


معر
عکس از مینا مومنی
محمدرضا جلائی‌پور، دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی دین در دانشگاه آکسفورد، مدیر و بنیانگذار پویش موج سوم (کمپین حمایت از خاتمی و موسوی) در انتخابات ۱۳۸۸ (که پیرو آن در سه نوبت پنج ماه در بازداشت انفرادی به سر برد)، دارنده مدال طلای المپیاد ادبیات، نویسنده، دین‌پژوه و فعال سیاسی است.

تا دیدارت شاعرم
بعد از آن نقاش

نامت بر گوشی افتاد
بی‌صدا لرزید

سیاهچاله است
چالِ گونه‌ات
رحم کن
نخند

“او” نشو
“تو” بمان

بى‌تو تن‌ها
با تو تنها

چقدر کتاب در کتابخانۀ بُودلیَن آکسفورد هست که نمی‌خواهم بخوانم!
چقدر چیز در ویترین‌های شانزلیزه هست که نمی‌خواهم بخرم!
چقدر آدم در لندن و تهران هست که نمی‌خواهم بشناسم!
از وقتی با تو‌ام
در خیال

جای آدم بودی
شیطان هم سجده می‌کرد
بهشتی می‌ماندیم

تجربۀ دینی من
تماشای نیایش تو است

تو حرف نداری
من تاب

من
من-او
من-تو
ما
تو

داستان زندگی‌ام

هرگز
نوعی همیشه است

هم‌زمان همدیگر را نگاه کردیم
جفت شیش

لطافت نگاهت را دوست دارم
مثل بغل کردن نوزاد
بعد از حمام
لای حوله‌ی سفید
مثل نوازش گونه‌اش
با پشتِ انگشتِ اشاره
مثل سکوتِ سحر

نگاهت را ندزد
لطیف‌تر می‌شود

دست‌هایم را بالا گرفته‌ام
تسلیم
یا دعا
فرقی نمی‌کند
آغوشت را می‌خواهم

بوسه‌های تو
که بر تنم شکوفه می‌زند
بهار می‌شوم

می‌خواستند به پای هم پیر شوند
به دست هم شدند

برای خوشبختی کافی است
چشم‌هایم را ببندم
آغوشت را باز کنی

افتادم
از چال خنده‌ات
به چاه نگاه

زیبا‌ترین شعر کوتاه
اولین پیامک تو است

مرا از خودم بیرون کشیدی
دلم باز شد.
خودت را در آن جا کردی
از همیشه تنگ‌تر شد.

مهر سر زد
به دلم افتادی
به دلت افتادم
آینه در آینه
بی‌‌نهایت تکرار شدیم
از چشم دیگری به ژرفای خود رفتیم
پایان‌ناپذیر را دیدیم و
قدسی شدیم

از روبرویم کنار نرو

به عماد بهاور:

به زندان که رفتی
مریم سی ساله‌ات نوشت:
“روز آزادی‌ا‌‌ت چهل سال دارم و عاشقانه منتظرم”
در تنم فتنه شد
دلم لرزید
اشکم چکید
لبم خندید

رنگ محبوبم؟
سرخیِ گونه‌ات
بعد از شرم نگاه

سکوت
آتشبازیِ پرهیاهو است
وقتی در چشم‌هایت نگاه می‌کنم

خدای ابراهیم
یا مادر طبیعت
فرقی نمی‌کند
آفریدگار تو پرستیدنی است

تو خدا را از بالای منبر می‌خوانی
من از روی زمین
آسمان من از آسمان تو بلند‌تر است

تو او را با صدای بلند می‌خوانی
من با صدای آهسته
خدای من از خدای تو نزدیک‌تر است

هوای تازه‌ام
دلخوشی تو است
دلت نگیرد‌ها!
خفه می‌شوم

آرزو
با تو خاطره شد

می‌پرم
با تو چون شاهین
بی‌تو چون عطر

داروین چه می‌دانست
“انتخاب طبیعی”
تویی

هلالِ نیمۀ دومِ ماهی
کمتر می‌نمایی و
بیشتر می‌شوی