آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ اسفند ۱۳۹۲

شادی زمانی

فرهنگ


عشق کجا رقم می‌خورد؟


شادی زمانی
وقتی عاشق می‌شویم فکر می‌کنیم همه چیز دارد در قلب‌مان اتفاق می‌افتد؛ جایی درون سینه‌مان، اما دانشمندان چند سالی است که تلاش می‌کنند عاشق‌پیشه‌ها را از برج عاج پایین بیاورند و با تازه‌ترین نتیجه پژوهش‌ها نشان‌شان دهند که عشق جایی در مغز رقم می‌خورد و بیش از آنکه پای احساس در میان باشد، پای هورمون‌ها در میان است.

یکی از آن‌ها پروفسور اِستفانی اورتیگو، عصب‌شناس و استاد دانشگاه سیراکیوس ایالت نیویورک است. او در جریان تحقیقاتش به این نتیجه رسیده که وقتی عشق نسبت به یک انسان دیگر را درون خود احساس می‌کنید، ۱۲ ناحیه در مغز به‌طور همزمان کار می‌کنند تا معجونی از انتقال‌دهنده‌ها و مواد شیمیایی پدید آورنده احساس خوب را تولید کنند، انتقال‌دهنده‌هایی مثل دوپامین، اُکسی‌توسین، آدرنالین و نوراپی‌نِفرین.
این اکسیر قدرتمند، بدن را برای واکنش‌های روحی و جسمی مهیا می‌کند، همان واکنش‌هایی که ما از آن‌ها با عنوان “رفتارهای عاشقانه” یاد می‌کنیم. آقای اورتیگو توضیح می‌دهد که اُکسی‌توسین زوج‌ها را هم پیوند می‌دهد، دوپامین احساس سرخوشی و رضایت را موجب می‌شود، و آدرنالین و نوراپی‌نِفرین مأموریت دارند خواب از چشم عشاق بربایند و احساس شیفتگی تولید کنند، احساسی که به گفته این پژوهشگر در مراحل اولیه رابطه بسیار قدرتمند است.
او در شرح بخش دیگری از دستاوردهای علمی‌اش به مجله علمی تمرکز می‌گوید: از طرف دیگر به هنگام احساس عشق سطح ماده سروتونین در بدن پایین می‌آید، آنقدر پایین که به مرحله ناهماهنگی و عدم توازن می‌رسد چنانکه در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی دیده می‌شود.

عشق، نیرویی قوی‌تر از میل جنسی

کمتر کسی است که واژه عشق را به فارسی یا انگلیسی در گوگل جست‌وجو کرده باشد و به نام “هلن فیشر” نرسیده باشد. انسان‌شناس آمریکایی که به قول نشریه نشنال‌جئوگرافی با موهایی به رنگ کاکُل ذرت و به لطافت ابریشم، در دهه ششم زندگی بسیار با اعتماد به نفس به نظر می‌رسد و سال‌هاست که وقتش را برای شناختن ابعاد بیوشیمیایی عشق صرف کرده است. او مسیر عشق را این‌طور ترسیم می‌کند: “شهوت، عشق، دلبستگی؛ مسیری که در ابتدا روندی فزاینده دارد و در نهایت رو به افول می‌نهد”. او ریشه اصلی این روند سه مرحله‌ای را هم رابطه جنسی و تولید مثل عنوان می‌کند با این حال تاکید دارد که عشق یک “احساس” نیست، یک نیرو است، نیرویی حتی قوی‌تر از میل جنسی.

عشق نیرویی قدرتمندتر از میل جنسی است، چیزی که مردمان سراسر دنیا، در سراسر تاریخ برای آن جنگیده‌اند، به خاطر آن کشته‌اند و کشته شده‌اند.

خانم فیشر که سال‌ها در روتگر نیوجرسی روی موضوع تحقیق کرده و در بسیاری موارد مغز عاشقان را در حالت‌های گوناگون اسکن کرده است، می‌گوید: “همیشه فکر می‌کردم عشق یک طیف احساسی است اما حالا متوجه شده‌ام که عشق یک نیروی محرک است، نیرویی که از موتور ذهن می‌آید، از همان بخش از ذهن که به خواستن و اشتیاق داشتن برای چیزی مربوط است.”
او در سخنرانی خود در مجموعه ویدیوهای تِد با اطمینان اعلام می‌کند که عشق نیرویی قدرتمندتر از میل جنسی است، چیزی که مردمان سراسر دنیا، در سراسر تاریخ برای آن جنگیده‌اند، به خاطر آن کشته‌اند و کشته شده‌اند.
خانم فیشر تنها کسی نیست که برای شناسایی ماهیت عشق به میل انسان برای بقای نسل اشاره می‌کند. ریچارد دیویدسون، استاد روانشناسی و روانپزشکی دانشگاه ویسکانسن-مدیسن در ایالات متحده در این باره می‌گوید:” احساس عاشقانه برای ترغیب انسان به جست‌وجوی یک شریک جنسی مناسب است، کسی که بتوان با او رابطه‌ای برقرار کرد که در نهایت به تولید مثل بیانجامد و نسل بشر را حفظ کند.”

عشق در مرحله اول برای برقراری یک رابطه لذت‌جویانه و ایفای نقش یک معشوق شکل می‌گیرد، نقشی که چندان طولانی نیست اما در مرحله بعد به نیاز انسان برای داشتن فرزند و جاودانگی پاسخ می‌دهد، نقشی که تا پایان عمر یک والد ادامه دارد.

البته او به محرک دیگری هم اشاره می‌کند :نیاز انسان به ایفای نقش والد و حمایت از کودکان. آقای دیویدسون به این نکته اشاره دارد که عشق در مرحله اول برای برقراری یک رابطه لذت‌جویانه و ایفای نقش یک معشوق شکل می‌گیرد، نقشی که چندان طولانی نیست اما در مرحله بعد به نیاز انسان برای داشتن فرزند و جاودانگی پاسخ می‌دهد، نقشی که تا پایان عمر یک والد ادامه دارد.

همیشه پای دوپامین در میان است

مجله نشنال جئوگرافیک درباره نتیجه عشق‌پژوهی‌های خانم فیشر می‌نویسد: “مغز عشاق در حالت‌‌های مختلف اسکن شد. یکی از این حالت‌ها وقتی بود که عشاق در حالی که به تصوی معشوق خود می‌نگریستند از درون دستگاه اسکنر گذشتند. آنچه ثبت شد، به تلألو بخش لذت و پاداش مغز مربوط می‌شد.”
نتیجه پژوهش‌های او و پروفسور اورتیگو در یک نقطه اشتراک دارند: دوپامین، همان انتقال‌دهنده عصبی که عامل سرخوشی و رضایت است. به هنگام تماشای تصویر معشوق آن بخشی از قشر مغز که معدن تولید دوپامین است به کار می‌افتد. دوپامین انرژی زیادی تولید می‌کند، نشاط آور است، تمرکز فرد را بالا می‌برد و برای تصاحب کردن پاداش، که همان فرد مورد علاقه‌تان است، به شما انگیزه می‌دهد. به عقیده خانم فیشر به دلیل میزان بالای دوپامین در بدن فردی که نسبت به دیگری احساسی عاشقانه دارد، او می‌تواند کارهای خارق‌العاده و هیجان‌انگیز انجام دهد؛ تندتر از همیشه رانندگی کند، به خاطر معشوق در مسابقه دو شرکت کند و برنده شود، از شب تا صبح در انتظار معشوق بیدار بماند، و بعد از یک شب‌بیداری تمام و کمال به یاد چشم‌های او طلوع خورشید را تماشا کند.

عشق؛ چیزی فراتر از میل جنسی

شاعران و ادیبان و فلاسفه با عشق مهربان‌تر از دانشمندان‌‌اند. آن‌ها عشق را ملایم‌تر توصیف کرده‌اند. برتراند راسل می‌نویسد: “عشق چیزی فراتر از تمنای مغازله و هم‌آغوشی است؛ معنای حقیقی عشق گذر از تنهایی است، و تنهایی زنان و مردان را در همه عمرشان می‌آزارد”.
البته ماجراهای عاشقانه همیشه نتیجه‌ای چنین شادمانه و دلخواه ندارد. کافی است دیوان حافظ را ورق بزنید، پر است از اعتراض‌های عاشقانه و حکایت رنج‌هایی که از عشق می‌رسد و بلاهایی که از کمان معشوق راهی دل عاشق می‌شود، مثل این‌جا که می نویسد: ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد