آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ اسفند ۱۳۹۲

سوده راد

اجتماع


عشق‌های شکست خورده


پنج نویسنده‌ای که انتقام عشق شکست‌خورده‌شان را در رمان‌هاشان گرفتند
نوشتۀ “شانون مک‌کنا شمیت” و “جنی رندون ”

این پنج نویسندۀ سرآمد، به جای بخشش و فراموشی برای انتقام از عشق سرخورده‌شان از قلم‌های زهرآگین و ادبیات استفاده کرده‌اند:

۱. نورمن میلر
میلر
عکس از ویکیمدیا کامنز WIKIMEDIA COMMONS
ماه عسل برای میلر سرسخت و لیدی جین کمپبل، همسر سوم و شریک مشاجره‌گرش زیاد طولانی نشد. مجادلۀ این زوج چنان خشم‌آلود بود که کمپبل به شوخی می‌گفت آنها می‌توانند سریع‌تر از هرکس دیگری اتاق هتلی در نیویورک را خالی کنند. این نجیب‌زادۀ بریتانیایی یک سال پیش از اینکه تقاضای طلاق خود را به دادگاه اعلام کند، خود را مطلقه معرفی می‌کرد و این درحالی‌ بود که میلر او را به طور نمادین در کتاب “یک رویای امریکایی” کشته بود! در این فانتزی تاریک شهری، کاراکتر اصلی، همسرش را خفه می‌کند و جسد را از پنجره‌ای بیرون می‌اندازد و به مستخدم زن هم تجاوز می‌کند. این داستان که کمپبل آن را “کتاب نفرت برای همه زمانها” می‌خواند، یکی از دلایلی است که میلر به عنوان دشمن شمارۀ یک فمینیست‌ها شناخته شده‌است.

۲. ارنست همینگوی
همینگوی
Getty Images آژانس عکس گتی

وقتی مارتا گلهورن ادعا کرد “جهنم، هیچ خشمگینی به اندازه ارنست همینگوی تحقیرشده را به خودش ندیده”، از سر تجربه‌اش بود. همینگوی مدتها به این خبرنگار جنگ و تنها همسر از بین چهار همسر او که مرتکب گناه کبیرۀ ترک کردنش شد، کینه ورزید. یک دهه بعد، همینگوی بر خلاف این‌که دوباره ازدواج کرده بود، در کتاب “درامتداد رودخانه و به سمت درختها” گلوله‌ای از پشت نثار مارتا کرد. “آرزوهای این زن از ناپلئون بیشتر و استعدادش در حد دانش‌آموز متوسط سیکل راهنمایی است”، توصیفی بود که از نقش اول داستان داشت. شخصیت آلتر اگوی خیالی همینگوی نه‌ تنها همسر سابقش را خودخواه، هیجانی و بی‌استعداد خوانده بلکه آرزو کرده‌ بود ‌ای کاش می‌توانسته او را بر درختی دار بزند. نقد‌ها چنان تند بودند که ناشر کتاب می‌ترسید به اتهام توهین مورد پیگرد قانونی قرار گیرد.

۳. سیمون دوبوآر
دوبوار
آژانس عکس گتی Getty Image

حتی سیمون دوبوآر، ‌ فمینیست پیشگام هم که ازدواج‌ قانونی را خوار می‌شمرد و از آزادی جنسی‌اش لذت می‌برد، از شر حسادت در امان نبود. وقتی معشوق قدیمی، فیلسوف و همراهش ژان پل سار‌تر، به یکی از همبسترانش، الگا کزاکیویچ، زن دانشجوی جوانی علاقه‌مند شده بود، سیمون خود را در مورد اعتقادات دیرینه‌اش مورد سؤال قرار داد. در ‌‌نهایت – حداقل در نوشته‌هایش- به این نتیجه بهت‌آور رسید که بسیار سرد و حسابگرانه، همزاد الگا را در رمان “(آن زن) آمد که بماند”، به قتل برساند. از آنجا که ضربه به اندازۀ کافی سخت نبود، او این کتابش را از قضا به زنی دیگر هدیه کرد.

۴. لرد بایرون


وقتی لیدی بایرون متوجه شد که همسرش لرد بایرون به همبستری با مردان و همچنین خواهر ناتنی‌اش علاقه دارد، تصمیم جدی گرفت که از او جدا شود. بعد از اینکه با نوزاد دخترش از خانه فرار کرد، فهرستی از رفتارهای عجیب بایرون – منتج به اینکه او از نظر روانی بیمار و آشفته است- تهیه کرد و به وکلایش ارائه داد. بایرون که احساس می‌کرد نزدیکانش به او خیانت کرده‌اند، بدون هرگونه حس پشیمانی در شعر هزلش “دون ژوآن” همسرش را “هیولایی پرهیزکار” می‌خواند که “دواگر‌ها و پزشکانی را فراخوانده است / و تلاش کرده ثابت کند آقایش دیوانه است”

۵. لوییس کولت

بعد از اینکه گوستاو فلوبر، نه یکبار که دوبار قلب لوییس کولت شاعر را شکست، خشم را به وضوح وقتی رمان تند “مادام بواری” را می‌خواند حس کرد. این نویسنده بدون هیچ شرمی، داستان را با جزئیاتی از زندگی شخصی‌اش، ازجمله اولین رابطۀ جنسی‌شان در کالسکه تعریف می‌کند. این کتاب این طور تلقین می‌کند که نویسنده هم -همچون مادام بواری- از مرد‌ها برای پیشبرد جایگاه اجتماعی خود بهره می‌برد و این چون نمکی از توهین بر زخم بود. لوییس خشمگین، یکبار خبرنگاری که شهرتش را لکه‌دار کرده‌بود با چاقو تهدید کرد. اما این‌بار لوییس قلمش را تیز‌تر کرد. در تلافی، شبه بیوگرافی “لویی (آن مرد)” را نوشت که در آن فلوبر را میمونی سرخ‌رو و زن‌باز معرفی کرده بود.