آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ اسفند ۱۳۹۲

توکا نیستانی

کارتون


عشق، به میزان لازم


توکا

روز اول کلاس اول و در اولین زنگِ تفریحِ عمرم، کیف به دست توی حیاط مدرسه ایستاده بودم که با اولین نگاه عاشق یکی از دخترهای کلاس پنجم شدم.‌‌ همان شب وقتی چند صفحه خط عمودی و چند صفحه خط موربی را که مشق شب بود تمام کردم، ورقی از وسط دفترچه کندم و روی آن طرحی از دلقکی با دماغ سرخ چاق کشیدم و بعد از چندبار تا زدن توی قوطی کبریت خالی پدرم جا دادم و در اولین زنگ تفریح روز بعد به دست معشوق رساندم که او هم دید و پسندید و پاره کرد!
این اولین و آخرین باری بود که به کسی هدیهٔ روز ولنتاین دادم، آن هم در سال‌هایی که خودِ ولنتاین هنوز متولد نشده بود… کلاس دوم، مدرسه‌ام را عوض کردم و در نتیجه عاشق یکی از دخترهای میز جلویی کلاس شدم. خود دخترک از عشق شورانگیزی که بینمان بود خبر نداشت و من هم دلیلی نمی‌دیدم چیزی بگویم.
سال سوم دبستان که معشوق کوچکم مدرسه‌اش را عوض کرد، عاشق خانم معلم شدم که به نظر می‌آمد به این زودی‌ها ترکم نمی‌کند اما سال تحصیلی تمام شد و کلاس چهارم آقای حسینی جای خانم را گرفت و چون سبیل پرپشتی هم داشت، ترجیح دادم عاشق دختر همسایه بشوم که او هم سبیل داشت اما به پرپشتی سبیل آقای حسینی نبود.
سال‌ها به سرعت می‌گذشتند و هم‌کلاسی‌ها، معلم‌ها و همسایه‌ها عوض می‌شدند و من هرسال عاشق آدم جدیدی می‌شدم تا بالاخره کشف کردم عشق هم مثل یک بیماری علائم بالینی مشخصی دارد که همیشه در من تکرار می‌شود:
اولین علامت این است که معده، که در حالت عادی خمیده است، بعد از رؤیت معشوق تلاش می‌کند تا پشتش را صاف کند و با این‌کار فشار زیادی به ریه‌ها وارد کرده و باعث می‌شود تا بیمار به سختی نفس بکشد.
دومین علامت این است که معده بعد از کمر راست کردن شروع به تمرین روپایی با قلب می‌کند و در نتیجه تپش قلب عارض بیمار می‌شود.
علامت‌های اول و دوم ناپایدار هستند و به مرور از بین می‌روند اما علامت سوم که احساس شستن رخت در معده است مادامی که عشق باقی است باقی می‌ماند.
به عنوان یک عاشق قدیمی به شما اطمینان می‌دهم که هرکسی می‌تواند هر روز عاشق بشود اما… هرکسی نمی‌تواند عاشق یک نفر باقی بماند… و مهم همین باقی ماندن است…
——————-
برای دیدن ویدئو کلیک کنید: