آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ اسفند ۱۳۹۲

مهرزاد سرگزی

اجتماع


از شبنم عشق


نگاهی به موضوع عشق و زن در ادبیات داستانی ایران

شبنم
هزار و یک شب، اثر ویتوریو زچین
در ایران زمین از زمانهای قدیم و از دوران باستان، همواره از مهر و مهرورزی و عشق و دلدادگی سخن به میان آمده است. دراوستا و گاثا‌ها و دیگر متون کهن به وفور واژگانی مثل مهر و عشق و آغاشه و ایشکای و سودا و دلدادگی و شیدایی و شیفتگی و… به کار رفته و می‌رود. از هفت شهرعشق عطار تا قلم مولانا که وقت نوشتن از عشق می‌شکافد، تا عشق و جوانی سعدی و حدیث نامکررعشق حافظ تا داستان‌های کوتاه عاشقانهٔ امروز، ادبا و عرفا به ارتباط بی‌واسطهٔ عاشق و معشوق، و در اوج به اتحاد خالق و مخلوق، می‌پردازند و ضمن روایت، ماهیت و شکل رابطه را از آغاز تا انجام بررسی می‌کنند. عشق را میل به کمال، میل به جمال، محبتی غالب بر خرد و منطق، شوقی مستمر در رسیدن به هدفی و معبودی و مقصودی تفسیر و تعبیر کرده‌اند و آن را عشقی الهی با رنگ عرفانی و روحانی، یا عشقی انسانی با جنبه‌های مادی و جسمانی به تصویر کشیده‌اند.

در فرهنگ ما تصویر عاشق، مجنونی است که چون از عشق دورش کنی سر به بیابان می‌گذارد تا با درد خود تنها شود و پس از گذراندن دوره‌ای سخت و طاقت فرسا از غیر به خود رسد. دور از دیگران و در انزوا خود را کشف کند و بر هواهای نفسانی خود غالب شود و سپس از این خود به خدا رسد.

در فرهنگ ما تصویر عاشق، مجنونی است که چون از عشق دورش کنی سر به بیابان می‌گذارد تا با درد خود تنها شود و پس از گذراندن دوره‌ای سخت و طاقت فرسا از غیر به خود رسد. دور از دیگران و در انزوا خود را کشف کند و بر هواهای نفسانی خود غالب شود و سپس از این خود به خدا رسد. اما جای و ‌گاه عاشقی و تصویر آن در ادبیات داستانی قدیم کجاست و امروز این تصویر تا چه حد می‌تواند باور پذیر و ممکن باشد؟

غیر از کهن الگو‌ها و قدیسانی چون مریم مقدس و آسیه و حضرت زهرا و نمونه‌هایی چون شهرزاد هزار و یکشب، یا فرانک (زن آبتین و مادر فریدون) و تهمینه (مادر سهراب) و جریره (زن سیاوش و مادر فرود) در شاهنامه، و مادران فداکار و ناجی فرزند در منطق الطیرو الهی نامه، زنان بسیاری در شعرهای کهن متصف به صفات نیکو بوده‌اند، صفاتی چون خوب رای و دلارام و نیکخواه و فرمانبردار و پارسا و انیس و مونس و شفیق و… نمونهٔ زن عاشق و زن معشوق و مادر شکیبا و همسر نیکو و مظهر خردمندی نیز در ادبیات منظوم و منثور کم نبوده است.

شبنم1
عکس از: هوتن سلامت
البته نباید منکر وجود زنان اغواکننده و وسوسه گر و فتنه و خیانتکاری شد که نابسامانی‌های بزرگی به بار آورده‌اند. به هرحال این شخصیت‌ها همه زنانی تکرار شونده‌اند که اغلب جاه و مقامی داشته‌اند یا بَرورویی، و با مردانی برای کامیابی و ازدواج مواجه می‌شده‌اند و در آن موقعیت، با به کار بستن خرد و سیاست، که از آن به مکر زنانه نام برده‌اند، مصالح خویش و جامعهٔ پیرامون خود را به گونه‌ای شایسته تاًمین می‌کرده‌اند. این زنان، عموماً حماسه آفریده یا عشق‌هایی می‌ساخته‌اند نیک فرجام. بنا به تدبیر یک زن، کشوری و قلمروی از حملهٔ دشمن نجات می‌یافته یا جان کسی از گزند و آسیب در امان می‌مانده؛ و یا اگر آن عشق فرجامی به دنبال نداشته، سبب عبرت سایرین یا اندوهی عظیم شده است (بانوی سیاهپوش در هفت گنبد نظامی). زنانی جسور و مستقل اما بیشتر نمایندهٔ قدرتی مردانه، همواره فرمانبردار شوهر، حتی در موقعیت‌های خاص. داستان‌هایی درجهان داستانی مردانه، که قهرمانش سرانجام تسلیم عشق می‌شود و خلق و خو و شخصیتی نرم و به اصطلاح متمدن می‌پذیرد. یعنی شخصیت زن در این ادبیات کهن وضعیت موجود را در هم ریخته تا راهی به جهان نو و متفاوت بگشاید. دلیل حضور روشن و خردورزانهٔ این زنان بر کسی معلوم نیست. این شخصیت‌ها اگر زاییدهٔ تخیل مولف و نتیجهٔ مکاشفهٔ شاعر (عموما مردان) نبودند، چگونه می‌توانستند به درکی چنین عمیق از پیرامون خود رسیده باشند؟ چرا شهریار به خاطر خیانت یک زن، شبی یک زن دیگر را به قتل می‌رساند تا شهرزاد؟ چگونه است که شمس به سه زن نیاز دارد یکی برای جسم یکی برای روح و یکی برای ذهن و هیچ زنی هر سه را با هم ندارد و این موضوعی پذیرفته است برای طغری و زنان دیگر؟ چرا لیلی که به ازدواج با غیر از معشوق تن نمی‌دهد، با فرهاد کوه کن‌اش، در انتها می‌میرند اما شهریار هزار و یکشب درمان می‌شود؟ در همهٔ این نمونه‌ها، واقعیت سنت فکری روز جامعه در بافت داستانی حفظ می‌شود.

شاید بسیاری بر این باور باشند که زنان نویسنده، شخصیت‌های زن بهتر و باورپذیرتری می‌آفرینند. جنسیت نیز چون ملیت و فرهنگ و زمانه جدا از نویسنده نیست. اما آیا به راستی زری در رمان سووشون یا طوبای شهرنوش پارسی‌پور یا زنان داستان‌های کوتاه گلی ترقی، منیرو روانی پوریا فریبا وفی تا چه حد از شخصیت مادر در جن نامهٔ گلشیری یا نوشای عباس معروفی و زنان تالار آیینهٔ امیرحسن چهلتن یا آزاده خانم رضا براهنی و… متمایز و سر‌اند؟

شاید بسیاری بر این باور باشند که زنان نویسنده، شخصیت‌های زن بهتر و باورپذیرتری می‌آفرینند. جنسیت نیز چون ملیت و فرهنگ و زمانه جدا از نویسنده نیست. اما آیا به راستی زری در رمان سووشون یا طوبای شهرنوش پارسی‌پور یا زنان داستان‌های کوتاه گلی ترقی، منیرو روانی پوریا فریبا وفی تا چه حد از شخصیت مادر در جن نامهٔ گلشیری یا نوشای عباس معروفی و زنان تالار آیینهٔ امیرحسن چهلتن یا آزاده خانم رضا براهنی و… متمایز و سر‌اند؟ زندگی خصوصی و ایده‌ها و نگاه آزاد کدام شخصیت داستانی زن در روزگار ما و مثلا در دههٔ هشتاد تعریف مجدد و تازه نفسی از زن ایرانی امروز ارائه داده است؟ زنی کماکان زیر فشار که اینک با نگاهی نو، جامعه و سیاست و مرد و رابطه و عشق را تعریف کند و از نمونه‌های گذشته متمایز باشد؟

شبنم2
عکس از: حسن سربخشیان
شاید نویسندگان نسل چهارم و تا حدودی نسل سوم (یعنی دو نسل پس از انقلاب) در نگاهی به هنجارهای جامعه و بازتولید تصویرهای کلیشه‌ای از زن در آثارشان به ظاهر کمی متفاوت عمل کرده باشند اما شخصیت‌های زن در این داستان‌ها همچنان یا قربانی‌اند یا گمراه. کلاریس زویا پیرزاد یا شادی در رمان نگران نباش بنا به ذهنیت غیرکنشگرنویسندهٔ زن، عشق را حذف یا هجو یا به کلی فرافکنی می‌کنند.
از سوی دیگر به خاطر محدودیت در صدور مجوز نشر اثردر جمهوری اسلامی، نویسندگان داخل ایران در بازنمایی شفاف عواطف و روابط جنسی و ارائهٔ تصویرهایی صریح که جنبه‌های گوناگون شخصیت‌های داستان را به نمایش بگذارد، دست بسته‌اند. توجه به جنبه‌های زیبایی‌شناختی را از یاد برده‌اند. غیر از آثار ترجمه شده که آن‌ها هم تا بخشی دچار ممیزی و بنابراین کوتاه شده‌اند، از دسترسی به دیگر منابع روز دنیا غافلند. اگر خودسانسوری ذهنیت شرقی را (که در زنان بیشتر از مردان نمود دارد) هم به ماجرا اضافه کنیم، آنچه در تاًلیف شخصیت‌های داستانی می‌ماند، کاراکتری است تحمیلی و به دور از واقعیت موجود، شبیه همهٔ شخصیت‌های پیشین که اغلب نوستالژی زده‌اند و متوهم و دچار مونولوگ‌های ذهنی بیش از حد احساساتی، بی‌ایده و بی‌انگیزه، تنها با زبانی متفاوت و سر و ظاهری امروزی‌تر. آیا جامعه و فرهنگ رسمی و تحمیلی و محدودیت‌ها هستند که ادبیات را تا این سطح پایین کشیده‌اند یا ادبیات و مولفین آثار ادبی هستند که از روی بی‌خیالی و عدم دانش و خلاقیت، در جذب مخاطب و بالا بردن سطح آگاهی و مسئولیت پذیری اجتماعی ناکام مانده‌اند؟
شاید اکنون وقت خوبی برای پاسخگویی به این پرسش نباشد. شاید ادبیات داستانی ما در حال گذار باشد. به هر روی نظر به آمار سالانهٔ نشر کتاب در حوزهٔ شعر و ادبیات داستانی و تیراژ چاپ کتاب و با نگاهی به کاندیداهای جوایز ادبی محدود این سالها، اینجا و آنجا رمان‌ها و مجموعه داستان‌هایی از نویسندگان جوان زن و مرد با ذهن آگاه و خلاق و کنشگر یافت می‌شود که شاهدی بر شتاب این گذارند و نوید فردایی بهتر در ادبیات داستانی ایران.