آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۸ بهمن ۱۳۹۲

شادی زمانی

اجتماع


۱۰ روز پس از برف


آبکنار؛ نقطه وصل تکنولوژی، مشارکت مدنی و حساسیت اجتماعی

برف‌ها دارند آب می‌شوند و این تازه آغاز داستان آبکنار است. روستایی نزدیک بندر انزلی که نامش همراه با بارش سه متر برف بر سر زبان‌ها افتاد؛ وقتی که راه‌ها مسدود شد و همه در خانه‌هایشان گیر افتادند، به دیوار «آبکنار خبر» در فیسبوک پناه آوردند و اینطور شد که آبکنار دیگر یک روستای ناشناس در حاشیه مرداب نبود.

حالا خیلی‌ها این روستای سه‌هزار نفره را می‌شناسند و قصه نقب زدن در برف با دست خالی برای نجات سه جوان گرفتار در گاوداری ماهروزه را می‌دانند. قصه‌ای که از صفحه آبکنار خبر آغاز شد و به نجات سه نفر از اهالی روستا انجامید.

برف سنگین در ایران - آبکنار

برف سنگین در ایران – آبکنار

عکس از صفحه آبکنار

 

این صفحه که پاییز امسال کارش را آغاز کرده‌ بود و تا دو هفته پیش ۴۰۰ عضو داشت، حالا حدود یک هزار هوادار دارد و قرار است برای همراهی و همدلی بیشتر آبکناری‌ها تلاش کند. علی آتشی، از اهالی آبکنار و یکی از مدیران صفحه این خبر را می‌دهد و می‌گوید: فکر می‌کنم بشود از توجه آبکناری‌ها به فعالیت جمعی خیلی استفاده کرد. حالا به فکر فعالیت‌های جدی‌تر و سازمان یافته‌تر هستیم.

حالا خیلی‌ها این روستای سه‌هزار نفره را می‌شناسند و قصه نقب زدن در برف با دست خالی برای نجات سه جوان گرفتار در گاوداری ماهروزه را می‌دانند. قصه‌ای که از صفحه آبکنار خبر آغاز شد و به نجات سه نفر از اهالی روستا انجامید.

• او که نماینده فروش اینترت پر سرعت در آبکنار است، از اقبال اینترنت در این منطقه می‌گوید و پیش‌بینی می‌کند که این استقبال می‌تواند آغاز فعالیت‌های گروهی و اجتماعی در آبکنار باشد: وقتی که یک شرکت خصوصی برای اینترنت آبکنار سرمایه گذاری کرد، اصلا فکر نمیکرد که در آبکنار درآمد داشته باشد ولی بعد از مدتی تمام پور‌ت‌های اینترنت فروخته شد. یک شرکت دیگر هم در آبکنار سرمایه‌گذاری کرد و باز هم با اقبال مواجه شد به طوری که دیگر پورت خالی در آبکنار نیست ولی همچنان تقاضا وجود دارد و به سرمایه‌گذاری جدید نیاز داریم.
• آبکنار از معدود تجربه‌هایی است که از فضای مجازی آغاز و با موفقیت به جهان واقعی کشیده شد. حسام‌الدین نراقی، کارشناس مدیریت بحران معتقد است شبکه‌های اجتماعی در این سال‌ها به کمک جامعه آمده‌اند و مردم با فعالیت در آن‌ها به اهمیت شبکه‌سازی و ارتباط سازمان‌یافته با هم واقف شده‌اند.
• آبکنار؛ مدیریت بحران با رویکرد جامعه‌محور
• او می‌گوید: تجربه جهانی در زمینه استفاده از شبکه‌های اجتماعی حین وقوع بحران به دو، سه‌ سال اخیر محدود می‌شود و آنچه در آبکنار اتفاق افتاد تنها نمونه از این دست در ایران بود. علاوه بر این، این اتفاق با الگوی مدیریت بحران با رویکرد جامعه‌محور که برای مدیریت بحران از مشارکت جمعی بهره می‌گیرد هم همخوان بود، رویکردی که در ایران کمتر تجربه‌ شده‌ است.
• این مشارکت جمعی بر چه زمینه‌ای شکل گرفت؟ آیا آبکناری‌ها پیش از این فعالیت‌های جمعی را تجربه کرده بودند؟ علی آتشی در این باره می‌گوید: یکی از آبکناری‌های مقیم کانادا مدتی پیش یک وب‌سایت به نام «آبکناری» راه انداخت که خیلی از آن استقبال شد و اهالی در آن فعال بودند. چند ماه قبل پیشنهاد جمع‌آوری زباله در این وب‌سایت مطرح شد. مردم دور هم جمع شدند و یک کار مشترک انجام دادند. این تنها فعالیت مشترک بود و بعد هم که ماجرای برف پیش آمد.
آقای نراقی معتقد است چنین اتفاق‌هایی ناگهانی رخ نمی‌دهد: حتی اگر مردم تجربه مشابهی نداشته باشند، دیده‌ها و شنیده‌هایشان از رویدادهای مشابه در این موقعیت‌ها به کمک‌شان می‌آید.
به عقیده این فعال اجتماعی جریان نجات سه نفر از اهالی آبکنار در گاوداری ماهروزه که با همراهی جوانان روستا میسر شد، نقطه وصل سه مؤلفه تکنولوژی، مشارکت اجتماعی و حساسیت نسبت به موضوع بود.
او ادامه می‌دهد: هرچند که آموزش متمرکزی در زمینه فعالیت‌های اجتماعی وجود نداشته اما افراد پیش از این از کانال‌های مختلف اطلاعاتی دریافت کرده‌اند. این اطلاعات با وقوع یک حادثه طبیعی همگرا شده و به یک اقدام اجتماعی انجامیده است.
پیوند حول نقاط اشتراک
آقای نراقی می‌گوید اولین قدم برای همدلی و همکاری در جامعه حساسیت اعضای آن نسبت به وضعیت محل زندگی‌شان است: اولین گام برای مشارکت خواست مشارکت و آگاهی نسبت به موضوعی است که می‌خواهند در آن مشارکت داشته باشند. بعد از آن توانایی شبکه شدن است که حول یک نقطه اشتراک شکل می‌گیرد. در مورد اتفاق آبکنار این نقطه اشتراک آشنایی اهالی محل با افرادی بود که در گاوداری گیر افتاده بودند.
علی آتشی بر این موضوع تأکید می‌کند که اهالی روستا نه تنها همدیگر را می‌شناسند که تقریباً همه‌شان به نوعی قوم و خویش هستند و از گذشته هم با خبراند و اینکه سه نفری را که در گاوداری گیر افتاده بودند می‌شناختند، تصمیم گرفتند برای نجات آن‌ها بروند.
اختلاف‌هایی که در شرایط سخت رنگ می‌بازند
البته این همه ماجرای آبکنار نیست. اهالی آبکنار با وجود این روابط در هم تنیده خانوادگی و قوم و خویشی با هم دچار اختلاف هم می‌شوند. امیر مؤمنی، پزشکیار آبکنار که در روستا به دنیا آمده و همان‌جا زندگی می‌کند می‌گوید: اختلاف هم هست. اما همه تلاش می‌کنند با پادرمیانی اختلاف‌ها را حل کنند اما گاهی وقت‌ها هم نمی‌شود و به شورای حل اختلاف یا در مراحل بعد به دادگاه مراجعه می‌کنند.
او به اختلاف نظر در شورای روستا هم اشاره می‌کند و می‌گوید: شورا ۵ عضو دارد که اغلب هر کدام ساز خودشان را می‌زنند.
پس چه می‌شود که در شرایط بحرانی افراد اختلاف‌ها و بی‌توجهی‌ها را فراموش می‌کنند و برای کمک داوطلب می‌شوند؟
آقای نراقی معتقد است که ریشه ماجرا را باید در جامعه احساساتی و تقدیرگرا جست. جامعه‌ای که به وقت بروز اتفاقی غیر منتظره بیش از اینکه بتواند با در نظر گرفتن واقعیت‌ها به‌طور منطقی فکر کند، احساساتی می‌شود و بر اساس دلسوزی نسبت افرادی که گرفتار شده‌اند تصمیم می‌گیرد.
او ادامه می‌دهد: گذشته از این، هر عضو جامعه تقدیرگرا باور ندارد که اتفاق ناگوار ممکن است برای خودش هم بیفتد. همین باعث می‌شود پیش از احساساتی شدن، تمهیدی برای شرایط سخت نیندیشد و برای واکنش مناسب آماده نباشد. طبیعی است که در چنین جامعه‌ای یک نظام هماهنگ برای پاسخ وجود نداشته باشد.
انتظارات غیر واقعی، پاسخ‌های غیر واقعی
آقای مؤمنی وقتی از اتفاق‌های روزهای برفی حرف می‌زند، از هلی‌کوپتری یاد می‌کند که ناگهان بر فراز روستا پیدا شد تا برای مردم بسته‌های خوراکی بریزد. او می‌گوید: تنها نیاز ما برقراری ارتباط و باز شدن راه بود. دو، سه روز راه بسته بود و نمی‌توانستیم مریض را به شهر برسانیم. حتی زن حامله را با تراکتور بردیم شهر. از مسئولان می‌خواستیم با ماشین‌های سنگین راه را باز کنند. به جای باز کردن راه برای مردم غذا آوردند.

پزشکیار دهکده معتقد است «جو بیش از حد شلوغ شد» و بعد اینطور تحلیل می‌کند: در نظر بگیرید هر نهادی می‌خواهد در آن شرایط خودی نشان دهد و بگوید که ما هم این کار را انجام دادیم، یا به طور نمایشی یا واقعی.

پزشکیار دهکده معتقد است «جو بیش از حد شلوغ شد» و بعد اینطور تحلیل می‌کند: در نظر بگیرید هر نهادی می‌خواهد در آن شرایط خودی نشان دهد و بگوید که ما هم این کار را انجام دادیم، یا به طور نمایشی یا واقعی.
حسام‌الدین نراقی معتقد است که این ناهماهنگی میان نیازها و پاسخی که نهادهای مسئول در شرایط بحرانی می‌دهند ناشی از انتظارات غیر واقعی است: مشکلی که ساختار پاسخگویی به حوادث در کشور را تهدید می‌کند، انتظارات غیر واقعی است. انتظاری که مردم درباره‌شان شنیده‌اند یا مسئولان برای جلب نظر مردم در سخنرانی‌ها و وعده‌هایشان ایجاد کرده‌اند. در بعضی موارد برای پاسخ به این انتظار راهی جز اقدام‌های نمایشی نیست.

Screen shot 2014-02-17 at 12.06.35 AM
فیسبوک؛ پلی به دنیای واقعی
• حالا که وضعیت آبکنار از حالت بحرانی در آمده و زندگی به حال و هوای طبیعی باز می‌گردد، اهالی آبکنار برای سامان دادن به فعالیت‌های جمعی دیگری در فیسبوک دست به کار شده‌اند. پیشنهادهایی مطرح می‌شود و درباره آن گفت‌وگو می‌کنند. تصویری از تنها کتابخانه روستا در این صفحه منتشر شده و اعضای صفحه در حال رایزنی برای پیدا کردن راهی هستند که کتابخانه دوباره سرپا شود. همان‌طور که ماجرای نجات‌بخشی سه نفر از اهالی روستا از فیس‌بوک آغاز شد و به نقب زدن در برف انجامید، آبکناری‌ها قصد دارند کارهای دیگری انجام دهند که سنگ بنای آن در یک صفحه در فضای مجازی پایه‌گذاری شده است.
• آقای نراقی با تکیه بر تأثیر ارزشمند تکنولوژی در آگاه کردن شهروندان از حقوق و مسئولیت‌های شهروندی و کشف نقاط اشتراک برای شبکه‌سازی، می‌گوید فعالیت در فضای مجازی هنوز در ایران دقیق تعریف نشده و قوام نیافته است. هنوز نسبت درستی میان فضای مجازی و زندگی واقعی وجود ندارد.
• او تأکید می‌کند: نباید به ترویج فعالیت‌های اجتماعی در فضای مجازی اکتفا کنیم. این آگاهی وقتی ارزشمند است که به زندگی زمینی آدم‌ها هم وارد شود و از صفحه مانیتور بیرون بیاید. هنوز خیلی‌ها هستند که به تلفن‌های هوشمند و اینترنت دسترسی ندارند. آن‌ها هم باید در جریان این رشد جمعی قرار بگیرند. اگر آن‌ها نیاز به شبکه‌سازی را احساس نکنند، وارد شبکه نمی‌شوند و طبعاً از نقش خود به عنوان شهروند به اندازه دیگران مطلع نمی‌شوند. و بر این اساس ما از توان بخش عمده‌ای از اجتماع محروم می‌شویم.
می‌توانیم منتظر اهالی آبکنار باشیم و همان‌طور که در کوران برف به صفحه «آبکنار خبر» چشم دوخته بودیم تا خبری از گشایش راه و نجات گرفتاران ماهروزه برسد، در انتظار باقی فعالیت‌های مشارکتی‌شان باشیم. شاید آبکنار همان‌طور که نخستین تجربه ما در عبور از بحران با تکیه بر نیروی مردمی بود، به الگویی برای فعالیت جمعی تبدیل شود، فعالیتی سازنده و پویا که در آن خبری از برف سنگین و زلزله خانمان برانداز نیست.