آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ بهمن ۱۳۹۲

مهدی خلجی

اجتماع


یادداشت سردبیر این شماره


انسان جانوری است جنسی؛ همان‌طور که جانوری است سیاسی، اجتماعی یا دینی. آدمی نه تنها دارای اندام یا غریزه‌ی جنسی است که در درون جهان یا روابط و مناسباتی برآمده از جنسیت می‌زید، بر آن روابط اثر می‌گذارد و از آن اثر می‌پذیرد. جهان و خویش را بدون لحاظ جنسیت و ارزش‌های تحمیل‌شده بر آن نمی‌تواند ببیند. فیلسوفانی چون جودیت باتلر باور دارند که نه تنها «زنانگی» و «مردانگی» ساخت‌هایی اجتماعی اند که خود مفهوم «زن» و «مرد» نیز به واقعیتی عینی اشاره نمی‌کند و چیزی جز ساخت‌هایی اجتماعی نیست. در نتیجه، اندیشیدن به جنسیت همواره سوبژکتیو است، چه وقتی درباره‌ی آمارها سخن می‌گوییم چه زمانی که از «واقعیت‌»های زیست‌شناختی. نه تنها هرکس سکسوالیته‌ی خود را بر پایه‌ی باورها و آگاهی‌های خود سامان می‌دهد که رشته‌های پیچیده‌ی مناسبات اجتماعی و سامانه‌های قدرت و لایه‌های فرهنگ و آگاهی جمعی در شکل دادن به سکسوالیته‌ی او – پندارها، رفتارها، تخیل و رؤیاهایش – اثر می‌گذارند. مفهوم‌پردازی‌های جنسیتی زاده‌ و زاینده‌ی مناسبات قدرت اند. از این رو است که در مقوله‌ی سکس و سکسوالیته، قانون، اخلاق، دین، هرم اجتماعی و سرانجام شکل‌های گوناگون قدرت، اقتدار و انقیاد به هم می‌رسند.
ژان پل سارتر در کتاب هستی و نیستی نوشت، خواستن و تمنا (Desire) به صورتی سیستماتیک تابع منطق روابط ابژه است؛ یعنی منطقی که از آغاز محکوم به شکست آزادی و برابری است؛ چون اگر دیگری مرا می‌خواهد من به طور خودکار به «شیء» بدل می‌شوم و اگر من او را بخواهم او به «شیء» تقلیل می‌یابد. ما نمی‌توانیم بدون بدل کردن دیگری به شیء او را بخواهیم و این رابطه‌ی جنسی را به قول شوپنهاور «جدی‌ترین چیز در جهان» می‌گرداند: «غریزه‌ی جنسی انگیزه‌ی جنگ و نیز صلح است؛ شالوده‌ی هر کنش جدی است، دست‌مایه‌ی همه‌ی شوخی‌هاست، سرچشمه‌ی زوال‌ناپذیر واژگان روح است، کلید همه‌ی اشارات است و مرجع همه‌ی نشانه‌های صامت و گزاره‌های صورت‌بندی‌نشده، فکرها و خیال‌های روزمره‌ی جوان و گاهی هم پیر، فکر ثابتی که همه‌ی اوقات فاجران را می‌آکند و خیالاتی که خود را بی‌وقفه بر ذهن زاهدان تحمیل می‌کند.»

مسئله‌ی اصلی این است: سخن گفتن از سکسوالیته مادامی که گفتار ایدئولوژیک و مناسبات قدرت حاکم را تأیید و تحکیم می‌کند، نه تنها مُجاز که مایه‌ی اصلی تبلیغات و آموزش است؛ اما اگر در نقد آن گفتار و مناسبات باشد و غایت اصلی‌اش را پیکار برای آزادی و برابری بشناسد، فساد و فسق و بیماری قلمداد می‌شود.

فیلسوفان و دانشمندان علوم اجتماعی، زبانی و تاریخی، به ویژه از سده‌ی بیستم به این سو کوشیدند تا به کلاف درهم‌پیچیده‌ی پرسش‌ها درباره‌ی سکس، سکسوالیته و تمنا و شیء‌شدگی دیگری در رابطه‌ی جنسی پاسخ دهند، پرسش‌هایی را کنار بگذارند و پرسش‌های تازه پیش نهند. آماج اصلی بیشتر این تأملات و پژوهش‌ها یافتن راهی برای آزادی، رهایی و برابری میان انسان‌هاست. گرچه تحولات اجتماعی و فرهنگی و نیز رشد مطالعات علمی، جهان انسانی به طور عام را سراپا متحول نمود، زنان در این میان گسستی قاطع را با دوره‌ی پیشامدرن تجربه کردند. ایران نیز از این تجربه‌ی جهانی نظری و عملی اثر پذیرفته، اما آن‌چه زنان امروزه می‌خواهند در قیاس با آن‌چه بدان دست‌یافته‌اند همچنان دور می‌نماید.
در ایران امروز که اخلاقیات کهن با زنجیر شریعت و سیاست اقتدارگرا به هم پیوسته، سخن گفتن از زنان و به ویژه دگردیسی جهان آن‌ها در پی تحول معنا و کارکرد سکسوالیته آسان نیست. شمار آثاری که در این باره نشر می‌یابند همچنان اندک است. بخش عمده‌ی آن‌چه به طور عمومی سخن گفتن از آن «مجاز» به شمار می‌آید یا در چارچوب گفتمان سنت – قدرتِ حاکم است یا چنان در پرده‌ی ابهام پوشیده شده که کفاف پرسش‌ها و نیازهای مبرم جامعه‌ را نمی‌دهد. بسیاری واژگان و مصطلحات مربوط به سکس و سکسوالیته هنوز برابرهایی جاافتاده در فارسی ندارند و زبان فارسی همچنان با اخم و ترش‌رویی به قلمرو این جستارها می‌نگرد. حتا واژه‌‌های سکس و سکسوالیته به دشواری معادل سرراست و رسا و فهم‌پذیر فارسی می‌پذیرند. سکس، در زبان‌های لاتین، به رشته‌ای معناها و سایه‌معناها اشاره دارد که واژه‌های معادل فارسی همه‌ی آن معناها را، یک‌جا، نمی‌رسانند.
در ایران مدرن، نظام تازه‌ای از ممنوعیت‌ها و ممتنع‌های جنسی ساخته شد که با نظام‌های پیشین تفاوت‌های گوهری دارد. با این همه، در جمهوری اسلامی، درکی التقاطی و ایدئولوژیک از سنت با شکل پیچیده‌ای از اقتدارگرایی سیاسی مدرن پیوند ‌خورد. این اقتدارگرایی پدرسالارانه سنتِ ایدئولوژیک‌شده را به عقد ازدواج تکنولوژی و فن‌سالاری و دیوان‌سالاری مدرن درآورد تا از آن آرمان‌شهری دینی – بر پایه‌ی سرکوب جنسی و نابرابری میان زن و مرد – زاده شود. سنت‌گرایان و نمایندگان قدرت حاکم، مدام فرهنگ غرب (و در پی آن دانشمندان و روشنفکران تجددگرا) را به درگیری بیمارگونه با مسئله‌ی سکس متهم می‌کنند. برتراند راسل، با آن رندی خاص‌اش، پاسخ طعنه‌زنان را در مقاله‌ی «سکس و جایگاه آن در میان ارزش‌های انسانی» چنین ‌داد که «معمولاً این تهمت را به کسانی می‌زنند که خواستار تغییر در اخلاق سنتی اند. کسانی که در پی تصویب قوانین برای آزار روسپیان یا قاچاق بردگان سفید اند، ولی در واقع علیه روابط داوطلبانه‌ی خارج از ازدواج فعالیت می‌کنند، کسانی که زنان را به خاطر پوشیدن دامن کوتاه یا رژ لب مالیدن محکوم می‌کنند و کسانی که در سواحل دریاها پرسه می‌زنند به امید آن که کسی را با لباس شنای نامناسب شکار کنند، هیچ‌کدام از این‌ها قربانی اتهام دل‌مشغولی بیمارگونه به سکس نمی‌شوند. در حقیقت، این‌ها چه بسا بیش از نویسندگانی که از آزادی بیشتر جنسی دفاع می‌کنند، به این دل‌مشغولی بیمارگونه گرفتار اند.»
مسئله‌ی اصلی این است: سخن گفتن از سکسوالیته مادامی که گفتار ایدئولوژیک و مناسبات قدرت حاکم را تأیید و تحکیم می‌کند، نه تنها مُجاز که مایه‌ی اصلی تبلیغات و آموزش است؛ اما اگر در نقد آن گفتار و مناسبات باشد و غایت اصلی‌اش را پیکار برای آزادی و برابری بشناسد، فساد و فسق و بیماری قلمداد می‌شود.
این شماره‌ی مجله‌ای که پیش رو دارید تلاشی است فروتنانه برای پرداختن به پاره‌ای سویه‌های سکسوالیته و جهان مدام رو به تحول زنان ایرانی. امید پدیدآورندگان این شماره آن است که آثار گردآمده‌ بتوانند پرسش‌های درستی را در ذهن‌ مخاطب جوان این مجله برانگیزند و خوانندگان را به جست‌وجوی بیشتر برای پرسش‌های بهتر و بنیادی‌تر تشویق کنند. پرسش‌ها از سکسوالیته چه بسا به درنوردیدن مرزهای دورتر و زدودن نابرابری‌های پیدا و پنهان و سرانجام دست‌یابی به جامعه‌ای انسانی‌تر بینجامد.
درباره‌ی سکس و سکسوالیته گویا هرچه فاش شود، باز رازهایش باقی می‌مانند. چیزی این قدر واقعی، عینی و محسوس به محض آن که به بحث گذاشته می‌شود، صورتی انتزاعی می‌گیرد؛ باز هم در لابه‌لای گفتمان‌ها و روابط و مناسبات قدرت و قانون پنهان می‌شود. از این رو، پرسیدن و کاویدن در این باره را پایانی نیست.