آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۱ بهمن ۱۳۹۲

شادی زمانی

اجتماع


پراکنده؛ درباره ماهیت شادی


happiness (1)edited
درک احساس شادی آسان است اما جست‌وجوی شادی و تلاش برای یافتن تعریفی شسته‌رفته و همه‌جانبه از آن به این سادگی‌ها نیست. فیلسوف و روان‌شناس و جامعه‌شناس و عصب‌شناس و طبیب، در این تاریخ چند صد ساله علم بشری، هر کدام گوشه‌ای از این واژه چهار حرفی را گرفته‌اند و رفته‌اند به دنبال ریشه و معنا، و به جاهای جالبی رسیده‌اند؛ به ریشه‌های ژنتیکی، به موقعیت‌های اجتماعی، به انتقال‌دهنده‌های عصبی، به خود تجربه‌گر و خود روایت‌گر و هزار هزار اصطلاح و مفهوم دیگر. اما سر در آوردن از این کلاف سردرگم آنجا آسان می‌شود که هدف غایی همه این اندیشمندان و دانشمندان را به یاد بیاوریم و دست‌آوردهای پژوهشی‌شان را با نیم‌نگاهی به این هدف از نظر بگذرانیم؛ همه آن‌ها می‌کوشند راهی برای افزایش شادمانی بیابند و این جز با شناختن و معنا کردن “شادی” ممکن نیست.

چیزی که در ادامه می‌خوانید، چکیده‌ای از جست‌وجوی واژه شادی میان مقاله‌ها و کتاب‌هاست؛ جست‌وجویی که ابتدا با هدف شناختن شادی آغاز کردم، اما گستره این واژه چنان بود که بعد از هفته‌ها گم شدن میان معانی و تعریف‌هایی که انتهایی برایشان نیافتم، تلاش کردم به منظم‌ترین حالت ممکن، از میان کاغذها بیرون بیایم، ذهنم را مرتب کنم و درباره آنچه از شادمانی یافتم بنویسم.

شادی؛ یک حالت ذهنی یا یک زندگی خوشبخت؟

اولین قدم‌های برداشته شده برای شناختن شادی بر این تقسیم‌بندی استوار است:
● شادی به عنوان یک حالت ذهنی
● شادی به عنوان یک زندگی خوشایند برای شخصی که آن را هدایت می‌کند
روانشناسان و روان‌پزشکان به دنبال حالت اول رفته‌اند و شادی را از منظر ارتباط با روح و روان انسان و همین‌طور ارتباط با ویژگی‌های بیولوژیکی مغز آدمیزاد بررسی کرده‌اند. شق دوم، منظر فلاسفه است. آن‌ها شادی را در ارتباط با “سعادت” بررسی و معنا می‌کنند.

شادی؛ اکنون یا همیشه؟

تقسیم‌بندی دیگر مبتنی بر رویکردی زمان‌محور است. اینکه از ما بپرسند:”همین الان که این متن را می‌خوانی، احساس شادی می‌کنی؟” با اینکه از ما بپرسند:”آیا در زندگی آدم شادی محسوب می‌شوی؟” خیلی فرق دارد. ممکن است الان به خاطر یک مشکل کوچک کاری، عصبانی باشیم و نه‌تنها شادی را احساس نکنیم که اتفاقاً فکر کنیم چه‌قدر همه‌ چیز سیاه و تلخ و ناگوار است. اما این دلیل نمی‌شود که وقتی به سراسر زندگی‌مان فکر می‌کنیم، احساسی به همین تلخی داشته باشیم.
دانیل کان‌من، روانشناس، این تفاوت را تحت عنوان “خودِ تجربه‌گر” و “خودِ روایت‌گر” شرح می‌دهد. یعنی اگر برای بازشناسی شادی به تجربه‌مان در حال حاضر رجوع کنیم، به احتمال زیاد جوابی که می‌دهیم با روایتی که از شادمانی در کل زندگی‌مان داریم متفاوت خواهد بود. روانشناسان هم هر دو مورد یادشده را مطالعه می‌کنند تا به درکی دقیق‌تر و بهتر در این باره برسند که تجربه‌های روزانه چه‌طور یک زندگی شاد را می‌سازند.

مواد مورد نیاز برای شادمانی

مارتین سلیگمن، نویسنده کتاب “شادی پایدار” و یکی از پژوهشگران رشته نوپای روانشناسی مثبت‌، شادی را در برگیرنده سه مؤلفه بر می‌شمارد: لذت، سرگرم بودن، و معنا. او در گفت‌وگو با شبکه پی‌بی‌اس آمریکا هر کدام از این مؤلفه‌ها را این‌طور شرح می‌دهد: لذت، آن بخش از شادی است که احساس خوب به همراه دارد. سرگرمی به زندگی حرفه‌ای خوب و داشتن روابط خانوادگی و دوستانه خوشایند و همچنین داشتن مشغولیت‌های سرگرم کننده معطوف است. معنا هم به استفاده از توانایی‌هایمان برای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر اشاره دارد.
آقای سلیگمن می‌گوید که این سه به یک اندازه اهمیت دارند اما از میان آن‌ها سرگرمی و معنا در ساختن یک زندگی لذت‌بخش و شاد اثرگذاری عمده‌ای دارند.
اِد داینر، روانشناس و نویسنده کتاب “شادی: کلید گنجینه سرمایه روانی” هم درباره مواد مورد نیاز برای شاد بودن این‌طور می‌گوید: آنچه روانشناسان “شادی ذهنی” نام می‌دهند، ترکیبی است از”رضایت از زندگی” و “داشتن احساسات مثبت بیشتر در قیاس با احساسات منفی”.
سونیا لیوبومیرسکی، مدرس روانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا و نویسندۀ کتاب “راه خوشبختی” هم شادی را این‌طور شرح می‌دهد: تجربه لذت، رضایت یا خوشبختی که با این احساس ترکیب شده باشد؛ زندگی خوب و معنادار و ارزشمند است.

شادمانی منشاء بیولوژیک دارد؟

مطالعات نشان می‌دهد که افزایش غلظت یک ماده پیام‌رسان عصبی به نام “نورآدرنالین” سبب ایجاد احساس سرخوشی و لذت و شادمانی مفرط می‌شود. پژوهش‌های انجام شده بر مکانیسم شادی در مغز انسان حاکی از این است که افزایش انواعی از پیام‌رسان‌های عصبی به ویژه نورآدرنالین به افزایش احساس سرخوشی و لذت و شادی کمک می‌کند در حالی که مقدار اندک این پیام‌رسان عصبی با احساس افسردگی و اندوه در ارتباط است. این نشان می‌دهد که شادمانی با فعل و انفعال‌هایی بیولوژیک در بدن انسان مرتبط است.
علاوه بر این، به گزارش دانشگاه برکلی سه پژوهشگر انگلیسی به نام‌های اندرو استِپتو، جین واردِل و مایکل مارموت ۲۲۸ داوطلب ۴۵ تا ۵۹ ساله را مورد بررسی قرار داده‌اند تا میزان شادی آن‌ها را در یک روز کاری و روزی که از کار فراغت دارند اندازه‌گیری کنند. محققان، فشار خون و ضربان قلب داوطلبان را به‌طور منظم تحت نظر داشتند. علاوه‌ بر این از بزاق دهان‌ داوطلبان نمونه‌برداری شد و یک آزمون فشار مغزی را هم تکمیل کردند. نتایج این تحقیق نشان داد افرادی که شادتر بودند، ضربانِ قلب پایین‌تری داشتند، سطح ترشح هورمون کورتیزول که با اضطراب در ارتباط است در آن‌ها پایین‌تر بود و غلظت پلاسمای خون آن‌ها که با بیماری‌های قلبی ارتباط مستقیم دارد هم کمتر بود.

شادمانی و روابط انسانی

پژوهشگران دانشگاه هاروارد در سال ۱۹۳۸ پروژه‌ای عجیب را آغاز کردند که قرار بود زندگی گروهی از دانش‌آموختگان این دانشگاه را تا پایان عمر دنبال کند، با این هدف که شاید به الگویی برای شادکامی و سعادت انسان برسند. بر این اساس زندگی ۲۶۸ نفر از فارغ‌التحصیلان هاروارد به مدت ۷۵ سال مورد مطالعه قرار گرفت. محققان از زوایای مختلف زندگی این افراد را تحت نظر داشتند، از روانشناسی، انسان‌شناسی و مشخصات فیزیکی و سلامت؛ تا آی‌کیو و عادت‌های مصرف نوشیدنی‌های الکلی و ارتباطات خانوادگی، و عادت‌های و قدرت جنسی آن‌ها در سنین مختلف- مورد بررسی قرار گرفت تا مهم‌ترین عوامل مؤثر بر سعادت و شادکامی انسان شناسایی شود.
جورج وایلانت که در ۳۰ سال گذشته مسئولیت این پژوهش را بر عهده داشت، سال ۲۰۰۹ بخشی از نتایج مطالعه را در مقاله‌ای منتشر کرد. او بیش از هر چیز بر این گزاره تأکید داشت: مطالعات نشان می‌دهد که هر چه روابط انسان عمیق‌تر و گرم‌تر باشد، سلامت و احساس شادی در سنین بالا بیشتر است. پس از انتشار این مطلب، منتقدان درباره قدرت همبستگی میان دو عامل یاد شده پرسیدند. آقای وایلانت به اطلاعات گردآوری شده از دهه ۱۹۶۰ مراجعه کرد و بعد از بررسی آن‌ها نوشت که بیش‌ از پیش متقاعد شده‌ام که “روابط” بیش از هر چیز در زندگی انسان مهم است، به عنوان مثال متوسط در آمد سالانه ۵۸ مرد که امتیاز بیشتری در روابط گرم و صمیمانه به دست آورده‌اند، در دوران اوج حرفه‌ای‌شان ۱۴۱ هزار دلار بیشتر از ۳۱ مردی بود که شاخص روابط گرم و صمیمانه پایین‌تری برایشان ثبت شده است.
مایکل آرگایل در این باره می‌نویسد: مردم شاد احساس نزدیکی بیشتری با دیگران دارند، احساس اعتماد و مورد علاقه بودن می‌کنند، بیشتر علاقه‌مندند با دیگران باشند و احساس تنهایی نمی‌کنند.

چه‌طور می‌شود خوشبختی را دوچندان کرد؟

خانم لیوبومیرسکی بر اساس پژوهش‌هایش نتیجه گرفته است که حدود ۵۰ درصد از احساس خوشبختی ما را ژن‌ها تعیین می‌کنند، ۱۰ درصد آن را شرایط زندگی ما شکل می‌دهد و ۴۰ درصد باقی مانده از احساس خوشبختی بر مبنای فعالیت‌های روزانه ما شکل می‌گیرد. این روانشناس با کمک دیگر پژوهشگرانی که در زمینه روانشناسی مثبت به مطالعه شادی پرداخته‌اند، راه‌هایی را برای ارتقای احساس شادی معرفی می‌کنند:
● روابط صمیمانه خود را گسترش دهید، عاشق شوید و برای آن‌ها که مورد اطمینان شما هستند و به هنگام افسردگی و ناراحتی از شما حمایت خواهند کرد وقت بگذارید
● .قدردانی کنید. هر روز فهرستی از چیزهای ارزشمندی که در زندگی دارید تهیه کنید و بابت داشتن آن‌ها از خدا، کائنات یا هر چیز دیگری که به آن اعتقاد دارید، تشکر کنید. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که نوشتن این فهرست روزانه میزان شادی ما در زندگی را افزایش می‌دهد.
● مهربانی را تمرین کنید. تحقیقات در زمینه علم اعصاب نشان می‌دهد که وقتی که در حق دیگران مهربانی می‌کنیم،‌ مغز ما در نواحی مرتبط با لذت و پاداش به نحوی مثبت و شادی‌بخش تغییر می‌کند.
● کینه‌ها را رها کنید. دانشمندان روی این موضوع هم تحقیق کرده‌ و فهمیده‌اند که وقتی کسانی را که آزارمان داده‌اند می‌بخشیم،‌ احساس بهتری نسبت به خودمان و احساس نزدیکی بیشتری به دیگران داریم.
● ورزش کنید. ورزش به‌طور حتم مؤثرترین راه برای افزایش فوری شادی در بدن است.
● استراحت کنید. کم‌خواب‌ها کمتر شادند. دانیال کانمن، برنده نوبل روانشناسی بعد از مطالعه بیش از ۹۰۰ زن به این نتیجه رسید که تنها یک ساعت خواب بیشتر شبانه بیش از افزایش ۶۰ هزار دلار حقوق سالانه زنان را خوشحال می‌کند.
● حواس‌تان به احساسات و افکارتان باشد. کسانی که هر لحظه به آنچه در فکر و ذهن‌شان می‌گذرد آگاه هستند و به آن توجه می‌کنند، نه تنها دستگاه ایمنی قوی‌تری دارند که شادتر و راضی‌تر هستند.
● در بند مال دنیا نباشید. باز هم از تحقیقات و پژوهش‌ها شاهد می‌آوریم که پول بیشتر شادی بیشتر نمی‌آورد. یکی از پژوهش‌های آقای کانمن نشان می‌دهد که شادمانی میان آمریکایی تنها تا زمانی با افزایش حقوق‌شان زیادتر شد که آن‌ها به حقوق سالانه ۷۵ هزار دلار رسیدند. بعد از آن، با افزایش حقوق شادمانی‌شان افزون نشد. آقای ریچارد استرلین هم در این مورد تحقیق کرده و به این نتیجه رسیده که کشورهای ثروتمند الزاماً شادمان‌تر نیستند.
*منابع به کار رفته در این مطلب در آرشیو مجله تابلو موجود است.