آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۲۸ بهمن ۱۳۹۲

پرویز جاهد

اجتماع


نگاهی به جوایز بفتا ۲۰۱۴


جوایز بفتا 2014

برخاد عبدی، برنده بازیگر نقش دوم مرد برای بازی در فیلم “کاپیتان فلیپس”

 

برخاد عبدی، برنده بازیگر نقش دوم مرد برای بازی در فیلم “کاپیتان فلیپس” جایزه اش را از اما تامپسون دریافت کرد.

شب گذشته، برندگان جوایز سینمایی بفتای ۲۰۱۴ معرفی شدند. سهم سینمای بریتانیا در این میان قابل توجه بود. فیلم جاذبه ساخته آلفونسو کوارون که در ۱۱ بخش نامزد بود، توانست ۶ جایزه مهم امسال بفتا از جمله جایزه بهترین فیلم بریتانیایی، بهترین کارگردانی(آلفونسو کوارون)، بهترین موسیقی(استیون پرایس)، بهترین فیلمبرداری(امانوئل لوبزکی)، بهترین صدابرداری و بهترین جلوه های ویژه را به خود اختصاص دهد. همچنین فیلم ۱۲ سال بردگی ساخته استیو مک کوئین که فیلمسازی بریتانیایی است، جایزه بهترین فیلم بفتا را به دست آورد و چیوتل اجیو فور، بازیگر نقش اصلی آن نیز که بازیگری بریتانیایی است، جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد.

فیلم جاذبه ساخته آلفونسو کوارون که در ۱۱ بخش نامزد بود، توانست ۶ جایزه مهم امسال بفتا از جمله جایزه بهترین فیلم بریتانیایی، بهترین کارگردانی(آلفونسو کوارون)، بهترین موسیقی(استیون پرایس)، بهترین فیلمبرداری(امانوئل لوبزکی)، بهترین صدابرداری و بهترین جلوه های ویژه را به خود اختصاص دهد.

بفتا، حکم اسکار را در بریتانیا دارد، از این رو طبیعی است که تولیدات سینمای بریتانیا در آن اهمیت زیادی داشته و مورد توجه رای دهندگان باشد. به همین دلیل فیلمی مثل جاذبه یا ۱۲ سال بردگی با همه مختصات هالیوودی آن از نظر نوع روایت و رویکرد سینمایی، از آنجا که به وسیله کمپانی های بریتانیایی تهیه شده اند، فیلم هایی بریتانیایی محسوب می شوند چرا که ملیت یک فیلم را نه کارگردان و نه بازیگران و نه عوامل دیگر آن بلکه تنها سرمایه فیلم و تهیه کننده آن تعیین می کند. فیلم «جاذبه» را نیز کمپانی انگلیسی «فریم استور» در لندن تهیه کرده و بیشتر صحنه ها و افکت های آن در استودیوهای «پاین وود» و «شپرتون استودیو»ی لندن ساخته شده است، بنابراین فیلمی کاملا بریتانیایی محسوب می شود. همینطور «۱۲ سال بردگی» نیز محصول مشترک بریتانیا و آمریکاست.

1947419_10202302586863427_129706499_n

فیلم ۱۲ سال بردگی ساخته استیو مک کوئین که فیلمسازی بریتانیایی است، جایزه بهترین فیلم بفتا را به دست آورد و چیوتل اجیو فور، بازیگر نقش اصلی آن نیز که بازیگری بریتانیایی است، جایزه بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد.

اما بفتا نیز همانند اسکار یا گلدن گلوب، به سلیقه عامه و سینمای مین استریم نظر دارد تا سینمای هنری و مستقل و رای دهندگان آن، تقریبا از همان معیارها و ملاک هایی پیروی می کنند که در اسکار رایج است. از این رو، بدیهی است که سینماگران مستقل بریتانیایی مثل ران هاوارد، کارگردان فیلم «شتاب»(Rush) یا کلیو بارنارد سازنده فیلم «غول خودخواه» که از روی رمان اسکاروایلد ساخته شده، سهم چندانی در این مراسم نداشته باشند.

امسال در بخش کارگردانی نیز رقابت سختی بین آلفونسو کوارون کارگردان مکزیکی فیلم «جاذبه» و کارگردان های شناخته شده ای چون مارتین اسکورسیزی، پل گرین گرس، دیوید او راسل و استیو مک کوئین وجود داشت.

با این که نمی توانم علاقه ام به مارتین اسکورسیزی و کارگردانی قدرتمندانه او در «گرگ وال استریت» را انکار کنم اما به اعتقاد من هیچ کس در این بخش، مستحق تر از آلفونسو کوارون، کارگردان مکزیکی فیلم «جاذبه» برای دریافت جایزه بهترین کارگردانی نبود. هرگز گمان نمی کنم روزی پایم به فضا برسد و مثل جرج کلونی و ساندرا بولاک در «جاذبه» بتوانم در خلا و در سکوتی مطلق و مرگبار، در میان اجرام آسمانی، چرخ بزنم و لذت تماشای زمین و سیارات دیگر را از آن فاصله و نیز حیرت بودن در آن ظلمات شوم و فضایی بی کران و برزخی را تجربه کنم. فیلم «جاذبه» برای من مثل موسیقی افلاک است، یک اثر باشکوه اپرایی و سمفونیک فضایی. فیلمی که با تخیلی عمیق و شاعرانه ساخته شده. هرگز طلوع خورشید را این گونه که در فیلم تصویر شده، در واقعیت نخواهیم دید. این لحظه برای من، یکی از زیباترین و باشکوه ترین لحظه هایی است که تا کنون در سینما خلق شده است. لازم به یادآوری است که تماشای فیلم «جاذبه» تنها روی پرده بزرگ و به صورت سه بعدی توصیه می شود چرا که به گمان من در غیر این صورت، شما فیلم را ندیده اید.

بفتا، حکم اسکار را در بریتانیا دارد، از این رو طبیعی است که تولیدات سینمای بریتانیا در آن اهمیت زیادی داشته و مورد توجه رای دهندگان باشد.

آلفونسو کوارون در «جاذبه»، بی وزنی و سرگردانی در فضا را خوب القا می کند. فیلمبرداری با عدسی دارای زاویه پهن، در القا این حس بسیار موثر بوده است.
«جاذبه» یک اثر سه بعدی شگفت انگیز و یک تجربه بصری خیره کننده است. فیلم از نظر ساخت فنی و تکنولوژی ای که برای خلق فضای لایتناهی و کهکشان استفاده کرده، یک تجربه بی نظیر و منحصر به فرد در سینماست و خاطره فیلم های فضایی درخشانی چون«ادیسه فضایی» کوبریک و «سولاریس» تارکوفسکی را در ذهن زنده می کند.

1947907_10202302596583670_1097274627_n

ساندرا بولاک بازیگر فیلم جاذبه

«جاذبه» با این که در فضا می گذرد، اما مطلقا فیلمی علمی تخیلی از نوع «پیشتازان فضا» یا «جنگ ستارگان» نیست. در آن نه خبری از موجودات و هیولاهای فضایی است و نه بیگانه ها و نبردهای سیاره ای بلکه بیشتر درباره تنهایی انسان در فضا و مواجهه او با مرگ است. ایده اصلی فیلم، تنهایی و جداماندگی و سقوط در خلا و سکوتی مرگبار است. فیلم درباره تلاش انسان برای بقا و زنده ماندن در شرایطی است که هیچ امیدی برای زنده ماندن وجود ندارد. شاید از این نظر با فیلم «ماه» دانکن جونز قابل مقایسه باشد. کار دوربین و حرکات آن در این فیلم کاملا با حرکت شاتل و شناور بودن فضانوردان در فضا هماهنگ است.

سه بعدی بودن فیلم، واقعا حس بودن در فضا و موقعیت قهرمانان فیلم را به تماشاگر منتقل می کند. پلان سکانس ۲۰ دقیقه ای شروع فیلم، زیبا و فراموش نشدنی است. ریتم فیلم نیز به شدت تند است و جز سکانس آرام و متعادل اولیه، بعد از انفجار سفینه و قطع ارتباط راین و مت با سفینه اکسپلورر، حوادث آن قدر سریع و برق آسا اتفاق می افتد که بیننده یک لحظه هم آرامش ندارد و او را یک ساعت ونیم با دلهره روی صندلی میخکوب می کند.

ساندرا بولاک نیز در این فیلم، در بهترین نقش سینمایی اش تا کنون ظاهر شده. او ترس، دلهره و تلاش بی باکانه یک زن فضانورد تازه کار را به بهترین شکلی منتقل می کند. هنگامی که در خلا رها شده و با یک طناب به جرج کلونی بسته شده و هر لحظه امکان سقوط و مرگ او وجود دارد، از دخترش حرف می زند. بولاک در این فیلم، نقشی دشوار و طاقت فرسا را ایفا کرده و عواطف متضادی را به ما نشان می دهد. بازی او که غالبا در کلوزآپ است، تحسین برانگیز است و به نظر من خیلی بدشانسی آورد که رقیبی مثل کیت بلانشت در بفتا پیدا کرد وگرنه این جایزه باید به او تعلق می گرفت. جرج کلونی اما در این فیلم انگار بر مرگ غلبه کرده و هیچ نگرانی و اضطرابی ندارد. او انگار فناناپذیر است و تجربه سال ها زندگی در فضا، اعتماد به نفس بالایی به او داده و با وقار و آرامش خاصی رفتار می کند که در آن شرایط بحرانی و تهدید کننده، دلگرم کننده و زندگی بخش است. او در بدترین شرایط، حتی در لحظه مرگ و رها شدن در خلا نیز حس طنز و شوخ طبعی اش را حفظ می کند. حضور او با اینکه در فیلم بسیار اندک اما تاثیرگذار و فراموش نشدنی است.

فیلم «۱۲ سال بردگی» ساخته استیو مک کوئین نیز که در رقابت با فیلم هایی مثل «کاپیتان فیلیپس»، «کلاهبرداری آمریکایی»، «فیلومنا» و «جاذبه»، برای دریافت جایزه بهترین فیلم بفتا بود، باز به گمان من استحقاق بیشتری برای دریافت این جایزه داشت که نصیب آن شد.

استیو مک کوئین در این فیلم، همانند فیلم «گرسنگی»، زندگی یک شخصیت واقعی را در یک بستر تاریخی بررسی می کند. اگرچه سبک و رویکرد سینمایی او در این فیلم، تفاوت زیادی با فیلم «گرسنگی» و حتی «شرم» دارد و از رادیکالیسم و تجربه گرایی آن فیلم ها در این کار، اثر چندانی نیست اما این ها موجب نمی شود که این فیلم را که روایتی جسورانه و تلخ از برده داری در تاریخ آمریکا آن هم از دید یک فیلمساز سیاه پوست است، نادیده بگیریم چرا که تا کنون همه فیلم هایی که درباره برده داری ساخته شده را سفیدها ساخته اند و این فیلم، نخستین فیلمی است که یک سینماگر سیاه پوست آن را درباره رنج و درد هم نژادهایش ساخته است هرچند اجداد او هرگز برده نبوده اند و برده داری را تجربه نکرده اند. چیوتل اجیوفور نیز در نقش سالومون نورثاپ، سیاه پوست آزاد و ویولون زنی که دزدیده شده و ۱۲ سال به عنوان یک برده در مزارع پنبه لوئیزیانا مجبور به کار می شود، بسیار خوب ظاهر شده است. او ماهرانه و به خوبی، درد و رنجی را که سالومون زیر شکنجه و ضربات شلاق های اربابان سادیست خود تحمل کرد و واکنش هایش نسبت به ظلمی که پیرامون او جریان دارد را منتقل می کند. هرچند بازی خیره کننده لئوناردو دی کاپریو در فیلم «گرگ وال استریت» از دید رای دهندگان بفتا پوشیده ماند و بسیاری گمان می کردند که همانند گلدن گلوب، این جایزه به دی کاپریو تعلق گیرد که در گرگ وال استریت، در نقش جردن بلفورت، مردی تشنه ثروت و شهوت، بازی چشمگیری ارائه کرده است، مردی که با نطق های آتشین و هیجان انگیز خود که ترکیبی از هوش اقتصادی، قدرت بیان و شم کلاهبردارانه اوست، موفق می شود دلالان و بورس بازان وال استریت را تحت تاثیر قرار داده و با حمایت آنها، امپراتوری هوس خود را برپا کند، مردی که فقر را فضیلت نمی داند و برای رسیدن به ثروت، از همه نبوغ اقتصادی و تبهکارانه خود استفاده می کند.

1960272_10202302618024206_2082011620_n

جایزه بهترین بازیگر زن نیز به حق به کیت بلانشت رسید
جایزه بهترین بازیگر زن نیز به حق به کیت بلانشت به خاطر بازی درخشانش در فیلم «جزمین غمگین» وودی الن رسید. بلانشت که قبلا در سال ۱۹۹۸ برای بازی در نقش ملکه الیزابت اول، جایزه بفتا را به دست آورده بود، امسال نیز به اعتقاد بسیاری از منتقدان، بیشتر از همه رقبای دیگرش در این بخش یعنی جودی دنچ برای «فیلومنا»، ایمی آدامز برای «کلاهبرداری آمریکایی»، اما تامپسن برای «نجات آقای بنکس» و ساندرا بولاک برای «جاذبه»، مستحق دریافت این جایزه بود. جایزه ای که بسیاری آن را پیش بینی می کردند و برنده شدنش در اسکار امسال را نیز که در پیش است، انتظار می کشند. بلانشت در فیلم وودی آلن که بر اساس نمایشنامه «اتوبوسی به نام هوس» تنسی ویلیامز ساخته شده، نقش زنی بورژوا و آسیب دیده از نظر روحی را که در آستانه فروپاشی روانی است با مهارت کم نظیری اجرا کرده است. او زنی شکست خورده، درمانده و غمگین است که همانند بلانش دوبوا در اتوبوسی به نام هوس، از ناچاری به خواهرش جینجر(با بازی عالی سالی هاوکینز) پناه می برد. او عمری را در ناز و نعمت زندگی کرده و همیشه پز زندگی مجلل و باشکوهش را داده و هرگز برایش مهم نبوده که این ثروت و رفاه از کجا آمده. او چشمش را به دزدی ها و کلاه برداری ها و زن بارگی های همسرش بسته و دو دوستی به رفاه و زندگی مجلل اش چسبیده. او هشدارهای خواهرش و عصیان پسرش علیه دزدی ها و کلاه برداری های پدرش را نادیده می گیرد و تنها زمانی که تنها و درمانده می شود به سراغ پسرش می رود اما او دیگر حاضر نیست به خانه برگردد.

جزمین حتی دیگر قادر به ارتباط عاشقانه با کسی نیست و از فکر گذشته و خاطرات زندگی زناشویی اش با مردی کلاهبردار و خائن، رهایی ندارد. بازی کیت بلانشت در این نقش، یکی از فراموش نشدنی ترین نقش های اوست. کافی است بازی اش را در آن صحنه پرتنش دعوای خواهرش با دوست پسرش به یاد بیاوریم که در اوج آن کشمکش و خشم و عصبانیت، چگونه موقع جواب دادن به موبایل مردی که عاشق او شده، خود را کنترل کرده و تغییر لحن می دهد، یا بازی اش در صحنه ای که بچه های خواهرش را به رستوران می برد و برای آنها از زندگی اش می گوید. این شیوه بازیگری کیت بلانشت در جزمین غمگین، این تغییر حالت های آنی چهره اش از خشم یا اندوه به خنده و برعکس، یادآور شیوه بازیگری جینا رولندز، بازیگر بزرگ سینمای مستقل آمریکاست.

در بخش فیلم های خارجی (غیر انگلیسی زبان) نیز فیلم درخشان «زیبایی بزرگ» ساخته پائولو سورنتینوی ایتالیایی، برنده جایزه بفتا شد که با توجه به موفقیت های پی در پی این فیلم در سطح جهانی و اهمیت آن نزد منتقدان سینمایی، دریافت این جایزه نیز تا حد زیادی قابل پیش بینی بود. همین طور فیلم مستند تکان دهنده «عمل کشتار» ساخته جاشوا اوپنهاینر درباره قتل عام مردم اندونزی بعد از روی کار آمدن سوهارتو در سال ۱۹۶۵ در این کشور که به عنوان بهترین فیلم مستند در بفتای امسال برگزیده شد.

اما این برخاد عبدی، نابازیگری که به خاطر بازی اش در نقش رهبر دزدان دریایی در فیلم کاپیتان فیلیپس در کنار تام هنکس به شهرت رسید، از پدیده های سینمایی امسال است. او که در سومالی زاده شد در سن جوانی به آمریکا مهاجرت کرد و در سال های اخیر، کارش، شوفر تاکسی و رانندگی لیموزین در مینه سوتا بود تا این که به وسیله پل گرین گرس برای بازی در فیلم کاپیتان فیلیپس کشف شد. در این فیلم او نقش جوانی آفریقایی را بازی می کند که عاشق آمریکاست و به انگیزه دست یافتن به ثروت، با دزدان دریایی سومالیایی همراه می شود. برخاد شب گذشته جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل را در بفتا به دست آورد و بازیگران کارکشته ای مثل بردلی کوپر، مایکل فاسبیندر و مت دیمن را ناکام گذاشت.