آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ بهمن ۱۳۹۲

یاسر میردامادی

اجتماع


نگاهی به الاهیات فمینیستی | و خدا مرد نبود …


03-nails

اثر: توکا نیستانی

 

نیمه‌ی دوم قرن بیستم شاهد شکل‌گیری شاخه‌های جدید الاهیات (مسیحی و تا حدودی یهودی و به مقدار اندکی اسلامی) بود. «الاهیات رهایی‌بخش» (liberation theology) یکی از این شاخه‌های نوپدید الاهیاتی در مسیحیت بود که ابتدا در کلیسای کاتولیک آمریکای لاتین شکل گرفت و دغدغه‌ی محرومان اقتصادی و مبارزه با شکاف فقیر – غنی را داشت. یکی دیگر از این شاخه‌های الاهیاتیِ نوپدید «الاهیات فمینیستی» یا الاهیات زنانه‌نگر است که تحت تأثیر الاهیات رهایی‌بخش شکل گرفت.

الاهیات فمینیستی، چنان که از نام‌اش پیدا است، شاخه‌ای از فمینیسم است. فمینیسم را کمابیش می‌توان – چه به عنوان فعالیتی فکری و چه به عنوان جنبشی سیاسی و اجتماعی – به عدالت‌خواهی برای زنان و تلاش برای پایان دادن به تمام انحای تبعیض جنسیتی تعریف کرد. گرچه فمینیسم به طور عمده از ابتدای قرن نوزدهم شروع به شکل یافتن کرد، الاهیات فمینیستی به طور خاص از ۱۹۷۰ میلادی به بعد، در پی موج دوم فمینیستی، به عنوان شاخه‌ای مجزا در دانشکده‌های الاهیات و دین‌پژوهی در مغرب زمین شکل گرفت.

برخی از اهدافی که الاهیات فمینیستی دنبال می‌کند عبارت است از: تلاش برای ارتقای وضع زنان در گروه‌های دینی (جواز اسقف شدن زنان در کلیسای انگلیکن ولز، که اخیراً تصویب شد، ثمره‌ی یک نمونه از این تلاش‌ها است)، بازخوانی انتقادی تصویر، تفکر، و زبان مردمحور و مردانه‌محور در باب خدا در الاهیات سنتی، و خوانشی زنانه‌نگر (فمینیستی) از متون دینی و احکام مربوط به زنان در متون دینی.

به عنوان نمونه، بسیاری از الاهی‌دانان فمینیست معتقد اند برای ارجاع زبانی به خداوند باید ضمیرهای غیرجنسیتی یا چندجنسیتی به کار بست. مثلاً، به جای آوردن ضمیر He برای ارجاع به خداوند در انگلیسی باید S/He به کار برد، و یا به جای God از God/ess استفاده کرد. (۱) به نظر بسیاری از فمینیست‌ها تبعیض‌زدایی از زبان، خصوصاً زبان الاهیاتی، یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای همه‌گیر کردنِ برابری جنسیتی و زدودن ذهنیت تبعیض‌گرا در امور جنسیتی است، زیرا ذهن و زبان به طرزی تنگاتنگ با یک‌دیگر همبسته اند و تغییر عادت‌های زبانی به دگرگشت‌های فکری می‌انجامد، و به عکس.

الاهیات فمینیستی امروزه شاخه‌ها یا فرم‌های متفاوتی دارد (۲) که یکی از شاخه‌های مهم و رو به رشد آن فلسفه‌ی دین فمینیستی (feminist philosophy of religion) است. در ادامه‌ نگاهی گذرا به این شاخه‌‌ی مهم از الاهیات فمینیستی خواهیم انداخت.

بسیاری از الاهی‌دانان فمینیست معتقد اند برای ارجاع زبانی به خداوند باید ضمیرهای غیرجنسیتی یا چندجنسیتی به کار بست. مثلاً، به جای آوردن ضمیر He برای ارجاع به خداوند در انگلیسی باید S/He به کار برد، و یا به جای God از God/ess استفاده کرد

 

فلسفه‌ی دین شاخه‌ای از فلسفه است که به ارزیابی عقلانی باورهای دینی می‌پردازد و فلسفه‌ی دین فمینیستی می‌کوشد عناصر مغفولی مانند جنسیت، بدن، و گرایش جنسی را در ارزیابی باورهای دینی وارد کند. در نظر الاهی‌دانان فمینیست، دین و نیز فلسفه‌ی دین، حتا تا به امروز، سرشار از تعصب جنسیتی، پدرسالاری، مردسالاری، و مردانگی‌سالاری بوده است. (۳) در این نوشتار کوتاه، به دست دادن حتا سیاهه‌ای گذرا از مباحث و مسائل عمده‌ای که عموماً در فلسفه‌ی دین فمینیستی طرح می‌شود ممکن نیست. به جای آن، صرفاً به یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث در فلسفه‌ی دین فمینیستی نگاهی گذرا می‌افکنیم: نقد تصویر رایج از خدا.

به نظر فیلسوفان دین فمینیستی، خدا در ادیان سامی (یهودیت، مسیحیت، و اسلام) گرچه در ساحت نظر همچون انگاره‌ای فراجنسیتی ترسیم می‌شود، در متن و بطن این ادیان مردی است سرکوبگر. خدای مرد زن را تبدیل به دیگری‌ای فرودست می‌سازد و زمینه برای سرکوب‌اش را فراهم می‌نماید. بر این اساس، این فیلسوفان کار خود را تلاش نظری برای زنانه کردن خداوند، یا دوجنسیته کردن خدا (خدای مادر و خدای پدر)، و یا جنسیت‌زدایی از خدا می‌دانند. برای نیل به این مقصود، آنان در برخی از صفاتی که به خدا در ادیان سامی اطلاق می‌شود تجدید نظر می‌کنند. یکی از مهم‌ترین صفات خدا در این ادیان «قادر مطلق» بودن است: إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بقره: ۲۰ و موارد متعدد دیگر). قدرت مطلق در این‌جا به معنای داشتن سلطه‌ی بی‌قیدوشرط بر همگان است، که از نظر تاریخی صفتی مردانه انگاشته می‌شود. قادریت مطلق خداوند، بر این اساس، به نحوی صورت‌بندی می‌شود که خدا مرد پرزوری آسمانی می‌گردد و این ریشه‌ی تبعیض جنسیتی و مروج مردسالاری و مردانگی‌سالاری در دین است (برای تفاوت میان مردسالاری با مردانگی‌سالاری به پانوشت ۳ مراجعه شود).

از این رو، الاهیات فمینیستی با «الاهیات پویشی» (process theology) در نقد تصویر خدا چونان قادر مطلق هم‌داستان اند. الاهی‌دانان پویشی و فمینیستی هردو معتقد اند خداوند همانند انسان‌ها تغییر می‌کند و رو به تکامل می‌رود. مطابق این دیدگاه، خداوند تغییرپذیر است و این با تصویر سنتی از خدا که می‌گوید «آن‌چه تغیر نپذیرد خدا است» تفاوتی بنیادین دارد. این‌ ایده که خداوند تغییرپذیر است پیامد‌های بسیار مهمی برای ترسیم رابطه‌ی انسان و خدا دارد. در تلقی سنتی، خداوند قادر، قاهر، و مسیطر است، و رابطه‌ی خدا و انسان مانند رابطه‌ی ارباب و برده از بالا به پایین است. اما در تلقی فمینیستی – پویشی، رابطه‌ی خدا و انسان رابطه‌ای دیالوگی، دوسویه، و پهلو به پهلو است. در این تلقی، تنها انسان و یا به طور کلی جهان نیست که به خداوند وابسته است، بلکه خداوند نیز به انسان‌ها و جهان وابسته است. این دیدگاه دوگانه‌ی خدای فرادست – انسان فرودست (خصوصاً زن فرودست) را مورد بازنگری قرار می‌دهد و از همنشینی خدا و انسان و تعامل دو سویه‌ی آن‌ها سخن می‌گوید. (۴)

آلفرد نورث وایتهد (ریاضی‌دان، فیلسوف، و الاهی‌دان پویشی انگلیسی) همبستگی انسان و خدا در این تلقی را در عبارتی مشهور این‌گونه بیان می‌کند: «این که بگوییم خداوند متعالی از جهان است همان مقدار صادق است که بگوییم انسان متعالی از خدا است. این که بگوییم خداوند جهان را آفریده است همان مقدار صادق است که بگوییم جهان خداوند را آفریده است.» (۵)

فیلسوفان و الاهی‌دانان فمینیست از این طریق کوشیده‌اند مرد و پدر آسمانی را به زمین بکشند و خدا را روبه‌روی انسان بنشانند تا از این طریق بتوانند مرد و پدر زمینی را نیز از خدایی بیندازند. این تلقی متفاوت راه را برای انسانی کردن تصویر خداوند و در پی آن تبعیض‌زدایی و تساوی‌گرایی جنسیتی می‌گشاید.

در میان فیلسوفان و الاهی‌دانان فمینیستی که در کار پروراندن تصویری زنانه‌نگر از خداوند اند، لوس ایریگارِی (فیلسوف، زبان‌شناس، روان‌کاو، و نظریه‌پرداز فمینیست بلژیکی – فرانسوی) به طور ویژه قابل ذکر است. ایریگاری به جای تلاش برای بی‌جنسیت کردن خداوند، که در نظر او به مردانه‌ کردن دوباره‌ی او می‌انجامد، می‌کوشد تصویری زنانه از خداوند بپرورد، و مفهوم کلیدی برای وی در این راه حساس کردنِ خداوند است. او خدا را از موجودی متعالی تصویرشده، که از حساسیت‌های انسانی نیز تعالی می‌جوید، به موجودی مبدل می‌سازد که به نحوی حساسیت‌مند متعالی است. او این خدا را «امر متعالی حساس» می‌نامد؛ در کتاب مشهور خود با عنوان اخلاق تفاوت جنسی می‌پرسد: «چرا باید فرض کنیم که خدا، به جای آن‌که تحققی – این‌جا و اکنونی – در تن و از رهگذر تن داشته باشد، همیشه امر متعالی دست‌نایافتنی باقی می‌ماند؟» (۶)

الاهی‌دانان پویشی و فمینیستی هردو معتقد اند خداوند همانند انسان‌ها تغییر می‌کند و رو به تکامل می‌رود. مطابق این دیدگاه، خداوند تغییرپذیر است و این با تصویر سنتی از خدا که می‌گوید «آن‌چه تغیر نپذیرد خدا است» تفاوتی بنیادین دارد. این‌ ایده که خداوند تغییرپذیر است پیامد‌های بسیار مهمی برای ترسیم رابطه‌ی انسان و خدا دارد

 

حساس بودن چنین خدایی بدان معنا است که تن، یعنی مرکز حساسیت، امری کانونی در الاهیات می‌گردد و حتا تعالی خدا بدون تن‌مندی توضیح‌دادنی نیست. کانونی کردن تن در تصویرسازی از امر متعالی، شدن و صیرورت (becoming) را به جای بودن و هستی (being) می‌نشاند. خدا که در تلقی رایج موجود ناتن‌مندی متعالی تصویر شده است، با «هستن» توضیح داده می‌شود نه با «شدن»، زیرا تغییر با ماده و تن سر و کار دارد و خدا تن‌مند و در نتیجه مادی ترسیم نمی‌شود. اما در این تلقی که خدا تن‌مند است و در نتیجه حساس، شدن و صیرورت از صفات اصلی خدا می‌گردد.

تنانه و حساس کردنِ خداوند زنانه کردنِ او است. اگر خدای مرد به مرد خدا می‌انجامد، خدای زن – از آن رو که حساس، تن‌مند، و در مسیرِ شدن است – به انسانی حساس و در مسیرِ شدن می‌انجامد. (۷)
پانوشت‌ها

۱. این مشکل البته در زبان فارسی وجود ندارد، چون در آن ضمیر جنسیتی وجود ندارد و به مرد و زن هردو با «او» و «تو» و مانند آن اشاره می‌شود، و نیز واژه‌ی خدا بر خدای مذکر و مؤنث قابل اطلاق است؛ اما در زبان عربی این مشکل عمیقاً وجود دارد و مثلاً در قرآن و سنت اسلامی همیشه به خداوند با ضمیر مذکر «هو» یا «انتَ» اشاره می‌شود و یا به آن با اسم مذکر «الله» اشاره می‌گردد. بر این اساس می‌توان تصور کرد – گرچه تصوری نه چندان قریب – که با گسترش الاهیات اسلامی فمینیستی، روزی فرا برسد که ویراستی فمینیستی از قرآن ارائه شده و در آن ضمایر مذکر برای ارجاع به خداوند و گروه‌های مختلف مردم مبدل به ضمایری غیرجنسیتی یا چندجنسیتی شود و از واژه‌ای جنسیت‌رها برای اشاره به نام خدا استفاده گردد. با این حال، دست کم در یکی از آیات قرآن، هنگام بحث از مسلمانان، تمام ارجاعات، به جز آخرین ارجاع، با تساوی زبانیِ جنسیتی آمده است، گرچه ضمیر مذکر همیشه مقدم آمده است: إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللَّـهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللَّـهُ لَهُم مَّغْفِرَهً وَأَجْرًا عَظِیمًا (احزاب: ۳۵). در شأن نزول این آیه، مفسران داستانی را ذکر می‌کنند بدین مضمون که یکی از زنان مسلمان، به نام اسماء، از زنان دیگر پرسید: «آیا در قرآن چیزی در باب زنان نیز آمده است؟» پاسخ منفی بود. آن زن به پیش محمدِ پیامبر رفت و گفت: «اى رسول خدا، جنس زن گرفتار خسران و زیان است؟» پیامبر گفت: «چرا؟» اسماء جواب داد: «به خاطر این که در اسلام و قرآن فضیلتى درباره‌ی آن‌ها همانند مردان نیامده است.» سپس این آیه نازل شد. بنگرید به: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج. ۱۷، ص. ۳۰۸. با این حال، شأن نزول این آیه هرچه که باشد، به نظر فمینیست‌ها آیه‌ی دیگری از قرآن (آیه‌ی ضرب)، که از جمله در آن به مردان تحت شرایطی امر به کتک زدن زنان‌شان می‌کند (نساء: ۳۴)، به شکل وسیعی ضدزنانه انگاشته شده است. گرچه مفسران مسلمان امروزه کوشش‌های بسیاری برای خوانش ناضدزنانه از آیه‌ی ضرب کرده‌اند، هریک از این کوشش‌ها با نقدهایی مواجه بوده است، به طوری که می‌توان ادعا کرد هنوز مشکل آیه‌ی ضرب در اسلام معاصر حل نشده است.

۲. شاخه‌هایی مانند: الاهیات فمینیستیِ چندفرهنگی، فلسفه‌ی دین فمینیستی، الاهیات فمینیستی ناظر به همه‌ی ادیان، الاهیات فمنیستی پساسنتی، الاهیات فمینیستی تفسیرشناسی انجیلی، و الاهیات فمینیستی عقیدتی. برای تفصیل این شاخه‌ها بنگرید به بخش دوم این اثر:
Susan Frank Parsons, ed., The Cambridge Companion to Feminist Theology (Cambridge: Cambridge Univ. Press, 2002).

۳. «مردسالاری» با «مردانگی‌سالاری» در مواردی همپوشانی دارد، اما یکسان نیست. در مردسالاری «جنس مرد» برتر انگاشته می‌شود به طوری که هیچ زنی را، مادامی که تغییر جنسیت نداده است (و چه بسا حتا پس از آن)، بدان برتری راهی نیست. اما در مردانگی‌سالاری «خصلت مردانه» برتر دانسته می‌شود، به طوری که اگر زنی، با وجود جنسیت‌اش، این خصلت‌های مردانه (نوع پوشش، حرکات، قدرت بدنی، سلطه‌گری، زبان ویژه، و غیره) را در خود درونی سازد، او را بدان برتری راهی هست. بر این اساس، چنان که کمی پس‌تر توضیح خواهم داد، خدا در ادیان سامی مردانه (و نه مرد) تصویر شده است. و هرجا سخن از خدای مرد یا خدای پدر می‌رود منظور خدای دارای صفات مردانه و پدرانه است.

۴. برای تفصیل نگاه فمینیستی به خدا و امر متعالی، بنگرید به بخش سوم و چهارم این مدخل:
Nancy Frankenberry, ‘Feminist Philosophy of Religion,’ in The Stanford Encyclopaedia of Philosophy, ed. Edward N. Zalta, Winter 2011.

۵. Alfred North Whitehead, Process and Reality: An Essay in Cosmology (New York: The
Free Press, 1978), p. 348.

۶. Luce Irigaray, An Ethics of Sexual Difference (Ithaca, N.Y.: Cornell University Press, 1993), p. 148.
۷. برای گزارشی از ماجرای ایده‌ی خدا در فلسفه‌ی فمینیستی، بنگرید به این مقاله:
Marjorie Hewitt Suchocki, ‘The Idea of God in Feminist Philosophy,’ Hypatia 9, no. 4 (Fall 1994): pp. 57-68.