آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ بهمن ۱۳۹۲

محمد رهبر

اجتماع


طلاق: رهایی از خانه‌ی بخت


02-divorce

طرح: توکا نیستانی

 

نقل است یکی از محضرداران، که دل‌بسته‌ی زبان فارسی بود، به جای تابلوی «طلاق و ازدواج» بر سر در محضرش نوشته بود: «دفتر پیوند و رهایی». وصف رهایی برای طلاق، هم مراجعین را آزرده کرده بود هم بازرسان را خشمگین. در نهایت این که تابلو به همان اسامی عربی بازگشت.
محضردار البته اشتباه نکرده بود: «طلاق» در اصل به معنای جدایی نیست، بلکه رها شدن است از قید ازدواج. اما عرف جامعه چندان به معانی کلمات کاری ندارد و آن‌چه مهم است این که عروسی که با لباس سفید رفته است باید با کفن از خانه‌ی بخت بیرون بیاید.

 

امتیاز انحصارى طلاق
ازدواج، آن‌چنان که سالیان دراز در جامعه‌ی ایرانی رسم بوده، قرارداد تقریباً غیرقابل‌بازگشتی است که طرفین در یک روز فرخنده و با سنتی هراس‌آور و آدابِ بسیار به جای می‌آورند، و شاید همین انعقاد پرتشریفاتِ قرارداد نشانه‌ی زهر چشم گرفتنِ جامعه از نوعروس و تازه‌داماد باشد تا شجاعت شکستن عقد را نداشته باشند.
قانون مدنی ایران که بر پایه ی فقه شیعه است و از سال ۱۳۰۷ اجرایی شده از ۸۵ سال پیش تا به امروز و با همه‌ی اتفاقاتی که در جامعه‌ی ایرانی افتاده و رشد روزافزون زنان درس‌خوانده و شاغل و تغییر بستر زندگی ایرانی از جامعه‌ای روستایی به کلان‌شهری، همچنان حق طلاق را تنها به مردان داده است، مگر به شرط و شروطى.
اهدای حق انحصاری طلاق به مرد، و این که تنها مرد است که می‌تواند به پایان زندگی زناشویی بیندیشد و هروقت که خواست زنش را طلاق دهد، نوعی انسان‌شناسی را در پس خود داشته که صریحاً زن را در خدمت مرد می‌دید و نیمه‌ی دوم ازدواج را که زن باشد شایسته و لایق نمی‌دانست که بخواهد برای پایان زندگی زناشویی تصمیم بگیرد (این که زن به طور مشروط در ازاى حقوق دیگرى که واگذار مى‌کند آن را طلب کند استثنایى است که هنوز عمومیت نیافته است و خارج از بحث ماست.)
با این وصف، اگر بگوییم که ازدواج بنا بر قانون ایران قراردادی دوطرفه نیست گزافه نگفته‌ایم. انصاف باید داد که نام «قرارداد» نهادن بر چنین پدیده‌ای که یکی از طرفین اختیاری در بر هم زدنش ندارد کلاه‌برداری به حساب می‌آید.
با همه‌ی این احوال، بنا بر آمار اداره ی ثبت احوال، در هر شبانه‌روز ۳۹۲ مورد طلاق رخ می‌دهد و در ۹ ماه گذشته‌ی سال ۱۳۹۲، ۱۰۸ هزار و ۲۴۹ طلاق رخ داده که نسبت به سال پیش نزدیک چهار درصد رشد داشته است.
وقتی این آمار را می‌شنویم، بنا بر تربیت سنتی و این که از بام تا شام رسانه‌های رسمی کشور ازدواج را خلاصه‌ی خوبی‌ها تعریف کرده‌اند، آهی می‌کشیم که چه بد، و اگر آمار را برای پدران و مادران بگوییم، می‌شنویم که آخرالزمان شده است. اما می‌توان پرسش‌هایی هم مطرح کرد.
آیا رشد پدیده‌ی طلاق بد است؟ آیا ازدواج به هر صورت باید ادامه پیدا کند؟ آیا اصلاً سنت ازدواج که چنین در بوق و کرناست با آن شکل و شمایل هزار ساله تکافوی نیازهای انسان عصر جدید را می‌دهد؟ آیا طلاق فی‌نفسه بد است و یا این که چون حقوق زنان پس از طلاق تعریف و حفاظی ندارد بد تلقی می‌شود؟
از این دست سؤالات را می‌توان ادامه داد، اما همین قدر هم کافی است تا طلاق را از بُعدی دیگر بررسی کنیم. اجازه دهید در ادامه‌ی مطلب، آرزوی ناکام آن محضردار را برآورده کنیم و به جای طلاق بگوییم رهایی.

 

آیا رشد پدیده‌ی طلاق بد است؟ آیا ازدواج به هر صورت باید ادامه پیدا کند؟ آیا اصلاً سنت ازدواج که چنین در بوق و کرناست با آن شکل و شمایل هزار ساله تکافوی نیازهای انسان عصر جدید را می‌دهد؟ آیا طلاق فی‌نفسه بد است و یا این که چون حقوق زنان پس از طلاق تعریف و حفاظی ندارد بد تلقی می‌شود؟

 

تجربه‌ی تجرد
افول ازدواج در ایران را تنها نمی‌توان به تنگناهای اقتصادی ربط داد و بالا رفتن سن ازدواج را تنها ناشی از این دانست که جوانان نمی‌توانند برای زندگی مشترک حتا مسکنی اجاره کنند و شغلی ندارند و اگر امکان بچه‌دار شدن را هم در نظر بگیریم، زن و مرد شاغل باز هم به راحتی نمی‌توانند معاش سه نفره‌شان را تامین کنند. نه، همه‌چیز اقتصادی نیست، چرا که این حجم از «رهایی» و پراکندگی‌اش در میان فقیر و غنی و بالا و پایین جامعه، دیگر فقط به دلیل نداشتن پول نیست. شاید بهتر است بگوییم که نیمه‌ی دوم ازدواج، یعنی زنان، فعال شده‌اند و از حق طلاق استفاده می‌کنند و سرنوشت‌شان را تغییر می‌دهند.
درس خواندن دختران و پیشی گرفتن زنان از مردان در تحصیلات دانشگاهی، گذشته از آن‌چه که آموخته‌اند، حسنی بزرگ‌تر داشته است و آن این که زن، با ورود به اجتماع، صاحب اراده و اختیار گشته است.
زنان می‌توانند از شهرستان به شهری بزرگ بیایند و مجرد و تنها و با کمترین ارتباط با خانواده زندگی کنند، یا در همان شهر والدین، ساعت‌ها در خانه نباشند و با عذری موجه که به مرور به حقی مسلم بدل شده، وقت را با دوستانی بگذرانند که پسران هم می‌توانند از زمره‌ی همین دوستان باشند.
دیدن مرد در جامعه و گفت‌وشنید با مردان در فضایی فارغ از تعهد و فکر به ازدواج، علم مردشناسی را برای زنان به ارمغان آورده است و دیگر مانند هشتاد سال پیش که قانون مدنی نوشته می‌شد، بیشتر زنان مرد غریبه را در اتاق خواستگاری نمی‌بینند و اتفاقاً دانشگاه و خیابان و دنیای مجازی وب و مهمانی‌ها کارگاه‌های شناخت مردان است و در خیلی از مواقع اتاق خواستگاری.
از سویی زنان توانسته‌اند از سد مستحکم سنت‌های خانوادگی بگذرند و زندگی مجردانه را بی‌سایه‌ی یک مرد تجربه کنند و طعم استقلال مالی و اختیار کامل را حداقل در چهاردیواری خانه‌های مجردی بچشند.
از قضا ۲۵ تا ۳۰ درصد جوانان در شش کلان‌شهر کشور مجردانه زندگی می‌کنند و با وجود نگاه سنتی صاحب‌خانه‌ها، و این که می‌پندارند دختران شر و شور کمتری نسبت به پسران دارند، زنان این بار بخت آورده‌اند که به آن‌ها راحت‌تر خانه اجاره می‌دهند و جامعه به طرز زیرپوستی و شاید ناخواسته به استقلال زنان کمک می‌کند. حتا ستمی که بر زنان می‌رود و این که حقوق کمتری برای کارشان در قیاس با مردان می‌گیرند هم باعث شده راه برای کار زنان در بیرون خانه هموارتر شود و استقلال مالی زنان به صورت حداقلی شکل گیرد.
زنان دانش‌آموخته و جامعه‌دیده و احیاناً مجردزیسته با چشم‌های باز پای سفره‌ی عقد می‌نشینند و اتفاقاً عقلانی‌تر از مردان به ماجرای ازدواج نگاه می‌کنند.

 

آمار فزاینده‌ی «رهایی» در ایران به نوعی نشانه‌ی بیداری زنان ایرانی است و شگرف این که اختیار رهایی، به عنوان ترفندی زنانه و تا حدی غم‌انگیز، از دست مردان گرفته شده است.

 

از پشت پنجره‌ی بیدارى
اگر مرد ایرانی، به دلیل قرن‌ها زندگی یله و آزاد و پشتیبانی همه‌جانبه‌ی عرف و حقوق، در بیشتر مواقع حسی و صرفاً عاطفی به ازدواج نگاه می‌کند، زن ایرانی به دلیل سال‌ها سرکوب و بی‌حقوقی و از ترس این که مبادا این خرده اختیار را هم از دست بدهد، نگاهی عقلانی به ازدواج دارد و حتا شاید آن را تصمیمی برای همه‌ی عمر نمی‌داند.
زن سنتی با قاعده‌ی سوختن و ساختن و با قید عاقبت به خیر کردن بچه‌ها، هر ستم‌کاری مرد را می‌پذیرفت و دم بر نمی‌آورد و لاجرم آمار طلاق در گذشته به چشم نمی‌آمد، اما زن امروز ایرانی چندان فرصتی به مردان برای اشتباهات رفتاری نمی‌دهد و از «رهایی» نمی‌ترسد.
شجاعت زنان برای رهایی شاید بسی بیشتر از مردان است، چرا که هنوز هم در جامعه عنوان «زن مطلقه» برای بسیاری مشمئزکننده است، در حالی که چنین وصفی برای مردان وجود ندارد. تنهایی در فقدان حقوق فردیتی برای زنان، و به رغم نگاه استثماری برخى مردان به زنان مطلقه که آن‌ها را میوه‌های رسیده‌ای می‌دانند بی خارِ تعهد و باکرگی، زنان را به شهسواران شجاع رهایی تبدیل کرده است.
زن ایرانی اختیار و استقلال را به سختی به چنگ آورده است و درک می‌کند که عمر کوتاه است و سپری کردن این عمر کوتاه با مردی که نمی‌پسندد، زیانش بیشتر از تبعات «رهایی» است. گویا زن ایرانی با رها کردن ازدواج به این خودآگاهی رسیده است که زمان و عمر بیشتر می‌ارزد تا تداوم ازدواج، و فردیت‌اش آن قدر ارزش دارد که حتا فدای سرنوشت بدِ احتمالی فرزند هم نشود.
آمار فزاینده‌ی «رهایی» در ایران به نوعی نشانه‌ی بیداری زنان ایرانی است و شگرف این که اختیار رهایی، به عنوان ترفندی زنانه و تا حدی غم‌انگیز، از دست مردان گرفته شده است.
بنا بر آمار، نزدیک ۴۰ درصد از جدایی‌ها به صورت «طلاق توافقی» است، اما چنین عنوانی در انواع طلاق که قانون مدنی برشمرده است وجود ندارد؛ در واقع «طلاق توافقی» حکایت غم‌انگیزِ بی‌پشتوانه بودن زن در قانون مدنی است، جایی که برای رسیدن به رهایی باید بخشی از حقوق خود را در توافق با مرد ببخشد مگر مرد رضایت بدهد و زن رها شود. رشد «طلاق توافقی» که با کوشش زنان پی‌گیری می‌شود و در کوتاه‌ترین زمان رخ می‌دهد، می‌تواند چهره‌ی تازه‌ی زن ایرانی را نمایان کند، انسانی دردمند که شورشی آرام دارد.