آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۹ بهمن ۱۳۹۲

فرزانه خانم farzaneh-khanoom

اجتماع


شادی


ناندرتال

۴۱۳۲۴ سال پیش، یک مرد ناندرتال در شامگاه چنین روزی پس از دور زدن تحریم‌های طبیعت، خرسی را شکار کرده و آن‌ را بر سر سفره می‌گذارد. بالطبع این اقدام باعث شد تا کانون گرم خانواده، بیش از پیش گُر گرفته و گل لبخند بر لبان تک تک آن‌ها نشانده شود…
مورخی هم که از کنار غار آن‌ها می‌گذشت کروکی این واقعه تاریخی را به‌عنوان اولین شادی به رسمیت شناخته شده بشر با رسم شکل بر روی یک لوح سنگی ثبت کرد و رفت.

اما مشکل از جایی شروع شد که همسایه غار به غار آن‌ها، یک ماموت شکار کرد! بالطبع این ماجرا می‌توانست از منظر روان‌شناسی اثرات مخربی را بر خانواده رقابت‌جوی قصه ما بگذارد. که متاسفانه بد جوری هم گذاشت! بعد‌ها این اثر تخریبی “عقده حقارت” نام گرفت که توضیحش از حوصله خود من هم خارج است چه رسد به شما!
بدین ترتیب خوشی این خانواده ناندرتال پنج- شش ساعتی بیشتر دوام نیاورد! شاعری هم که از کنار غار آن‌ها می‌گذشت این واقعه دردناک را فی البداهه چنین سرود: “گل همین پنج روز و شش (خوش) باشد.”! توضیح: این شعر قبل از اختراع ساعت سروده شده و به همین خاطر پنج- شش ساعت بنابه ضرورت آن هنگام به پنج- شش روز تغییر یافته.
این چنین بود که بشر متوجه گردید چون همیشه یک جای کار می‌لنگد شادی هم تاریخ انقضا داشته و نمی‌توان به‌طور مداوم حالشو برد! از همین رو نام “شادی” به خوشی‌های زود گذر و یا مادی و خاکی و یا کثیف و کثافت و آشغال و عوضی تغییر یافت!
از آن واقعه ۴۱۳۲۴ سال می‌گذرد، در این مدت بشر خیلی چیز‌ها کشف، اختراع و فتح کرد. اما همچنان نتوانست طول عمر شادی را از آن چند روز بیشتر کند.
اگر شما نتیجه خاصی از سطور بالا نگرفتید خودم این نتیجه را می‌گیرم که شادی نه تعریف مشخصی دارد و نه دوام خاصی!

شادی یعنی رسیدن به چیزی که همیشه “تو کف‌اش” بودیم و یادمان باشد آدم‌ها اسکاچ نیستند که با هر نوع مایع ظرفشویی کف کنند. یعنی اینکه “هر کی یه جور دلخوشه!” یا به‌عبارتی، هر کسی به یک چیزی دلش خوش است!

شادی یعنی رسیدن به چیزی که همیشه “تو کف‌اش” بودیم و یادمان باشد آدم‌ها اسکاچ نیستند که با هر نوع مایع ظرفشویی کف کنند. یعنی اینکه “هر کی یه جور دلخوشه!” یا به‌عبارتی، هر کسی به یک چیزی دلش خوش است!
پسری که “مخ” دختری را می‌زند، “دافی” که “اتو” می‌زند، مردی که زنش را دور می‌زند، سیاست‌مداری که سنگ بزرگی را می‌زند، مبلغی که سنگ مذهب بر سینه می‌زند، مانکنی که تیپ “مکش مرگ ما” می‌زند، دیکتاتوری که سر مخالفانش را بهتر از یک سلمانی از ته می‌زند، حاکم شرعی که شلاق در راه خدا می‌زند، قماربازی که مرتبا جِر می‌زند، امام جمعه‌ای که هر هفته پشت منبرش داد می‌زند، دولتی که تحریم را دور می‌زند، ماشینی که برای یک خانم بوق می‌زند، کاندیدایی که برای دو رای بیشتر، دو ماه آزگار “ِور” می‌زند، شیخ عربی که “جیگری” زیبا روی را باد می‌زند، حاجی که حرص پول می‌زند، ورزشکاری که ۲۵۰ کیلو را یک ضرب می‌زند، کارمندی که زیرآب همکارش را می‌زند، حتی وقتی که معشوقه گوگوش با نگاهش چوب می‌زند! هر کدام از آن‌ها که شانسش بزند و بلیطش ببرد، طبیعی است که تا مدتی با دستانش کف و با دمش بر سر گردو می‌زند!
اما روش‌های تشخیص آدم‌های شاد از شاد شدن آدم‌ها هم سخت ترست…
مطمئن باشید نه کسی که قر و اطوار دارد به انداره تاب کمرش خوش است نه آنکه خودش تاب دارد به اندازه اطوارش، غمگین!
بعضی‌ها کارشان از گریه گذشته به آن می‌خندند، بعضی‌ها هم از شدت خنده گریه می‌کنند… بعضی‌ها “مستی” هم دردشان را دوا نمی‌کند بعضی‌ها را هم می‌کند… بعضی‌ها وقتی بالا می‌روند شادند و بعضی‌ها هم وقتی کله شدن دیگران را می‌بینند قند تو دلشان آب می‌شود! خلاصه‌‌ همان گونه که معلوم نیست که دلِ خوش سیری چند؟ به‌‌ همان اندازه هم مشخص نیست که دلِ‌خوش سیری چند؟