آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۲

امید باقی

اجتماع


که حاصل عمر دمی است


دمی

شادی در زبان فارسی یک کاربرد فراموش شده دارد که به یاد آوردنش زاویه‌ای را در تاریخ فرهنگ ایرانی روشن‌تر می‌کند. شاید بشود به لطف همین معنی به لایه‌های تاریک‌تری از ناخودآگاه هم نور تاباند.

شادی در زبان فارسی یک کاربرد فراموش شده دارد که به یاد آوردنش زاویه‌ای را در تاریخ فرهنگ ایرانی روشن‌تر می‌کند. شاید بشود به لطف همین معنی به لایه‌های تاریک‌تری از ناخودآگاه هم نور تاباند.
اصل قضیه ساده است: شادی دعاواره‌ای بود که قبل از نوشیدن شراب بر لب می‌راندند. در این متن به بررسی شواهد این ادعا خواهیم پرداخت. اما این خود نقطۀ آغاز پی‌گیری یک جریان دیگر است: عشقبازیِ ما با غم.

(۱) شادی و غم است عشق و ما را / غم هست ولیکن آن دگر نیست (سنایی)
(آیا شعر فارسی غمگین است؟)
فکر می‌کنم کسانی که روح شعر فارسی را می‌شناسند، همراًی باشند که شعر فارسی روح بسیار غمگینی دارد. اما برای کسانی که به روح اعتقاد ندارند، باید این فرض را به زبان آمار ترجمه کرد .
یک روش آمارگیری بسیار ساده و عینی می‌تواند این باشد که شاعرانی را انتخاب کنیم و بسامد تکرار کلمات خاصی را در شعر ایشان با هم مقایسه کنیم.
غم شادی نرخ تکرار کلمات
شاعر
مثلا کلمات “غم” و “شادی” را در اشعار حافظ و سعدی و مولوی (فقط در غزلیات مولوی) بشماریم.

شعر01

نتیجۀ‌ آمار نیز وزن سنگین‌ترِ غم را در شعر این شاعران تائید می‌کند . باید به یاد داشته باشیم که مولوی حتی شادتر از رودکی و منوچهری و احتمالاً شادترین شاعر جدی فارسی زبان است و معروف است که غزلیات شمس را در حین دست‌افشانی و در مجالس شادی می‌سروده. اگر همین نسبت را در اشعار عبید زاکانی – که طنزسرا بود- مقاسیه کنیم، نسبت غم به شادی هشتاد و یک به نوزده است، یعنی بیش از سه برابر.
یک دلیل اینکه تکرار غم در شعر فارسی بیش از شادی است، البته این است که کلمۀ “غم” تک هجایی است و برای نشاندن در وزن، خوش‌برش‌تر از “شادی” است. اما دلیلش فقط این نیست. شعر فارسی، خواه ناخواه، آینۀ روح (اگر به روح اعتقاد ندارید، بخوانید ناخودآگاه جمعی) فارسی زبانان است.

(۲) رطل گرانم ده ای مرید خرابات / شادی شیخی که خانقاه ندارد
(به سلامتی جمع)

ما امروز عموماً “به سلامتی” می‌نوشیم؛ که این هم البته یکی از مصادیق غرب‌زدگی است. زبان‌های مستعمل در اروپا نشان می‌دهند دعای سلامتی وقت نوشیدن از زبان‌های لاتینی‌تبار گرته برداشته شده. چنین استعمالی از مفهوم “سلامتی” در فارسی سابقۀ تاریخی ندارد.

ما امروز عموماً “به سلامتی” می‌نوشیم؛ که این هم البته یکی از مصادیق غرب‌زدگی است. زبان‌های مستعمل در اروپا نشان می‌دهند دعای سلامتی وقت نوشیدن از زبان‌های لاتینی‌تبار گرته برداشته شده. چنین استعمالی از مفهوم “سلامتی” در فارسی سابقۀ تاریخی ندارد.
آنچه بود، و برای اهل ادب غریب نیست، دعای “نوش” است. حالا چرا باید قبل از نوشیدن دعا کرد؟ من نمی دانم. شاید هم شما اسمش را دعا نگذارید. اما به هر حال، از حیث دستوری، این یک جملۀ دعایی است که فعلش به قرینۀ معنوی حذف شده.
موارد استعمال این کارکرد از کلمۀ نوش کم نیست:
کامم از تلخی غم چون زهر گشت / بانگ نوش شادخواران یاد باد (حافظ)
ز یک سو برآورده مطرب خروش / ز دیگر سو آواز مطرب که نوش (سعدی)
بویژه ترکیب نوشانوش برای توصیف فضای میخانه:
بانگ نوشانوش مستان تا فلک بررفته بود / در کف ما باده بود و در سر ما باد بود (مولوی)
ز مجلس بانگ نوشانوش برخاست / می اندر سر نشست و هوش برخاست (سلمان ساوجی)

دمی1
اما دعایی که در عین کثرت استعمال در اشعار شعرای نامداز، پاک به فراموشی سپرده شده “شادی” است. از شیوۀ کاربرد کلمۀ شادی در مثالهایی که در ادامه می‌آید این معنی به روشنی استنتاج می‌شود که شادی دعاوارۀ هنگام نوشیدن است. اگر “شادی” را در این ابیات به معنی “به شادیِ فلانی” (یعنی همان دعاوارۀ هنگام نوشیدن) در نظر بگیرید، تازه شعر درست خوانده می‌شود:
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد / ساقیا باده بده شادی آن کین غم از اوست (سعدی)
شادی روی آن که به روی تو جام می / از دست غم ستاند و بر یاد غم خورد (خاقانی)
رطل گرانم ده ای مرید خرابات / شادی شیخی که خانقاه ندارد (حافظ)
نغز گفت آن بت ترسابچۀ باده پرست / شادی روی کسی خور که صفایی دارد (حافظ)
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری / شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان (حافظ)
غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت / این شادی کسی که در این دور خرم است (سعدی)
پیوندی که میان دعای شادی و آداب نوشیدن وجود داشته برای شاعران دستمایۀ بازی‌های زبانی قرار گرفته. بخصوص صنعت بلاغی تضاد، که بر اساس پیوند لفظی نوشیدن با شادی، و تضاد شادی با غم پی‌ریزی شده. دوباره به آخرین مثال قبل دقت کنید:
غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت / این شادی کسی که در این دور خرم است (سعدی)
غم به شادیِ کسی پیاله می‌زند (تضاد اول) غم به شادی کسی که خرم است پیاله می زند (تضاد دوم) آن پیالۀ شادی، خون دل شاعر است (تضاد سوم)
در این بیت:
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد / ساقیا باده بده شادی آن کین غم از اوست (سعدی)
کلمات شادی و غم هر کدام دوبار تکرار شده‌اند. اما شادی در مصرع اول معنایی متفاوت با شادی در مصرع دوم دارد.
در این بیت:
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن / به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن (حافظ)
مفهوم بیت – دعوت به شراب نوشیدن- تنها درسایۀ معنایی که از شادی روشن شد، فهمیدنی می‌شود.
به دلیل وجود همین توان بالقوۀ بلاغی است که غم و شادی پیاپی – بیش از هر ترکیب متضاد دیگری- در شعر کنار هم ذکر می‌شوند.
اگر یک ستون برای همین موضوع به جدول قبلی بیفزاییم، چشمگیر بودن این تکرار را می‌بینیم:
شعر02
(در این آمار هم اختلاف سیلقۀ مولوی با حافظ و سعدی مشخص است. دلیلش را فقط در روحیۀ او نباید جست. واقعیت این است که مولوی کمتر پروای صنعت و بلاغت داشت)
ترکیب “شادخواری” که شراب نوشی معنی می‌دهد، نشانۀ دیگری است که شکل مورد نظر از استعمال کلمۀ شادی را برجسته می‌کند.
اما جایگزین شدن دعای شادی با سلامتی فقط منحصر به شراب‌نوشی نیست. برای پی بردن به اینکه این جایگزینی در چند سدۀ اخیر چه ابعاد وسیعی داشته است این رباعی منسوب به حافظ را بخوانید:
گفتم که لبت گفت لبم آب حیات / گفتم دهنت گفت زهی حب نبات
گفتم سخن تو گفت حافظ گفتا / شادیِ همه لطیفه گویان صلوات (منسوب به حافظ)
امروز عرف این است که برای سلامتی کسی یا کسانی صلوات می‌فرستند.
البته من میل دارم تاًکید کنم که به نظرم این صنعتگریِ بلاغی برمبنای مجانست و تضاد همزمان غم و شادی، ریشه در لایه‌های عمیق‌ترِ عاطفه و حساسیت تولید کنندگان و مصرف کنندگان این کالاهای فرهنگی دارد. پدیدۀ آمیختگی غم و شادی در روحیۀ ایرانی (غم‌پرستی، ارضای خاطر و التذاذ از غمگینی، مالیخولیای غمشادی) پدیدۀ بسیار پیچیده‌ای است.

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد / ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
(غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد؟)

رابطۀ غم و شادی یک تضاد سرراست و بی‌ابهام است، مگر وقتی پای عشق یا مستی در میان باشد. در ادبیات فارسی، عشق و مستی، پیچیدگی عجیبی به رابطۀ غم و شادی می‌دهند. عشق و مستی عرصه‌هایی هستند که در آنها غم، شاد است و غمناک بودن عین شادی است.

رابطۀ غم و شادی یک تضاد سرراست و بی‌ابهام است، مگر وقتی پای عشق یا مستی در میان باشد. در ادبیات فارسی، عشق و مستی، پیچیدگی عجیبی به رابطۀ غم و شادی می‌دهند. عشق و مستی عرصه‌هایی هستند که در آنها غم، شاد است و غمناک بودن عین شادی است.

شرابی ده چو روی خرم دوست / به دل شادی فزا یعنی غم دوست (وحشی)
ای کار غم تو غمگساری / اندوه غم تو شادخواری (سنایی)
نهایت پیچیدگی و اوج بی‌معنایی این رابطه جایی است که مفاهیم عشق و مستی تفسیر عرفانی پیدا می‌کنند. در چنین موارد، غم- که لاجرم باید چیز نامطبوعی باشد، و لابد آدم سالم باید از آن دوری کند- چیز مطلوب و پسندیده‌ای می‌شود که بخصوص خیلی انسان‌ساز است.
ما حاصل عمری به دمی بفروشیم / صد خرمن شادی به غمی بفروشیم (سعدی)
این وجه قضیه، یعنی انسان‌ساز بودن غم را باید کاملاً جدی گرفت. غم ارزش وجودی انسان را افزایش می‌دهد.
گر شادی دل ز زعفران خاست / چون رنگ غم است زعفران را (خاقانی)
از نشانه‌های آدم عاقل این است که غمگین باشد:
اگر غم را چو آتش دود بودی / جهان تاریک بودی جاودانه
در این عالم سراسر گر بگردی / خردمندی نیابی شادمانه (شهید بلخی)
حتی غمگین‌تر بودن می‌توند مایۀ مباهات هم باشد:
بوره سوته دلان گرد هم آییم / سخنها‌ واکریم غم وانماییم
ترازو آوریم غمها بسنجیم / هر آن سوته تریم وزنین‌تر آییم (بابا طاهر)
اگر شادی را به معنای کسب رضایت درک کنیم، می‌شود منطق “شاد شدن از غم” را بدون تناقض فهمید. “شادی (کسب رضایت) از غم” آن ویژگی عجیبی است که شعر، عشق و مستی را غمگین می‌کند، مذهب شیعه را غمگین می‌کند، موسیقی سنتی را غمگین می‌کند، حتی متن ترانه‌های شش وهشت قِری را هم غمگین می‌کند.
صادق هدایت در مقدمه‌ای که برای “ترانه‌های خیام” نوشت، متوجه تناقض عجیبی شد:
“علاوه بر بی‌مبالاتی و اشتباهات استنساخ‌کنندگان و تغییر دادن کلمات خیام که هر کسی به میل خودش در آنها تصرف و دستکاری کرده، تغییرات عمدی که به دست اشخاص مذهبی و صوفی شده نیز در بعضی از رباعیات مشاهده می‌شود مثلاً:
شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
تقریباً در همۀ نسخ نوشته “شادی مطلب” در صورتی که ساختمان شعر و موضوعش خلاف آن را نشان می‌دهد”.(صادق هدایت، ترانه‌های خیام)
به تصور هدایت، اگر میل شاعر به غم با “ساختمان و موضوع شعر” در تناقض باشد، حتما یا اشتباه شده یا توطئه‌ای در کار است. فارغ از اینکه خیام چه گفته، و اصلاً فارغ از اینکه این شعر سرودۀ خیام هست یا نیست، به اعتراف خود او “تقریبا در همۀ نسخ، نوشته شادی مطلب”. هدایت برای برطرف کردن تناقض بین موضوع شعر با میل شاعر و استنساخ‌کنندگان و خوانندگان از ناخودآگاه جمعی تاریخی فارسی زبانان غلط می‌گیرد.
او به درستی تشخیص داده که یک جای کار می‌لنگد، اما احتمال نداده که بیماری افسردگی‌اش ارثی باشد!
———————————-
پانویس ها
۱- البته من به روح بیشتر از آمار اعتقاد دارم، چون آمارها همیشه خودشان را با منویات آمارگیر منطبق
می‌کنند. همین آماری که من گرفته‌ام یک نمونه‌ی موفق از این انطباق است.
۲- مبنای این آمار تکرار عین کلمه بدون مشتقات و مرجع آمار بانک اطلاعات آنلاین گنجور است (بدیهی است که ایراد اختلاف نسخه‌ها و اختلاف نظر در صحت انتساب اشعار به این آمار وارد است).