آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۲

لیلی آذر

اجتماع


روی همین پشت‌بام‌ها


هویدا
ما را به صف کردند. پدر مریم را دو هفته پیش در اوین اعدام کرده بودند. هیچ کس جز من نمی‌دانست. باید این راز را با خودم نگه می‌داشتم. مریم حالش خوب نبود. کنار دست من می‌ایستاد و بغض می‌کرد. عمه‌ام گفته بود هوایش را داشته باشم اما هیچ کس در آن مدرسه اسلامی نباید می‌فهمید مریم فرزند یک مجاهد است که در مدرسۀ ما به آنها می‌گفتند منافق.

مدیر فریاد زد: مرگ بر شاه، مرگ بر امریکا… صدایش در بلندگو پیچید. با انگشت، پشت‌بام را نشان داد. هوا سرد بود. کز کرده بودم در کاپشن سرمه ایم. “‌روی همین پشت‌بامها، درست همین‌جا می‌دانید چه کسانی به درک واصل شدند؟ هویدا، ‌نصیری یاران شاه.”

مدیر فریاد زد: مرگ بر شاه، مرگ بر امریکا… صدایش در بلندگو پیچید. با انگشت، پشت‌بام را نشان داد. هوا سرد بود. کز کرده بودم در کاپشن سرمه ایم. “‌روی همین پشت‌بامها، درست همین‌جا می‌دانید چه کسانی به درک واصل شدند؟ هویدا، ‌نصیری یاران شاه.”
‌بعد در حالی که از بلند گو صدای گلوله و تیرباران پخش می‌شد گفت:” در همین حیاط همین‌جا که شما ایستاده‌اید یاران امام جمع شده بودند تا شاهد مرگ این کثافت‌ها باشند.” ‌دولا شدم. به سنگفرش حیاط نگاه کردم. سرم را بالا گرفتم، به پشت‌بام خیره شدم. مریم پرسید:” ما را کجا می‌برند؟” جوابی نداشتم. ما را باز به صف کردند. کلاس اول ب. از پله‌ها بالا رفتیم. می‌ترسیدم. از بالا‌تر رفتن و رسیدن به نزدیکی پشت‌بامی که در آن هویدا و نصیری را کشته بودند وحشت داشتم. مریم باز بغض کرده بود. ما را بردند تا کلاس چهارم ب. اتاق امام…
مدیر جلوی دربه بچه‌ها نُقل می‌داد. نیمکت‌های اتاق را جمع کرده بودند و جایش پتو و پشتی گذاشته بودند. مدیر برایمان از ۱۲ بهمن گفت. از ورود آیت‌الله خمینی به ایران و مدرسۀ رفاه. بعد سرود “خمینی‌ ای امام” برای بار هزارم در روز پخش شد. جای او یک قاب عکس پرتره‌اش را گذاشته بودند. مدیر از همه خواست عکس امام را ببوسند. مریم گفت نمی‌خواهد عکس او را ببوسد، گفت از او متنفر است، او پدرش را کشته. مریم زد زیر گریه. از کلاس زد بیرون.

به هر کس یک کاغذ دادند رویش یکی از سخنان آقای خمینی بود. به من دو تا دادند یکی برای خودم یکی برای مریم. مدیر گفت بزنیم بالای میزمان. ما را به صف کردند و دوباره تا نزدیک پشت بام بردند. مدیر دوباره گفت: روی همین پشت‌بام‌ها هویدا را اعدام کردند …….
مریم خیره به پشت بام نگاه می‌کرد.
ما را دوباره به صف کردند …از جلو نظام …. الله / خبر دار …. الله اکبر خمینی رهبر …