آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ بهمن ۱۳۹۲

لیلا ملک محمدی

اجتماع


تو که آواز می‌خوانی انگار من آواز می‌خوانم


گفت‌وگو با نازلی رحمانیان

Nazli-Rahmanian

 

نازلی خواندن را در کودکی از «استودیوی حمام خانه‌ی پدربزرگ»اش و با ضرب «قابلمه‌ی دایی»اش شروع کرده است. در تهران و در جمع‌های خانوادگی خوانده و خوانده تا رسیده به امروز که با مدرک دکترای فیزیک در ایالت اورِگن آمریکا برای دل خودش و دوستانش می‌خواند. شاید فقط فیزیکدان‌ها بتوانند ربط‌ قابلمه با دکترای فیزیک را پیدا کنند، اما برای ما ایرانی‌ها دشوار نیست فهمیدن این‌که چرا زنی برای آواز خواندن به حمام خانه‌ی پدربزرگ پناه می‌برد. شاید اگر نازلی این امکان را داشت که به جای استودیوی حمام در استودیوهای واقعی و کلاس‌های موسیقی تمرین آواز کند، امروز به جای دکترای فیزیک دکترای موسیقی داشت یا ستاره‌ی موسیقی بود. کسی چه می‌داند؟
اگر در یوتیوب برخی ترانه‌های عاشقانه‌ی فارسی و آذری را جست‌وجو کنید به ویدئوهای نازلی و برادرش، روشن، می‌رسید. روشن هم در ونکوور کانادا دانشجوی دکترای برق است. آن‌ها وقتی به هم می‌رسند تا رفع دلتنگی کنند، پس از سلام و احوال‌پرسی کنار هم می‌نشینند، نازلی می‌خواند و روشن می‌نوازد. از «شب بود بیابان بود زمستان بود» و «شن‌های ساحلی» اجرا کرده‌اند تا «ساری گلین» و «کوچه‌لره سو سپمی‌شم». در میان اجراها سرودهای حماسی مثل «خون ارغوان‌ها» هم دیده می‌شود. به طور معمول، رقصنده هم دارند، از شعله‌های رقصان در شومینه گرفته تا شاخه‌های رقصان در باد. بله، نازلی در چهار فصل می‌خواند. بازی نازلی با تارهای حنجره‌اش، بازی انگشتان روشن با تارهای گیتار و همه‌ی عشق و علاقه‌شان به موسیقی، ۱۵ ویدئوی ساده و صمیمی در یوتیوب شده با بیش از صد هزار بازدیدکننده. در فیسبوک هم برخی از ویدئوها بیش از ۲۵۰ بار به اشتراک گذاشته شده است. در یک گفت‌وگوی کوتاه با نازلی درباره‌ی انگیزه‌اش از خواندن، آرزوهایش، تأثیر رسانه‌های اینترنتی بر زندگی‌اش و تغییر احساسات‌اش پس از انتشار صدایش پرسیده‌ام:
چی شد تصمیم گرفتی این‌قدر ساده و صمیمی بخونی و صدات رو در فضای مجازی منتشر کنی؟
راستش من از سن خیلی پایین آواز می‌خوندم، با همراهی قابلمه‌ی دایی‌م و در استودیوی حمام خونه‌ی پدربزرگم. خوندن تو جمع‌های صمیمی خانواده‌ی ما بخشی همیشگی و طبیعی از اوقات دور همنشینی بود و از این طریق نشون می‌دادیم که از با هم بودن شاد ایم. الان هم برای من و روشن همین‌طوره. در واقع این ویدیوها اولین بار برای مادر و پدرمون ضبط شد تا شادی ما رو ببینن و از دور توش سهیم بشن. بعد توی فیسبوک گذاشتیم تا دوستامون ببینن و در فیسبوک به طرز غافلگیرکننده‌ای ازشون استقبال شد. شاید چون از دل برآمده، بر دل نشسته. من درس موسیقی نخوندم ولی همیشه در طول تحصیل و کارم تماسم رو با موسیقی حفظ کردم. مشخصاً و به صورت جدی‌تر، آموزش صداسازی کلاسیک رو دنبال کرده و می‌کنم تا «ساز» خودم رو پرورش بدم و بتونه ابزار بهتری برای انتقال احساساتم موقع خوندن بشه. خوندن برای من همیشه بیشتر یه فرآیند بوده تا هدف نهایی. می‌خونم چون از این کار لذت می‌برم و سعی می‌کنم، با تمرین بیشتر، بهتر و آزادانه‌تر خودم رو بیان کنم.
از وقتی صدات رو در یوتیوب و فیسبوک منتشر کردی چه تغییری در زندگی‌ت به وجود اومد؟ این کار چه تأثیری روی زندگی خودت داشته؟
من و روشن بسیار غافلگیر و خوشحال شدیم از بازتاب‌های قشنگی که از طرف دوستان و غریبه‌ها دریافت کردیم. عکس‌العمل بیننده‌ها تأییدی بود بر این باورم که اگه آدم کاری رو با عشق و از صمیم قلب انجام بده، اون کار اثر مثبتی خواهد داشت. ما به هیچ وجه حرفه‌ای نیستیم و زمان بسیار محدودی (فقط چند روزی در سال که هم رو می‌بینیم) برای تمرین داریم. ولی انجام این کار، به من یادآوری کرد چه قدر دوست دارم از طریق موسیقی با روح زندگی مرتبط بشم و انگیزه‌ی مضاعفی به من داد که اگه فرصت بشه در آینده وقت بیشتری روی موسیقی بذارم. از جمله این که شاید کار رو یک قدم جلوتر ببرم و روی موسیقی و ترانه‌هایی که ساخته‌ی خودمون باشه کار کنم.
فکر می‌کنی صدای تو چه تأثیری می‌تونه بر جهان زن ایرانی، که تحریم صدا یکی از مشخصه‌های اون هست، داشته باشه؟
من آرزو دارم زنان ما (و همین‌طور مردان ما) هرچه بیشتر به انجام کاری که بهش عشق می‌ورزن روی بیارن، کاری که دل‌شون رو شاد و لب‌شون رو به خنده باز کنه. پدرم همیشه به من می‌گفت: «کاری رو در زندگی انجام بده که بهش عشق می‌ورزی.» یا به قول جوزف کمپل، «لذت خود را دنبال کنید /follow your bliss». من نمی‌تونم بگم که همیشه این کار رو کردم، اما قطعاً دوست دارم که این کار رو بکنم و موسیقی برای من کاملاً در این مقوله می‌گنجه. فکر می‌کنم همه‌ی ما می‌تونیم این توصیه‌ی بسیار خوب رو در نظر بگیریم. شکی نیست که زنان ایرانی در چند دهه‌ی گذشته در بیان هنری خودشون با موانع زیادی روبه‌رو بوده و هستن. با این حال شگفت‌انگیز و دلگرم‌کننده است وقتی می‌بینیم با وجود همه‌ی این محدودیت‌ها و نبود عرصه‌ی مناسب برای زنان در ایران، زنان بسیاری هم هستن که به هنر خودشون می‌رسن، از هنرهای تجسمی گرفته تا موسیقی، ادبیات و غیره. این روزها، چه در ایران و چه در سطح جهانی، بیشتر و بیشتر از کارهای اون‌ها می‌بینیم و می‌شنویم و طبعاً رسانه‌ی عالی و فراگیر اینترنت امکان پخش شدن هرچه بیشتر این نوع کارها و دیده شدنش توسط تعداد بیشتری از ما رو فراهم می‌کنه. این میزان از فعالیت خیلی خوب نشون می‌ده که بسیاری از ما داریم به کارهایی که دوست‌شون داریم می‌پردازیم، حتا در نبود رسانه‌های رسمی کافی. من فکر می‌کنم ما، زنان ایرانی، امروز هرچه بیشتر داریم بر فرآیند بیان هنری تمرکز می‌کنیم، به جای اهداف و نتایجی که ممکنه به سادگی در دسترس ما نباشن. نتایج و اهداف هم به مرور زمان در پی می‌آن.
خاطره‌ای از بازخورد این کلیپ‌ها از طرف کاربران فیسبوک یا یوتیوب داری؟
واکنش تک تک کسانی که موسیقی ما رو دیدن و شنیدن برای من بسیار ارزشمنده، اما یکی هست که بیش از همه به یادش می‌افتم. یک نفر برام نوشته بود که وقتی به خوندن من گوش می‌کنه احساس می‌کنه خودش داره آواز می‌خونه. این حرف بی‌نهایت من رو شاد کرد؛ چون متوجه شدم از طریق موسیقی می‌تونم شادی و سرور واقعی رو با دیگران سهیم بشم. اگر چیزی از موسیقی ما یا چیزی در موسیقی ما بتونه چنین جنسی از شادی رو در دل دیگری بیدار کنه، من به بزرگ‌ترین آرزوی خودم رسیده‌م.