آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۲

حسن سربخشیان

اجتماع


به یاد سرباز شهید


photo 2
تصویر هوایی محل کشته شدن سرباز شهید از گوگل

در اوج روزهای انقلاب سال ۱۳۵۷ در شهر تبریز من شاهد یک خودکشی  بودم که بعد‌ها فهمیدم آن را شهادت نامیدند! خودکشی یک سرباز فراری که تا به امروز از یادم نرفته است.
ده ساله بودم و رفته بودم خانه مادر بزرگم در خیابان “شمس تبریزی جدید”. مشغول تماشای برنامه تلویزیون بودم که ناگهان صدای فریاد مردم توجه‌ام را به خیابان جلب کرد. اما مادر بزرگم مانع رفتن من به بیرون از خانه ‌شد. آنا پس از اصرار من،‌ فقط اجازه داد از لای در خانه بیرون را تماشا کنم. سربازی در حال شعار دادن بود: زنده باد خمینی، مرگ بر شاه….

سرباز دور یک تانکر گازوییل پارک شده در آن‌سوی خیابان می‌چرخید و شعار‌هایش را تکرار می‌کرد. مردم اطرافش هیجان‌زده منتظر بودند تا ببینند این سرباز فراری چه خواهد کرد؟!

سرباز دور یک تانکر گازوییل پارک شده در آن‌سوی خیابان می‌چرخید و شعار‌هایش را تکرار می‌کرد. مردم اطرافش هیجان‌زده منتظر بودند تا ببینند این سرباز فراری چه خواهد کرد؟!
بعد‌ها شنیدم که می‌گفتند او از دستور فرمانده‌اش برای شلیک به مردم سرباز زده، از دسته‌اش جدا شده و خود را با اسلحه ژ۳‌اش به آنجا رسانده بود. ترسیده بود، استرس داشت و مدام راه می‌رفت، آرام و قرار نداشت.
ابتدا چند تیر هوایی شلیک کرد که یکی از آن گلوله‌ها به تیر بتونی چراغ برق اصابت کرد، تا سال‌ها بعد من از دیدن ریختگی گوشه تیر بتونی به یاد آن سرباز و آن روز می‌افتادم.
آنا تلاش داشت من را به داخل ببرد و در را ببندد اما سمجی من مانع از این کار شد و ایستادم تا ببینم عاقبت کار سرباز چه می‌شود؟

اندکی بعد سرباز به کوچه بن بستی رفت که درست مقابل خانه مادر بزرگ من آن طرف خیابان بود، دعایی خواند و شعار‌هایش را تکرار کرد و اسلحه‌اش را گذاشت زیر پایش و لوله تفنگ‌اش را گذاشت زیر چانه اش…

صدای تیر که بلند شد فریاد‌های سرباز دیگر ادامه نیافت و از آن روز بعد خیابان “‬شمس تبریزی جدید” ‬ نامش به سرباز شهید تغییر کرد.

اندکی بعد سرباز به کوچه بن بستی رفت که درست مقابل خانه مادر بزرگ من آن طرف خیابان بود، دعایی خواند و شعار‌هایش را تکرار کرد و اسلحه‌اش را گذاشت زیر پایش و لوله تفنگ‌اش را گذاشت زیر چانه اش…

صدای تیر که بلند شد فریاد‌های سرباز دیگر ادامه نیافت و از آن روز بعد خیابان “‬شمس تبریزی جدید” ‬ نامش به سرباز شهید تغییر کرد.
به‌دنبال اسم سرباز شهید گشتم اما نشانی نیافتم، از دوستانی پرسیدم آن‌ها هم خبر نداشتند.
من در آن موقع از عکاسی هیچ نمی‌دانستم اما تصویر خودکشی سرباز بی‌نام و نشان در ذهنم برای همیشه حک شد. بعد‌ها آرزو می‌کردم ای‌کاش می‌شد تصویر را به عقب برگرداند و سرباز … خود را نمی‌کشت و می‌ماند تا بعد از ۳۵ سال می‌دید آرمانی که او به خاطر آن خود را از بین برد به کجا رفته است؟