آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ بهمن ۱۳۹۲

لیلا ملک محمدی

سیاست


از تنگنای فیشرآباد تا پهنای باند


709-45

عکس: جواد منتظری

 

حدود صد سال پیش در کوچه‌باغ‌های اطراف تهران، فیشرآباد آن روزگار و خیابان سپهبد قرنی امروز، انجمنی به نام «انجمن حریت نسوان» با موضوع «موقعیت فرودست زنان در ایران» تشکیل می‌شد. مؤسسان این انجمن تعدادی از فعالان زن و مرد جنبش مشروطه، از جمله صدیقه دولت‌آبادی، بودند و جلسه‌ها به صورت مخفیانه برگزار می‌شد. اسم انجمن، اسامی مؤسسان، نام‌های سخنرانان و هویت شرکت‌کنندگان هم مخفی بود. دری باز می‌شد، تعدادی وارد می‌شدند، در بسته می‌شد. گفته‌ها و شنیده‌ها راهی به بیرون پیدا نمی‌کرد. مردان برای شرکت در این جلسه‌ها باید قانون «همراه داشتن یک زن» را رعایت می‌کردند. روزی مردی قصد شرکت کردن در جلسه‌ را داشت و چون همسر، مادر، خواهر یا دختری همراه او نبود نتوانست داخل شود و خبر برگزاری جلسه‌ها را پیش گروه‌های تندروی آن روزگار برد. بردن خبر همانا و انحلال «انجمن حریت نسوان» برای همیشه همان. اسم این انجمن، مؤسسان و دلیل انحلال آن بعدها توسط پژوهشگران تاریخ مشروطه در چند کتاب ثبت شد (مانند انجمن‌های نیمه‌سری زنان در نهضت مشروطه نوشته‌ی ژانت آفاری، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید نوشته‌ی بدرالملوک بامداد، و جنبش حقوق زنان در ایران: طغیان، افول و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۱۳۵۷ نوشته‌ی الیز ساناساریان). در پشت درهای بسته چه سخنانی نقل و چه راهکارهایی برای برون‏رفت زنان از «موقعیت فرودست» ارائه می‌شد؟ جزئیات سخنرانی‌ها چه بود و سخنرانان چه کسانی بودند؟ چه کسی خبر را به بیرون درز داد؟ چه کسانی دستگیر شدند؟ و … .
راهی نبود تا مردم آن روزگار از این اتفاقات خبردار شوند. موبایل و اینترنتی نبود که در لحظه، خبرِ هجوم «گروه فشار» به انجمن و متواری شدن شرکت‌کنندگان به همه‌ی دنیا مخابره شود. شاید بتوان گفت باری که بر دوش فعالان جنبش زنان آن روزگار سنگینی می‌کرد در مقایسه با فشاری که امروز فعالان جنبش زنان متحمل می‌شوند چون کوه در برابر کاه است. محدودیت و فشار و زندان برای فعالان سیاسی و اجتماعی و «قوانین تبعیض‌آمیز» امروز هم هست اما چه عاملی باعث شده بار سبک‌تر شود؟

 

DSC_2393

نیاز زرین‌بخش، عکس: آرش عاشوری‌نیا

 

سنگ، تابو، کلیک
از اولین وبلاگ‌نویسی ایرانی دوازده سال می‌گذرد. زنان چگونه وارد فضای وبلاگ و پس از آن شبکه‌های اینترنتی شدند و از چه نوشتند؟ آیا زن ایرانیِ خیابان‌ها، محله‌ها و خانه‌های اینترنت شبیه زن ایرانی خارج از این فضا بود؟ آرش آبادپور (آرش کمانگیر)، یکی از قدیمی‌ترین وبلاگ‌نویسان ایرانی، داور سه دوره‌ی مسابقه‌ی بین‌المللی وبلاگ‌نویسی دویچه وله و دانش‏آموخته‌ی دکترای مهندسی برق و کامپیوتر است. به اعتقاد او شکل ورود زنان ایرانی به اینترنت با مردان متفاوت بود. او می‌گوید: «مردهای ایرانی پیش از ورود به عرصه‌ی وبلاگ‌نویسی، مجراهایی برای حرف زدن داشتند و شاید صرفاً نقطه‌نظرات متفاوتی را در فضای اینترنت مطرح کردند، اما زن‌ها نه تنها این فرصت را یافتند که برای نخستین‌ بار آزادانه درباره‌ی مسایل شخصی خود صحبت کنند بلکه توانستند موضوعاتی را مطرح کنند که در جامعه تابو بود و حرف زدن درباره‌ی آن موضوعات، ممنوع.» آرش کمانگیر مشخصاً به مخالفت با خشونت علیه زنان، از جمله سنگسار و سخن گفتن از قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی اشاره می‌کند. به اعتقاد او بحث درباره‌ی کارزارهایی نظیر «مخالفت با سنگسار» که توسط فعالان جنبش زنان در ایران راه‌اندازی شده بود در وبسایت‌ها و وبلاگ‌ها گسترده‌تر شد. این موضوعات در فضای داخل ایران و در سطح بین‌المللی حمایت قابل توجهی پیدا کرد و از طرفی باعث شد فعالان بیشتری در ایران و خارج از مرزهای ایران با این کارزارها همراه شوند.
همه‌ی فعالیت‌های زنان در محیط اینترنت مشخصاً سیاسی یا برابری‌خواهانه نبود. دغدغه‌ی برخی از اولین وبلاگ‌نویسان زن نوشتن از تجربه‌های روزمره‌شان (روزنوشت‌ها) بود. این روزنویسی‌ها هم درباره‌ی مشغله‌های خانه بود و هم محیط کار و خیابان. به عنوان مثال، مطالب اعتراض‌آمیز از برخوردهای ناهنجار (اعم از آزار جنسی یا تعرض کلامی) برخی مردان نسبت به زنان در این وبلاگ‌ها به وفور نوشته می‌شد. نویسندگان «فعال جنبش زنان» نبودند اما اینترنت محفلی بود تا فعالان این حوزه را پیدا کنند و با آن‌ها همراه شوند. در این میان ممکن بود برخی با اسم و رسم خود بنویسند و عده‌ای با اسم مستعار، اما نتیجه در نهایت ثبت دغدغه‌های زن ایرانی در این فضا بود.

 «مردهای ایرانی پیش از ورود به عرصه‌ی وبلاگ‌نویسی، مجراهایی برای حرف زدن داشتند، اما زن‌ها نه تنها این فرصت را یافتند که برای نخستین‌ بار آزادانه درباره‌ی مسایل شخصی خود صحبت کنند بلکه توانستند موضوعاتی را مطرح کنند که در جامعه تابو بود و حرف زدن درباره‌ی آن موضوعات، ممنوع.»

نیاز زرین‌بخش، که دانشجوی دکترای مطالعات رسانه و فرهنگ (گرایش فرهنگ دیجتال) در آلمان است، با به کار بردن ترکیب «شبکه‌های مجازی» برای فضای اینترنتی موافق نیست و معتقد است بسیاری از مناسبات فضای آنلاین دنباله‌ی جهان آفلاین اند یا بر اساس مناسبات جهان آفلاین شکل گرفته‌اند، و ورود زنان از فضای آفلاین به آنلاین نیز با ورود مردان متفاوت نبوده و تفاوت‌های احتمالی را باید در شکل حضور زنان در این فضا جست. او می‌گوید: «من تفاوت خاصی میان “عمل” وبلاگ‌نویسی حسین درخشان (به عنوان یک پیش‌گام مذکر) و صنم دولت‌شاهی (به عنوان یک پیش‌گام مؤنث) نمی‌بینم که نشان‌دهنده‌ی اهمیت اکید و واضح مسئله‌ی جنسیت باشد. هردوی این افراد وبلاگ نوشته‌اند و صنم هم بیشتر درباره‌ی روزمر‌ه‌گی‌های خود می‌نوشت. اما در زمینه‌ی شیوه‌ی حضور، می‌توان این‌طور استنباط کرد که فضای اینترنتی فراسوی برخی محدودیت‌های جهان فیزیکی است. محدودیت‌ها هم صرفاً به زنان مربوط نیست. نوع محدودیت‌هایی که ساختار هنجاری اجتماع یا نظام ارزشی – تربیتی خانواده و البته ساختار حقوقی و قانونی برای زنان و مردان ایجاد می‌کند متفاوت است اما به این معنی نیست که مردان زمینه‌ی آزادی بیشتری در بروز درونیات خود دارند و سودمندی آزادی‌های ظاهری فضای اینترنتی فقط برای زنان است.»
یکی از تجربه‌های ابراز زنانگی در محیط اینترنتی، به طور مشخص فضای وبلاگ، تن‌نویسی‌هایی بود که در سال ٨٧ به اوج خود رسید. زنان تن‌نویس با جزئیات از تن خود یا روابط جنسی‌شان می‌نوشتند و گاه مخالفان سرسختی نیز داشتند. مخالفان، تن‌نویسی‌ها را تعرض به حریم خصوصی می‌دانستند و موافقان، بهبود روابط جنسی در جامعه و شکستن تابوی حرف‌زدن از تن و سکس را هدف این کار. البته برخی از مردان نیز به موج «تن‌نویسی» پیوستند اما اقبال بیشتر از سوی زنان بود. چرا فعالیت زنان چه در حوزه‌های مربوط به خشونت و قوانین تبعیض‌آمیز جنسیتی چه در حوزه‌ی نوشتن از مسایل شخصی و تن‌نویسی چشمگیرتر از مردان بود؟

«زنان، یا به طور کلی مردمان، با “خودِ شبکه‌ای”شان، “محل”های اجتماعی تازه‌ای برای برقراری ارتباط پیدا کرده‌اند. این به گمان من بیش از آن‌که به جنسیت مربوط باشد به نظام پرسرعت و چندلایه‌ای شبکه‌ مرتبط است.»

نیاز زرین‌بخش می‌گوید: «مطالعات اینترنت نشان می‌دهد جنسیت، نژاد و شرایط اقتصادی – اجتماعی بر مصرف اینترنت و نحوه‌ی مصرف اینترنت مؤثر است. باید دقت داشت که این تفکیک بر اساس “آمار” به دست آمده و، برای مثال در خصوص جنسیت، مشخص‌کننده‌ی تفاوت ذاتی زنان و مردان نیست بلکه می‌تواند به عواملی مرتبط باشد نظیر زمانی که هریک از دو جنس در اینترنت صرف می‌کنند، مراتب تاریخی حضور آنلاین زنان و مردان، نقش‌های اجتماعی آنان در نهادهای مختلف اجتماعی (از خانواده تا نهادهای بزرگ‌تر)، نقش‌هایی که آنان به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه و بر اساس سنت، تربیت یا قوانین به خود می‌گیرند و توقعاتی که بر اساس مناسبات جنسیتی نسبت به زنان و مردان وجود دارد.»

 

IMG_1195

آرش آبادپور (آرش کمانگیر)، عکس: سامان اقوامی

 

موج‌های کوتاه و صداهای بلند
امروز وبلاگ جای خود را به شبکه‌هایی نظیر فیسبوک و توییتر داده است و فرم و محتوای نوشتن در این شبکه‌ها با وبلاگ فرق می‌کند. زن ایرانی همان‌طور که شکل حضورش در خانه و خیابان با ده سال پیش متفاوت شده، شکل حضورش در این فضا نیز تغییراتی کرده است. اگر پیشتر در وبلاگ فقط عکس‌های مستندش را منتشر می‌کرد، امروز در فیسبوک عکس‌های شخصی یا خانوادگی را با دوستانش به اشتراک می‌گذارد. اگر تا چند سال پیش توصیه‌ی اکید پدر، همسر یا برادر مراقبت از عکس‌های شخصی یا ممانعت از ایجاد رابطه با همکلاسی یا همکار مرد بود، امروز لایک‌های مردهای خانواده زودتر از دیگران نثار عکس‌های شخصی یا جمعی با همکار یا همکلاسی مرد می‌شود. یکی از کاربران فیسبوک نوشته بود: «شش سال پیش یکی از همدانشگاهی‌هایم عکس‌های عروسی‌اش را آورده بود دانشگاه. از او خواستم یکی را امانت بدهد تا به خواهرم نشان دهم. نداد و گفت ممکن است در راه اتفاقی برای تو بیفتد و عکس من دست نامحرم بیفتد. امروز همان همکلاسی عکس‌های عروسی‌اش را در فیسبوک گذاشته و محرم و نامحرم لایک کرده‌اند.» این نشان می‌دهد نه تنها زن ایرانی در فضای اینترنت، نسبت به فضای بیرون، امنیت بیشتری احساس می‌کند بلکه مرد ایرانی نیز اعتمادش به این فضا بیشتر از فضای حقیقی ایران است.
از طرفی اگر وبلاگ بیشتر محل سخن گفتن از سنگسار و اعدام و خشونت علیه زنان بود، امروز فیسبوک و توییتر، علاوه بر این که راه وبلاگ را در اعتراض‌های سیاسی ادامه داده، به شکل گسترده‌تری محل انتقاد از جهیزیه و مهریه یا نوشتن از مشکلات زناشویی یا معضلات روحی و جسمی زنان شده است. با یک جست‌وجوی ساده به صفحه‌هایی می‌توان رسید که زنان در آن‌جا به بیان مشکلات خود می‌پردازند و مشورت می‌خواهند، یا صفحه‌هایی که محل بحث درباره‌ی ضروری بودن یا غیرضروری بودن جهیزیه یا مهریه است.
نیاز زرین‌بخش درباره‌ی عمومی‌تر شدن محیط اینترنتی می‌گوید: «زنان، یا به طور کلی مردمان، با “خودِ شبکه‌ای”شان، “محل”های اجتماعی تازه‌ای برای برقراری ارتباط پیدا کرده‌اند. این به گمان من بیش از آن‌که به جنسیت مربوط باشد به نظام پرسرعت و چندلایه‌ای شبکه‌ مرتبط است. اگر دیروز با دخترخاله‌ها توی هال خانه‌مان مقوله‌ی جهیزیه‌ی گران‌قیمت را نقد می‌کردیم امروز می‌توانیم در یک فضای آنلاین، در یک گروه اینترنتی، تعداد بیشتری از افراد را جذب کنیم، با دایره‌ی گسترده‌تری از عقاید و نظرات روبه‌رو شویم، یاد بگیریم و بیاموزانیم. این تغییر مناسبات باعث صدادار شدن، یا بلندتر شدن صدای بخش‌هایی شده است که پیشتر نسبت به آن‌ها آگاهی کمتری وجود داشت.»

 یکی از تجربه‌های ابراز زنانگی در محیط اینترنتی، به طور مشخص فضای وبلاگ، تن‌نویسی‌هایی بود که در سال ٨٧ به اوج خود رسید. زنان تن‌نویس با جزئیات از تن خود یا روابط جنسی‌شان می‌نوشتند و گاه مخالفان سرسختی نیز داشتند. مخالفان، تن‌نویسی‌ها را تعرض به حریم خصوصی می‌دانستند

آگاه زِ هر بگومگوی هم
بر اساس یک آمار (که به نظر می‌رسد با توجه به تعداد تقریبی پروفایل‌های فیسبوکی به دست آمده)، احتمالاً حدود ١١ میلیون زن ایرانی عکس‌ها و نوشته‌های خودشان را بدون سانسور و نظارت بیرونی در فیسبوک منتشر می‌کنند، از عقاید خود می‌نویسند و می‌توانند به راحتی با غیرهمجنس خود ارتباط برقرار کرده و تبادل نظر کنند. آرش کمانگیر معتقد است شبکه‌های اینترنتی به زنان این امکان را داد تا خودشان را بیان کنند و برای مردان نیز این امکان و حتا اجبار را ایجاد کرد تا زنان را ببینند.
بین زن ایرانی و مرد ایرانی، به خاطر قوانین و محدودیت‌های شرع و عرف، همیشه یک دیوار کشیده شده است. گاه این دیوار ملموس است، مثل دیوارهای مدارس، و گاه نامرئی است، مثل دیوارهای دانشگاه و محیط کار و خیابان. حالا این دو توانسته‌اند خودِ بی‌پرده‌شان را روی دیوارهای فیسبوکی هم ببینند و بخوانند. یکی از کاربران فیسبوک که کارشناس روان‌شناسی صنعتی است نوشته بود: «یکی از روش‌های روان‌شناسی سازمانی که در محیط‌های کار کشورهای پیشرفته پیاده می‌شود این است که نیروهای کار را با هدف شناخت پیدا کردن از یکدیگر، تسهیل و بالا رفتن سطح همکاری و نیز بالا رفتن بهره‏وری کار، به سفرهای کوتاه‌مدت می‌برند. به نظرم در ایران این کار را فیسبوک انجام می‌دهد. سردی غیرمنطقی بین همکاران زن و مرد به برکت فیسبوک از بین رفته و روابط صمیمانه‌تر شده است.»
با این حال، برخی معتقد اند برقراری ارتباط بین دختران و پسران در اینترنت همه حسن نیست و معایبی نیز می‌تواند داشته باشد. آرش کمانگیر در این باره می‌گوید: «دختران و پسران در ایران نمی‌توانند به شناخت مستقیم برسند، آشنایی آن‌ها در اینترنت اتفاق می‌افتد و در لایه‌های پنهان شبکه‌های مجازی، محیط‌های ایمیل و چت با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. این اتفاق در ذات خود مثبت است، اما گاه می‌تواند منفی نیز باشد. نمونه‌اش همین اتفاق ناگواری که اخیراً برای دختری به نام ساناز نظامی رخ داد. وقتی روش‌های فیزیکی شناختن در بیرون وجود ندارد آدم‌ها به روش‌های الکترونیکی رو می‌آورند و این می‌تواند گاه آسیب بزند. این فضا جایگزینی برای فضای حقیقی نیست و محدودیت‌هایی دارد و ما در صورتی می‌توانیم از این فضا فایده ببریم که محدودیت‌ها را بشناسیم.»

  «وقتی روش‌های فیزیکی شناختن در بیرون وجود ندارد آدم‌ها به روش‌های الکترونیکی رو می‌آورند و این می‌تواند گاه آسیب بزند. این فضا جایگزینی برای فضای حقیقی نیست و محدودیت‌هایی دارد و ما در صورتی می‌توانیم از این فضا فایده ببریم که محدودیت‌ها را بشناسیم.»

صدیقه دولت‌آبادی را آزاد کنید!
پیشترها فضای مجازی‌ای نبود تا با فضای حقیقی پیوند بخورد یا به کمک فضای حقیقی بشتابد، و معدود زن‌های فعال در اجتماع و سیاست مجبور بودند یک‌تنه در فضای حقیقی پیش بروند، خود و خواسته‌هایشان را به مردان معرفی کنند، و در ارتقای زنان ایرانی از «موقعیت فرودست» به موقعیت برابر بکوشند. صد سال پیش، یکی از زنانی که به دلیل فعالیت‌‌های برابری‌خواهانه مجبور شد در کوچه‌باغ‌های فیشرآباد متواری شود صدیقه دولت‌آبادی بود. او چندین بار دستگیر شد و در یکی از این دستگیری‌ها وقتی رئیس نظمیه به او گفت: «خانم شما صد سال زود به دنیا آمده‌اید.» در پاسخ شنید: «آقا من صد سال دیر متولد شده‌ام، اگر زودتر به دنیا آمده بودم نمی‌گذاشتم زنان چنین خوار و خفیف و در زنجیر شما اسیر باشند.» این جمله‌ها بعدها در کتاب‌ها ثبت شد اما اگر دولت‌آبادی به جای ١٢۶١ در ١٣۶١ متولد می‌شد و هم‌دوره‌ی ما می‌بود و مثلاً به خاطر فعالیت در «کمپین یک میلیون امضا» دستگیر می‌شد و به بازجویش همین جمله‌ها را می‌گفت، احتمالاً این سخنان او در فضای مجازی دست به دست می‌شد و چندین کارزار «صدیقه دولت‌آبادی را آزاد کنید» راه می‌افتاد.