آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۲

سپهر عاطفی

اجتماع


آیا شعر می تواند خودکشی کند؟


خودکشی

فرهاد فزونی طراح گرافیک و هنرمند ساکن برلین است. ترکیب متن و خط فارسی با المان‌های تصویری از شاخصه‌های کار فزونی است. وی از سال ۲۰۰۸ به بعد ۲۰ شعر “ساخته” است. دو چیدمان و یک پرفورمانس جزو این بیست شعر هستند که با ابزارهای گوناگونی مانند طراحی با خودکار، چاپ سیلک، چاپ دیجیتالی، چوب، فلز و شیشه انجام گرفته‌اند. تلاش برای مدرن کردن خط فارسی، پرداختن به تهران امروز و پژوهشی در مورد ریخت‌ شناسی حروف فارسی از دغدغه‌ها و فعالیت‌های فزونی در عرصه‌ٔ گرافیک هستند.
فزونی درباره‌ٔ استفاده از شعر در کارهایش می‌گوید:”دوست داشتم با متن و چیزی که خودم نوشته بودم کار کنم. نه با کلامی که دیگران برای استفاده در طراحی‌هایم برای نمایشگاه‌ها و رویداد‌های هنری به من سفارش می‌دادند. به همین دلیل به شعر بازگشتم که از زمان کودکی برایم زبانی طبیعی بود و تصمیم گرفتم از هر معنی و ابزاری برای ساختن شعرهایم استفاده کنم. می‌خواستم ببینم چه اتفاقی می‌افتد اگر شعر در فرم و با متریالی متفاوت ساخته شود…تلاش کردم المان‌های دیگری مانند نور، صدا، حرکت را به شعر بیاورم.”
با چنین پیش زمینه‌ای به آخرین نمایشگاه فرهاد فزونی دعوت شدم.

من صد و بیستمین نفری بودم که در شب سرد ۱۲ ژانویه برلین از چیدمان “آیا شعر می‌تواند خودکشی کند؟” بازدید کردم.

به محض ورود کارتی به من داده شد که روی آن این عدد ثبت شده بود. یک اتاق خالی مکعبی که روی سه سطح دیوار آن با خطی که به دلیل نزدیکی رنگش با رنگ سفید دیوار، خواندنش نیاز به کمی دقت داشت شعری نوشته شده بود.

من صد و بیستمین نفری بودم که در شب سرد ۱۲ ژانویه برلین از چیدمان “آیا شعر می‌تواند خودکشی کند؟” بازدید کردم.به محض ورود کارتی به من داده شد که روی آن این عدد ثبت شده بود. یک اتاق خالی مکعبی که روی سه سطح دیوار آن با خطی که به دلیل نزدیکی رنگش با رنگ سفید دیوار، خواندنش نیاز به کمی دقت داشت شعری نوشته شده بود. شعری که فقط نوشته نشده، بلکه در فرمی نامالوف اجرا شده بود. شعری که نمی‌خواهد فقط یک شعر باشد، بلکه پرسشی را مطرح می‌کند، آیا شعر می‌تواند سوال باشد؟
در متن شعر تا آن‌جا که حافظه یاری می‌کند به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته بود که این شعر قرار نیست در هیچ جای دیگری به غیر از دیوار‌های این اتاق نوشته شود. برای به یاد آوردنش باید به حافظه رجوع کرد زیرا”عکس برداری از آن ممنوع است و حتی در ثبت پروژه شاعرش” اثری از آن پیدا نخواهید کرد. در متن شعر آمده بود: پس از پایان نمایشگاهی که دو روز بیشتر ادامه نخواهد یافت با لایه‌ی نازکی از رنگ خودکشی می‌کند.
در چنین زمانه‌ای که فراموشی شایع‌ترین بیماری‌اش است، چگونه می‌توان به حافظه‌ٔ آدمیان اعتماد کرد؟ فرهاد فزونی با هنر خود مسئولیتی بر دوش هر یک از بازدیدکنندگانش می‌سپارد و هر کدام را با عدد بازدیدشان شماره‌ای می‌دهد تا ماموریت‌شان را رسمی کند. آن‌ها می‌توانند باعث خودکشی شعری باشند یا می‌توانند هر لحظه به حافظه‌ٔ خود بازگردند و در ذهنشان خاطره‌ای از شعر را زنده کنند. این‌جا فراموشی مترادف مردن است. عکسی در کار نیست، بازگشتی وجود ندارد. نمی‌توان صبح ۱۳ ژانویه از روی دیوار‌های سفید اتاقی که چیدمان در آن برگزار شده چیزی خواند. تنها می‌توان در دالان‌های خاطره و ذهن رد شعری را گرفت که گاهی می‌خواسته شعر نباشد، سرکه‌ٔ سیب باشد یا یک اتاق یا خاطره.