آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۲ بهمن ۱۳۹۲

توکا نیستانی

اجتماع


آنهایی که من را خنداندند…


قرار بود عنوان این نوشته “آنهایی که ما را خنداندند” باشد اما من بی اجازۀ سردبیر به جای ضمیر اول شخص جمع، اول شخص مفرد گذاشتم تا با خیال راحت فقط از جانب خودم حرف بزنم، مبادا خنداندن شما سخت‌تر از من باشد و آن‌وقت اعتراض کنید که ما به اینهایی که اسم بردی نخندیده بودیم.

پیشاپیش از اینکه مجبور هستم اسم رئیس جمهور سابق، محمود احمدی‌نژاد را که طی هشت سال ریاست خود بر قوۀ مجریه با هر نطق و خطابه و مصاحبه به کرات اسباب خنده شده از این فهرست حذف کنم، از همه عذرخواهی می‌کنم،

و پیشاپیش از اینکه مجبور هستم اسم رئیس جمهور سابق، محمود احمدی‌نژاد را که طی هشت سال ریاست خود بر قوۀ مجریه با هر نطق و خطابه و مصاحبه به کرات اسباب خنده شده از این فهرست حذف کنم، از همه عذرخواهی می‌کنم، چرا که دوست داشتم فقط از کسانی یاد کنم که بدون حرص دادن مردم آنها را خندانده‌اند؛ آدمهای کمیابی مثل سعدی افشار که می‌گفتند از آخرین بازمانده‌های تئاتر روحوضی ایران است و پای او را به تلویزیون باز کردند تا نمایش سیاه بازی از یادها نرود. یکی دو سالی که برنامه‌های نوروزی تلویزیون با نمایش‌های سعدی افشار همراه بود، از خوش‌ترین تعطیلاتی است که در خاطرات کودکی من ثبت شده است. سعدی افشار استاد بداهه گویی و تکه انداختن‌های بامزه بود و نمایش روحوضی که معمولاً برپایۀ داستانی کلیشه‌ای و تکراری شکل می‌گرفت فقط با حاضرجوابی‌های بازیگر نقش سیاه از ورطۀ تکرار می‌گریخت.

13920201113635242410743

سعدی افشار

برنامه‌های نوروزی تلویزیون ایران بجز سعدی افشار شخصیت حاضرجواب دیگری هم داشت به اسم ارحام صدر… قبلاً تعریف جایی را به اسم “تئاتر ارحام صدر” از بزرگترها شنیده بودم و می‌دانستم که مثل منارجنبان و عالی قاپو یکی از مکان‌های دیدنی در اصفهان است؛ اما تا تلویزیون چندتایی از نمایش‌های او را پخش نکرد متوجه علت علاقۀ مردم به تئاتر ارحام صدر نشدم. ارحام صدر در نقش یک اصفهانی زیرک و حاضرجواب، این قابلیت را داشت تا از یک داستان ساده، نمایشی خنده‌دار بسازد و تماشاگرانش را شاد و راضی بدرقۀ خانه کند.

arhamsadr01

اگر سعدی افشار و ارحام صدر چند سالی مهمان‌های نوروزی تلویزیون ایران بودند، پرویز صیاد صاحبخانه بود. حضور پرویز صیاد در هر فیلم، نمایش یا سریال دلیلی بود برای خوب بودن آن و در مقام خنداندن تا سالها کاراکتری مثل “صمد آقا” نتوانست مردم را آن‌طور از ته دل بخنداند.

اگر سعدی افشار و ارحام صدر چند سالی مهمان‌های نوروزی تلویزیون ایران بودند، پرویز صیاد صاحبخانه بود.حضور پرویز صیاد در هر فیلم، نمایش یا سریال دلیلی بود برای خوب بودن آن و در مقام خنداندن تا سالها کاراکتری مثل “صمد آقا” نتوانست مردم را آن‌طور از ته دل بخنداند.

 

صمد، روستایی جوان و ساده دلی که تنها سلاحش به وقت دعوا انگشت اشاره‌ای بود که به چشم حریف فرو می‌کرد، سر و کله‌اش در سریال مفرح “سرکار استوار” پیدا شد و بسرعت نور به قهرمان پولساز سلسله‌ای از فیلم‌های کمدی تبدیل شد که اگر جزو بهترین کارهای صیاد نیستند اما از مردم‌پسندترین کمدی‌های ایران بودند. خیلی‌ها مثل من هنوز بازی درخشان پرویز صیاد را در نقش “عمو اسدالله” در سریال دایی جان ناپلئون به یاد دارند و خیلی‌ها مثل من شاهکار طنزآمیز ایرج پزشک‌زاد، دایی جان ناپلئون، را وقتی که پاورقی یکی از هفته نامه‌های تهران بود خوانده‌اند. این کتاب بدون شک یکی از بهترین نمونه‌های داستان طنز در ادبیات فارسی است که هنوز خواننده دارد و می‌خنداند؛ گیرم خواننده‌ی امروزی وقتی به “شیرعلی قصاب” فکر می‌کند برخلاف من که مرد کوتاه و چاقی را تصور می‌کردم که کلاه مخملی بر سر گذاشته به تصویر غول‌آسای محمود لطفی بازیگر نقش شیرعلی فکر می‌کند… برای آنهایی که خندیدن پای تلویزیون را دوست دارند دهۀ پنجاه شاید بهترین دوران تلویزیون ایران باشد.

برای آنهایی که خندیدن پای تلویزیون را دوست دارند دهۀ پنجاه شاید بهترین دوران تلویزیون ایران باشد.

 

بجز سریال دایی جان ناپلئون، در این دهه برای اولین بار صاحب نمایش‌های طنز کوتاهی شدیم که هرشب پخش می‌شد. بهزاد اشتیاقی در نقش “آقای مربوطه” هرشب چهار پنج دقیقه به طنز دربارۀ موضوعاتی حرف می‌زد که به او مربوط نبود. کار حمید میرمطهری در “دوستت دارم، دوستت دارم” به تصویری که نسل امروز از طنز تلویزیونی دارد نزدیک‌تر بود؛ کنار هم گذاشتن چند نمایش کوتاه در یک برنامه‌ بدعتی است که “دوستت دارم، دوستت دارم” گذاشت اما ادامه پیدا نکرد و داشت کم کم خندیدن از یاد همه می‌رفت که سر و کلۀ مهران مدیری پیدا شد…

000Parviz Sayyad

تا پیش از آن منوچهر نوذری چهرۀ شاخص طنز در رادیو بود. نوذری بعد از چند سال غیبت وقتی دوباره پشت میکروفن قرار گرفت توانست با کمک هنرمندانی مثل فرهنگ مهرپرور، منوچهر آذری و عزت‌الله مقبلی از “صبح جمعه با شما” برنامه‌ای متفاوت و محبوب بسازد که سالها با موفقیت پخش شد و من و خیلی‌های دیگر را خنداند اما بتدریج کیفیت شوخی‌های این برنامه نازل شد و دورانی رسید که دیگر لطیفه‌های تکراری کسی را نمی‌خنداند. با این‌که بوضوح از محبوبیت صبح جمعه با شما کم شده بود اما تلویزیون کماکان همین ملغمۀ خسته کنندۀ لودگی و تکرار را به اسم طنز به خورد مردم می‌داد. شاید خنده‌دارترین بخش از کارهای نمایشی مدیری در آن سالها شوخی با منوچهر نوذری و برنامه‌های طنزی بود که بویی از طنز نداشتند.

یکی از دلایل توفیق مهران مدیری بجز استعداد خوب خودش در اجرای نقش‌های کمدی تلویزیونی، استفاده از نویسنده‌هایی است که طنز را می‌شناسند. فیلمنامه‌های پیمان قاسم‌خانی و امیرمهدی ژوله همان‌قدر در موفقیت کارهای مدیری نقش داشتند که کتاب ایرج پزشک‌زاد در موفقیت سریال ناصر تقوایی…

یکی از دلایل توفیق مهران مدیری بجز استعداد خوب خودش در اجرای نقش‌های کمدی تلویزیونی، استفاده از نویسنده‌هایی است که طنز را می‌شناسند. فیلمنامه‌های پیمان قاسم‌خانی و امیرمهدی ژوله همان‌قدر در موفقیت کارهای مدیری نقش داشتند که کتاب ایرج پزشک‌زاد در موفقیت سریال ناصر تقوایی…
اگر بپذیریم که تمامی چهره‌های معروف مثل مهران مدیری بخشی از توفیق خود را مدیون طنزنویسانی هستند که با آنها کار کرده‌اند اما همکاری هادی خرسندی با پرویز صیاد در چند نمایشنامه‌ای که به اتفاق هم و در سالهای اخیر بر صحنه برده‌اند چیزی به شهرت و اعتبار صیاد اضافه نکرد. هادی خرسندی که در سالهای پیش از انقلاب اسلامی از بهترین طنزنویس‌های مطبوعات ایران بود در سالهای بعد از انقلاب اسلامی هم بهترین شاعر طنزسرای خارج از ایران باقی ماند. هنر خرسندی در این است که چه با عقاید سیاسی‌اش موافق باشید چه مخالف، شعر او شما را می‌خنداند. با مهاجرت هادی خرسندی ستون او در روزنامۀ اطلاعات خالی ماند تا وقتی که کیومرث صابری شروع به نوشتن “دوکلمه حرف حساب” کرد. نوشته‌های صابری در ابتدا متناسب با عنوانی که برای آن انتخاب کرده بود کوتاه و موجز بودند و نکته سنجی‌هایش دقیق و همین حرف حسابش را خواندنی‌تر می‌کرد. با تلاش کیومرث صابری طنز در مطبوعات رونقی دوباره گرفت و مجلۀ گل آقا از دل آن متولد شد… تا وقتی که صابری در روزنامۀ اطلاعات قلم می‌زد بارها با خواندن دو کلمه حرف حسابش خندیده بودم اما از وقتی به خودش لقب گل آقای ملت ایران داد نوشته‌هایش تبدیل به روایت‌هایی طولانی و پیچیده با راوی‌های متعددی شد که توی حرف یکدیگر می‌پریدند و بجای دوکلمه، یک عالمه حرف حساب می‌زدند. برخلاف صابری، ابراهیم نبوی در روزنامۀ جامعه، کوتاه و تند و بی‌تعارف می‌نوشت و به نظر می‌آمد صراحت قلم او به مذاق مردم خوش‌تر می‌آید. تا روزی که نبوی در ایران بود من هم مثل خیلی‌های دیگر، خواندن روزنامه را از ستون او شروع می‌کردم و بعد سراغ اخبار مهم می‌رفتم…

936dd23b647a3d45217aa65449cae5df

عمران صلاحی

اما طنزنویس محبوب من عمران صلاحی بود. عمران خودش معنی طنز بود و قدرت این را داشت که از دل تلخ‌ترین حادثه نکتۀ طنزی بیرون بکشد و جوری ماجرا را شرح دهد که از خنده روی زمین ولو بشوید. کمتر از سیاست می‌نوشت اما بهتر از هرکسی تاًثیر سیاست بر زندگی مردم را بازتاب می‌داد. صفحه‌ای داشت در ماهنامۀ دنیای سخن به اسم “حالا حکایت ماست” و از مایی حکایت می‌کرد که با خندیدن به موقعیتی که در آن گرفتار شده بر ترسش غلبه می‌کند…

883526_10151484232151865_151571228_o
ابراهیم نبوی