آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۹ دی ۱۳۹۲

نیما دهقانی

اجتماع


نه هر که تابلو نویسد، قلندری داند!


تابلو‌شناسی تحلیلی
مفهوم تابلو مفهوم پیچیده ای نیست؛ آنچه از ذات تابلو به ذهن متبادر می‌شود همان‌قدر تابلو است که از مفهوم درخت متبادر می‌شود؛ اما تابلو در طول تاریخ بشر به چیز‌ها (و‌گاه شخص‌ها)ی مختلفی اطلاق شده که باز‌شناسی اقسام آن به بحث ما کمک می‌کند (کدام بحث؟! کدام کمک؟)
در ذیل به بررسی استراتژیک و ژئوپولتیکی انواع تابلو در دوران معاصر پس از مدرنیته می‌پردازیم:

این عکس‌ها عکس‌هایی است که با سرچ واژۀ تابلو در اولین صفحۀ شبکۀ ضالۀ گوگل در صدر تصاویر ردیف شده است. با‌شناختی که از ذات جاسوسی و صهیونیستی شبکۀ به ظاهر اینترنتی گوگل می‌شناسیم؛ در اغلب موارد تحلیلی صورت گرفته است که دشمن چطور و با چه سیاستی قصد در نمایاندن این تصاویر انتخاب شده به هزاران فرد جویندۀ این واژه و نتیجتاً نفوذ در ذهن کاربر ایرانی دارد تا بنیان‌های فکری او را دچار تزلزل کرده و با یک تابلوی ساده او را به ورطهٔ فقر، اعتیاد و سقوط اخلاقی بکشاند.
گرچه هستند تابلوهایی که به مدد رشد فکری و بلوغ سیاسی مردم شریف همچنان در صدد حفظ ارزش‌ها هستند.
تاب بنفشه می‌دهد طرهٔ مشک‌ سای تو نه هر که تابلو نویسد قلندری داند (؟!)
—————————-

01

تابلوی مدرن
این تابلو از مصادیق مدرنیته در هنر نقاشی، چهرۀ زنی است با نام مونا لیزا؛ در نگاه اول شاید تابلوی زیبایی باشد. اما دلیل این همه شهرت چیست؟ تا به حال فکر کرده‌اید چه نظام فکری پنهانی سعی در به شهرت رسانیدن این اثر داشته است؟ پاسخ واضح است. پیکاسوی ایتالیایی با کمک گروهک‌های مافیا سعی در پولشویی دارد؛ و زن مثل همیشه ابزار آنهاست. وی “مونا” (ملقب به مونا لیزا) را با ترفند‌های خود فریب می‌دهد و تصویری از وی منتشر می‌کند که تمامی فاکتورهای صهیونیسم و کپیتالیسم و بلکم کمونیسم را در بر دارد. (و پوپولیست منزویِ عکسِ زن سرچ کن، او را می‌یابد) جاده‌ای معوج در پس زمینه؛ جاده به سمت غرب می‌رود؟ غرب کجاست؟ (رک: غربزدگی. ج آ احمد. رن ک: سیاحت غرب. آ. ن. قوچانی) غرب؛ آن بهشت دروغین؛ و سپس لبخند پنهان بانوی اغفال شده به نام مونا لیزا یا ژوکوند (آیا همین که هنوز نام این فرد مشخص نیست سندی دال بر رسوایی اخلاقی غرب نیست؟) همه و همه سعی در برانگیختن انسان معاصر را دارد در رویای غرب. غربی که جز سعادتی پوشالی به همراه نداشته است. ایدز و اعتیاد دو دستاورد غرب، در لایۀ پنهان این اثر خودنمایی می‌کند. مارسل دوشان، هنرمند ارزشی در اثری کنایی با کشیدن محاسن (هر چند مختصر) بر صورت وی سعی در بازگرداندن حق ضایع شدۀ جنس زن و نمایاندن چهرۀ مخوف این تابلورا داشت؛ اما لابی‌های غرب پس از قتل او و صحنه سازی بر مرگ طبیعی‌اش؛ تمام نشانه‌ها را مفقود و اثر او را صرفاً یک شوخی هنری هنری معرفی کرد. در حالی که روشنگری دوشان بر این تابلو را باید همپای انتشار مدارک جاسوسی ویکی لیکس دانست. درود بر شرف و نیت پاکش. روحش شاد و یادش زنده باد.
—————————-
02
تابلوی اعلانات
بی‌شک از نمود‌های استراتژیک غرب در تلاش بر تربیت جاسوس و التزام بر فرار مغز‌ها، تنها یک سؤال تکلیف امثال این تابلوهای اصطلاحاً دیجیتال را با فرهنگ ما مشخص می‌کند.
اگر در فرودگاه‌ها این تابلو‌ها وجود نداشت، چند درصد از جوانان نخبه و برومند ایرانی از پرواز جا می‌ماندند و در کشور عزیزمان و دانشگاه‌های وطنی به کشور خدمت می‌کردند؟
آیا به راستی اختراع، واردات و نصب این تابلو‌ها جز خیانت به کشور و سرمایه‌های جوان ایرانی است؟
به راستی چه کسی پاسخگوست؟
ای کاش مسئولین وزارت علوم فکری به حال این معضل فرهنگی-علمی بکنند. تا کی باید شاهد حضور خروج بی‌رویۀ نخبه‌ها و مغز‌ها از کشور باشیم؟ جوانانی که با هزار وسوسه به غرب می‌روند و من می‌دانم خودشان عاشق ماندن‌اند ولی امان از دل سیاه شیطان.
بیاید با جمع آوری این این تابلو‌ها میهن خویش را کنیم آباد.
—————————-
03
تابلوی برق
به صورت ظاهری وسیلۀ مفیدی است. به هر حال غرب و محصولات اندیشۀ استکباری همیشه هم بد نبوده. عیب می‌جمله بگفتی دو جمله از هنرش نیز بگو ها‌ها (خنده حضار از شوخی ظریف گوینده). اما خب در پس همین تابلوی برق ذات و اصالت و هویت کنترل کنندۀ سازنده مشهود است. شاید به صورت ظاهری وسیله‌ای باشد برای کنترل مصرف برق و ارائۀ خدمت به روشنایی. اما تقویت این نکته که ‌ای جوان بدان، این ماییم که این وسیله را ساخته‌ایم که تو بتوانی سیستم الکتیریسته را کنترل کنی. پس اگر ما نمی‌ساختیم تو نمی‌توانستی. این تفکر در جریان برق، ساری و جاری است. علما و محققین عزیز به هوش باشند.
البته یک دانشمند جوان موفق به کشف جریان‌های سری در جریان‌های برقی شد که از این دستگاه‌های تولید کشورهای بیگانه خارج می‌شود؛ که بحث حلال و حرام بدن نور ساطعه از آن، محلِ شک است.
—————————-
04
تابلوی طرح ترافیک
تابلویی که از دوره‌ای نامعلوم در شهر نصب شد و قصد جلوگیری از تولید و تردد وعرضۀ خودروهای داخلی و هدف کاهش مصرف سوخت و تولید خودرو و ضربه زدن مستقیم به درآمد نفتی و صنعت خودروسازی را داشت.
البته شهرداری با تعیین قوانین روزفروش طرح ترافیک سعی دارد با این فرهنگ غلط مقابله کند؛ به نقل از یکی از مورخین:
طرح ترافیک گذاشته‌اند، جریمه‌اش ۲۰ هزارتومنه، اونوقت می‌تونی سیزده هزارتومن بدی مجوز داشته باشی واردش بشی. الله اکبر.
این تابلو که سعی در جا انداختن کلمهٔ وسائط به جای وسایل داشت؛ از تابلوهای تحت نظارت عناصر بیگانه و عوامل صیهونیستی بوده که قصد در ایجاد اختلال در ادبیات و زبان پارسی داشته است (اینا که یهو برعکس می‌شن جو ایرانی بودن می‌گیردشون). از لحاظ دستوری هم تابلو غلط است؛ نوشته شده: به استثناء وسائط نقلیۀ مجاز و روزهای تعطیل؛ یعنی روزهای تعطیل هم ارزش وسائط نقلیه ذکر شده که از لحاظ دستوری کاملا غلط است. امید است این تابلو‌ها هر چه زود‌تر از سطح شهر برچیده شوند و جایشان این تابلو (عکس بعدی) زیورآرای شهر زیبایمان باشد. گور بابای آلودگی هوا.
—————————-
05
تابلوی تزئینی
دیگه گفتنی‌ها رو گفتند دوستان. ما فقط عمل می‌کنیم. عیال اون هندونه رو بیار.
—————————-
06
تابلوی پادار
یک تابلویی هم هست که معلوم نیست معلم‌ها چرا بهش می‌گفتند تابلو و بچه‌ها می‌گفتند تخته سیاه.‌‌ همان موقع بود که مسیر ایدئولوژیک شاگرد و معلم جدا شد.
و جالب اینکه در نظر معلم‌ها تابلو پا شد. به یاد بیاورید: جعفری بیا پا تابلو.
به هر حال بعضی چیز‌ها تابلو نیستند؛ ولی دوست دارند تابلو باشند. یعنی در ذات و عرف اصلا یک چیز دیگرند کسی هم با‌هاشان کاری ندارد، ولی یک اصراری دارند خودشان را تابلو کنند.
اما نکته‌های این تابلوی خاص در سمت راست پایین سؤالی مطرح شده که “جوانان چرا؟”. آن عزیزانی که داخل ایران بوده‌اند مستحضرند که این سؤال سرفصل توضیحاتی بود در باب برخی رفتارهای جنسی (از نوع یک نفره) و تشویق آنان به ازدواج و برگزیدن راه‌های قانونی یا نهایتاً پیشه کردن تقوا. اما اینکه حالا این سؤال در کنار عبارتِ ” ساختن ایران ” قرار گرفته و بعد پاکی و امید و اراده و همه و همه مسیر ذهنی ما، مخاطب و کلاً تکنیک نوشتن این مطلب که قرار بود به صورت کانسپچوال همه را از دید یک مفسر متوهم تحلیل کند دور می‌کند، پس بهتر است سریع‌تر از این مورد عبور کنیم.
(حال کردید به اون عنصر اصلی که سعی دارد تمام تابلو را اشغال کند هیچ وقعی ننهادم؟ باور کنید سخت بود؛ باور کنید)
—————————-
07
تابلوی کلاسیک
تجلی هنر دراین قسم تابلو‌ها مشهود است. طبیعت بی‌جان؛ گل و مصداق زیبایی. از بزرگان داریم:
چون که گل رفت و گلستان شد خراب / عطر گل را از که جوییم؟ از تو قاب
این گونه تابلو‌ها همچنان فروششان در صدر است؛ و این نشان از طینت پاک هنرمند و سلیقۀ مخاطب دارد؛ قاب این تابلو‌ها هر چه خفن‌تر بهتر. لامذهب روی قاب چوبی گچ کاری کرده است. از گیلاس و شیر و شاخ گوزن بگیر تا بوتۀ کلم و شیر سماور؛ هر چه شد روی قاب بگذارید کلاسیک‌تر!
آدم حظ می‌کند. حضور یکی از این تابلو‌ها بالای تلویزیون ال سی دی روبه‌روی این پشتی مخده قرمز‌ها الزامی است.
جای بسی خرسندی است که نیروهای متعهد و ارتش سایبری توانسته هنوز این تابلو‌های گرانبها را با هک کردن سرویس جاسوسی گوگل روی سایت آنها قرار دهد تا سلیقۀ جوان ایرانی را کما فی السابق ارتقا دهد.
—————————-
08
تابلوفرش هنری
حاصل دست هنر ایرانی. حاصل یک عمر شرف و ابتکار. تار خلاقیت و پود معنویت.
از معدود عکس‌هایی که از دست آقای گوگل (لعن الله علیه و سایر اپهاش) در رفته و در میان تمام تصاویر گمراه کننده، شرری از نور معرفت و امید در دل بندۀ مؤمن روشن می‌کند.
تصویر محمد رضا شریفی نیا در تابلوفرش فوق با تمام جزئیات عکس، یک شاهکار می‌سازد. مردی از جنس مردم. همگام با آرمان‌ها و ارزش‌ها.
تابلوفرش. از فرش به عرش؛ از عرش به فرش. به واج آرایی شریف و فرش و شرف. دقت شود.
(محمدرضا شریفی‌نیا برای آن دسته از بینندگان که از گیرنده‌های سیاه وسفید دنبال می‌کنند، با دو بندۀ سیاه از چپ به راست و گاهی از چپ به راست شوت می‌زند (هر وَر باد بیاد) عزیزان بازی‌های به یاد ماندنی وی در تریلوژی اخراجی‌ها و مسترپیس قلاده‌های طلا را از یاد نخواهند برد)
بی‌شک محققان تاریخ سینما ومردم‌شناسی با ما هم‌عقیده‌اند که او در این تابلو، معنای جدیدی به کلمۀ “‌تابلو” بخشیده.
(آن وا‌ترمارک‌های روی تصویر را حال کنید فقط؛ یعنی کپی کنید عمه‌تان را می‌آورد جلوی چشمتان. دارد تهدید می‌کند رسماً!)
—————————-
09
تابلوفرشِ سیاسی
تابلویی که فرش باشد سیاسی هم باشد، تابلوفرشِ سیاسی است. تابلویی که سیاسی نباشد، حالا خواه فرش باشد خواه نباشد، تابلوفرش سیاسی نیست.
—————————-
10
تابلوفرش سکسی
فرشی که تابلو باشد! (به لک لک‌ها دقت شود آن وسط؛ حالا پلیکان، هر چی!)
—————————-
11
تابلوی مغازه
خب الان من چی بنویسم؛ نه می‌شه طنز نوشت، نه می‌شه جدی نوشت، نویسنده کم آورده؛ سر به صحرا گذاشته و تا کنون خبری از وی در دست نیست. بچه‌های شیراز و نیویورک پاسخگو باشن لطفاً.
—————————-
12
تابلوی راهنما
این تابلو یکی از بی‌سرو صدا‌ترین و در عین حال مفید‌ترین تابلو‌های موجود است. چه روز‌ها و چه لحظاتی که نجات بخش و نوید بخش رهایی بسیاری نبوده است. با لحاظ کردن تلاش برای فرهنگسازی توسط تابلوساز محترم در این نمونۀ خاص و ترویج فرهنگ حجاب آریایی تواًم با راهنمایی به مسیر مورد نظر. یک دقیقه سکوت می‌کنیم به نشانۀ احترام به این تابلوی ماًخوذ به حیا، مفید، و مختصر.
—————————-
13
تابلوی پلنگی
این تابلو در خانهٔ بسیاری از ایرانیان دیده شده. فرهنگسازی شرقی است استثنائا؛ داف‌های بلند پایه، ملقب به داف‌پلنگی از محصولات این تفکر وارداتی هستند که روز به روز نمونه‌هایش در جامعه رو به فزونی است. این تابلوی پلنگی گرچه در نگاه اول رابطۀ مادر و فرزندی و تحکیم بنیان خانواده را هدف قرار می‌دهد، ولیکن در پسِ ذهن مخاطب، نوعی احساس سکسوالیته طور، منتقل می‌کند. فراموش نکنیم تئوری عقده‌های ادیپوسی حاصل همین تفکر غربِ به ظاهر پیشرفته بوده است.
—————————-
14
تابلوی پینگیلیش tablo
این هم یک تابلوی دیگر است به عنوان حسن ختام. بنده این عزیز را نمی‌شناسنم ولی با سرچ کردن تابلو به پینگیلیش، گوگل این آقا را پیشنهاد می‌دهد؛ گویا اسم هنری‌اش تابلو است و خوانندۀ خیلی معروفی است در کره. به هر حال انشاءالله خدا برای خانواده‌اش نگهش دارد و به توسط و دعای خیر مردم در راه فرهنگ و هنر و تسری ارزش‌ها، پیشگام و محکم قدم باشد. الهی آمین.
امید است با شناخت حاصل شدهٔ اجماعی، زین پس در برخورد با هر گونه تابلو، جوانب احتیاط و التزام را رعایت کرده چرا که نه هر که تابلو ببیند قلندری داند. به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست. تا برنامه‌ای دیگر بدرود.