آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ دی ۱۳۹۲

آرام شبرنگ

اجتماع


زن‌ها و کابوس بیماری‌های جنسی


زنان و بیماری های جنسی

طرح از توکا نیستانی

 

چند زن را تصور کنید که دور هم نشسته‌اند و با هم از مسائل خصوصی‌شان حرف می‌زنند. رفته رفته، صدای زن‌ها آهسته می‌شود، تا آن‌جا که بعضی کلمه‌ها به سختی شنیده می‌شوند. آن‌وقت باید گوش تیز کنی، باید ساکت باشی، تا کلمه‌های ممنوع را بشنوی. کافی است زن باشی تا این تجربه‌ی مشترک را پشت سر گذاشته باشی، تجربه‌ای که از ترس مهیبی خبر می‌دهد: این ترس که مبادا گوش نامحرم، همراه واژه‌های «درد» و «زخم» و «خون‌ریزی»، واژه‌هایی مثل «واژن»، «رحم»، «پستان» و دیگر کلمات مرتبط با اعضای جنسی را از دهان‌مان بشنود.
تابوی سخن گفتن از بیماری‌های زنان چنان عمیق و گسترده است که نه تنها در سطح جامعه که در حضور پزشک زنان و زایمان هم می‌توان آن را مشاهده کرد: وقتی که بیمار خجالت می‌کشد از دردهایش بگوید، وقتی که دختری از مراجعه به دکتر سر باز می‌زند، وقتی که پزشک اخم می‌کند، وقتی که نسخه را پنهانی به دکتر داروساز می‌دهی، و ده‌ها مورد دیگر که همه و همه دنیایی زیرزمینی ساخته‌اند، دنیایی سرشار از خط قرمزها، ممنوعیت‌ها، و شرم‌هایی که «بی‌دلیلی» منطقی‌ترین دلیل‌شان است.

 

هیچ حکمی وجود ندارد که سخن گفتن درباره‌ی بیماری زنان را تابو اعلام کند، اما کافی است نگاهی دقیق‌تر به اطراف‌مان بیندازیم تا به عمق فاجعه پی ببریم، فاجعه‌ای که به اعتقاد فاطمه زینالی، پزشک زنان و زایمان، به دلیل «نبود آموزش در ایران» شکل گرفته است. او، که سابقه‌ی کار در ایران و نروژ را دارد، این تابو را در ارتباط با بیماری‌هایی می‌داند که از طریق روابط جنسی منتقل می‌شوند و زن‌ها خجالت می‌کشند درباره‌ی آن‌ها صحبت کنند.
آموزش‌های جنسی در ایران در قالب واحد «تنظیم خانواده» در دانشگاه‌ها و کلاس‌های «مشاوره‌ی پیش از ادواج» اجرا می‌شوند، دوره‌هایی که به گفته‌ی این متخصص زنان، «بسیار دیرهنگام اند و موجب می‌شوند زنان راه‌های جلوگیری از بیماری‌ها و نحوه‌ی برخورد با آن را ندانند.» این مسئله اما در نروژ رنگ دیگری دارد و آموزش از سن کم و در مدرسه شروع می‌شود.

 

ساغر رضایی، روان‌شناس در ایران و نروژ، هم بر نبود آموزش در زمینه‌ی مسائل جنسی در ایران تأکید می‌کند و معتقد است: «آموزش در مدارس پیشرفت کرده، اما خیلی مانده تا به سطح مطلوب برسیم.»

 

 

کدام بیماری؟ کدام تابو؟

فاطمه زینالی عفونت را شایع‌ترین مشکلی عنوان می‌کند که زن‌ها به خاطر آن به پزشک زنان مراجعه می‌کنند، اما به اعتقاد او سخن گفتن از برخی بیماری‌های عفونی همچون اچ‌آی‌وی، زگیل تناسلی (ویروس اچ‌پی‌وی)، سفلیس، و به طور کلی بیماری‌هایی که ارتباط مستقیمی با رابطه‌ی جنسی دارند، در میان زن‌های ایرانی تابو است.
زگیل تناسلی از طریق رابطه‌ی جنسی منتقل می‌شود و برخی از انواع آن نقش مهمی در شکل‌گیری سرطان دهانه‌ی رحم دارند، سرطانی که به گفته‌ی مقامات بهداشتی ایران در حال رشد است و دومین سرطان شایع زنان در ایران محسوب می‌شود؛ از طرف دیگر، بنا بر منابع اعلام‌شده، اغلب زنانی که به این سرطان مبتلا می‌شوند قربانی رفتارهای جنسی همسران‌شان هستند.
ساغر رضایی هم مهر تأییدی بر این آمار می‌زند و بر ارتباط این مسئله با شرکای جنسی متعدد تأکید می‌کند. به گفته‌ی این روان‌شناس، اغلب زنانی که به کلینیک مراجعه می‌کنند و از زگیل تناسلی رنج می‌برند پیشینه‌ی پزشکی سالمی دارند؛ در این صورت، این احتمال به شکل جدی مطرح می‌شود که همسران آن‌ها رابطه‌هایی خارج از رابطه‌ی زناشویی داشته‌اند.

به باور رضایی، «بیماری‌هایی مثل اچ‌پی‌وی و سوزاک در ایران زیاد شده است که این مسئله رابطه‌ی مستقیمی با شرکای متعدد جنسی دارد؛ اما این پدیده در نروژ آن‌چنان فراوان نیست.» او همچنین با تکیه بر آمار غیررسمی هشدار می‌دهد: «اطلاعات درباره‌ی این بیماری‌ها خیلی پایین است و صحبت کردن در این باره هم برای بیمار راحت نیست، چون مشخص می‌شود که او یا همسرش شریک‌های جنسی متعدد داشته‌اند.»

دکتر زینالی هم یادآور می‌شود که، بیماران وقتی به پزشکان مراجعه می‌کنند که بیماری عفونی آن‌ها خیلی جدی و حاد شده است، چون این آگاهی در میان زنان وجود ندارد که در مراحل اولیه سراغ درمان بروند. این موضوع در طبقات پایین جامعه شدت بیشتری دارد. همین رفتار است که آمار سرطان‌هایی چون سرطان دهانه‌ی رحم را بالا برده است. در بعضی مناطق و بعضی طبقه‌های اجتماعی، زن‌ها تا سال‌ها به پزشک زنان مراجعه نمی‌کنند و وقتی مراجعه می‌کنند که کار از کار گذشته است.

واژینیسم یا انقباض عضلات تناسلی از دیگر بیماری‌هایی است که سخن گفتن از آن‌ها تابو است، مرضی که نام آن به گوش خیلی‌ها نخورده و اسمی از آن در ایران برده نمی‌شود. حتا بسیاری آن را بیماری به حساب نمی‌آورند. واژینیسم موجب می‌شود که زن‌ها هنگام نزدیکی درد داشته باشند و به همین دلیل به ارضای جنسی نرسند.

فاطمه زینالی - زنان و بیماری های جنسی

فاطمه زینالی – عکس از جواد منتظری

فاطمه زینالی، که این بیماری را در ایران «بسیار شایع» ارزیابی می‌کند، می‌گوید: «خیلی از خانم‌ها این مشکل را دارند، اما وقتی به این مشکل پی برده می‌شود که بیمار برای مشکل دیگری مراجعه کرده و، در جریان معاینه، این بیماری هم تشخیص داده می‌شود. بعضی از زن‌ها متوجه دردی می‌شوند که هنگام نزدیکی دارند اما خجالت می‌کشند درباره‌ی آن حرف بزنند، و بعضی هم فکر می‌کنند این یک مسئله‌ی عادی است.»
ایدز هم از دیگر بیماری‌هایی است که خط قرمز پررنگی دور آن کشیده شده است، مرضی که زن‌ها را در معرض قضاوت جامعه قرار می‌دهد، به ویژه به این دلیل که در سال‌های اخیر انتقال آن از طریق رابطه‌ی جنسی نیز افزایش یافته است: موجی که به گفته‌ی محمود نبوی، معاون مرکز مدیریت بیماری‌های واگیر در وزارت بهداشت، شیوع آن در میان مردان ۹۰ درصد و در میان زنان ۱۰ درصد است؛ این آمار آشکارا نشان می‌دهد که احتمال و خطر سرایت بیماری از مردان به زنان بسیار بیشتر است.

از بیماری‌های شایع یا کمیاب که بگذریم، زنان ایران با مشکلات دیگری هم دست‌وپنجه نرم می‌کنند، مشکلاتی که ممکن است علناً مطرح نشوند، اما به دلایل گوناگون همچون ممنوعیت قانونی یا سنت و فرهنگ جامعه گاهی شکل بحرانی به خود می‌گیرند. سقط جنین اختیاری از جمله‌ی این موارد است، مسئله‌ای که فاطمه زینالی هم به آن اشاره و تأکید می‌کند بیماران زیادی را دیده که به خاطر حاملگی ناخواسته، بدون تجویز دکتر، دارو مصرف کرده‌اند تا جنین را سقط کنند، اما به خون‌ریزی زیاد افتاده‌اند و روانه‌ی بیمارستان شده‌اند.

به گفته‌ی او، این افراد حتا در اورژانس و بیمارستان هم به این موضوع اشاره نمی‌کنند و سقط جنین تنها با معاینه مشخص می‌شود و درست در همین نقطه‌ی سرنوشت‌ساز است که موضوع اعتماد میان پزشک و بیمار مطرح می‌شود، اعتمادی که به نظر می‌رسد در جامعه‌ی ایران فراموش شده باشد.

مشکل با درمان تیمی حل می‌شود

چاره‌ی کار اما در کجا است؟ دکتر زینالی در این رابطه «درمان تیمی» را مثال می‌زند و می‌گوید در نروژ متخصصان زنان باید روابط تنگاتنگی با روان‌پزشکان داشته باشند و پزشکان وقتی احساس می‌کنند مشکل ریشه‌ی روانی هم دارد فوراً به روان‌پزشک ارجاع می‌دهند، اما در ایران خیلی از متخصصان زنان به خودشان اجازه می‌دهند قضاوت کنند.

برخورد سرد و همراه با قضاوت متخصصان زنان با بیماران‌شان موجب می‌شود که بیمار با پزشکش راحت نباشد. شاهد مثال این ماجرا نگاه برخی پزشکان به بیمارانی است که از اچ‌آی‌وی مثبت رنج می‌برند. به گفته‌ی دکتر زینالی، برخی پزشکان زنان در ایران به نصیحت روی می‌آورند و بیمار خود را قضاوت می‌کنند و در مقابلش جبهه می‌گیرند. به باور او، «همین رفتارها و قضاوت‌ها موجب می‌شود که خانم‌ها نتوانند درباره‌ی بیماری‌هایشان صحبت کنند، چون از این که قضاوت شوند می‌ترسند.»

ساغر رضایی زنان و بیماری های جنسی

ساغر رضایی

از طرف دیگر، ساغر رضایی از نبود آموزش گلایه دارد و تأکید می‌کند که، نبود یا آموزش اشتباه گاهی مشکلات دیگری را هم رقم می‌زند و ترسی غیرمنطقی در جامعه ایجاد می‌کند. او «هشدارهای نامناسب درباره‌ی ایدز» را مثال می‌زند که، در کنار نبود آموزش، هراس از این بیماری را به یک مشکل روانی بدل می‌کند.

عملکرد رسانه‌ها در این باره هم جای سؤال دارد و، همان طور که رضایی اشاره می‌کند، در دامن زدن به باورهای اشتباه بی‌تأثیر نیست. او می‌گوید: «رسانه‌ها تصویر نادرستی از بیماری‌های خاص مثل اچ‌آی‌وی و سفلیس ارائه کرده‌اند و همین موجب شده وقتی فردی به ابتلای خود مشکوک می‌شود آن را پنهان کند، و این باعث می‌شود روند معیوبی رواج یابد و این بیماری به آدم‌های دیگر منتقل شود.»

به باور زینالی، این موضوع ارتباط بسیار مستقیمی با قضاوت پزشکان و جامعه دارد. «وقتی یک پزشک بیمار را درک نمی‌کند چطور می‌توان از جامعه انتظار داشت که بیمار را درک کند؟ کار پزشک قضاوت نیست، همه‌ی دانشجویان پزشکی در ترم اول دانشگاه با این نکته آشنا می‌شوند.»

به گفته‌ی این متخصص زنان، شکل برخورد پزشکان با بیماران تا حدی تأثیرگذار است که می‌تواند مانع از مراجعه‌ی دختران به مطب‌های متخصص زنان شود. دخترانی که پیش از ازدواج رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کنند، به دلیل ناآگاهی، با مشکلاتی همچون حاملگی ناخواسته و عفونت‌های جنسی دست و پنجه نرم می‌کنند و با این حال از مراجعه به پزشک زنان نیز سر باز می‌زنند.
نمونه‌ی دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد مسئله‌ی خودارضایی است که گاهی به اختلال روانی بدل می‌شود، موضوعی که ساغر رضایی مثال می‌زند و تأکید می‌کند افراد از صحبت کردن درباره‌ی خودارضایی ابا دارند و از انجام آن احساس گناه می‌کنند، در حالی که خودارضایی، تا وقتی به شکل عادت در نیامده، از نظر علم جدید مشکل به شمار نمی‌آید، اما در ایران آن را گناه و حتا موجب ابتلا به امراض می‌دانند، موضوعی که ریشه در باورهای مذهبی و سنت دارد.

به گفته‌ی این روان‌شناس، واکنش مذهبی و سنتی پزشک به سخنان بیمار موجب می‌شود که بیمار دیگر درباره‌ی مشکل خود صحبت نکند. علاوه بر این، کسانی هم هستند که، با دیدن چنین برخوردی از سوی پزشکان، از درمان ناامید می‌شوند و فکر می‌کنند که همه‌ی پزشکان همین گونه هستند و دیگر برای درمان به پزشک مراجعه نمی‌کنند، که این فاجعه‌آفرین است و می‌تواند یک زندگی را از بین ببرد.

همان جمع دوستانه را تصور کنید. کدام‌یک از آن‌ها در مطب یک پزشک متخصص زنان با صراحت از عفونت و زگیل تناسلی‌اش سخن خواهد گفت؟ اعتماد به پزشک یکی از اصول اولیه در جوامع پیشرفته است: افراد آموزش می‌بینند تا با پزشکان صادق باشند. از طرف دیگر، پزشکان نیز، بنا بر آموزش‌هایی که از نخستین واحدهای دانشگاهی خود می‌بینند، می‌دانند که اجازه ندارند بیمار را قضاوت کنند. اما در کشور ما آیا زن‌ها به راحتی می‌توانند با پزشکان از بیماری‌های جنسی خود حرف بزنند؟ یا به خاطر حفظ ‌آبرو، آبرویی که جامعه تعریفش می‌کند، در نهایت به پستوهای تنهایی‌شان پناه می‌برند؟ پستوهایی که تنها با مورد بحث قرار گرفتن در جامعه، و همچنین آموزش جدی، پرده از آن‌ها برداشته خواهد شد.

 

درها و دیوارهای اتاق معاینه

گفت: «لباست رو در بیار و روی تخت دراز بکش.» از راهروی باریکی گذشتم و به اتاق تاریک و کوچکی رسیدم با تختی در گوشه‌ی دیوار. لباس‌هایم را یکی یکی از تنم کندم و روی تخت دراز کشیدم. اولین بار بود که روی چنین تختی می‌‌خوابیدم. سردرگم بودم پاهایم را کجا بگذارم. چند لحظه بیشتر نگذشته بود که دکتر آمد. دستکش‌ها را دستش کرد و چراغ بالای تخت را روشن. پاهایم را به سمت خودش کشید و روی لنگرهای کنار تخت گذاشت تا تنم بیشتر از همیشه باز شود. خودم را از بالا تصور می‌کردم و بیشتر منقبض می‌‌شدم که واژنم میله‌‌ی سردی را لمس کرد، میله‌‌ای که با فشارهای دست خانم دکتر بیشتر و بیشتر در تنم فرو می‌‌رفت. درد داشت.

وارد مطب دکتر که شده بودم، منشی را که دیده بودم و دفترچه‌ی تأمین اجتماعی را که روی میز گذاشته بودم، ذهنم فقط درگیر این موضوع بود که راستش را بگویم یا نه. منشی چیزی نپرسید، اما همین که وارد اتاق شدم و خانم دکتر پرسید: «ازدواج کرد‌ی؟» همه‌ی درگیری‌های این چند وقت را کنار گذاشتم و گفتم: «نه، اما با دوستم رابطه داشتم و حالا ترشحم زیاد شده و خارش و سوزش هم دارم.» در هول و ولای راست و دروغ بودم که سرش را بلند کرد، توی چشمانم زل زد و گفت: «مطمئن ای با تو ازدواج می‌کنه؟» نگاهش خیلی سنگین بود. نگاهم را دزدیدم و سرم را پایین انداختم. نفسم بنده آمده بود و در و دیوار اتاق هرچه بیشتر به تنم فشار می‌‌‌آوردند. همین که آمدم بگویم چه فرقی می‌‌کند، مجال نداد و با لحنی خشن گفت: «اشتباه کردی، دختر! طرف می‌ذاره و می‌ره. برات یک تست بارداری هم می‌‌نویسم. آزمایشگاه همین نزدیکی‌ها ست. جواب رو هم نیم‌ساعته می‌‌ده.» منتظر جوابم نبود. آن نگاه و آن خشونت جاری در صدایش، حرفی برای گفتن باقی نگذاشته بود. برای لحظه‌‌ای سکوتی ترسناک اتاق را فرا گرفت، اما این سکوت هم با صدای او شکست که اتاق دیگری را نشان می‌‌داد و از من می‌‌خواست که برای معاینه به آن‌جا بروم. اگر راه داشت، قید معاینه را می‌زدم و از آن اتاق، که دست کمی از اتاق بازجویی نداشت، فرار می‌کردم و به خیل عظیم آدم‌‌ها در خیابان پناه می‌‌بردم، اما نه چیزی گفتم و نه از اتاق زدم بیرون. از روی صندلی بلند شدم و با تنی که احساس می‌‌کردم هزاران کیلو سنگین‌‌تر شده، به سمت اتاقی که نشان داده بود رفتم.

نگاه دکتر روی تنم سنگینی می‌کرد. به واژنم زل زده بود و همه‌چیزش را بررسی می‌‌کرد. اولین بار بود که جلوی زنی پاهایم را از هم باز کرده بودم تا همه‌ی درونم را نشانش دهم. خجالت می‌‌کشیدم و دعا می‌‌کردم که هرچه زودتر تمام شود. هرچه من معذب بودم، او خونسرد و بی‌تفاوت کارش را انجام می‌داد و گه‌گداری سؤال‌هایی هم از من می‌‌پرسید. احساس می‌‌کردم ساعت‌ها است که توی این اتاق، روی این تخت و در مقابل این زن، زندانی شده‌‌ام. زمان متوقف شده بود و مغزم با سرعت هرچه بیشتر فکرهای جورواجور را می‌ریخت توی سرم. عجب غلطی کردم راستش را گفتم! چرا باید به این زن اعتماد می‌‌کردم و حقیقت را می‌‌گفتم؟ صداقت کیلویی چند، وقتی پزشک تحصیل‌کرده‌اش همچنان سکس را با ازدواج معنا می‌‌کند؟ مثل فردای روزی شده بودم که اولین بار با دوستم خوابیدم. ترس و نگرانی همه‌‌ی وجودم را فرا گرفته بود: ترس از حامله شدن، ترس از لو رفتن، و هزار اما و اگر دیگر، که تنهاییم را توی صورتم می‌‌کوبید.