آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ دی ۱۳۹۲

اکبر فلاح زاده

اجتماع


زمام‌داری زنان و دنیای امروز


چو زن شاه شد، کارها گشت خام

تاچر و مدیریت زنان

قدرت زنانه مردانه ندارد. هرکه به آن دست یابد از آنِ او است. افسانه‌ها و اسطوره‌های تمام ملل پر است از زنان مقتدری که حکومت می‌کرده‌اند. در آن زمان‌ها که همه‌چیز طبیعی بود قدرت هم طبیعی کسب و اعمال می‌شد. زنان که در کشت و باروری و بارآوری بیشتر نقش داشتند قدرت بیشتری هم داشتند. زمانی هم که قدرت با دلیری و با ضرب شمشیر به چنگ می‌آمد زنان چیزی کم نمی‌آوردند.

 

گردآفرید در شاهنامه دختر جنگاور گژدَهَم، از پهلوانان دژ سپید، است که در زمان لشکرکشی سهراب به ایران در لباس مردانه به جنگ با سهراب رفت. در میان نبرد، چون سهراب به زن بودن او آگاه شد، گردآفرید تدبیری کرد و توانست با اندیشه از دست سهراب برهد. گردآفرید نماینده‌ی همان زنان دلیر و جنگاور ایرانی است که نمونه‌ی آنان را در سپاهیان هخامنشی و اشکانی و حتا ساسانی می‌بینیم.

 

یک زن دلیر دیگر سین‌دخت، زن مهراب و مادر رودابه، است. او وقتی که می‌فهمد سام به کابلستان لشکر خواهد کشید شخصاً برای دیدن او حرکت کرده، می‌رود تا او را از این لشکرکشی منصرف نماید. این اقدام یک تدبیر هوشمندانه‌ی سیاسی است تا از قتل و خون‌ریزی جلوگیری شود و کابل از خطر انهدام نجات یابد. یک زن شجاع و با درایت دیگر پوران‌دخت است که به قولی بیست و پنجمین شاه از شاهان ساسانی و مدت پادشاهی او تقریباً یک سال و چهار ماه بوده است. در ترجمه‌ی تاریخ طبری بلعمی آمده است: «پس چون پوران‌دخت به پادشاهی بنشست عدل و داد کرد و جور و ستم برگرفت.» در شاهنامه هم آمده است:

 

یکی دختری بود پوران به نام / چو زن شاه شد کارها گشت خام
که از تخم ساسان همان مانده بود / بسی دفتر خسروان خوانده بود
بر آن تخت شاهیش بنشاندند / بزرگان بر او گوهر افشاندند

او بسیار دادگر و عدالت‌گستر بوده است:

چنین گفت پس دخت پوران که من / نخواهم پراکندن انجمن

کسی را که درویش باشد ز گنج / توانگر کنم تا نماند به رنج
مبادا به گیتی کسی مستمند / که از داد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بدخواه را / بر آیین شاهان کنم راه را

 

گذشته از این شخصیت‌های اسطوره‌ای، چهره‌های تاریخی مانند ژاندارک و زنان نامدار یا گمنام دیگر هم فراوان داریم که هنگام جنگ رخت نبرد به تن می‌کرده و می‌رزمیده‌اند. اما رزمیدن یک چیز است و درایت و تدبیر سیاسی برای حل امور یک چیز دیگر. این که چگونه سختی کارها خام و رام می‌شوند، یا آن‌طور که فردوسی می‌گوید کارها با شاهی یا حکومت زنان «خام» و آسان و به وفق مراد می‌شود، از جنبه‌های مختلف قابل بررسی است.

 

بر طبق عقاید مردسالارانه و سنن رایج، زنان ظرفیت لازم را برای قضاوت معقولانه ندارند، چون در شرایط دشوار احساساتی عمل می‌کنند و به همین دلیل فاقد ملزومات زمام‌داری و رهبری امور جامعه اند. احساساتی شدن را به طبیعت ظریف زنانه نسبت می‌دادند. انقلاب صنعتی، انقلاب فرانسه و نهضت‌های ملی و ضداستعماری، جنبش‌های کارگری و مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی زنان در متن تحولات عظیم اقتصادی و اجتماعی و رخداد دو جنگ جهانی بسیاری پیش‌داوری‌ها را تغییر داده و شرایط تازه‌ای ایجاد کرده است. زنان از کنج خانه و مطبخ به متن جامعه آمده‌اند و در موارد زیادی مدیریت بخش‌های مختلف آن را به دست گرفته و حتا به رهبری کشور رسیده‌اند.

 

بر اساس بررسی‌های انجام‌شده، با مشارکت بیشتر زنان در اداره‌ی امور، بخش تجارت سودآورتر شده است. دولت‌ها با ازدیاد نمایندگان زن از یک سو و مشارکت زنان در رأی‌گیری‌ها بیش از پیش نماینده‌ی مردم هستند. روی هم رفته، جوامع سالم‌‌تر و پیشرفته‌تر شده و از خشونت کاسته شده و ثبات و آرامش بیشتر شده است. زنان موتور محرک رشد اقتصاد جهانی هم به شمار می‌روند. شیوه‌ی خرج کردن زنان با مردان متفاوت است. از جمله، وقتی زن‌ها پول بیشتری در اختیار دارند، خورد و خوراک خانواده‌ها سالم‌تر می‌شود و فرزندان‌شان شرایط آموزشی بهتری دارند. زنان به سرمایه‌گذاری برای داشتن منابع آب سالم، مدارس بهتر و ارتقای خدمات بهداشتی و درمانی نیز اهمیت بیشتری می‌دهند.

 

خانم کریستین لاگارد، وزیر دارایی سابق فرانسه و رئیس «صندوق بین‌المللی پول»، حضور زنان در مدیریت را سبب ایجاد تنوع می‌داند و بر این نظر است که این تنوع لازمه‌ی زندگی و پیشرفت است و هیچ لزومی ندارد که زنان از مردان تقلید کنند. خانم ریتا سویموس نیز، که چند سال وزیر خانواده و جوانان و ده سال (١٩٨٨-١٩٩٨) رئیس مجلس آلمان بود، می‌گوید: «زنان برای ایجاد تغییر به قدرت نیاز دارند. بدون قدرت نمی‌شود وضع را عوض و نابه‌سامانی‌ها را به‌سامان کرد.»

 

نقش زنان در حفظ صلح در جهان هم انکارناپذیر است. در شرایط نامتعادل و پرنوسانی که نزدیک به نیمی از توافق‌نامه‌های صلح هنوز مرکب امضای‌شان خشک نشده لغو می‌شوند٬ حضور زنان به مذاکرات و توافق‌نامه‌ها اعتبار بیشتری می‌بخشد. زنان پشت میز مذاکره به پر کردن فاصله‌ها و اختلافات گروهی کمک می‌کنند. آن‌ها مسائل حاشیه‌ای همچون امنیت غذایی یا خشونت جنسی در میانه‌ی درگیری‌ها را هم در مذاکرات مطرح می‌کنند. طرح و حل‌وفصل این مسائل احتمال پایداری صلح در چنین مذاکراتی را افزایش می‌دهد.

 

حضور فعال زنان در میدان سیاست مردسالاری را به چالش می‌کشد و به پیشرفت و توسعه‌ی فرهنگ سیاسی و موزون شدن آن کمک می‌کند. حضور سیاسی زنان در صحنه‌ی اجتماع به وظایف خانوادگی آن‌ها لطمه‌ی چندانی نمی‌زند. با این حال، پارلمان نروژ در سال ١٩٨٩جلسات بعد از پنج عصر را تعطیل کرد تا نمایندگان به اداره‌ی امور خانه و خانواده هم برسند.

 

سیرماو باندارنایکه

سیرماو باندارنایکه

 

زمام‌داری زنان نیز به صلح و ثبات و پیشرفت کمک می‌کند، هرچند که همیشه چنین نکرده و استثناهایی هم وجود دارد: به یاد آوریم سیرماو باندارنایکه، گلدا مایر، و مارگارت تاچر را که به «بانوی آهنین» شهرت داشت. سیریماو باندارانایکه، سیاست‌مدار سری‌لانکایی، به عنوان نخستین زن نخست‌وزیر دنیا شناخته می‌شود. او سه دوره، از ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۵، از ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۷ و از ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۰، نخست‌وزیر سری‌لانکا بود. او که سال ١٩٧۶ به ریاست «جنبش کشورهای غیرمتعهد» انتخاب شد و مقبولیت بین‌المللی یافت٬ در داخل سری‌لانکا به علت بحران اقتصادی به تدریج حمایت مردم را از دست داد و به فساد مالی هم متهم شد. او برای بستن صدای مخالفان به سانسور شدید متوسل شد و روزنامه‌ی پرتیراژ کشور را هم دولتی کرد تا بلندگوی خودش باشد و انتقاد نکند. گلدا مایر، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز با جنگش با اعراب در ١٩٧٣ در یادها مانده است.

مارگارت تاچر تنها نخست‌وزیر زن تاریخ بریتانیا است. او در سال ۱۹۷۹ با شعار بهبود اوضاع اقتصادی از سوی محافظه‌کاران نامزد شد و به نخست‌وزیری بریتانیای کبیر رسید و تا سال ۱۹۹۰ در این سمت باقی ماند. تاچر تنها زن بریتانیایی است که تاکنون همزمان دارای دو پست نخست‌وزیری و ریاست حزب محافظه‌کار بوده است. از نظر صلابت سیاسی، وی را هم‌تراز وینستون چرچیل، نخست‌وزیر دهه‌های ۴۰ و ۵۰ بریتانیا، می‌دانند. حمایت او از بازار آزاد، کاهش خدمات دولتی، و واگذاری سازمان‌های دولتی به بخش خصوصی برخی از سیاست‌های مشهوری بود که به «تاچریسم» معروف شده است. پافشاری بر سیاست‌های اقتدارگرایانه و محافظه‌کارانه‌‌ی تاچر که منتقدان بسیاری داشت و مقابله‌ی او با قدرت گرفتن اتحادیه‌های کارگری در بریتانیا او را به «بانوی آهنین» مشهور کرد.

 

 

مشارکت سیاسی زنان

مشارکت سیاسی زنان آسان و یک شبه به دست نیامده؛ اروپای مدرن و آزاد امروز راه دراز و دشواری را طی کرده است. تا همین چهارصد سال پیش اروپا دست سلاطین و خوانین بود و نه تنها زن‌ها که مردها هم حق رأی نداشتند و چیزی به اسم انتخابات به معنی امروزی آن وجود نداشت. نظام پارلمانی که در اواخر قرن هفدهم بعد از انقلاب ١۶٨٨ انگلستان ایجاد شد به بعضی از مردم، با توجه به طبقه و تعلق خانودگی‌شان به اعیان، حق رأی اعطا نمود. تقریباً یک قرن بعد، انقلاب فرانسه (١٧٨٩) که آزادی و برابری محورهای اصلی آن بود به مردم حق انتخاب داد، اما این حق هنوز شامل زنان نمی‌شد. هنوز شرایط برای این امر که امروزه بدیهی فرض می‌شود فراهم نبود. اولمپ دوگوژ، زن مبارز فرانسوی که یکی از نخستین فمینیست‌های دنیا محسوب می‌شود٬ چند سال بعد از انقلاب فرانسه و در کوران بگیر و ببندهای روبسپیر یک اعلامیه‌ی حقوق شهروندی نوشت که در آن بر حقوق زنان تأکید شده بود. او اعلامیه‌ی حقوق شهروندی خود را در مقابل حقوق شهروندی فرانسه، که چیزی از حقوق زنان در بر نداشت، در هفده بند تنظیم کرد و خشم انقلابیون آن زمان را برانگیخت. این اعلامیه سر او را به باد داد؛ او با گیوتین گردن زده شد.

 

در اوائل قرن بیستم، مبارزه برای حق رأی زنان در عمل با تلاش برای همگانی کردن حق رأی توأم شد و در برخی از کشورهای اروپایی مردان و زنان همزمان به حق رأی رسیدند. مشکل اصلی زنان رفع تبعیض جنسیتی و رسیدن به برابری با مردان بود. مشکل مردان هم این بود که نمی‌خواستند انحصار خود را در عالم سیاست از دست بدهند. یکی از روزنامه‌های آلمانی در سال ١٩٠٩ استدلال کرده بود که، دلیل محرومیت زنان از حق رأی بی‌علاقگی آنان به امر سیاست و بی‌تجربگی آن‌ها است. بعضی احزاب سوسیال دمکرت آن زمان نگران بودند که زن‌ها با وارد شدن به عرصه‌ی انتخابات تعادل متعارف سیاسی را به هم بزنند و به علت وابستگی و تعلق خاطر سنتی به کلیسا به احزاب و نهادهای دینی رأی بدهند. وابستگی اقتصادی زنان هم مانع از آن می‌شد که مستقل و واجد حق رأی فرض شوند.

 

گلدا مایر

گلدا مایر

در راه اعطای حق رأی به زنان فقط محافظه‌کاران سنگ‌اندازی نمی‌کردند، بلکه غالب نیروهای مترقی آن زمان‌ها نیز هرچند در حرف اظهار موافقت می‌کردند، در عمل مانع می‌تراشیدند. لائیک‌های فرانسه در اوایل قرن بیستم مانند سوسیال دموکرات‌های آلمانی نگران رأی دادن زن‌ها به احزاب دینی بودند و این دلیل مانع‌تراشی‌شان در راه اعطای حق رأی به زنان بود. همان زمان‌ها یکی از رهبران جناح اصلاح‌طلب حزب سوسیال دموکرات آلمان معتقد بود که، هرچند زنان در ابتدای ورود به عرصه‌ی انتخاب سیاسی٬ به علت تربیت خانوادگی و دور بودن از اجتماع، احزاب دینی را انتخاب می‌کنند، در درازمدت رفتارشان تغییر خواهد کرد و به احزاب مترقی متمایل خواهند شد. در آلمان در نخستین انتخابات بعد از جنگ جهانی اول، برخلاف سال ۱۹۱۲ که تنها ۱۴ میلیون مرد وابسته به طبقات و گروه‌های معین در آن شرکت داشتند، ۴۰ میلیون شهروند، از جمله ۸۲ درصد زنان دارای حق رأی مشارکت کردند. با به قدرت ‌رسیدن نازی‌ها در سال ۱۹۳۳ حق انتخاب ‌شدن عملاً از زنان گرفته شد، و این حق دوباره پس از جنگ احیا شد.

 

اما قبل از اروپایی‌ها، دو مستعمره‌ی بریتانیا، جزایر پیت‌ کرن در جنوب اقیانوس آرام در سال ۱۸۳۸ و زلاند نو در سال ۱۸۹۳، حق رأی زنان را به رسمیت شناختند. گذشته از کوشش‌های نظری فلاسفه‌ای چون جان استوارت میل در قرن نوزدهم، زنان بریتانیایی کسب حق رأی خود را از جمله مرهون جنبش مدافعان حق رأی زنان در بریتانیا (سافروجت‌ها) هستند که در سال‌های نخست قرن بیستم، در راه احقاق حق رأی، کارشان به درگیری با پلیس و زندان هم کشید.

 

اما در زمینه‌ی حق رأی زنان، کشورهای اسکاندیناوی در شمال اروپا پیشروتر از بقیه بودند و به ویژه در سوئد و فنلاند شمار نمایندگان زن چشمگیر و نزدیک به تعداد نمایندگان مرد است. زنان فنلاند در سال ۱۹۰۶ زودتر از بقیه‌ی اروپا به حق رأی دست یافتند. زنان در نروژ، دانمارک و سوئد به ترتیب در سال‌های ۱۹۱۳، ۱۹۱۵ و ۱۹۲۱و در روسیه در سال ۱۹۱٨ به حق رأی رسیدند. سال ١٩٢٠ زنان در تمام ایالات آمریکا صاحب حق رأی شدند و هشت سال بعد از آن این حق شامل زنان بریتانیایی هم شد.

 

زنان تقریباً همه‌جا صاحب حق رأی فعال و غیرفعال (انتخاب شدن و انتخاب کردن) شده‌اند اما هنوز تعداد زنان نماینده کمتر از مردان نماینده است. در انتخابات سال ۲۰۱۲ مجلس فرانسه ۴۰ درصد نامزدها زن بودند، ولی تنها ۱۸ درصد کرسی‌های مجلس از آنِ زنان شد. در بوندستاگ (مجلس فدرال آلمان) ۳۲ درصد نمایندگان و در مجلس عوام بریتانیا ۲۲ درصد نمایندگان از زنان هستند. در این زمینه به طور کلی شمال اروپا از شرق و جنوب این قاره جلوتر است. در برخی از این کشورها تلاش می‌شود تا با تخصیص سهمیه‌ای معین به زنان تعداد نمایندگان آن‌ها را افزایش دهند. این کار هرچند مثبت می‌نماید با اعتراض بعضی محافل زنان روبه‌رو شده که سهمیه‌بندی را دور از شأن اجتماعی خود می‌دانند. یک بار در سال ١٩٨٩ والتر مومپر، شهردار وقت برلین از حزب سوسیال دموکرات، در اقدامی نمادین هشت تن از اعضای کابینه‌ی سیزده نفری‌اش را از میان زنان برگزید و شگفتی و تحسین بسیاری را برانگیخت.

 

بنا به بررسی روزنامه‌ی آلمانی زود دویچه، تنها پنج کشور در جهان وجود دارند که پارلمان‌شان نماینده‌ی زن ندارد. این کشورها که به جز یکی بقیه بسیار کوچک اند، عبارت اند از: ونزولا، قطر، میکرونِزی (یکی از سه مجمع‌الجزایر بزرگ اقیانوس آرام و از مناطق قاره‌ی اقیانوسیه در غرب فیلیپین)، جمهوری پالائو (کشوری جزیره‌ای در اقیانوس آرام واقع در ۸۰۰ کیلومتری شرق فیلیپین)، جمهوری نائورو )کشور جزیره‌ای در منطقه‌ی میکرونزی قاره‌ی اقیانوسیه؛ نائورو در اقیانوس آرام جنوبی است و کوچک‌ترین جمهوری دنیا محسوب می‌شود).

 

علاقه یا بی‌علاقگی به سیاست

بی‌علاقگی زنان به سیاست فقط مربوط به گذشته نیست و در دنیای مدرن نیز آثارش دیده می‌شود. در سال ١٩٧٧ مؤسسه‌ی تحقیقاتی «آلنسباخ» آلمان پژوهشی در همین زمینه انجام داد که نشان می‌داد علاقه‌ی زنان و دختران به مشارکت سیاسی نسبت به مردان و جوانان هم‌سن و هم‌سوادشان بسیار کمتر است. ۶۶درصد از زنان مورد مطالعه علاقه‌ی چندانی یا هیچ علاقه‌ای به سیاست نداشته‌اند (این آمار در مورد مردان ٣۴ در صد بوده است). فقط ١٧ درصد از زنان علاقه‌ی شدید به سیاست داشته‌اند. ۵۶ درصد از همین زنان عقیده داشته‌اند که مردان توانایی و قابلیت‌های سیاسی بیشتری دارند.

 

با این حال، نباید از نظر دور داشت که این بی‌علاقگی تا اندازه‌ای به دل‌زدگی مردم اروپا از سیاست هم مربوط می‌شود و به زن یا مرد بودن ربط ندارد. در کشورهای بزرگ و دموکرات اروپا مانند آلمان و فرانسه مردم علاقه‌ی چندانی به شرکت فعال یا غیرفعال در انتخابات از خود نشان نمی‌دهند. این به علت آن است که مراکز و نهادهای دانشگاهی، مؤسسات فرهنگی – هنری، و دیگر نهادهای دموکراسی و امکانات ارتباطی گوناگون در دنیای مجازی آن قدر جاذبه دارند که جایی برای سیاست باقی نمی‌گذارند. رفاه اجتماعی نیز در این میان نقش بازی می‌کند و مردمی که غالباً دست‌شان به دهان‌شان می‌رسد رغبتی به تغییر وضع در خود نمی‌بینند. گاهی فساد بعضی از سیاست‌مداران نیز سبب دل‌زدگی مردم از احزاب سیاسی و سیاست به طور کلی می‌شود. در فرانسه فمینیست‌ها روی هم رفته میانه‌ای با سیاست ندارند و در مبارزه برای رفع تبعیض از زنان به دیگر روش‌های مبارزه متوسل می‌شوند.

Michelle_Bachelet_-_ABr

ورونیکا باچلت

با وجود این بی‌علاقگی ها و پاره‌ای استدلال‌ها و توجیهات در این باره که زنان خودشان را دست کم می‌گیرند و در امور دخالت نمی‌کنند، این‌جا و آن‌جا در سراسر دنیا شاهد حضور فعال زنان در سیاست و دست‌یابی آن‌ها به بالاترین مدارج مدیریت و رهبری جوامع هستیم: در نروژ دولت محافظه‌کار به رهبری خانم ارنا سولبرگ اداره‌ی امور کشور را به دست گرفته؛ همزمان در شیلی تا همین چند ماه پیش سه زن رقابت‌های ریاست‌جمهوری را پیش می‌بردند که رقابت دوتای آن‌ها )ورونیکا باچلت و اِولین ماتئی( به دور دوم که پانزدهم ماه مارس برگزار می‌شود کشیده است.

 

ماتئی و باچلت از دوستان دوران کودکی بوده‌اند که کودتای سال ۱۹۷۳ ژنرال پینوشه در شیلی راه آن‌ها را از یک‌دیگر جدا کرد. پدران هردو رقیب اصلی انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۳ از افسران ارشد نیروی هوایی شیلی بودند. در جریان کودتای نظامیان علیه سالوادور آلنده، رئیس جمهور منتخب شیلی، آلبرتو باچلت طرفدار آلنده بود و فرناندو ماتئی در صف کودتاگران قرار داشت. ورونیکا باچلت سوسیالیست بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور زن شیلی در قدرت بود. او در زمان پینوشه زندانی و شکنجه شده و سال‌ها خارج از شیلی می‌زیسته و در آلمان شرقی پزشکی خوانده است. او در صورت پیروزی در انتخابات اصلی جانشین سباستین پینه‌را، رئیس‌جمهور میلیاردر محافظه‌کار این کشور، خواهد شد.

آنگلا مرکل

آنگلا مرکل

در آلمان نیز از چند ماه پیش، آنگلا مرکل برای بار دوم و این بار با کسب آرای بسیار بیشتری رهبری دولت ائتلافی را به دست گرفته است، و همزمان زمام اتحادیه‌ی اروپا نیز به خاطر نفوذ اقتصادی و سیاسی آلمان عملاً به دست او است.

 

حق رأی زنان در کشورهای دارای ساختار سنتی

بعد از جنگ جهانی دوم روند مشارکت دادن زنان در امور سیاسی سرعت گرفت. با این حال، در کشور پرتغال در سال ۱۹۷۶، یعنی بعد از سقوط حکومت دیکتاتوری سالازار، به زنان حق رأی داده شد. در برخی از استان‌های سوئیس نیز این حق در سال ۱۹۷۱ تصویب شد اما اجرای سراسری آن تا سال ۱۹۹۰ طول کشید. به این ترتیب، وقتی حق رأی در کشورهای پیشرفته‌ای مانند سوئیس این همه طول کشیده نباید عجیب باشد که زنان در ایران، بعد از نخستین کوشش های برابری‌خواهانه در انقلاب مشروطه، تازه در سال ١٩۶٣ در پی «انقلاب سفید» به حق رأی دست یافتند. در ۱۲ اسفند ۱۳۴۱ دولت فرمان به رسمیت شناختن حق رأی زنان را صادر کرده و اعلام کرد ماده‌ی ۱۳ قانون انتخابات که مانع حق رأی زنان بود لغو می‌شود و واژه‌ی «مرد» از ماده‌های ۶ و ۹ حذف خواهد شد. نخستین بار در انتخابات مجلس شورای ملی در سال ۱۳۴۲ شش زن به مجلس راه یافتند.

در همسایگی ایران، ابتدا ترکیه در سال ١٩٣٠، در پی اصلاحات آتاتورک، حق رأی زنان را به رسمیت شناخت. جنبش‌های ملی استقلال‌طلبانه و ضداستعماری راهگشای مبارزات زنان در کشورهای خاورمیانه بود تا در مبارزه‌ی طولانی با تبعیض جنسیتی سنگر حق رأی را فتح نمایند. روشن است که رابطه با اروپا و آشنایی با افکار نو و شیوه‌های تازه‌ی زندگی در این میان راهگشا بود. با توجه به بی‌سوادی و عقب‌ماندگی‌های اقتصادی و فرهنگی، دست‌یابی به این حق به معنای استفاده از آن توسط همه‌ی زنان نبود، با این حال نقطه‌ی شروعی برای بهتر کردن شرایط اجتماعی زنان محسوب می‌شد.

در حالی که زنان در سودان و الجزایر، در شمال آفریقا، در اوایل دهه‌ی هفتاد به حق رأی دست یافتند، برخی کشورهای عرب خلیج فارس که سیاست در آن‌ها ساختار سنتی دارد تازه در همین چند سال گذشته به فکر به رسمیت شناختن حق رأی زنان افتاده‌اند. این حق در بحرین در سال ٢٠٠٢ به رسمیت شناخته شد. یک سال بعد از بحرین، عمان نیز حق رأی زنان را به رسمیت شناخت. کویت نیز در سال ٢٠٠۵ به حق رأی زنان قانونیت بخشید. این در حالی است که زنان در عربستان، جایی که هنوز حتا حق رانندگی ندارند، حق رأی هم ندارند و قرار است دو سال دیگر، یعنی سال ٢٠١۵، به طور محدود در انتخابات شوراهای روستایی و شهری به زنان حق انتخاب بدهند.

در افغانستان، تقریباً همزمان با ایران، زنان صاحب حق رأی شده‌اند اما به علت بافت سنتی جامعه و درگیری‌های داخلی، تازه در همین چند سال اخیر عملاً فرصت استفاده از آن را به طور محدود یافته‌اند. در نتیجه‌ی تحولات بهار عربی، در بعضی کشورهای منطقه نیروهای ارتجاعی قوت گرفته‌اند و، با وضع محدودیت در زمینه‌ی حجاب و حق تحصیل، می‌کوشند مانع از ورود زنان به جامعه شوند؛ با این حال، هنوز در هیچ‌یک از این کشورها حق رأی زنان که با زحمت فراوان به دست آمده ملغا نشده است.

 

فهرست زمام‌داران زن دنیا

تقسیمات جغرافیایی کشورهایی که توسط زنان اداره می‌شوند 

نمودار تقسیم جنسیتی پارلمان‌های دنیا بر روی نقشه + و +‌(رنگ آبی: تعداد نمایندگان مرد؛ رنگ قرمز: تعداد نمایندگان زن) – روزنامه‌ی آلمانی زود دویچه

 سایر منابع : 

http://www.bpb.de/gesellschaft/gender/frauenbewegung/
Chista Randzio-Plath: Laßt uns endlich mitregieren, Freiburg 1980
Barbara Schaefer-Hegel: Fraen mit Macht, berlin 1995
http://www.bpb.de/gesellschaft/gender/frauenbewegung/
Maybrit Illner: Frauen an der Macht, München 2005