آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ دی ۱۳۹۲

فهیمه خضر حیدری

اجتماع


تابوشکنان تابوساز


روزنامه‌نگار در رادیو فردا

 

تابوشکن و تابوساز

طرح: توکا نیستانی

تابوها را در یک معنا قدیمی‌ترین مجموعه‌ قوانین بشری هم دانسته‌اند؛ در این «قدیمی‌ترین» شاید حس و مفهوم «ابتدایی‌ترین» هم پنهان باشد. این‌گونه نگاه کردن به تابوها، خواهی نخواهی، پای «زمان» را هم به میدان می‌کشد. در این مفهوم، تابوهای دست‌سازِ آدمی‌زاد در گذر زمان است که شکل گرفته‌اند، از فیلتر سالیان عبور کرده‌‌اند، عمر جهان بر آن‌ها گذشته و اغلب کهن‌سال و «زمان‌دیده» اند.
زمان اما در تابوهایی که اطراف «زن» ساخته و پرداخته شده گویی که «حمله‌ور»تر عمل کرده باشد، مدام در کار سامان‌دهی دوباره‌ی تابوها هم بوده و دنباله‌دار و توقف‌ناپذیر، لایه لایه، لایه‌های تازه بر این تابوها اضافه کرده است. شاید هربرت مارکوزه، فیلسوف آلمانی، از همین زاویه است که هر سلطه‌ای در تاریخِ ثبت‌شده‌ی بشر تا امروز را الزاماً سلطه‌ی پدرسالاری می‌داند.
اما آیا تابوها، و مشخصاً تابوهای مرتبط با زنان، همه دست‌سازِ جهانِ پیش از ما هستند؟ آیا زنان همزمان که تابوهایی را کشته‌اند و از روی جنازه‌شان هم گذشته‌اند، آبستن تابوهایی تازه نبوده‌اند؟ می‌شود گفت که زنان تنها هدفِ تابوها بوده‌اند یا بهتر است بگوییم زنان در جریان مبارزه‌ی طولانی و دامنه‌دارشان با انواع تابوها – خودآگاه یا ناخودآگاه – تابوهای تازه‌ای هم تولید کرده‌اند، یا حتا به دقت و ظرافتی که یک جفت جوراب زمستانی را می‌شود بافت تابوهایی را آفریده‌اند؟ (توجه داشته باشید که در آفرینش، برخلاف تولید، عنصر لذت هم حضور دارد.)
ممکن است این‌ها پرسش‌های ناراحت‌کننده و مزاحمی به نظر برسند، مخصوصاً اگر یک فمینیست باشید و بخواهید نوشته‌ی یک فمینیست دیگر را بخوانید. اما این نوشته قرار است دقیقاً همین پرسش‌های مزاحم و ناراحت‌کننده را دنبال و بررسی کند.

 

تابوهای جدید کم‌خطرتر از تابوهای قدیمی نیستند

وقتی از فمینیسم ایرانی حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ روشن است که یک کل به‌هم‌پیوسته و مطلقاً یکدست و یکپارچه در کار نیست. مدافعان ایرانی حقوق و برابری زنان هم، مثل همه‌ی گروه‌ها و جمعیت‌هایی که گرد یک هسته‌ی مرکزی جمع می‌شوند، نه همه مثل هم‌ اند و نه همه نعل به نعل مثل هم فکر و رفتار می‌کنند. این جمع نامتشکل را اما به هر حال چیزهایی به هم می‌چسباند و کنار هم نگاه می‌دارد، چیزهایی که با آن مبارزه می‌کنند، چیزهایی که ستایش‌شان می‌کنند، و چیزهایی که تولید می‌کنند.

زنان تابوشکن و تابوساز

محبوبه عباسقلی‌زاده

محبوبه عباسقلی‌زاده از فعالان فمینیستی است که سال‌ها است با گروه‌های مختلف جنبش زنان ایرانی همکاری و همراهی کرده؛ او می‌گوید: «بدون ساختن جمع، حتا جمع‌های متناقض و ناهمگون، نمی‌شود کار کرد. ما این جمع‌ها را می‌سازیم چون به آن‌ها نیاز داریم ولی از سوی دیگر در همین جمع‌ها و گروه‌های فعال، فردگردایی به شدت کنترل و محدود می‌شود. انگار قرار بر این است که همه آن تصویر کلی ساخته‌شده از جهان اطراف را بپذیرند و اگر تو مخالفتی داشته باشی، در حقیقت مثل این است که داری خودت را از گروه خارج می‌کنی.»
خانم عباسقلی‌زاده از «غریبه‌سازی» می‌گوید: «گروه‌هایی که برای مبارزه با تابوها پیش‌قدم می‌شوند اغلب تابوهایی هم در درون خودشان تولید می‌کنند. مثلاً فرمی و شکلی از فمینیسم و فعالیت‌های مربوط به آن در جنبش زنان ایرانی برای برابری تعریف شده که گاه اتفاقاً خیلی هم کلیشه به‌ نظر می‌رسد، ولی اگر کسی بخواهد این کلیشه شدن را نشان بدهد یا با آن مخالفت کند “غریبه”اش می‌کنند. این چیزی است که من اسمش را گذاشته‌ام غریبه‌سازی.»
حسین قاضیان به بحث ما می‌پیوندد، جامعه‌شناسی که می‌گوید چیزی که با عنوان «غریبه‌سازی» از آن یاد می‌کنیم در حقیقت یکی از پایه‌های اولیه‌ی ساخته شدن تابو است: «طرد» که همیشه نتیجه‌ی مستقیمِ گذر از تابوها بوده است: «مفهوم تابو در گذشته با زندگی قبیله‌ای و زندگی در کلان‌گروه‌ها ارتباط داشته. بیرون از قبیله چیزی نبوده جز طبیعت یا قبیله‌های دیگر. در این معنا، اگر شما از قبیله‌تان حذف می‌شدید یا باید به طبیعت بی‌حفاظ پناه می‌بردید و یا باز به قبیله‌ای دیگر می‌پیوستید که این دومی البته به هیچ وجه کار ساده‌ای نبوده است. چرا که شما عضوی از یک قبیله “هستید” و این به آن معنا است که نمی‌توانید عضوی از یک قبیله “بشوید”. این یک صفت منتسب است نه یک صفت مکتسب. در جهان امروز هم ما زندگی گروهی داریم و بیرون از زندگی گروهی ما هم گروه‌های دیگری هستند ولی فرمول پذیرش عضویت در این گروه‌ها فرق کرده و دیگر به عنصر پیشین نیاز ندارد. مثلاً لازم نیست از بدو تولد روزنامه‌نگار بوده باشید؛ شما روزنامه‌نگاری را کسب می‌کنید و بعد به گروه روزنامه‌نگاران می‌پیوندید. بنابراین ما با جهانی روبه‌رو هستیم که مجازات “طرد” در تابوهایش اگرچه همچنان وجود دارد، به لحاظ کارکردی سست شده. یعنی شما ممکن است از یک گروه حذف شوید اما می‌توانید بروید عضو گروه دیگری بشوید.»
خانم عباسقلی‌زاده اما همچنان احساس غریبگی می‌کند. خودش می‌گوید همیشه در جمع فمینیست‌ها این احساس را داشته. دلایلش را شاید بتوان در کلیشه‌های فکری‌ای از این دست دنبال کرد که: «دین‌باوران کمتر می‌توانند فمینیست هم باشند.» از زبان محبوبه عباسقلی‌زاده بشنویم که از راه ندادن به تعدد و تکثر رهیافت‌ها می‌گوید: «من در این پروژه‌ی غریبه‌سازی در جنبش زنان بسیار رنج برده‌ام. مثلاً همیشه در جنبش زنان به دلیل این ‌که روزگاری چادر سر می‌کرده‌ام غریبه انگاشته شده‌ام. یا مثلاً به خاطر این که با بعضی زنان که به حکومت نزدیک بوده‌اند دوستی داشته‌ام همیشه وضع همین بوده. این یک تابو جدی میان زنان فمینیست ایرانی ا‌ست. انگار نمی‌توانند تفاوت‌های موجود را بپذیرید. انگار کتابچه‌ای تدوین شده و فمینیسم را فقط باید از روی آن دنبال کرد.»
خانم عباسقلی‌زاده می‌پرسد: «فرض کنید کسی بگوید من فمینیست هستم اما فاطمه‌ی زهرا را هم خیلی دوست دارم و دلم می‌خواهد روز زنِ نام‌گذاری‌شده با اسم فاطمه‌ی زهرا را هم جشن بگیرم؛ فکر می‌کنید کسی اصلاً جرأت می‌کند چنین چیزی را به زبان بیاورد؟ به نظرتان فمینیستی هست که جرأت کند و بگوید این تابوهای محکم و جدی که ساخته‌اید به همان خطرناکی ا‌ست که تابوهای پیشین بوده‌اند و هستند؟»

زنان تابوشکن و تابوساز

سوده راد

گروه فشار
سوده راد از فعالان جنبش زنان است، از آن گروه که اتفاقاً حساسیت‌ زیادی هم در قبال زن‌ستیزی و سکسیم نشان می‌دهند. خانم راد می‌گوید با این ‌که با این مقوله‌ها مشکل بنیادی دارد، با چیزهایی هم که مثل دستمال بستن دور چشم هستند و مانع از درست دیدن می‌شوند موافق نیست. او می‌گوید: «این هم یک نوع محدودیت‌سازی جدید است. مثلاً من که فمینیست هستم درگیر این محدودیت می‌شوم که به من می‌گویند مگر تو فمینیست نیستی، پس چرا در صفحه‌ی اینستاگرامت عکس غذا می‌گذاری؟ یعنی ما از یک سری محدودیت‌ها حرکت می‌کنیم به سوی یک سری دیگر از محدودیت‌ها. تابوهایی را از بین می‌بریم و حالا تازه باید بیاییم تابوهای دیگری را از بین ببریم. این جنس از تابوها هم چیزهایی هستند که به صورت تصاعدی عمیق می‌شوند و فکر می‌کنم هرقدر که راجع‌ به آن‌ها صحبت نکنیم عمیق و عمیق‌تر خواهند شد.»
با سوده راد باز می‌گردیم به موضوعی که حالا این روزها کمی آرام‌تر شده و کمتر واکنش‌برانگیز است، سطح واکنش‌ها هم با عبور زمان به ‌شکلی جدی و معنادار اغلب تغییر می‌کند. این‌جا سخن از ترانه‌ی مناقشه‌برانگیز «پریود» است که شاهین نجفی، خواننده‌ی‌ آن، را یک بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخت و سوار موج تازه‌ای کرد. برخورد اولیه‌ی بیشتر زنان و مدافعان حقوق زنان با این ترانه خشم و نفرت و نقد و حتا دشنام و بد و بی‌راه بود. همان موقع هم کمتر زن یا مدافع حقوق زنانی را می‌شد پیدا کرد که باور داشته باشد شاهین نجفی با حرف زدن از «پریود» و طرح موضوع عوارض روحی و عصبی آن به زنان توهین نکرده است. گویی که تنها حرف زدن در این زمینه کافی بود تا توهین و ادبیات سکسیستی به زعم گروه بزرگی از مدافعان حقوق زنان شکل بگیرد.
روایت سوده راد در این میان جالب و روشنگر است: « راستش این است که من اصلاً این ترانه را نشنیده بودم. وقتی دوستان دیگر این ترانه را به اشتراک گذاشتند و نت نوشتند که ضدزن و توهین‌آمیز است من خیلی عصبانی شدم و احساس می‌‌کردم حتا از گوشم دارد حرارت می‌زند بیرون. با همین حس و طبق عادت همیشگی شروع کردم چیزی درباره‌‌اش بنویسم و آن موقع بود که تازه ترانه را هم شنیدم و بعد از خودم پرسیدم: خب این الآن دقیقاً کدام جمله است که زنان را اذیت می‌کند؟ فقط همین که “تو هم که هر دفعه به ما می‌رسی پریود ای”؟ و بعد حس کردم این فقط یک اعتراض است به رفتارهای عمومی این جامعه و عصبانیت‌هایش و اصلاً موضوع فقط به زنان مربوط نیست.»
با این حال، سوده راد اگرچه شخصاً در برخورد معرفتی و شناختی با موضوع به سطح متفاوتی از برداشت دست پیدا کرد، همچنان از «ترس» در برابر گروه بزرگ‌تری می‌گوید که برخورد عاطفی با موضوع را در اولویت قرار داده بودند، گروهی که خودش می‌گوید: «دوست ندارم این طور فکر کنم که مثل گروه فشار عمل می‌کنند.»
آیا می‌توان گفت که مدافعان ایرانی حقوق زنان و فمینیست‌های ایرانی، دست کم در فضای مجازی، به گروه فشار تبدیل شده‌اند یا به سبک و سیاق گشت‌های ارشاد یکسره در حال امر به معروف و نهی از منکر هستند، معروف و منکرهای تازه‌ای که چه بسا از دل مبارزه با معروف و منکرهای پیشین بیرون آمده باشند؟ سوده راد می‌گوید: «این که بگوییم گروه فشار، با توجه به خشونتی که به هر حال گروه فشار دارد، کمی اغراق‌آمیز است و این قابل مقایسه نیست با فعالیت‌هایی که فمینیست‌ها می‌کنند و سعی می‌کنند مثلاً در پست یا کامنت‌شان دیگران را متقاعد کنند که ادبیات جنسیتی به کار نبرند.»
اما همیشه هم «متقاعد کردن» فرایند خوشایند و آرامی نیست که با گفت‌و‌گو و «کامنت» به پایان برسد. در همین فضای مجازی زیاد دیده‌ایم که پست یا کامنتی که خانم راد از آن یاد می‌کند اتفاقاً رو به سوی خشونت دارد، خشونتی که الزاماً فیزیکی نیست بلکه می‌تواند با کلمه و حتا به شکل مجازی اعمال شود. با این حال سوده راد معتقد است چنین سبکی از «متقاعد کردن» بیش از آن که رفتاری باشد سازمان‌دهی‌شده و جمعی از سوی فعالان حقوق برابر، رفتاری ا‌ست فردی.

مذهب تازه و مجازات کافران
«آن‌چه به عنوان تابو می‌شناسیم هر سه ویژگی منع، مجازات، و طرد را با هم در خود دارد و در گذشته علاوه بر این‌ها با عنصر ماورایی یا ماورای طبیعی هم نسبت داشته. گویی نظمی کیهانی نسبت به اشیا و یا مکان‌ها و رخدادها وجود داشته که تخطی از آن افراد را مشمول مجازات و طرد می‌کرده است.»

زنان تابوشکن و تابوساز

حسین قاضیان

حسین قاضیان، با این مقدمه، تابوهای جهان گذشته را با تابوهایی که امروز ساخته می‌شوند مقایسه می‌کند: «افسون‌زدایی از عالم، که به دوره‌ی مدرن مربوط است، به ما کمک می‌کند تا بتوانیم از عنصر ماورای طبیعی عبور کنیم. به این معنی که ما امروز بی‌قدر و ارزش شدن عنصر ماورای طبیعی و – تا حد زیادی – جایگزین شدن علم به جای آن را می‌بینیم و می‌پذیریم. اما بخشی که هنوز با شدت با آن روبه‌رو هستیم در حقیقت “منع” است. به دلیل این که “منع” در حقیقت بخشی از سازوکار معمول اجتماع است.»
به گفته‌ی این جامعه‌شناس، این قانون نانوشته‌ی هر عده‌ای است که با هم یک جا زندگی می‌کنند، تبادلات اجتماعی دارند، و مجموعه‌ای از قواعد را برای رفتار و روابط میان خود و محیط اطراف‌شان برقرار می‌کنند، قواعدی که ما اسم‌شان را می‌گذاریم «هنجار». حسین قاضیان ادامه می‌دهد: «بخشی از این هنجارها همیشه عبارت از کارهایی ا‌ست که “ممنوع” است، “نادرست” است و یا “نباید” انجام شود.» می‌بینیم که ممنوعیات و منع‌ها در جهان امروز هم همچنان وجود دارد و همچنان تولید می‌شود ولی نسبت به گذشته تفاوت‌هایی هم دارد: از جمله این که، انسان امروز «جامعه» را به جای «امر ماورایی» گذاشته است، جامعه‌ای که خود از جوامع کوچک‌ و بزرگ بسیار تشکیل شده که هریک باید و نبایدهای کوچک و بزرگ خود را دارند. آیا جامعه‌ی زنان مدافع برابری هم در حال نشستن بر صندلی «امر ماورایی» است؟ آیا امر مقدس‌انگاشته‌شده و بی‌چون‌وچرایی چون کتاب خدا یا مذهب رسمی در حال شکل گرفتن است که هرگونه نقد و پرسش و حتا شوخی را «کفر» و «الحاد» می‌شناسد و مجازات می‌کند؟‌

حسین قاضیان پاسخ می‌دهد: «از یک زاویه با این موضوع موافق ام که، در مبحث دفاع از حقوق زنان، کار به تولید گروه تازه‌ای از تابوها کشیده اما این چیزی است که در میان یک سری خرده‌فرهنگ‌ها جریان دارد. به این مفهوم که در سطح عمومی جامعه این‌طور نیست، به این دلیل که در آن سطح، آدم‌ها اصلاً با فمینیسم و حساسیت‌هایش آشنایی ندارند. در سطح عمومی جامعه هنوز برای مثال همان زبان جنسیت‌زده یا ضدزن به کار گرفته می شود و نه مخاطب ککش می‌گزد و نه خود کسی که این ادبیات را به کار می‌برد ممکن است لبش را بگزد. این دست ارزش‌ها بیشتر در بین گروه‌هایی از مردم اهمیت پیدا کرده که ارزش‌های مدرن اجتماعی را پذیرفته‌اند.»

زمانی دولت جمهوری اسلامی ایران کلمه‌ی «سوزن» را به خاطر وجود «زن» در آن فیلتر کرده بود. آیا صرف حضور «زن»، در هر بافت و ساختار و مفهومی، موضوعی است که به فعالان حقوق زنان مربوط می‌شود؟ حسین قاضیان از مرزی می‌گوید که بسیار متغیر و هنوز در حال ساخته شدن‌ است: «ممکن است اتفاقاً کسانی که دارند این مرزها را می‌سازند به شیوه ای این کار را بکنند که به ضرر اهداف‌شان تمام شود. یعنی آن قدر موضوع را تابویی کنند که کسی دیگر جرأت حرف زدن در این زمینه‌ها را پیدا نکند و در نتیجه موضوع به ضد خودش تبدیل شود. بنابراین مدافعان حقوق زنان به نظر من حتماً به بررسی‌هایی نیاز دارند که ببینند چگونه ممکن است در عین حال که جلوی رفتار یا عمل یا بیان سکسیستی را می‌گیریم، هرچیز بی‌ربطی را هم به سکسیم منسوب نکنیم.»
«مد شدن»: این پدیده‌ی اجتماعی‌ای ا‌ست که حسین قاضیان را هم مثل بسیاری از ناظران اجتماعی دیگر نگران می‌کند. «متأسفانه به دلیل غلبه‌ی فضای “غوغایی” و یا به دلیل ارزش‌های مدرن اجتماعی که به ‌درستی به حقوق برابر و زبان غیرسکسیستی و امثال آن اهمیت می‌دهد، این مقولات گاه تبدیل به یک “مد اجتماعی” هم شده‌اند.»

به حساسیت فمینیست‌ها خرده نگیرید

محسن فرشیدی از فمینیست‌های فعالی است که صفحه‌ی «برابری زن و مرد» در فیسبوک را نیز اداره می‌کند. او از کار دشوار فمینیست‌ها برای تغیر جهان می‌گوید: «اعمال خشونت مردان نسبت به زنان و زیر سلطه قرار دادن آن‌ها در تمام تاریخ سابقه داشته و بیش از یک قرن از تلاش‌های سازمان‌دهی‌شده و پیوسته‌ی زنان برای پایان بخشیدن به این سلطه‌ی مردسالارانه می‌گذرد. زنان تلاش فراوانی کرده‌اند اما از یک طرف با ساختاری زن‌ستیز و قوانین مکتوب تبعیض‌آمیز روبه‌رو هستند و از طرف دیگر با قوانین ضدزن نانوشته. از یک طرف باید مقابل حاکمیت و نهادهای مردسالار و قانون‌گذاران‌شان ایستادگی کنند و برای برچیده شدن قوانین تبعیض‌آمیز تلاش کنند و در آن روی سکه هم عرف های اجتماعی و سنت های قدیمی‌ اند که، اگر نگوییم همگی، اغلب‌شان ضدزن هستند و چه بسا حتا گاه از قوانین نوشته‌شده تأثیر تخریبی بیشتری داشته‍اند. بنابراین زنان برای نهادینه کردن برابری اصلاً کار ساده‌ای پیش رو ندارند.»

آقای فرشیدی از تجربه‌ای می‌گوید که اغلب زنان در فضای کار و جامعه آن را احساس و تجربه کرده‌اند: «در نظر بگیرید یک فعال فمینیست اگر در یک حزب برای یک هدف مشخص سیاسی حضور داشته باشد، در گروهی که قرار دارد مدام مورد بمباران ادبیات جنسیتی قرار می‌گیرد، نه از سوی نهادهای قدرت و یا افراطیون، بلکه از سوی هم‌حزبی‌ها و هم‌سنگران روشنفکرش، چه آگاهانه و چه ناخوآگاهانه. این روند کم‌وبیش در مورد همه‌ی گروه‌ها صدق می‌کند و این چیزی است که باید با آن مبارزه کرد.»
محسن فرشیدی تأکید می‌کند که یکی از اصولی‌ترین شاخصه‌های‌ فمینیسم ایجاد حساسیت در مورد ادبیات و رفتار جنسی است. آقای فرشیدی اما در رویارویی با این پرسش که آیا تندروی و زیاده‌روی و «مدگرایی» هم کمکی به پیشبرد اهداف فمینیست‌ها می‌کند یا نه، می‌گوید: «چطور ممکن است فمینیست باشید و این اصل مهم را نقض کرده و به حساسیت دیگران خرده بگیرید؟» او می‌گوید: «طبق قوانین اولیه‌ی فیزیک، یک انسان نمی‌تواند در آنِ واحد در دو مکان باشد. آیا شخصی می‌تواند به ترانه‌های سرتاسر با ادبیات جنسیت‌زده گوش فرا دهد و غرق لذت شود، در صورتی که خودش را فمینیست معرفی می‌کند؟ آیا می‌توان همزمان از دو موضوع کاملاً متناقض و رودروی هم لذت برد؟ اولین و شاید از مهم‌ترین قدم‌ها در جهت رفع تبعیض، شناخت زبان جنسیت‌زده و بی‌تفاوت نبودن در مقابل آن است، درک این موضوع که ریشه‌های تبعیضِ این ساختار مردسالار از کجا و به چه شکل وارد تار و پود زندگی‌مان شده است. بر کسی پوشیده نیست که کلیشه‌ها به تبعیض‌ها دامن می‌زنند. پس اگر خود را فمینیست معرفی می‌کنیم باید علیه این کلیشه‌ها موضع داشته باشیم و اساساً هدف و تلاش بزرگ فمینیسم ایجاد همین حساسیت‌ها و دقت در جزئیات است، چه این در ادبیات روزمره‌ی جامعه، مثل صحبت‌ها در خانه، مدرسه، دانشگاه، محیط‌های کاری و سریال‌های تلویزیونی باشد، چه در ادبیات روشنفکران و مسئولان جامعه.»

به اندیشیدن خطر مکن!

باورهای جدید مثل نان تازه که به جای نانِ مانده و بیات روی میز بگذارید، گاه جهان را دلپذیرتر کرده‌اند اما گاه هم با نظام کنترل‌گرای نالازمی که بنا نهاده‌اند و، با حمله به مسیر زندگی، دل‌زدگی و کج‌فهمی و گریز از مقصود به دنبال آورده‌اند. گاه در مسیر طولانی مبارزه با تابوها، بر سر نشانه‌ها و قرادادهایی توافق کرده‌ایم که بعدها قراردادی بودن‌شان را به کلی از یاد برده‌ایم. گفته‌ایم این‌طور یا آن‌طور حرف زدن، با این چیز یا آن چیز شوخی کردن، یا این‌گونه یا آن‌گونه بودن تداعی‌کننده و نشانه‌ی «سکسیم» یا ضدیت با زنان و خوارشماری آن‌ها است ،و بعدها یادمان رفته که قرار نبوده «سکسیم» را دست‌مان بگیریم و دنبال مصداق‌هایش، زندگی بنی‌بشر را روی نقشه‌ی فمینیسم بیاوریم. بعدها یادمان رفته که نشانه‌ها به این ترتیب از معنای خود تهی و ناسالم می‌شوند و ممکن است ما را هم دچار «نشانه‌پریشی‌« کنند.
‌اگر از پنجره‌ی پیشنهادیِ رولان بارت به موضوع نگاه کنیم، تنها نشانه‌هایی سالم ‌اند که قراردادی بودن خود را پنهان نمی‌کنند و نمی‌کوشند تا خود را عین طبیعت جا بزنند. نشانه‌های ما تا چه حد سالم‌ و سلامت‌ اند؟ آیا ارزش نشانه‌هامان را با بررسی‌های دوباره و چندباره می‌سنجیم؟
سوده راد می‌گوید: «ما حتا به این ترتیب مخاطب و گروه هدف خودمان را از دست می‌دهیم و نخواهیم توانست فکر و نیروی همفکر تازه جذب کنیم. ما می‌گوییم این ترانه‌ی شاهین نجفی را دوست نداشته باش چون فمینیست‌ها درباره‌اش این‌طور فکر می‌کنند و غیر از این باشد فمینیسم نیست. این یعنی ممنوعیت فکر کردن.»
آیا فمینیسم به این ترتیب وجهی «ایمانی» پیدا می‌کند که صرفاً باید به آن باور و تعهد داشت؟ آیا فمینیسم با وضع قوانینی کلی از مدافعان و پیش‌برندگانش رفع مسئولیت شخصی می‌کند؟ آیا از آن‌ها می‌خواهد «به اندیشیدن خطر نکنند»؟
سوده راد از ترس‌هایش می‌گوید، از این‌که تابوهای تازه‌ی زنان برابری‌خواه شاید سرانجام «یک دیکتاتوری تازه بسازند، دیکتاتوری فمینیسم.» او می‌گوید: «کاش فمینیسم پیامبری نداشته باشد.»

«راستش به تخم‌مرغ‌هاش نیاز داریم»
معلوم نیست که آیا اساساً می‌توان بدون استفاده از «مدل‌»ها فکر کرد یا نه؟ نظریه‌هایی هستند که می‌گویند نه؛ می‌گویند این مدل‌ها هستند که روش و نوع فکر کردن ما را از پیش تعیین کرده‌اند. بر این اساس و با وجود همه‌ی تعارض‌های درونی که جمعی نامتشکل مثل مدافعان ایرانی حقوق زنان می‌توانند داشته باشند، شاید باید دیدگاه محبوبه عباسقلی‌زاده، فعال حقوق زنان، را با دقت بیشتری بررسی کرد. او می‌گوید: «با همه‌ی این‌ها، تابوها خیلی هم بی‌خود و بی‌جهت ساخته نمی‌شوند.» می‌گوید تابوهای جدید کارکرد داشته‌اند که ساخته شده‌اند: «این تابوها از همان اول شاید به این دلیل ساخته می‌شوند که نیاز به یک هویت جمعی وجود دارد. در حقیقت ما داریم با هم یک جمع تشکیل می‌دهیم و با تأیید یک‌دیگر در واقع داریم خودمان را تأیید می‌کنیم. منظورم این است که اگر ما در جمع‌های خودمان تابوها را بازتولید می‌کنیم علتش شاید این است که این جمع است که به ما هویت می‌دهد و شاید هم علتش این است که ما عموماً دچار ضعف هویت فردی هستیم.»
الوی سینگر در پایان آنی‌ هال، شاهکار وودی آلن، قصه‌ی کوتاهی تعریف می‌کند. او از مردی حرف می‌زند که به روان‌پزشک مراجعه کرده و می‌گوید برادرش دیوانه شده چون فکر می‌کند مرغ است. روان‌پزشک طبیعتاً می‌پرسد که چرا برادرش را برای معاینه و درمان به مطب او نیاورده؟ مرد می‌گوید: «دوست دارم این کار را بکنم اما راستش به تخم‌مرغ‌هاش نیاز داریم.»
دوراهی دشواری ا‌ست: ما به تابوها نیاز داریم یا با آن‌ها مبارزه می‌کنیم؟