آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ دی ۱۳۹۲

شادی زمانی

اجتماع


این همه رنگ از کجا می‌آید؟


گزارشی درباره طراحی لباس و مُد در ایران

22


حجاب اجباری رسمی شد و شهر تغییر چهره داد. دو گزینه برای نیمی‌ از جامعه: چادر و مانتو. اعتراضها ثمر نداد و مانتو آرام آرام جای خود را باز کرد. لباسهایی بلند و اغلب تیره با یقۀ بسته و آستینی که تا مچ دست می‌رسید، همراه با روسری که زیر گلو گره می‌خورد. شهر، یکدست بود و زنانی که نمی‌خواستند چادری باشند، چاره‌ای نداشتند جز اینکه با این لباس جدید خو کنند.

حالا، ۳۴ سال بعد از آن روزها چهرۀ شهر عوض شده، مرزهای ترسیم شده برای شکل حضور زنان در جامعه تغییر کرده است و لباس‌ بیرون زنان ، فرسنگها از آن مانتوهای یکدست و کدر فاصله دارد. طرحهای جور واجور دولت و نیروی انتظامی برای مهار رنگها، چندان اثری نداشته؛ اعتراضهای امامان جمعه و تلاشهای مجلس شورای اسلامی برای آنچه “سر و سامان دادن به وضعیت آشفتۀ پوشاک” می‌خوانند هم. زنان در فروشگاههای خانگی و شوهای لباس، گلیم خود را از آب می‌کشند و لباسهایی باب دلشان پیدا می‌کنند. از طرفی طراحان جوان و اغلب دانش‌آموختۀ رشته‌های هنری از راه رسیده‌اند و آب به آسیاب طراحیهای نو با ایده‌های ناب و شاداب می‌ریزند.

این طرحها و رنگها از کجا می‌آیند؟ چه شد که بعد از ۳۴ سال از مسیر خو کردن به مانتوهای کدر اوایل دهه ۱۳۶۰ شمسی، لباسهایی بیرون آمده که در بازارهای مُد جهان تحسین می‌شوند؟

گشودن پیله محافظه‌کاری

هدی اربابی، طراح لباس و دانش‌آموختۀ همین رشته در دانشگاه هنر تهران، پاسخ را در شر و شور جوانان امروز می‌جوید:” شاید به این دلیل است که این نسل به اندازه مادرانشان محافظه‌کار نیستند. جوانان امروز که دهۀ سوم و چهارم زندگیشان را می‌گذارنند مایلند خودشان را از دیگران متمایز کنند.”

به عقیدۀ او محیط اجتماعی هم دیگر به اندازۀ دهه اول و دوم بعد از انقلاب اسلامی کم‌ تحمل نیست و کشمکش دایمی میان زنان و محیط پیرامونشان در تمام این سالها باعث شده مرزها جابه‌جا شود و به اندازۀ گذشته تنگ و محدود نباشد.

خانم اربابی ادامه می‌دهد: “در دهه ۱۳۶۰ لباسهای بیرون زنانه خیلی سردرگم بود. پیراهنها به لباس پوشیده برای بیرون از خانه تبدیل شده و چادرهای گل‌گلی در حال تبدیل شدن به چادرسیاه بود. اما نسل بعد که دراین یونیفرم به دنیا آمد، به آن عادت کرد و قواعد آن را شناخت. این نسل نه تنها‌ آن محافظه‌کاری را کنار گذاشت که از آن سردرگمی هم درآمد. حال به تولید هم رسیده و به نظر می‌آید برای اینکه این پوشش را رام کند و به آن تنوع دهد، ایده‌هایی دارد.”

شادی پرند که حضور در بازار مُد نیویورک را در کارنامه دارد و از آغاز دهه ۱۳۷۰ به عنوان طراح لباس در ایران فعالیت می‌کند هم ، نظری مشابه هدی اربابی دارد:” آن زمان که مانتو باب شد، الگو درآوردن و فرم دادن و کوپ داشتن معنا نداشت. اصلا شناختی نسبت به این لباس وجود نداشت؛ مردم نمی‌دانستند از این لباس چه می‌خواهند و چطور باید به آن فرم بدهند؛ اما الان زنان نسبت به این پوشش شناخت پیدا کرده‌اند و می‌دانند از آن چه می‌خواهند و بر اساس نیازشان دنبال پارچه‌های خوب می‌گردند و نتیجه هم خوب از آب در می‌آید.”

آغاز ماجرا

نیمه دهه ۱۳۷۰، پیامدهای جنگ، کمرنگ‌ شده بود، اقتصاد رونق گرفته، پای ماهواره‌ به خانه‌ها باز شده بود و سفر به کشورهای اطراف ایران به اندازۀ گذشته سخت نبود. عده‌ای راهی ترکیه شدند و لباس آوردند و در خانه‌شان شو بر پا کردند. همزمان، رشتۀ‌ نوپای طراحی پارچه و لباس در دانشگاهها جان گرفته بود و محافل هنری بیشتر از گذشته رونق می‌گرفت.

گشایش اجتماعی و اقتصادی از یک طرف و گشوده شدن راههای ارتباطی از طرف دیگر بر همه زوایای زندگی مردم تأثیر داشت و یکی از مهمترین گوشه‌ها زندگی زنان بود. آنها مطالبات فراوانی داشتند و یکی از آنها شکل و شمایل حضورشان در جامعه بود.

مدتی بعد، در نیمه‌های دهه ۱۳۸۰ شکل این شوهای لباس کمی تغییر کرد. طراحان جوان پا به عرصه مُد گذاشته بودند و حرفی برای گفتن داشتند.

این تحرک، زنگ خطری را برای گروهی به صدا در آورده بود. افراد و نهادهای وابسته به حکومت، نگران بودند که مبادا کلاف پوشش اجتماعی از دستشان در برود. کمیسیون فرهنگی مجلس در زمستان ۱۳۸۳ طرح ساماندهی لباس را روی میز گذاشت. دو سال بعد، طرح تصویب شد و بر اساس آن اولین جشنواره بین‌المللی مد و لباس در زمستان ۱۳۸۷ در سه زمینۀ یونیفورم، روپوش مدارس و لباسهای مجلسی در نمایشگاه بین‌المللی تهران برگزار شد.

کوشش نهادهای فرهنگی وابسته به حکومت برای متقاعد کردن زنان در خصوص پوشش‌شان در خیابان و تلاش نیروی انتظامی برای مجبور کردن آن‌ها به رعایت شئونات از پیش تعیین‌شده تا امروز ادامه یافته و طرحهای مختلف برای مقابله با آنچه “بدحجابی” می‌خوانند ثمری نداشته، شوهای لباس، کار خود را کرده‌اند و انواع مانتو با طرحها و رنگهای متنوع راهی بازار رسمی و غیر رسمی‌ می‌شود. در هر شهر و منطقه‌ای هم ضریب نفوذ خود را دارند؛ جایی کمتر و جایی بیشتر.

توجه رسانه‌های جهانی

این تغییر چهره چنان قابل توجه است که رسانه‌های معتبر جهانی به دنبال سرچشمه آن می‌گردند و در نهایت به طراحان جوانی رسیده‌اند که کارهایشان را در خانه‌ها و فروشگاههای غیر رسمی می‌فروشند.

بازفید در گزارشی که تابستان امسال درباره وضعیت مُد در ایران منتشر کرد نوشت: “کلیشه قدیمی زنان ایرانی پوشیدن چادر سیاه بود، اما امروز طراحان جوان، رن‌های تابان، روشن و بی‌پروا را به دنیای مد ایران افزوده‌اند.”

مجله مُد FHSN در کالیفرنیا مدتی پیش از یک عکاس ایرانی به نام افرا پورداد خواست که در همکاری با برند زریر در ایران از خانمی که لباسهای این برند را به تن داشت در بازار تجریش تهران و خانه منوچهری در کاشان عکاسی کند. این مجله نوشته است: “هدف ما نشان دادن تناقضهایی بود که در جامعه ایران وجود دارد. نسلی از جوانان بیست تا سی ساله که مرزها و محدودیتها را به عقب می‌رانند؛ مرزهایی را که قرنها پیش تعیین و تعریف شده‌اند. صنعت مد و لباس ایران در حالی که همچنان به محدودیت‌های مذهبی احترام می‌گذارد، در حال پیشروی است.”

رادیوی عمومی امریکا “ان پی آر” ، در گزارشی در این باره نوشته است: “نکته قابل توجه این که شبنم مولوی چادر سیاه، همان لباسی که از سر تا پای زن را می‌پوشاند و در کشورهای عربی حاشیۀ خلیج فارس مرسوم است، به تن نداشت. او لباسهای گُلدار با رنگ‌های روشن و درخشان به تن کرد هرچند موهای سرش همچنان پوشیده بود.”

نشریه تهران بیرو وابسته به روزنامه انگلیسی گاردین پاییز امسال گزارشی در این باره منتشر کرده و نوشته است: “زنان ایرانی به خانه‌ها روی آورده‌اند، فروشگاههای خصوصی و کوچک که معمولا در خانۀ صاحبان لباسها برگزار می‌شود و به زنان ایرانی این فرصت را می‌دهد که روسری از سر بردارند و در حالی که موهای به دقت آراسته‌شان را رها می‌کنند، خرید کنند.”

این روزنامه از قول یک طراح جوان به نام درسا که کار خود را ۹ سال پیش با وارد کردن لباس از ترکیه آغاز کرد و بعد در لندن طراحی لباس خواند، نوشته است: “مشتریهایم بهترین مبلغان بودند. آنها لباسهای متفاوتی می‌پوشیدند و زیبا به نظر می‌رسیدند و همین باعث می‌شد مردم از آنها بپرسند لباسها و مانتوهایشان را از کجا خریده‌اند.” درسا که بعد از مدتی فروش لبا‌های ترک و غیر ایرانی، راهی لندن شد تا درس مُد بخواند، بعد از بازگشت به ایران، ابتدا دوخت طرحهایش را خودش انجام می‌داد اما وقتی کار گسترده‌تر شد، پنج نفر را استخدام کرد تا برایش خیاطی کنند و هر کدام از مانتوها را بین ۴۰ تا ۱۲۰ هزار تومان می‌فروشد.

قیمت‌های نجومی

البته طیف قیمتها گسترده است. همه مانتوها به ارزانی آنچه درسا عرضه می‌کند نیست. مهدیه که مشتری دایم این شوهای مانتو است می‌گوید: “من فقط می‌توانم از حراجیهایشان خرید کنم. چند هفته پیش در یکی از این شوها در فرمانیه یک مانتو پسندیدم که ۵۰۰ هزار تومان بود اما خب نتوانستم بخرم. البته قیمتهای بالاتری هم هست. سال گذشته در جشنوارۀ مد و لباس فجر از یک مانتو خوشم آمد که ۷۰۰ هزار تومان بود. فکر می‌کردم قیمتها در آن برنامه که دولتی بود کمی‌ منطقی‌تر باشد، اما نبود.”

خانم اربابی این بازار را پولساز، زود بازده و پر مشتری می‌داند و توضیح می‌دهد: “قیمتها هر قدر هم بالا باشد، بالاخره مشتری برایشان پیدا می‌شود. همۀ زنان جامعه، مخاطبان این مانتوها هستند، یعنی یک طیف بسیار وسیع که بالاخره هر کس که به آن وارد شود می‌تواند جایی برای خود و کارهایش باز کند.”

لباسهایی برای باحجاب‌ها

این موج، به زنان محجبه و چادری شهرهای بزرگ هم رسیده، آنها هم از مشتریهای فروشگاه‌های خانگی‌اند. محبوبه، فارغ‌التحصیل رشته گرافیک که کار طراحی و دوخت لباس را از خیاط‌خانه مادرش در منطقۀ دروس تهران آغاز کرد، حالا مشتریهای خودش را دارد و از زیر سایۀ خیاطی‌ مادرش بیرون آمده است. او می‌گوید: “بافت این منطقه کم و بیش مذهبی است، خیلی از مذهبیهای ثروتمند در این منطقه زندگی می‌کنند و خیلیهایشان مشتری من هستند. آنها مثل دختران و زنانی که بدون چادر هستند و می‌خواهند با لباس و چهرۀ متفاوتی بیرون از خانه بروند، دلشان می‌خواهد زیر چادر، مانتوهای زیبا و متفاوت و رنگی بپوشند.”

او معتقد است موجی که در تهران، به ویژه میان قشر متوسط و بالای جامعه به راه افتاده، زنان مذهبی را هم به سوی خود جلب کرده و آنها حاضرند برای پوشیدن لباسهای خاص و متفاوت، پول زیادی بپردازند.

مردان جا مانده‌اند

بخش عمدۀ طراحیها، به زنان اختصاص دارد. هرچند حرکتهایی برای لباسهای مردانه هم شکل گرفته، مانند برگزاری شو لباس چرم که بیشتر لباسهای آن کتهای مردانه بود. اما حجم کار، چنان نیست که با لباسهای زنانه رقابت کند.

شادی پرند می‌گوید:” نه تنها در بازار خانگی که حتی در بازار رسمی هم روی لباسهای مردانه کار نشده. البته از وقتی برندهایی مثل هاکوپیان و ایکات روی کت و شلوار کار کردند، وضع خیلی فرق کرد. اما این تفاوتها و پیشرفتها بر اساس طرحهای فرنگی است و تلاشی که برای ایرانی کردن لباسهای زنانه انجام شده برای لباسهای مردانه انجام نشده است.”

دلیل، هرچه باشد و رنگها از هر کجا آمده باشند، راهشان را در شهر گشوده‌اند؛ دستکم در شهرهای بزرگ و این‌طور که از شواهد بر می‌آید، رنگها قصد کوچ کردن ندارند.