آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ دی ۱۳۹۲

حسین قاضیان

بدون دسته بندی


اندکی درباره‌ی تابو


 

تابو از زبان حسین قاضیان

واژه‌ی تابو در زبان فارسی از اصطلاح Taboo در زبان‌های اروپایی وام گرفته شده است. اما خود «تابو» برگرفته از Tapu است، اصطلاحی که ساکنان جزایر پولینزی در اقیانوس آرام به کار می‌برده‌اند. این اصطلاح از قرن ۱۸ میلادی وارد زبان انگلیسی شد، اما در جامعه‌های پیشامدرن پیشینه‌ای قدیم‌تر با سرمنشایی مبهم دارد. معنای کلی این واژه تا حدی پیچیده اما بسیار نزدیک است به صفت‌هایی چون ممنوع، قدغن، یا نامجاز.

 

تابو‌ها متعدد و متنوع ‌اند؛ در فرهنگ‌های مختلف نام‌های متفاوت دارند و از نظر اهمیت در یک مرتبه قرار نمی‌گیرند. به رغم این تنوع، همه‌ی تابو‌ها اشاره دارند به شیء، مکان، رخداد، عمل یا چیزهایی از این دست که از امری مقدس و صاحب حرمت حکایت می‌کنند یا از امری که حرام به حساب می‌آید و یا لعن‌شده یا نجس است.‌ گاه یک شیء خاص حرمت می‌یابد، مانند دست‌نوشته‌ای که مقدس محسوب می‌شود و دست زدن به آن برای هرکسی یا بدون رعایت تشریفاتی معین قدغن است؛‌ گاه یک مکان جنبه‌ی تابویی پیدا می‌کند، مثل کعبه برای مسلمانان که به این اعتبار ورود به آن برای هرکسی یا بدون مراعات یک سلسله تشریفات غیرمجاز محسوب می‌شود؛‌ گاه یک رخداد مانند قاعدگی ماهانه‌ی زنان حرمتی خاص پدید می‌آورد؛ و ‌گاه یک عمل مشخص مثل برقراری رابطه‌ی جنسی با محارم حرام به حساب می‌آید.

 

معنای مرکزی تابو‌ها را در میان اقوام ابتدایی می‌شود در «منع» خلاصه کرد. به این ترتیب، تابو را می‌توان مرتبط با مفهوم ممنوعیت دانست. اما هر منع و ممنوعیتی تابو نیست. تابو از آن دست ممنوعیت‌هایی است که اگر کسی آن را نادیده بگیرد و یا زیر پا بگذارد مجازات می‌شود، مجازاتی نسبتاً شدید که حتا می‌تواند به طرد و اخراج فرد تابوشکن از قبیله یا گروه منجر شود.

 

در میان اقوام ابتدایی، تابو‌ها با نظمی کیهانی ارتباط دارند. گویی دستی از عالم غیب آمده است و بر سینه‌ی چیزهایی زده، برخی را از اساس مقدس و پاک و صاحب حرمت کرده، و برخی را نامقدس و ناپاک، و بلکه نجس. پیدا است که با این اوصاف، تابو مفهمومی است اگر نه دینی، دست کم مرتبط با دین و مذهب.

 

با آن که واژه‌ی «تابو» از فرهنگ اقوام بدوی برگرفته شد، وجود تابو‌ها، گیرم با نام‌هایی دیگر، به قرن هجدهم میلادی و پیش از آن یا به جزایر دورافتاده‌ی اقیانوس آرام اختصاص ندارد. درست است که تابوهای کهن‌ گاه از جامعه‌ای رخت بربسته‌اند اما، به جای آن رفتگان، تابوهایی جدید رخت خود را بر بند جامعه پهن کرده‌اند. از این رو، هنوز هم در بسیاری از جامعه‌ها چیزهایی هست از جنس منع و ممنوعیت شدید، ممنوعیت‌هایی که نادیده گرفتن و زیر پا گذاشتن‌شان با مجازات اجتماعی نسبتاً سنگین همراه است و حتا می‌تواند به طرد فرد از گروه اجتماعی متعلق به آن منجر شود. با وجود بقا یا حدوث تابو‌ها در روزگار ما، باید گفت تنها سه عنصر اصلی از میان عناصری که مفهوم تابوی پیشینیان را می‌ساخت برای پسینیان به صورت مشترک بر جای مانده است: ممنوعیت، مجازات، و طرد.

 

بین تابو و کارکرد و نتایجش در جامعه‌های ابتدایی و جامعه‌های مدرن تفاوت‌هایی وجود دارد. در جامعه‌های بدوی، نیرویی ماورایی منبع خلق تابو‌ها بود و تابو‌ها با انتساب به آن نیرو می‌گرفتند. در جامعه‌های مدرن، در بیشتر موارد این خود جامعه است که به جای آن منبع ماورایی نشسته و چون خداوندگاری اعضایش را به رعایت تابو‌ها و پرهیز از تابو‌شکنی می‌خواند.‌ گاه برای موجه جلوه دادن تابو‌های قدیمی حتا از علم جدید نیز کمک گرفته می‌شود. مثلاً برخی مسلمانان سعی کرده‌اند برای حرمت آشکار بودن موی زنان دلایلی در میان آورند از این دست که مثلاً ساطع شدن اشعه‌هایی خاص در موی زنان، یا پیامدهای روان‌شناختی یا سکسولوژیکِ بی‌حجابی، پوشاندن مو را الزام می‌کند. روشن است در جامعه‌هایی که مذهبی‌تر اند هنوز هم انتساب تابو‌ها به خداوند و مقررات دینی پابرجا و نیرومند‌تر از نیاز به توجیهات علمی است. هرچه هست، به کمک دین یا علم، تابو‌ها قرار است ما را بترسانند تا آن‌ها را نشکنیم.

 

تابو‌ها، قدیمی باشند یا جدید، در میان اقوام بدوی خلق شده باشند یا به دست مردمان روزگار مدرن، دست‌ساز و انسان‌ساخته ‌اند. اما با گذشت زمان، انسان‌ها از این مخلوقات ترسناک فاصله می‌گیرند و از یاد می‌برند که این هیولاهای ترساننده به دست خودشان ساخته شده‌اند، چیزهایی نیستند غریب و اسرارآمیز، که رازی پنهان در پس و پشت داشته باشند، که از نیرویی ماورای آن‌چه خود ایشان به آن‌ها عطا کرده‌اند برخوردار باشند. آن‌ها پاسداران نظم کهن جامعه ‌اند و می‌خواهند امور بر‌‌ همان پاشنه آشنای دیرین بچرخد.

 

طرح: توکا نیستانی

طرح: توکا نیستانی

تابو‌ها نیز مثل بسیاری از چیزهای جهان زندگی، جنبه‌ای جنسیتی دارند. یعنی تابو‌ها هم زنانه و مردانه دارند. نه فقط به این معنی که تابوهایی فقط ناظر اند به زنان و تابوهایی فقط ناظر به مردان. بلکه زنان ‌گاه خود منشأ تابو هستند، یعنی بدن‌شان و جانی که در بدن‌شان جریان دارد مستعد حرمت و ممنوعیت و در نتیجه مجازات است، از خونی که از میان بدن‌شان جاری می‌شود تا جانی که آمادگی وافر دارد برای پذیرش حلول شیطان. مهم‌تر این که، چون هر امر جنسیتی ناگزیر به موضوع رابطه‌ی قدرت میان زنان و مردان ربطی دارد، تابوهای زنانه و مردانه هم عملاً قدرتی نامساوی دارند،‌‌ همان‌طور که خود زنان و مردان. و چون تابو‌ها پاسدارنِ نگرانِ نظم اجتماعی ‌اند، و نظم اجتماعی معمول در اغلب جامعه‌ها – بیش یا کم – پدرسالارانه است، یعنی حکایت از برتری مردان دارد، تابو‌ها نیز مرزهای اطراف جسم و جان بدن زنان را پررنگ‌تر ترسیم می‌کنند.

 

زنانه یا مردانه، داستان تابو‌ها یک فرجام بیش ندارد: ترساندن از تخطی. با این همه، داستانی که در گوش زنان روایت شده است اغلب ترساننده‌تر است و پر آب ‌چشم‌تر.