آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۸ دی ۱۳۹۲

لیلا ملک محمدی

اجتماع


اعلام جرم علیه سکوت


نگاهی به زندگی ٣ زن پس از تجاوز

 

خشونت و تجاوز علیه زنان

طرح از توکا نیستانی

«هرکس یک زندگی دارد، فقط یکی. هیچ‌کس حق ندارد زندگی دیگری را تباه کند.» این‌ها را فاطمه‌گل در یکی از آخرین سکانس‌های سریال هشتاد قسمتی «گناه فاطمه‌گل چیست؟» می‌گوید، سریالی که به موضوع تجاوز و مبارزه‌ی یک زن برای برگشتن به زندگی عادی و به مجازات ‌رساندن متجاوزان می‌پردازد؛ با توجه به آمار بیینده‌های این سریال در ترکیه، می‌توان به اهمیت آن در شکستن تابوی حرف ‌زدن از تجاوز و نقش رسانه در آگاه ‌کردن مردم نسبت به عواقب سکوت در برابر این شکل از خشونت پی برد. بنا به یک آمار، ۱۸ میلیون و ۴۵۰ هزار تن در ترکیه این سریال را از طریق یک کانال تلویزیونی دیده‌اند. (۱) در سایت یوتیوب هم هر قسمت آن بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون بیننده داشته است.
داستان فاطمه‌گل ریشه در واقعیت دارد، اما خود او نه: دو نفر نشسته‌اند و با الهام‌ گرفتن از واقعیت‌ها سناریو را نوشته‌اند. با این حال، در این گزارش قرار است سه داستان واقعی از سه کشور مختلف روایت شود. نرگس و نارین و نورا، از ایران و ترکیه و نروژ، در دوره‌ای از زندگی مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، سکوت کرده‌اند، و پس از مدتی تصمیم گرفته‌اند سکوت‌شان را بشکنند. داستان زندگی این سه، که امروزه در جامعه‌ی خود از زنان موفق محسوب می‌شوند، شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارد. داستان‌ها بر اساس گفت‌وگوهایی با این افراد تنظیم شده است و هر سه در دهه‌ی سوم زندگی خود هستند. اسم‌های نرگس و نارین مستعار است و نورا با اسم و رسم خود روبه‌روی دوربین نشسته و داستان زندگیش را روایت کرده است (البته این به آن معنا نیست که در جامعه‌ی نروژ همه‌ی آسیب‌دیدگان از تجاوز و آزار جنسی مشکلی با دوربین‌ها ندارند).

 

 

نرگس، روزنامه‌نگار، شهری در ایران

سال‌ها خودم را در خواب، در جمع خانواده، بین دوستان، در مدرسه و خیابان، برهنه می‌دیدم. می‌گویند وقتی فکر می‌کنی گناهکار ای و از بر ملا شدن یک راز می‌ترسی، در خواب خودت را برهنه می‌بینی. شب‌ها گریه می‌کردم و در دوره‌ی نوجوانی، هروقت عادت ماهانه‌ام عقب می‌افتاد، فکر می‌کردم خدا مرا مجازات کرده و حامله شده‌ام. در دوران کودکی و زمانی که همسن و سالان من از رابطه‌ی جنسی چیزی نمی‌دانستند من دو سال از سوی یک مرد مورد آزار جنسی قرار گرفتم و از سوی او تهدید می‌شدم که در صورت حرف‌ زدن درباره‌ی این موضوع سر و کارم به پلیس و زندان می‌افتد.

 

در دوره‌ی دبیرستان، چند کتاب و فیلم به من کمک کرد تا بفهمم گناهی نداشته‌ام. قربانیان موضوع را با پدر و مادر خود مطرح می‌کردند؛ پیش روان‌شناس و مشاور می‌رفتند و خود را گناه‌کار نمی‌دانستند. کتاب پیکار با تبعیض جنسیتی با ترجمه‌ی محمدجعفر پوینده خیلی کمک کرد تا بفهمم به عنوان یک زن چه حق و حقوقی دارم. وقتی وارد دانشگاه شدم تصمیم گرفتم راز سر به مهر زندگیم را با صمیمی‌ترین دوستم در میان بگذارم. واکنش او ناراحتی و همدردی بود. تا ۲۰ سالگی به سختی می‌توانستم با پسرها ارتباط برقرار کنم و بعد، زمانی که با پسری دوست شدم و بین ما ارتباط عاطفی عمیق برقرار شد، موضوع را به او گفتم و واکنش خوبی ندیدم. این واکنش مرا دلسرد کرد و باعث شد بیشتر سکوت کنم. در کل، موضوع را به چند دوست صمیمی گفتم و واکنش‌ها بیشتر دلسوزی بود، و هیچ‌کدام راهکاری برای کمک به من نداشتند. حتا بعضی‌ها می‌گفتند تو بی‌جهت مسئله را برای خودت بزرگ می‌کنی. یک بار بین من و یکی از دوستانم، که خیلی خوب مرا درک می‌کند، درگیری لفظی پیش ‌آمد و او هم به کودکی من اشاره کرد و مشکلم را به رخم کشید. هیچ‌وقت به روان‌شناس و مشاور مراجعه نکردم، چون فکر می‌کردم این‌ها هم در یک جامعه‌ی بسته ذهن بسته‌ای دارند و نمی‌توانند مرا درک کنند. وقتی وارد زندگی حرفه‌ای شدم تصمیم گرفتم این موضوع را نادیده بگیرم.

 

سال‌ها گذشت تا این ‌که دو اتفاق باعث شد بفهمم این موضوع هنوز در پسِ ذهنم به قوت خود باقی ‌مانده و عذابم می‌دهد. من در حوزه‌ی مسائل زنان فعالیت می‌کردم و یکی از این فعالیت‌ها سخنرانی در یک کارگاه درباره‌ی تجاوز بود. تصمیم گرفتم اتفاقی را که برای خودم افتاده بود بازگو کنم و گفتم که این اتفاق برای دوست من افتاده؛ بازگو کردنش خیلی سخت بود. آن روز و آن لحظه‌ها، دست‌های یخ‌زده و لرزانم به من نشان دادند که این مسئله هنوز برای خودم حل نشده است. اتفاق دوم با پر کردن یک فرم نظرخواهی افتاد. نظرخواهی درباره‌ی تأثیرات تجاوز بر ذهن فرد آسیب‌دیده بود. ‌فرم را که پر کردم، به عمق فاجعه در درون خودم پی ‌بردم و اضطراب و استرس به همان شدت قبل بازگشت. بیشتر شب‌ها به خودکشی فکر می‌کردم. برای چندمین ‌بار تصمیم گرفتم به خودم کمک کنم. به روان‌پزشک مراجعه کردم، اما نتوانستم درباره‌ی کودکی‌ام حرف بزنم، و نتیجه‌اش چند قرص بود که کمکی نکرد.

 

سرانجام تصمیم گرفتم ماجرایم را بنویسم. متن را که می‌نوشتم گریه می‌کردم. برای انتشار نوشته‌ام اما و اگرهای زیادی داشتم. در نهایت در فضای مجازی منتشرش کردم. تا چند ساعت به هم ‌ریخته بودم اما بعد احساس کردم از حالت قربانی در آمده‌ام. حرف ‌زدن درباره‌ی این موضوع در یک شبکه‌ی اجتماعی گام بزرگی برای من بود، یک پیروزی بود، و این احساس را به من داد که مرحله‌ی مهمی را در راه حل بحران پشت سر گذاشته‌ام. پیغام‌های خصوصی زیادی دریافت کردم از طرف کسانی که در مراحلی از زندگی مورد تجاوز یا سوءاستفاده‌ی جنسی قرار گرفته بودند. در همان محیط مجازی با دوستی که به خاطر همین مشکل پیش روان‌شناس رفته بود آشنا شدم و با هم از مشکلات‌مان حرف زدیم.

 

می‌گویند آخرین مرحله برای حل ‌کردن این بحران روبه‌رو ‌شدن با متجاوز است، اما من نمی‌توانم با آن مرد روبه‌رو شوم. با مادر و پدرم درباره‌ی آن اتفاق صحبت نکردم و همین موضوع باعث شد نسبت به آن‌ها همیشه خشمگین باشم. پدر و مادرم آن مرد را دوست داشتند و به نظرشان آدم محترمی بود. فکر می‌کنم اگر به آن‌ها بگویم، می‌شکنند. من آدم موفقی هستم اما شاد نیستم. غم عمیقی از کودکی در وجود من مانده که شاید تا آخر عمر هم همراهم بماند.

 

 

نارین، فعال سیاسی، آنکارا

 

در خانه‌ی دیگران خودم را راحت‌تر احساس می‌کنم، چون در خانه‌ی خودم و روی تخت خودم به من تجاوز شد. حاضر نبودم پیش مشاور یا روان‌شناس بروم. در درونم پذیرفته بودم که یک فاجعه را از سر گذرانده‌ام، اما احساس می‌کردم این من نبودم، یکی دیگر بوده. بخشی از من تلاش می‌کرد بخش دیگرم را قانع کند که به من تجاوز شده است. از بدنم چندشم می‌شد و می‌خواستم خودکشی کنم.

 

اول از همه با دوست‌پسرم حرف زدم. چون از وقتی رابطه‌ی عاشقانه‌ام با او شروع شد متوجه وخامت حالم شدم. به او که گفتم راحت شدم، اما بعد احساس کردم دروغ گفته‌ام و اصلاً چنین چیزی اتفاق نیفتاده است. یک روز، وقتی داشتم برای دختری که دوست صمیمی من بود ماجرا را تعریف می‌کردم، فهمیدم که خودم به این راحتی‌ها نمی‌توانم بحران را حل کنم و هنوز به این باور نرسیده‌ام که به من تجاوز شده، چون بعد از این که ماجرا را تعریف کردم، پرسیدم: «تو چه اسمی روی این اتفاق می‌گذاری؟» حالا فکر می‌کنم وقتی تلاش می‌کنی بفهمی آیا مورد تجاوز قرار گرفته‌ای یا نه، شک نکن که قرار گرفته‌ای، وگرنه این شک و تردیدها برایت به وجود نمی‌آمد.

 

بعد از آن، برای چند دوست دیگر هم تعریف کردم که عده‌ای گفتند این چیزها پیش می‌آید و مهم نیست. این‌ واکنش‌ها مرا بیشتر آزار می‌داد. به مادر و خواهرم نتوانستم موضوع را بگویم، چون هم اذیت می‌شدند و هم اعتمادشان را به انسان‌ها از دست می‌دادند. آزادی‌های من هم محدودتر می‌شد. خیلی تنها بودم و فکر کردم فقط جلسات مشاوره با روان‌شناس می‌تواند به من کمک کند. به نظرم هرکسی که تجربه‌ی مرا دارد باید به روان‌شناس مراجعه کند. به پیشنهاد مشاورم کتاب‌هایی خواندم که درباره‌ی متجاوز، فرد مورد تجاوز، و اطرافیان صحبت می‌کرد و بعد از خواندن کتاب‌ها فهمیدم دوستان من دقیقاً همان کاری را کردند که متجاوزان انتظار دارند، یعنی سکوت کردند. به همین خاطر هم یک قربانی نسبت به اطرافیان کینه دارد، اما چون به کمک و محبت نیاز دارد به همان‌ها عشق هم می‌ورزد.

 

امروز رابطه‌ی خوبی با دوست‌پسرم دارم. او در بدترین شرایط کنار من بود، اما گاهی که دعوایمان می‌شود حس می‌کنم او هم از آسیبی که من دیده‌ام سوءاستفاده می‌کند. شاید هم اشتباه می‌کنم. من در درون خودم دنبال یک نقص می‌گردم؛ خودم را ناتوان حس می‌کنم و از همه‌چیز بیش‌ از اندازه می‌ترسم. وقتی یک مرد به تو تجاوز می‌کند همه‌ی شخصیت تو و اعتماد به نفست را از درونت بیرون می‌کشد و تو یک انسان خالی از همه‌چیز می‌شوی، اما من چرا باید مدام بترسم؟ چرا باید فکر کنم همه‌ی انسان‌ها شبیه او هستند؟ ‌چرا شب‌ها نخوابم؟ چرا به این شکنجه ادامه بدهم؟ آدم می‌تواند بحران را پشت سر بگذارد و بهبود پیدا کند. فقط باید با خودت کنار بیایی و این کنار آمدن با خود سخت‌ترین کار دنیا است. (٢)

 

نورا، دانشجو، اسلو

اول نفهمیدم واقعاً چه اتفاقی برایم افتاده؛ این چیزی بود که فقط از اخبار شنیده بودم یا در تلویزیون دیده بودم و اتفاق ‌افتادنش برای خودم خیلی دور از ذهن بود. به همین دلیل هم وقتی ماجرا را برای دوستانم تعریف می‌کردم، به آن‌ها گفتم همه‌چیز درست می‌شود و من می‌توانم از پس این ماجرا بر بیایم. تا پیش از آن ماجرا، همیشه خودم از پس مشکلاتم بر آمده بودم، اما حالا هرروز بدتر و بدتر می‌شدم. تازه داشتم می‌فهمیدم چه اتفاقی برایم افتاده و نمی‌توانستم از پس آن بر بیایم. تنهایی قادر نبودم به خودم کمک کنم.

سرانجام توانستم موضوع را با پدر و مادرم در میان بگذارم. آن‌ها گفتند ما باید کاری برای تو بکنیم، نه فقط به خاطر تو که به خاطر خانواده. پدرم اولین کسی بود که با مؤسسه‌ی «دیکسی» (٣) تماس گرفت و درباره‌ی نوع کمک‌های آن‌ها پرسید. مدت زیادی از تجاوز گذشته بود و من کاملاً به قهقرا رفته بودم. پدرم مستأصل بود. در همان زمان، از دوست‌پسرم اولتیماتوم گرفتم. او گفت اگر می‌خواهی رابطه‌ی ما درست ادامه پیدا کند باید بتوانی این مشکلت را حل کنی. با خودم کنار آمدم و به مرکز مشاوره زنگ زدم و از آن‌ها کمک خواستم. آن لحظه را دقیقاً به خاطر دارم. به محض تماس گرفتن، توانستم قرار ملاقات بگیرم. توی قطار بودم و داشتم گریه می‌کردم.
در مؤسسه اتفاقی را که برایم افتاده بود توضیح دادم و بعد که بیرون آمدم، در مسیر خانه، به فکر فرو رفته بودم، اما نمی‌دانستم به چه فکر می‌کنم. جلسه‌ی دوم برای حرف زدن با روان‌شناس برنامه‌ریزی شده بود؛ به او درباره‌ی مشکل من توضیح داده بودند. بعد روند کاهش دردهایم شروع شد و کارها راحت‌تر و راحت‌تر می‌شد و روزها دوباره حس و حال پیدا می‌کردند. از جلسه‌های مشاوره که بیرون می‌آمدم لبخند به لب داشتم و مشتاق شرکت در جلسه‌ی بعدی بودم. دوباره دوشنبه داشت شروع خوب یک هفته می‌شد.

 

من باید تصمیم می‌گرفتم که آیا می‌خواهم درسم را ادامه بدهم یا نه. تصمیم گرفتم معلم‌ها را در جریان ماجرا بگذارم. از طرف مدرسه حمایت شدم و برنامه‌ریزی مناسبی برای من شد تا بتوانم دوباره به شرایط عادی برگردم. هنوز همه‌چیز خیلی خوب نبود، اما من دوباره به مدرسه برگشته بودم. باید تلاش می‌کردم که بتوانم درست بخوابم. اوضاع خیلی بهتر از چیزی پیش می‌رفت که فکرش را کرده بودم و پس از مدتی در درس‌هایم پیشرفت کردم. فکر می‌کردم خودم در تنهایی باید با مشکلاتم کنار بیایم و کسی نمی‌تواند به من کمک کند، اما مشاوران مؤسسه توانستند به من کمک کنند. (۴)

horta

از آمارهای پنهان تا آمارهای بی‌پرده

 

رسیدن به آمار قابل اتکا در حوزه‌ی تجاوز در کشور ما تقریباً از محالات است. یک خبرنگار حوادث می‌گوید:‌ «آمار در این خصوص کاملاً محرمانه ا‌ست و منتشر نمی‌شود.» به اعتقاد او آمارهای اعلام‌شده نیز به پرونده‌های تشکیل‌شده مربوط است و نمی‌تواند منبع قابل اتکایی باشد، چرا که بسیاری از تجاوزها از سوی محارم است و در نتیجه شکایتی صورت نمی‌گیرد. «شعبه‌هایی که به تجاوز به صورت تخصصی رسیدگی می‌کنند نسبت به شعبه‌های قتل در دادگاه کیفری دو به یک اند؛ بنابراین می‌توان وخامت اوضاع آمار تجاوز در ایران را حدس‌ زد.»

 

اما با این حال، گاه در این مورد آمارهایی ارائه می‌شود. به عنوان مثال، برطبق یک آمار اعلام‌شده از سوی سردار احمدی ‌مقدم، فرمانده‌ی نیروی انتظامی، ۹۰۰ پرونده با موضوع تجاوز به عنف در سال ۹۰ ثبت شده که از این تعداد ۴۰ درصد مربوط به زنان است؛ (۵) یعنی به عبارتی ٣۶٠ زن در سال ۹۰. احمدی مقدم این آمار را دقیق ندانسته و بلافاصله افزوده است: «تعدادی نیز به دلیل حفظ آبرو [پرونده] ثبت نمی‌کنند.» سرهنگ هادی مصطفایی، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی، نیز از افزایش ۱.۲ درصدی آمار تجاوز به عنف در ۹ ماهه‌ی نخست سال ۹۱ نسبت به سال ۹۰ خبر داده است. (۶) از آن‌جا که آمار ۹‌ ماهه‌ی نخست سال ۹۰ در دست نیست، نمی‌توان تشخیص داد که از اول فروردین تا آخر آذر ۹۱، چند زنِ آسیب‌دیده از تجاوز تشکیل پرونده داده‌اند. مصطفایی مهر امسال نیز در یک گفت‌وگو اعلام کرده است: «از مجموع جرم‌هایی که در پلیس آگاهی رسیدگی می‌شود، فقط حدود ١.١ درصد آن‌ها مربوط به جرائم جنایی ا‌ست و سهم پرونده‌های تجاوز در بین مجموع پرونده‌ها ٠.٢٣ درصد است، یعنی کمتر از ٠.۵ درصد. پس وقتی می‌گوییم نرخ تجاوز در ایران ٠.٨ است یعنی از هر یک میلیون نفر هشت نفر در طول یک سال قربانی جرم تجاوز شدند.» (٧)

 

رسیدن به آمار تجاوز در ترکیه ساده‌تر از ایران است. برطبق آماری که مورد استناد سازمان ملل قرار گرفته، در سال ۲۰۱۱، ۱۶۱ زن و در سال ۲۰۱۲، ۱۵۰ زن در این کشور مورد تجاوز قرار گرفته‌اند. (٨)
در نروژ، آمارها بسیار دقیق‌تر و صریح‌تر از ایران و ترکیه محاسبه می‌شود. مفهوم تجاوز به عنف با کشور ما و کشور همسایه متفاوت است. تجاوز در رابطه‌ی زناشویی و روابط خارج از ازدواج (به این معنا که زن در یک موقعیت، با وجود بی‌میلی، به رابطه‌ی جنسی با همسر یا شریک زندگیش مجبور شده است) سهم قابل توجهی در آمار تجاوز به عنف دارد. تعداد آسیب‌دیدگان از تجاوز، در گروه‌های سنی مختلف و در دو گروه زن و مرد، دسته‌بندی می‌شود و در سایت مرکز آمار این کشور به دید عموم می‌رسد. (٩)

FSN11

واقعاً گناه فاطمه‌گل چه بود؟

سازندگان سریال دست به دست هم دادند تا بگویند تنها گناه فاطمه‌گل – که در یک روستا از سوی سه مرد مورد تجاوز قرار گرفت – این بود که فکر کرد گناه‌کار است و سکوت کرد. اگرچه روزی سکوتِ سرشار از ناگفته‌هایش را شکست و سخن گفت. تلاش‌ها و مبارزه‌های فاطمه‌گل زیر سایه‌ی حمایت خانواده، دلگرمی چند دوست، یک وکیل دلسوز، یک روان‌شناس و یک روزنامه‌نگار جسور نتیجه داد و، در آخرین جلسه‌ی دادگاه، متجاوزان و همدستان‌شان به یک تا ۲۱ سال حبس محکوم شدند. فاطمه‌گل از دادگاه که خارج شد صحنه‌ای عجیب دید. صدها زن و مرد، با پلاکاردهایی در دست، جلوی دادگاه جمع شده بودند: برای قدردانی از پایداری او، برای تشویق دیگر آسیب‌دیدگان از تجاوز به شکستن سکوت، و برای اعتراض به خشونت علیه زنان. این جمله‌ها را می‌شد روی برخی پلاکاردها خواند: «تجاوز: گناه انسانیت» و «در برابر تجاوز سکوت نمی‌کنیم».

 

چه کسی مقصر است؟

یک روان‌شناس، که هم سابقه‌ی کار در ایران دارد و هم سابقه‌ی کار در اروپا، مذهب و سنت را مهم‌ترین دلایل سکوت آسیب‌دیدگان از تجاوز در ایران و خاورمیانه می‌داند. «در این کشورها حرف ‌زدن از مسائل جنسی، به دلیل یک سری آموزه‌ها که ریشه در سنت و مذهب دارد، تابو است و به همین دلیل هم آسیب‌دیده‌های افغان می‌گویند تا زمانی ‌که در افغانستان بوده‌اند جرأت حرف ‌زدن نداشته‌اند. البته در ایران و در شهرهای بزرگ، خانواده‌هایی هستند که به محض اطلاع ‌یافتن از وضعیت بحرانی یکی از اعضای خانواده، که مورد تجاوز قرار گرفته، به روان‌شناس مراجعه می‌کنند، اما این موضوع هنوز جا نیفتاده است. در شهرهای کوچک اوضاع بسیار بحرانی ا‌ست. خیلی‌ها به روان‌شناس اعتماد نمی‌کنند و از این وحشت دارند که رفتن پیش روان‌شناس و مشاور باعث بر سر زبان افتادن اسم‌شان شود. من مراجعه‌کننده‌ای داشتم که دخترش را از یک روستا در اطراف کرج پیش من می‌آورد و هر بار ساعت‌ها در مسیر رفت‌وآمد بودند. مادر آن دختر وقتی به این نتیجه رسیده بود که برای او وقت مشاوره بگیرد که دختر اقدام به خودکشی کرده بود.»
اکرم احمدیان درباره‌ی تفاوت واکنش خانواده‌های ایرانی و غربی در قبال موضوع تجاوز می‌گوید: «خیلی از خانواده‌ها فرزندان خود را به خاطر عوارضی چون شب‌ادراری، ترس از تاریکی و غریبه‌ها، لکنت زبان، نداشتن کنترل ادرار و … پیش ما می‌آورند و وقتی مشخص می‌شود که به کودک تجاوز شده و مسئله با خانواده مطرح می شود، نمی‌پذیرند و انکار می‌کنند. این موضوع انرژی زیادی از روان‌شناس می‌گیرد. اول خانواده باید بپذیرد تا بعد بتوان مراحل مشاوره و درمان را پی گرفت. خانواده‌های غربی راحت‌تر می‌پذیرند و این به خاطر آموزش‌هایی است که دیده‌اند. در ایران، خیلی از آسیب‌دیده‌ها خودشان را مقصر می‌دانند، چون نگاه خانواده و جامعه این است که حتماً تو ایرادی داشتی که به تو تجاوز شد. مثلاً لباس و رفتار مناسب نداشتی. بنابراین فرد آسیب‌دیده سکوت می‌کند تا طرد نشود، و به همین راحتی صورت مسئله پاک می‌شود. اما در غرب، آسیب‌دیده خودش را مقصر نمی‌داند و موضوع را خیلی سریع‌تر و راحت‌تر با خانواده‌اش مطرح می‌کند و سراغ پزشک و مشاور می‌رود. آسیب‌دیده‌ی ایرانی معمولاً خود را گناه‌کار می‌داند و می‌پرسد چرا باید برای من این اتفاق می‌افتاد؛ در حالی ‌که مراجعه‌کننده‌ی غربی، متجاوز را گناه‌کار می‌داند و می‌گوید او آدم کثیفی بود که با من این کار را کرد. در ایران، آسیب‌دیده نزد مشاور می‌آید که خودش را ببخشد.»

 

 

llllitl-samu-social-rape-viol-femme-women-sans-abri-homeless-clochard-bum-publicité-print-advertising-publicis-conseil-paris-france-mai-2012

 

این روان‌شناس نقطه‌ی اشتراک تمامی زنانی را که مورد تجاوز قرار گرفته‌اند، چه از خاورمیانه چه از اروپا، افسردگی‌های شدید می‌داند و معتقد است میزان افسردگی به رابطه‌ی آسیب‌دیده با متجاوز بستگی دارد. افسردگی در کسی از تجاوز خانگی آسیب دیده شدیدتر از کسی است که از سوی ناشناس مورد تجاوز قرار گرفته است. «من یک مراجعه‌کننده‌ی عراقی داشتم که، در شرایط جنگی، از طرف سه مرد دزدیده شده و از سوی هر سه مورد تجاوز قرار گرفته بود. او راحت‌تر از کسی که در شرایط عادی و از طرف برادرش مورد آزار جنسی قرار گرفته بود با موضوع کنار آمده بود. اولین جمله‌ای که در جلسه‌ی مشاوره گفت این بود که من آمده‌ام چون می‌خواهم یک زندگی عادی داشته باشم. در واقع، او آسیب‌دیده‌ی تجاوز در شرایط بحرانی بود. حل بحران برای او راحت‌تر از یک آسیب‌دیده‌ی تجاوز خانگی در شرایط عادی است.» بیشتر مراجعان اکرم احمدیان، از ایران، خاورمیانه، یا کشورهای اروپایی، آسیب‌دیدگان تجاوز خانگی بوده‌اند. به اعتقاد او، در میان آسیب‌دیدگان، متأهل‌ها از بی‌میلی جنسی رنج می‌برند و مجردها از بی‌اعتمادی؛ و فکر خودکشی نقطه‌ی اشتراک همه‌ی آن‌ها است.

 

او آموزش درباره‌ی مسائل جنسی را عامل مهمی در پیشگیری از تجاوز یا کمک به حل بحران‌های فرد آسیب‌دیده می‌داند. «در غرب آموزش درباره‌ی اندام‌های جنسی از مهد کودک آغاز می‌شود. این شناخت معمولاً از طریق کتاب‌های مصور صورت می‌گیرد. کودک آناتومی بدن خود را می‌شناسد و حریم خصوصی برای او تعریف می‌شود. به او می‌گویند کسی حق ندارد به اندام‌های جنسی تو دست بزند. به کودکان آموزش داده می‌شود که پس از توالت رفتن خودشان را تمیز کنند، و مربی هم حق ندارد به اندام‌های جنسی بچه‌ها دست بزند. این آموزش‌ها در کشور ما نیست و در مهد کودک‌ها این مسائل رعایت نمی‌شود. در غرب روی غریزه‌ی جنسی نوجوانان و جوانان سرپوش گذاشته نمی‌شود و، در عوض، رابطه‌ی درست جنسی به نوجوانان آموزش داده می‌شود. مثلاً، در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها، کاندوم رایگان در دسترس است و نوجوانان و جوانان شکل درست برقراری رابطه‌ی جنسی را می‌دانند. روی در و دیوار راهروهای مدارس، شماره‌ی تماس و نشانی روان‌شناس‌ها و مشاوران به چشم می‌خورد و از نوجوانان خواسته می‌شود به خاطر مشکلات جنسی خود با آن‌ها تماس بگیرند، در حالی ‌که در دبیرستان‌های ایران فقط شماره‌ی تماس مشاوران شغلی و تحصیلی در اختیار دانش‌آموزان قرار می‌گیرد. در جامعه‌ی ما مسائل جنسی را کثیف و سخیف نشان داده‌اند. از طرفی آمار نشان می‌دهد که سن رابطه‌ی جنسی در کشور ما به ۱۴ سالگی رسیده است. با توجه به نبود آموزش و بار سنگینی که مسائل جنسی در جامعه‌ی ما دارد، این یک فاجعه است. نبود همین آموزش‌ها و سرکوب شدید غریزه‌ی جنسی از مهم‌ترین دلایل تجاوز و آزار جنسی اند.»

 

 

(۱) منبع
(۲) داستان بر اساس این گفت‌وگو تنظیم شده است.
(۳) دیکسی/ DIXI عنوان مؤسسه‌ای ا‌ست که در نروژ به منظور کمک‌رسانی به آسیب‌دیدگان از تجاوز و آزار جنسی تأسیس شده است. سایت این مؤسسه، به هشت زبان، راهکارهایی به تجاوزشدگان و اطرافیان آن‌ها ارائه می‌دهد. دیکسی آسیب‌دیدگان از تجاوز را، با هدف صحبت‌ کردن از مشکلات و بحران‌هایشان دور هم جمع می‌کند و از جمله خدماتش می‌توان به ارائه‌ی مشاوره‌های درمانی، حقوقی، و قانونی به آسیب‌دیدگان و ارائه‌ی مشاوره به خانواده‌ و شرکای جنسی آسیب‌دیدگان اشاره کرد. تمامی خدمات مؤسسه نیز رایگان ارائه می‌شود.
(۴) داستان بر اساس این گفت‌وگو تنظیم شده است.
(۵) منبع
(۶) منبع
(۷) منبع
(۸) این‌جا و این‌جا
(۹) سایت مرکز آمار نروژ