آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۶ آذر ۱۳۹۲

مهدی عربشاهی

اجتماع


پرسش‌هایی برای تمام فصول


DSC_0034
شانزده آذر سال ۱۳۸۳ دانشجویان حاضر در جلسه سخنرانی سید محمد خاتمی رییس جمهور وقت ، عکس: حسن سربخشیان

از‌‌ همان ابتدای تاسیس نهاد دانشگاه در ایران دانشجویان احساس می‌کردند علاوه بر درس خواندن وظیفه دیگری هم دارند و آن وظیفه چیزی نیست جز تلاش جمعی برای بهبود شرایط دانشگاه و جامعه. این روز‌ها برخی این ایده را به چالش کشیده‌اند و مدعی شده‌اند که دانشجو ماموریتی غیر از آموزش و پژوهش ندارد. اما مخاطب این یادداشت کسانی هستند که هنوز سری پرشور دارند و به زیست آرمانخواهانه دوره دانشجویی وفادارند. شاید بد نیست که نسل جدید این دانشجویان آرمانخواه تاملی جدی به پرسش‌هایی داشته باشد که به نظر می‌رسد مسائل همیشگی جنبش دانشجویی بوده‌اند. پرسش‌هایی که از دهه بیست و آذر ۳۲ و سالهای شور انقلابی و چریکی گذر کرده و در امتداد ۱۸ تیر ۷۸ تا همین امروز پابرجا مانده‌اند. پرسش‌هایی که شاید نتوان برای آن‌ها یک پاسخ دقیق یافت و تنها به اقتضای شرایط باید در مورد آن‌ها تصمیم گرفت.
• صنفی یا سیاسی: اولین اعتصاب دانشگاههای ایران سال ۱۳۱۵ و با بهانه صنفی (نداشتن معلم و کمبود امکانات آموزشی) انجام گرفت اما سازمان دهندگان آن دانشجویان چپ بودند که از اندیشه‌های تقی ارانی الهام می‌گرفتند. چند سال بعد هم که سازمان دانشجویان دانشگاه تهران تاسیس شد در اساسنامه هدف اصلی خود را رسیدگی به امور صنفی دانشجویان اعلام کرد و بر عدم مداخله در امور سیاسی تاکید داشت. با این حال بیشتر منتخبین یا عضو رسمی حزب توده بودند یا تمایلات توده‌ای داشتند. از سوی دیگر یکی از مسائل صنفی مورد نظر دانشجویان «استقلال دانشگاه» به معنی عدم دخالت حکومت در امور دانشگاه بود. امری که از سوی حکومت سیاسی تعبیر می‌شد. در هرحال از‌‌ همان روزهای نخست دعوای صنفی یا سیاسی بودن خواسته‌های دانشجویان یک دعوای آشنا بوده و کمتر کسی است که تجربه فعالیت دانشجویی داشته باشد و این دعوا را به خاطر نیاورد.
• هزینه دادن یا ندادن: حداقل هزینه ورود به فعالیت‌های دانشجویی زمانی است که باید برای این کار اختصاص داد. زمانی که می‌توان آن را صرف درس خواندن، مطالعه، ورزش و یا حتی خوشگذرانی‌های مرسوم دوره جوانی کرد. شاید بهتر است بگوییم همه آن‌ها که مسافر این راه شده‌اند این هزینه حداقلی را پذیرفته‌اند. اما موضوع آنجایی دشوار می‌شود که پای هزینه‌های دیگر در میان می‌آید. هر دو حکومت سلطنتی و اسلامی دانشجویان منتقد را دشمن خود دیده‌اند و از هیچ ابزاری برای فشار بر آن‌ها خودداری نکرده‌اند. ابزارهای مرسومی چون زندان و اخراج از دانشگاه. نسل‌هایی از جنبش دانشجویی آنقدر داغ شده‌اند که تا پای گذشتن از جان هم رفته‌اند. کسانی هم شاید تصور نمی‌کرده‌اند که هزینه‌های سنگینی گریبانگیر آن‌ها بشود. در هر حال به نظر می‌رسد بهترین راه این است که هر فعال دانشجویی در این زمینه با خودش صادق باشد و ببیند تا کجا می‌تواند بایستد. اینگونه می‌توان استراتژی‌ها و تاکتیک‌های مناسب تری را هم انتخاب کرد. هرچند تجربه نشان داده که دانشجویان در لحظه‌های مهم شجاع‌تر از آنی هستند که حتی خودشان تصور می‌کردند.
• سطح مطالبات: در بیشتر اعتراضات دانشجویی لحظه‌ای فرا می‌رسد که دانشجویان باید به دو سوال مشخص پاسخ بدهند. کف مطالبات ما چیست؟ و اعتراضات را تا چه زمانی باید ادامه بدهیم؟ پاسخ این پرسش‌ها معمولا دانشجویان معترض را به دو گروه تقسیم می‌کند. گروه اول آن‌ها که مطالبات محدودتری دارند و به شکلی از زمانبندی برای اعتراضات معتقدند. گروه دوم هم آنهایی که مطالبات نامحدودی دارند و می‌خواهند اعتراضات را تا رسیدن به همه این خواسته‌ها ادامه بدهند. آن‌ها که در اعتراضات کوی دانشگاه سال ۷۸ حضور داشتند حتما به خاطر می‌آورند که گروهی برکناری فرمانده نیروی انتظامی و عذرخواهی رسمی از دانشجویان را کافی می‌دانستند و برخی دیگر نقشه فتح صدا و سیما و بیت رهبری را می‌ریختند و به چیزی کمتر از تغییر نظام در عرض چند روز راضی نبودند. شاید بهتر است که دانشجویان مطالباتشان را بر اساس واقعیت‌ها تنظیم کنند و هیچ‌گاه این را فراموش نکنند که مردم ایران زود خسته می‌شوند. پس اگر در چند روز اول به دستاوردی نرسی بیشتر جمعیت معترض راهی خانه‌های خود خواهند شد.
• قدیمی‌ها و جدید‌ها: داستان فعالان دانشجویی قدیمی با فعالان دانشجویی جدید هم قصه تازه‌ای نیست. از یک طرف مشکل جنبش دانشجویی عدم انباشت تجربه است که باعث می‌شود هر نسلی از نو چرخ را اختراع کند و اشتباهات نسل گذشته دوباره تکرار شود. اشتباهاتی که شاید با مشورت گرفتن از قدیمی ترهایی که تازه فارغ التحصیل شده‌اند بتوان از آن‌ها اجتناب کرد. از سوی دیگر گاهی همین قدیمی‌ها یار که نمی‌شوند هیچ؛ خود باری می‌شوند بر دوش نسل تازه. واقعیت این است که یک فعال برجسته دانشجویی منزلتی دارد که تنها ناشی از توانایی و تجربه او نیست؛ بلکه به دلیل جایگاه دانشگاه و جنبش دانشجویی است. اینگونه است که برخی بعد از رفتن هم می‌خواهند در نقش پدرخوانده به مناسبات جدیدتر‌ها نفوذ کنند. آن‌ها که معمولا دیگر مختصات یک فعال دانشجویی آرمانخواه را ندارند و فعالان سیاسی حرفه‌ای شده‌اند گاهی با دخالت‌های خود جریانات دانشجویی را به بن بست می‌کشانند. جالب است که بدانیم حتی یکی از دلایل فروپاشی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی همین باقی ماندن دانشجویان سابق در هسته‌های رهبری کنفدراسیون بود. پس باید راهی یافت که هم بتوان از تجربه قدیمی تر‌ها استفاده کرد و هم از آفات آن در امان ماند.
• سازمان فراگیر یا کوچک: فعالیت دانشجویی یک فعالیت انفرادی نیست و تنها در شکل عمل جمعی معنادار است. پس مانند هر حرکت جمعی دیگر باید به شکل سازمانی این فعالیت اندیشید. سازمانی که می‌تواند رسمی باشد یا غیررسمی، دارای سلسله مراتب هرمی باشد یا تخت، و از همه مهم‌تر اینکه مرزهای آن مشخص باشد. یعنی معلوم شود که قرار است چه گرایش‌هایی را در درون خود بپذیرد و چه گرایش‌ها و هویت‌هایی بیرون آن می‌افتند. دانشجویان گاهی ترجیح داده‌اند که به دنبال مدل‌های فراگیر بروند، چتری برای گرایش‌های مختلف باشند و در عوض بتوانند اعتبار نمایندگی جمع بزرگی را کسب کنند. اینگونه بود که در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور هم توده‌ای‌ها فعال بودند و هم ملی گرا‌ها، هم مارکسیست‌ها عضو بودند و هم مذهبی‌ها. دفترتحکیم وحدت هم در دوره‌ای خواسته یا ناخواسته اینگونه شد و توانست در دهه هشتاد بخش بزرگی از دانشجویان دموکراسی خواه را نمایندگی کند. با این حال این مدل آسیب‌های خاص خود را هم دارد. فراگیری زیاد به معنی تکثر بالا و هماهنگی درونی کمتر مجموعه است. ناهماهنگی‌هایی که گاهی فرآیند تصمیم گیری را غیرممکن می‌کند، گاهی کار به جایی می‌رسد که فراکسیونی اقدامات فراکسیون دیگری را خنثی می‌کند و حتی در ‌‌نهایت ممکن است به فروپاشی سازمانی منجر شود. شاید برای نسل جدید الگوی گروههای کوچک اما هماهنگ کارآمد‌تر باشد؛ به شرطی که این گروه‌ها بر سر اصولی حداقلی با هم توافق کنند و در دفاع از کیان دانشگاه متحد باشند.