آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۵ آذر ۱۳۹۲

سپنتا پرهام

سیاست


تن‎پوش یا لباس کار؟


عبا 2

مرد‌‌ همان طور که در ماشین را می‌بست، دست در جیب قبای آبی رنگش کرد و دسته‌ای پول بیرون آورد و به سمت پنجرۀ راننده خم شد. راننده در حالی که دستش را روی دنده می‌کشید، گفت:”حاج آقا بفرمائید. ماشین خودتان بود. همین که شما و این لباس به رزق امروز ما برکت دادید کافی بود. بفرمایید. دعا بفرمایید.” و نایستاد تا صدای “التماس‌دعا” ی مرد را بشنود. ماشین که راه افتاد گفت: “این لباس نان‌دانی این آخوندهاست. با این لباس کاسبی می‌کنند.” صدایش در میان هیاهوی خیابان و ماشین به راه افتاده، با تصویر روحانی که عبایش را روی دستش انداخته بود و دور می‌شد گره خورد.

لباس زندگی یا لباس کار؟ از خروجی متروی ترمینال جنوب تا خود میدان هفتاد و دوتن قم این سئوال فرعی، مهم‌ترین مسئله‌ای است که ذهنم را درگیر کرده است. این سئوالی نبود که مسیر دویست و چند کیلومتری تهران- قم را برایش طی کردم. اما یادآوری برخورد دوگانۀ آن رانندۀ تاکسی، معادله‌های ذهنی را بر هم می‌زند. اما این گزارشی است از لباس دین، از آغاز تا پوشیده شدن. لباسی که به اعتقاد برخی، لباسِ کار است و به اعتقاد برخی دیگر تن‌پوشِ متفاوت پیشوایان و مبلغان دینی شیعه دوازده امامی که مذهب حکومتی ایران است.
***
“رسیدی قم سراغ گذرِ خان را بگیر. بیشترِعبا و لباده دوزهای قم و البته ایران، در پاساژ صاحب‌الزمان در گذر خان قم جمع شده‌اند.” این آدرسی است که روحانی دانشمندی که از آشنایان ماست به من داده. در قم، آدرس، سرراست است: “گذر خان، پاساژ صاحب الزمان.”
حاج آقای آشنا می‌گوید که از همه جای ایران به آنجا عبا و عمامه سفارش می‌دهند. تصورم پیدا کردن پاساژی شبیه پاساژ صفویه یا یکی از هشتی‌های بازار تهران است. اما تاکسی در مقابل دو مغازه با لباده‌های آویزان شده و یک ورودی کوچک نگه می‌دارد. بر پیشانی ورودی نوشته: “پاساژ صاحب الزمان.” این پاساژ کوچک جایی است که لباس یکی از قدرتمند‌ترین صنوف کشور را تاًمین می‌کند.
***
در کتاب “لباس روحانیت” نوشتۀ محمد عالم‌زاده آمده است: “لباس روحانیت یک نماد است. نمادی از یک صنف و نشانی از یک نهاد که رسالتی بر دوش دارد.”
اینکه این لباس از کی لباس رسمی علمای دینی شد مشخص نیست. اما قدرت این لباس از دوره صفویه و به ویژه در دوران قاجاریه آن چنان بالا گرفت که کسی چون سید حسن شیرازی به اعتبار لباسش، حکم به حرمت تنباکو و توتون صادر کرد. حکمی که حتی به حرم سلطان صاحبقران هم رسید. قدرت لباس روحانیان آن چنان بود که حتی پهلوی اول که با حکم حکومتی دستور به یکسان سازی لباس همۀ اهالی ایران داده بود، آن را مستثنی دانست.
***

عبا 1
داخل پاساژ به تعداد انگشتان دست، مغازه‌هایی است که عبا و لباده‌های رنگی را می‌توان بر در و دیوار آن‌ها دید. عباهای نازک تابستانی و لباده‌های فاستونی برای پاییز و زمستان. دو روحانی جوان با عباهای قهوه‌ای روشن و عمامه‌های بزرگ سفید در حال نگاه کردن به لباس‌ها هستند. یک سمت فروشگاه، پارچه‌های دوخته نشده روی هم چیده شده است.
***
فروشگاه اقای امیری، اولین فروشگاه پاساژ صاحب الزمان است که درودیوارش پراز پارچه و لباسهای آماده است. می‌گوید که سی سال است که در این کار بوده و قبل از او هم پدرش. برادرش هم در همین کار است. هم خیاط است و هم فروشنده. اما کارگاهش جای دیگری است. می‌گوید بیشتر روحانیهای شناخته شده، مشتریهای او هستند. یکی از این مشتریهای قدیمی حسن روحانی است. مردی که خرداد همین امسال با شعار اعتدال و تدبیر به ریاست جمهوری ایران رسیده است. می‌گوید همین یک ماه پیش یکی از نزدیکان آقای روحانی آمد و چهار دست عبا و لباده برایش خرید: “سالهاست که مشتری مغازۀ ما هستند و سلیقه و اندازه‌هایشان را می‌دانم. بیشتر عبای شامی به تن می‌کنند.” عبای شامی را توضیح می‌دهد که پارچه‌اش در سوریه بافته می‌شود و از پرطرفدار‌ترین پارچه‌های عبایی است. درباره اجزای لباس روحانیت می‌پرسم. می‌گوید که سه جزء اصلی دارد: عبا، لباده یا قبا و عمامه.
***
عبا مهم‌ترین و آخرین بخش لباس روحانیت شیعه است. این کلمه، عربی و به معنای نوعی روپوش جلو باز و بلند است که آستین ندارد و دوتن‌ها سوراخ در دو طرف محل رد شدن دست دارد. عبا قدیمی‌ترین بخش لباس است. هرچند که کاربردهای دیگری هم از جمله تن پوش زمستانی مردان دارد. آنچه مسلم است این بخش از لباس روحانیان از زمان پیامبر اسلام به جای مانده است. براساس روایتهای به‌جامانده، خانوادۀ نزدیک پیامبر اسلام یعنی علی و فاطمه و فرزندانشان – به عنوان آل عبا – در زیر عبای محمد جای گرفته‌اند.
***
آقای امیری می‌گوید: “پارچه‌های عبایی، بسیار متنوع است.” از میان پارچه‌ها، پارچه‌ای پشمی و کرم رنگ را خارج می‌کند و نشانمان می‌دهد و می‌گوید:”این پارچۀ عبایی از‌‌ همان پارچه‌ای است که آقا زمستان و پاییز تنشان می‌کنند. کسی که برای ایشان عبا می‌آورد این پارچه را برایمان آورده است.” منظورش از آقا، رهبر جمهوری اسلامی است.
توضیح می‌دهد: “این پارچه پشمی از سوریه می‌آید. از روستایی که زنان از پشم شتر آن را می‌‍بافند.” اصلش متری هشتصدهزار تومان است. اما این گران‌ترین جنس پارچه عبایی نیست. آقای امیری از میان پارچه‌هایی مغازه‌اش پارچه‌ای را بیرون می‌کشد و روی میز پهن می‌کند. رنگ پارچه مشکی است اما تار و پودش نازک است. این پارچه اما از بوشهر آمده است. به گفته آقای امیری:”زن‌های آن روستا که این پارچه در آن بافته می‌شود، تار و پود پارچه را آماده می‌کنند و مردان، تار و پود را می‌کشند.”
حاشیۀ پارچه را نشانمان می‌دهد و می‌گوید:”اینجا را می‌بینید؟ این با دست بافته شده است. زنان ناخن‌هایشان را بلند می‌کنند و بعد زمان بافتن این پارچه آن را سوراخ می‌کنند و نخ‌ها را با کمک ناخن‌هایشان می‌بافند.” ظرافت پارچه آن قدر زیاد است که می‌شود جای ناخنهایی که آن را بافته است دید. این یکی متری سه میلیون تومان تمام می‌شود. مهم‌ترین مرکز عبا بافی ایران در بوشهر است. آقای امیری می‌گوید: “این پارچه‌ها با زحمت بافته می‌شود. اما واسطه‌ها و ما که آن‌ها را می‌فروشیم، اصل سود را می‌بریم.”
در میان روحانیان مشهور، سید محمد خاتمی از همه خوش لباستر است. این را آقای امیری هم می‌گوید. او می‌گوید که خیاط آقای خاتمی یکی از مشهور‌ترین خیاطهای قم است؛ حاج آقا عرب‌زاده.
آن طور که آقای امیری می‌گوید عرب‌زاده، خیاط آقای خمینی هم بوده و حالا در خیابان صفاییۀ قم فقط برای مشتریهای خاص لباس می‌دوزد. پسر‌هایش اما وب‌سایت دارند و از همه جای ایران تلفنی سفارش می‌گیرند. آقای امیری پارچه‌ای نشان می‌دهد و می‌گوید:”جنس عباهای آقای خاتمی از این پارچه است. به پارچه خاجیه معروف است.” می‌گوید: “این روز‌ها خانم‌ها هم سفارش عبا می‌دهند.” مانتوهای جلو بازی که سال گذشته مد شده است از روی الگوی عبا طراحی شده بود. اما مرغوب‌ترین پارچۀ عبا نه از نجف که بزرگ‌ترین حوزۀ علمیۀ شیعه در آن مستقر بوده می‌آید و نه در قم بافته می‌شود. این پارچه‌ای است که در کشوری آن سوی اروپا، در انگلستان بافته می‌شود. البته نقش پارچۀ انگلیسی بیشتر در جزء دیگری از لباس روحانیت یعنی قبا یا لباده پررنگ است که زیر عبا پنهان می‌شود.
***
لباده یا قبا را روحانیان مذاهب دیگر از جمله مفتی‌های سنی نیز به تن می‌کنند. کشیش‌ها نیز در زمانهای عادی قبای بلند خاکستری رنگ به تن می‌کنند. این لباس که از مصر به همۀ کشورهای جهان و ادیان آمده است؛ بسته به فصل، از انواع پارچۀ نخی دوخته می‌شود. لباده، جلو بسته است و یقه هفت دارد اما قبا جلو باز است و یقه‌اش بسته‌تر است.
***
از فروشندۀ جوانی که در مغازۀ دیگری نشسته است از جنس قبا می‌پرسم. می‌گوید:”بهترین جنس، فاستونی است. از فاستونی‌های مطهری و اندونزیایی تا فاستونی‌های انگلیسی.” شنیده بودم که بعد از قطع روابط بین ایران و انگلیس حوزۀ علمیۀ قم لباسهای انگلیسی را تحریم کرد. فروشنده خنده‌ای می‌‌کند و می‌گوید: “فاستونی انگلیسی پیدا نمی‌شود. والا آقایان بین هزار تا فاستونی آن را ترجیح می‌دهند.” او از تفاوت لباس پوشیدن روحانیان مشهور می‌گوید. می‌گوید:”کسانی که خوش لباستر هستند مثل اقای خاتمی، لباده تنشان می‌کنند. اما مثلا آقای روحانی و رفسنجانی که چاق‌تر هستند بیشتر قبا می‌پوشند که روی شکم را هم می‌پوشاند.”
از خیاط اقای رفسنجانی می‌پرسم. یکی از فروشنده‌ها می‌گوید:”البته ایشان هم بیشتر برایشان عبا کادو می‌آورند اما شنیده‌ام یکی دو تا از عبا‌هایشان را آقای عرب‌زاده دوخته است.:
***
عمامه، آخرین جز لباس آخوندی است. از دو تکه تشکیل می‌شود. عرقچین و پارچه‌ای بلند و سفید که به سبک خاصی پیچیده می‌شود. عمامه از زمان پیامبر رواج داشته است و به شهادت منابع پیامبر دو بار آن را به عنوان امامت بر سر امام علی گذاشته است. عمامه در زمان عباسیان و امویان به عنوان ابزار سیاسی استفاده شد. عمامه بستن به عام بودن یا سید بودن روحانی متفاوت است. روحانیان وقتی از مرحلۀ طلبگی به آخوندی می‌رسند جشن عمامه گذاری برگزار می‌کنند. در شعرهای منتقدان روحانیت هم بیشتر فتنه‌ها را برخاسته از عمامه می‌دانند، آنچنان که دردوره قاجاریه می‌گفتند: ماهی از سر گنده گردد نی زدم/ فتنه از عمامه خیزد نی ز خم
***
آقای توسلی معتقد است که برخلاف عبا و لباده، عمامه تنوع زیادی ندارد. بهترین پارچۀ عمامه، ململ است. پارچۀ نازکی که بعد از بسته شدن باز نمی‌شود. وال هندی هم برای عمامه مناسب است. او می‌گوید:”پیچیدن عمامه یکی از هنرهایی است که طلبه‌ها در حوزه می‌آموزند. البته کسانی هستند که در مدرسه‌های علمیه به طلبه‌های جوان‌تر که تازه عمامه گذاری کرده‌اند کمک می‌کنند عمامه‌هایشان را ببیند.”
***
از پاساژ صاحب الزمان بیرون می‌آیم. یک روحانی با عبایی قهوه‌ای رنگ در حالی که دست دختر کوچکی را گرفته از کنارم رد می‌شود. کنارش زنی با چادری مشکی و رویی که محکم گرفته است رد می‌شود. آرام صحبت می‌کنند و می‌خندند. این لباس، بخشی از زندگی آنهاست.
—————————–
برای دیدن ویدئو کلیک کنید: