آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۴ آذر ۱۳۹۲

سارا علوی

اجتماع


او شیفتۀ پارچه است | گفتگو با شادی پرند


شادی پرند
گفت‌وگو با شادی پرند، طراح لباس

قرار بود پزشک شود اما طب را رها کرد و رفت سراغ ارتباطات. آخر سر هم از بازار مُد نیویورک سردرآورد. حالا در تهران، در خانه‌ای که کلنگ آن را درست روز تولد او زدند، یک کارگاه طراحی لباس دارد و انباری پراز پارچه.
شادی پرند سال ۱۳۷۰ به تهران بازگشت. کودکی و نوجوانی را در کارگاه خیاطی مادرش گذرانده بود و نخ و سوزن و پارچه با زندگی‌اش گره خورده بود، چنان محکم که طب و بعدتر ارتباطات در پاریس، آن پیوند را نگشود.
می‌گوید:”اگر مادرم خیاط نبود هیچ ‌وقت خیاط و طراح لباس نمی‌شدم. حتما وارد هنر می‌شدم اما شاید کار دیگری می‌کردم.”
هرچند پدرش اهل هنر و مجموعه‌دار بود و فرش وعتیقه جمع می‌کرد اما هنر را نه “شغلی جدی” که چیزی در حد “دغدغه و دلمشغولی شخصی” می‌دانست. همین ایده بود که طراح امروز را راهی دانشکدۀ پزشکی مون‌پولیه در جنوب فرانسه کرد. با این همه، تحمل فضای جدی دانشگاه برایش آسان نبود. بعد از مرگ پدر راهی پاریس شد تا ارتباطات بخواند.
در پاریس بیشتر به دنیای هنر سرک کشید. در یک استودیوی عکاسی کارآموزی می‌کرد؛ جایی که پیتر لینبرگ عکاس مشهور مد رفت‌وآمد داشت. این عکاس برای چیدمان عکسها به طراح احتیاج داشت. شادی پرند بی‌اینکه آموزشی دیده باشد جرئت کرد که در کار آقای عکاس دخالت کند و ناگهان دید که کارش را به‌طورغریزی بلد است.
کم‌کم آنقدر تجربه پیدا کرد که شد طراح حرفه‌ای چیدمان عکس. ارتباطات را تمام کرد و به پیشنهاد کار در نیویورک پاسخ مثبت داد. همان‌جا کلاسهای الگو و خیاطی را گذراند و برای مدتی همراه با یک دختر فرانسوی، زیورآلات درست می‌کرد. غرق پارچه و لباس شده بود که تنهایی و اصرار مادر، او را از نیویورک به تهران کشاند. خیاط‌خانه مادر که ۴۵ سالی از عمر و اعتبارش می‌گذشت همچنان به راه بود. شادی پرند کار طراحی لباس را از سال ۱۳۷۲ در همان خیاط‌خانه قدیمی آغاز کرد.
از آن‌ روزها می‌گوید: “آن زمان تنها چیزی که از لباس و طراحی وجود داشت، کپی از روی ژورنال‌های فرنگی بود، از جمله مادر خودم. یک یا دو نفر بودند که کارهای متفاوت ‌تری می‌کردند اما بیشتر از طرح لباس، کیفیت خیاطی مهم بود. کسی درباره طراحی حرفی نمی‌زد و همه چیز در ژورنال‌های لباس خارجی و تب و تاب اینکه ژورنال‌ها چطور در آن سالها به ایران برسد خلاصه می‌شد.”
کارش را با جلیقه‌های مردانه شروع کرد. پارچه‌های قدیمی را از یک پارچه‌فروشی قدیمی در میدان گلها خرید و یک جلیقۀ قاجاری هم پیدا کرد: “شوهرخاله‌ای داشتم که از نواده‌های مظفرالدین‌شاه بود و یک جلیقه داشت که منسوب به ناصرالدین‌شاه بود. با اصرار آن را امانت گرفتم و از رویش الگو برداشتم و در نهایت ۳۰ جلیقه دوختم.”
اصرار یک دوست برای به نمایش در آوردن آنها به یک میهمانی دوستانه در خانۀ طراح برای نمایش و فروش ۳۰ جلیقه ختم شد. جلیقه‌ها یک ساعته فروش رفت و طراح جوان حیرت‌زده شد: “فکر می‌کردم هیچ کس آنها را نمی‌خرد. حتی فکر نمی‌کردم هیچ کدام از دوستان خودم حاضر باشند این جلیقه‌های عجیب و غریب را بپوشند اما به هر حال بهانه‌ای بود برای یک میهمانی.”
بازار لباس را در آن روزها این‌طور توصیف می‌کند: “محیط اجتماعی آن زمان خیلی محافظه‌کارتر بود، لباس پوشیدن مردم هم به همان میزان محافظه‌کارانه بود. آن زمان این لباسهای چینی و ترک در بازار ایران نبود. مغازه‌ها و اجناس بازار خیلی محدود بود و جنس خوب کم پیدا می‌شد. قیمت‌ کارهای من نسبت به بازار و جنسهایی که وجود داشت، خیلی ارزانتر بود. من تازه به ایران آمده بودم، بازار را نمی‌شناختم و اصلا خودم را به عنوان طراح قبول نداشتم.”
شادی پرند
بعد از آن بود که اعتماد به نفس کافی را برای شروع کار پیدا کرد. به دنبال پارچه‌های ایرانی به شهرهای مختلف سفر می‌کرد و هرچه به دستش می‌رسید می‌خرید: “هر جا می‌گشتم دریغ از یک متر پارچۀ درست و حسابی. باید در عتیقه‌فروشی‌ها، ترمه و قلمکار قدیمی می‌خریدم که اصلا دلم نمی‌آمد به آنها قیچی بزنم.”
این کمبود، او را به سوی در دسترس‌ترین پارچه ایرانی کشاند:” لُنگ.”
می‌گوید: “اولین پارچه‌ای که به عنوان پارچه ایرانی استفاده کردم لنگ بود. از همه دمِ دست‌تر بود، از سر چهارراهها می‌توانستم بخرم. بعد رفتم سراغ قلمکارهای اصفهان، داراییهایی که بیشتر در شهرهای شمالی بافته می‌شد، همان رو لحافیهای قدیمی مادربزرگ‌ها، پارچه‌های ترکمن و طاقه‌شالهایی که روی مرده‌ها می‌کشیدند.”
عرفان و خوشنویسی ایرانی هم به پارچه‌های ایرانی اضافه شد. می‌گوید: “ماجرای دیگری که به من کمک کرد خوشنویسی بود. آن زمان که به عرفان ایرانی علاقه‌مند شدم، عرفان این همه مُد نشده بود. با الهام از لباس صوفیها که رویشان دعا نوشته شده بود به فکرم رسید که می‌شود روی پارچه خوشنویسی کرد.”
حاصل این کارها در نمایشگاهی در سفارت ایتالیا و بعدها در موزۀ ویکتوریا و آلبرت لندن به نمایش در آمد. درست ۱۰ سال پیش، همراه با طراحیهای چهار طراح ایرانی دیگر. چادر و لباسهایی منقش به خوشنویسی ایرانی از شادی پرند. مانکنی که چادر به سر کرده بود یک دختر هندی بود که وقتی به سالن وارد شد همه را متعجب کرد. چادر به یک لباس‌شب مجلل تبدیل می‌شد با دکمه‌های سرامیک فیروزه‌ای و نقش واژۀ “عشق” به رنگ طلایی و نقره‌ای، طوری که شبیه به ستاره‌های درخشان کویر به نظر برسد. خانم پرند می‌گوید: “طرح لباس، در یزد به ذهنم رسید و به نظرم کاملا بیانگر مفهوم اندرون و بیرون در فرهنگ ایرانی بود.”
این لباس را ایزابلا بلو، اعجوبۀ مُد لندن خریداری کرد و در یک موزۀ مد ماندگار شد.
یکی دیگر از طرحهای آن نمایشگاه، لباسی از جنس متقال بود با نقش یکی از شعرهای فروغ فرخزاد. اما طرحها فقط از خوشنویسی ایرانی الهام نگرفته بود، اثری که داستان خاله سوسکه از دوران کودکی در ذهن خانم پرند به جا نهاده بود، دستمایۀ خلق لباسهای دیگر بود: ” رداهای ایرانی به رنگ قرمز اناری که با دست رویشان کار شده بود و طرح خاله‌ سوسکه که بالاتنه‌اش پاپیه‌ماشه بود و روی آن نوشته بودیم دوش در حلقۀ ما قصۀ گیسوی تو بود.”
کار طراحی به نمایشگاهها و موزه‌های خارجی محدود نبود.
شادی پرند بعد از موفقیت جلیقه‌ها و همزمان با گشت و گذار برای یافتن پارچه‌ها، کارگاه خودش را هم رونق می‌داد: “قانونی داشتم که ابتدا برای مشتریها خوشایند نبود. گفتم من اصلا پارچه از بیرون قبول نمی‌کنم، پارچه را هم خودم انتخاب می‌کنم و نهایتا اگر خیلی دلتان می‌خواهد می‌رویم با هم پارچه می‌خریم. طراحیها هم از خودم است و حاضر نیستم از روی ژورنال کپی کنم. تعدادی از طرحهایم را دوختم و گذاشتم برای فروش. اول چندان موفق نبود، اما بعد از مدتی خیلی خواهان پیدا کرد چون قیمتها نسبت به خیاطهای مطرح تهران پایین بود. به علاوه، قیمتهای من را همه با قیمتهای بالای مادرم مقایسه می‌کردند و فکر می‌کردند خوب است که لباسی با کیفیت دوخت او را با قیمتهای من بگیرند.”
کار به جایی رسید که یک فروشگاه خانگی دائمی در خیابان دیباجی داشت که هر چهارشنبه باز بود. غیر از آن، مشتریها با قرار قبلی به کارگاه خیاطی می‌رفتند. علاوه بر این ابتدای هر فصل، نمایشگاهی برای فروش مجموعه لباسهای همان فصل برپا می‌شد. این‌طور بود که آرام آرام مشتریهای دائمی پیدا کرد.
او از پررنگ شدن طراحی لباس در این روزهای ایران خوشحال است و عقیده دارد که طراحان ایرانی بعد از دو دهه سردرگمی در برخورد با آن لباسی که بعد از انقلاب اسلامی برای زنان اجباری شد، بالاخره آن را شناختند و فهمیدند چطور می‌توانند آن را تغییر دهند.
از نظر خانم پرند ورود ماهواره به خانه‌ها، باز شدن فضای اجتماعی در دوران اصلاحات و جریانی جهانی که نگاهها را به پارچه‌های سنتی معطوف می‌کرد، سه عامل اصلی در پا گرفتن طراحی لباس در ایران بود.
می‌گوید: “جامعه نسبت به دهۀ اول بعد از جنگ باز‌تر شد. دخترها نسبت به قبل می‌توانستند تمایلشان به زیبایی را بروز دهند. این تمایل، خصلت زن ایرانی است. به عقیدۀ من زن ایرانی همیشه نگاه ویژه‌ای به زیبایی داشته و در دوره‌های مختلف متناسب با شرایط اجتماعی، این نگاه و علاقه را به شیوه‌ای ابراز کرده است. از طرفی با رونق گرفتن رشته‌های هنری در دانشگاهها، حضور قشری در جامعه پررنگ شد که قبل از آن چندان تحرکی نداشتند. در اولین مراحل، کپی کردن از مدلهایی که در ماهواره می‌دیدند باب شد اما به مرور، بحث هویت در جامعه خیلی داغ شد. هر کسی می‌خواست متفاوت باشد. همه اینها همزمان شد با فارغ‌التحصیل شدن دانشجوهایی که در رشته‌های طراحی لباس و پارچه و دیگر رشته‌های هنری درس خوانده بودند، باید کاری می‌کردند و درآمدی دست وپا می‌کردند.”
او که ۲۲ سال قبل، از یکی از قطبهای مُد و طراحی دنیا راهی تهران شد، عقیده دارد امروز طراحیهای مانتو و لباس در ایران در قد وقواره‌های بین‌المللی است و می‌تواند در بازار مد جهان جایی برای خود باز کند. البته این تعریف و تمجید بیش از آنکه تولید را شامل شود، طراحی را در بر می‌گیرد.
خانم پرند می‌گوید: “به لحاظ تولید و کیفیت دوخت و پارچه، توان رقابت نداریم. خود من در فشن‌شوهای زیادی شرکت کردم و طرحها هم مورد توجه قرار گرفت اما چون نمی‌توانم تولید زیاد داشته باشم، نتوانستم رقابت کنم و بازار خودم را داشته باشم.”
او معتقد است باید همین راه را ادامه دهیم. نباید از طرحهای ایرانی غافل شویم. به نظر شادی پرند ، “هویت ایرانی” رمز موفقیت طرحهای ما و “کیفیت” پاشنۀ آشیل ماست.