آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۱۵ آذر ۱۳۹۲

حسن سربخشیان

وبلاگ


ادای احترام برنده جایزه پولیتزر به نلسون ماندلا



«در طول تمام عمرم ، خودم را برای مبارزه مردم آفریقا اختصاص دادم. من علیه سلطه سفید و همچنین برابر سلطه سیاه جنگیدم.ایده آل من برخورداری یک جامعه دموکراتیک و آزاد که در آن همه افراد با هم در توازن و با فرصتهایی برابر زندگی کنند ، است‫.‬ این آرمان من است که امیدوارم با آن زندگی کرده و موفق شوم به آن برسم. اما اگر نیاز باشد در راه این ایده آل من آماده ام بمیرم‫.‬. »

Nelson Mandela- Photographs by David Turnley
©David Turnley

دیوید ترنلی ۲۸ سال از مبارزات علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی عکاسی کرده است. او در باره این عکس که لحظه آزادی ماندلا از زندان را نشان می دهد نوشته است: وقتی شب دهم فوریه دوست عکاسی از انجمن عکاسان آفریقای جنوبی به من تلفن زد و گفت: متاسفم که بگویم فردا فقط قرار است پنج نفر از عکاسان مراسم آزادی نلسون ماندلا را (برای همه بصورت اشتراکی )در برابر زندان پوشش دهند و من در پاسخ به او با احترام گفتم: اطمینان داشته باشید من فردا در برابر زندان خواهم بود تا این لحظه مهم تاریخی را که تمام دنیا منتظر دیدن اش هستند را عکاسی کنم.
دیوید می نویسد، فردا صبح ساعت پنج و نیم به اتفاق برادرش به مقابل زندان رفته و با نگهبانان صحبت کرده و از اهمیت این لحظه برای دنیا سخن گفته اند. او می نویسد ما به نگهبانان گفتیم با طنابی محوطه مخصوص عکاسان و خبرنگاران را جدا کنند تا هم شان مراسم حفظ شود هم ما بتوانیم کارمان را انجام دهیم. نگهبانان زندان که مدیریت مراسم را عهده دار بودند پذیرفتند و به ما اجازه دادند تا این روز تاریخی را ثبت کنیم. صدها عکاس و خبرنگار برای پوشش برنامه آمده بودند و ما طرح مان را به آنها توضیح دادیم و آنها پذیرفتند و وسایل شان را در جایی محدود آماده کردند. ما شانه به شانه هم ایستاده و منتظر لحظه آزادی ماندلا بودیم تا قبل از رسیدن ماندلا به سیل جمعیت بتوانیم از او عکس بگیریم. حدود یازده ساعت بعد نزدیک ساعت چهار و بیست دقیقه هلی کوپتر تلویزیون بالای سر ما پرواز می کرد که دیدیم یکی از همراهان به سمت در زندان رفت و ناگهان در زندان باز شد و کسی که بطرف ما می آمد نلسون ماندلا بود که دست وینی (همسرش) را گرفته بود و مشت اش روی هوا بود. قبل از اینکه مردم هجوم بیاورند من فقط فرصت داشتم تنها سه فریم نت را عکاسی کنم که شادترین و بهترین سه فریم زندگی ام می توانم نامگذاری شان کنم.

بعد از یک ساعت رانندگی که تا کیپ تاون راه بود وقتی ماشین ماندلا به میان جمعیت رسید حدود یک صد هزار نفر مردم هیجان زده اتومبیل حامل او را تکان می دادند. من فکر کردم ممکن است زیر فشار جمعیت گرفتار شوم. پس هر جوری شده بود خودم را از بالای شانه های مردم به بالکن شورای شهر رساندم اما وقتی به آن بالا رسیدم فکر کردم وقتی ماندلا بیاید من نمی توانم او را ببینم و لذا به پایین راهرو ساختمان رفتم.

مقابلم اسقف دزموند توتو ، آلن بوساک ، والتر سی سولو همبند سابق ماندلا در طول ۲۷ سال و همینطور جسی جکسون را به اتفاق چند نفر انگشت شمار دیدم که مشغول صحبت بودند.
آنها همگی مرا می شناختند و به من لبخند زنده و مرا دعوت کردند با صبوری منتظر بمانم.

هیچ کسی نمی دانست ماندلا کجاست . مردم بیرون ساختمان با هیجان شعار می دادند و فریاد می زدند که تلفن زنگ خورد و توتو گوشی را برداشت. آنسوی خط ماندلا بود که توضیح می داد چون بعد از ۲۷ سال تنها بودن در سلول اش در زندان جمعیت زیادی ماشین وی را تگان می دادند آنها به خارج از شهر رفته اند.
اسقف به او گفت: بابا (در افریقای جنوبی پاپا گفته می شود) اقلا تو باید بیایی و خودت را اینجا نشان دهی والا مردم شهر را امشب خراب می کنند. و بعد از سکوتی اسقف توتو گوشی را گذاشت . لبخند زد و گفت او می آید. دقایقی بعد از در پشت ماندلا وارد ساختمان شد و با همه افراد حاضر در اتاق شخصا به گرمی احوالپرسی کرد؛ افرادی که اصلا قبلا ندیده بود.
مادیبا -لقبی که ماندلا در افریقای جنوبی دارد- قد بلند و هیکلی تراشیده دارد و بنظر خیلی قوی هیکل می آید او همه را در آغوشش گرفت و ما همگی لبخند بر لبانمان نشست. ‪درست در برابر مادیبا جمعیتی با هیجان زیاد بیرون ساختمان بودند بی اطلاع از اینکه او با ماست.‬
اسقف توتو با قاشقی به گیلاس اش زد و رو به صورت ماندلا کرده با اشکی که از چشمانش جاری بود گفت: می خواهم به تو بگویم که چه معنایی در زندگی من داشتی. و در این لحظه همه در اتاق احساساتی شده بودند. مادیبا بعد از شنیدن سخنانی که در قلب آدمی تاثیر می گذارند با افتخار از جایش بلند شد. اگر شما می خواستید به شخصیت ماندلا و شناختن تمامی ثانیه هایی که او در ۲۷ سال زندان اش گذرانده بود، پی ببرید در این لحظه که او با افتخار آماده می شد می توانستید آن را ببینید و او به همه ما نگاه کرد و گفت:
«شما باید مرا ببخشید من کاری دارم که باید انجامش بدهم! و مسیرش را به سمت پنجره ادامه داد و به بالکن رفت تا برای مردم آفریقای جنوبی و همچنین تمام دنیا که برای اولین بار در طول سه دهه منتظر بودند، سخنرانی کند.
آفتاب در حال پایین آمدن بود که ماندلا و خانواده و دوستان اش برابر جمعیت در بیرون پنجره مشتهایشان را بالا بردند و اشک همه جاری شد. مردم به آنها خوش آمد می گفتندو سرود ملی آفریقایی نواخته می شد. ماندلا سخنان اش را با همان کلماتی به پایان برد که در سال ۱۹۶۴ و در زمان محاکمه اش بر زبان آورده بود.

«در طول تمام عمرم ، خودم را برای مبارزه مردم آفریقا اختصاص دادم. من علیه سلطه سفید و همچنین برابر سلطه سیاه جنگیدم.ایده آل من برخورداری یک جامعه دموکراتیک و آزاد که در آن همه افراد با هم در توازن و با فرصتهایی برابر زندگی کنند ، است‫.‬ این آرمان من است که امیدوارم با آن زندگی کرده و موفق شوم به آن برسم. اما اگر نیاز باشد در راه این ایده آل من آماده ام بمیرم‫.‬. »

برگرفته شده از مجله تایم
دیوید ترنلی برنده جایزه پولیتزر و جایزه رابرت کاپا همچنین برنده ورلد پرس فتو است