آخرین مطالب
پربازدیدترین مطالب

۶ آبان ۱۳۹۲

حسن سربخشیان

سیاست


یادآوری یک خبرنگار از روزهای مرگبار مسکو


5227-08-Filonov 1993_021
گریگوری نخروشوف ، خبرنگار سابق بی بی سی ۱۹۸۸-۱۹۹۵ از سرنوشت همکارانش در روزهای بحران و از چگونگی ربوده شدن خود سخن می گوید.

منبع: روزنامه واشینگتن پست

بیست سال پیش در روز نهم اکتبر کف راهرو کاخ سفید مسکو جایی که محل پارلمان روسیه است، نشسته بودم و منتظر سرنوشتی بودم که رقم می‌خورد. جوانانی که بیشترشان دهه بیست زندگی خود را سپری می‌کردند با صورت‌های پوشیده و کلاشینکف در دست، دو طرف راهرو در صد قدمی من کشیک نظامی می‌دادند.
آن‌ها سربازان «الکساندر بارکاشوو» ملی گرای افراطی و رهبر حرکت یکپارچه ملی روسیه بودند که با نیروهای بوریس یلتیسین- که هنوز رییس جمهور بود- می‌جنگیدند.
حدود ساعت دو بامداد زمانی که از محل پارلمان روسیه خارج می‌شدم تا به دفتر بی‌بی‌ سی بروم دستگیر شدم. گزارشی را که در چهلمین روز درگیری میان طرفداران یلتسین و پارلمان روسیه- که هنوز شوروی بزرگ نامیده می‌شد- تهیه کرده.بودم، همراه داشتم.
تلفن همراه خیلی کم بود و خطوط تلفن ساختمان هم قطع بودند. باید برای پیدا کردن باجه تلفن جایی می‌رفتم یا اگر می‌خواستم نوشته خودم را که مصاحبه‌ای با یکی از شورشیان بود، به لندن مخابره کنم به دفتر بی‌بی سی برمی‌گشتم.
در چهار روز اول مشکل خاصی وجود نداشت اما عصر روز ۲۵ سپتامبر صد‌ها نیروی تحت امر الکساندر بارکاشوو وارد راهروهای پارلمان شده و قوانین جدیدی وضع کردند.
آهان یک خبرنگار بی‌بی سی!
این را یکی از جنگجویان پس از دیدن کارت خبرنگاری‌ام ‪که وزارت خارجه صادر کرده بود‬، گفت:«‬ تو را با تیر خواهیم زد، تو دشمنی و به احتمال زیاد هم از نوع خطرناک‌اش هستی. ‪» ‬
هیچ کسی به حرف‌های من گوش نمی‌کرد؛ بدنم را بازرسی کردند؛ دستگاه ضبط صدا و کاغذهای یاداشتم را از کیفم برداشتند و در حالی که در طرفین من دو سرباز ایستاده بودند، به من گفتند که رو به دیوار روی زمین بنشینم.
حدود یک ساعت و نیم زیر یک لامپ اضطراری کم نور همان جا نشسته بودم، برق ساختمان هم قطع شده بود،ساختمان آب هم نداشت و بوی بدی از توالت می‌آمد.
حدود ساعت چهار صبح سربازی آمد و گفت:«الکساندر روتسکوی، معاون وقت اول رییس جمهور روسیه گفته تو را آزاد کنیم. خوش شانسی که آزادت می‌کنیم تا بروی.»
او من را به اتاقی برد که دو سرباز در میان کاغذ پاره‌هایی با سر برگ و نشان پارلمان خوابیده بودند.
به من گفت:«‬چرا به‌عنوان یک روس باید برای ‪ کشور‬دشمن- انگلیس-‬ کار کنی؟ آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها دشمنان اصلی روسیه هستند، این دو کشور سال‌های زیادی است که در تلاشند وحدت رویه جامعه روسیه را بشکنند چون از ماموریت جهانی ارتودکس می‌ترسند. ‪آن‌ها تلاش می‌کنند ما را با مسایل جنسی و غیر اخلاقی منحرف کنند.»
من ترسیده بودم؛ فقط گفتم من یک گزارشگرم و نخواستم ژست بحث فلسفی گرفته و با او وارد گفت‌و گو شوم. گفتم: من فقط آنچه می‌بینم می‌نویسم و من تنها روزنامه نگاری نیستم که به این شیوه کار می‌کنم.
پیش از آن جنگجویان تحت امر الکساندر بارکاشوو، دانیل گلپرویچ را که برای خبرگزاری ژاپن کار می‌کرد سه بار دستگیر کرده بودند.
داستان غم انگیز این بود که برخورد با خبرنگاران در حال افزایش بود. هیچ‌یک از دو گروه مخالف ما را به‌عنوان ناظر نمی‌پذیرفتند، بلکه تصورشان این‌بود که ما افرادی فعال در صحنه هستیم. حتی افراد عادی خارج پارلمان هم از حضور ما در جمعشان خشنود نبودند.
در عصر روز سوم اکتبر حمله اصلی به مرکز تلویزیون استانکینو انجام شده بود جایی که افراد مسلح شورای عالی تلاش می‌کردند آنجا را تسخیر کنند. بیش از یک‌صد نفر از روزنامه نگاران نیز در میان جمعیت حمله کننده حضور داشتند. نیروهای ویژه از بالای پشت بام ساختمان تلویزیون به حمله کنندگان تیر اندازی کردند. به یاد می‌آورم چطور «زوراب کودالشویلی» از رویترز و ‪ «‬استفان بن طورا» ‬ خبرنگار فرانس پرس به ‪ «‬پیر کلری»‬ از آژانس فرانس پرس که پایش زخمی شده بود، کمک می‌کردند.
من می‌خواستم راهی به سمت آنان پیدا کنم اما جمعیت زیاد مانع از این کار شد. یکی دیگر از کشته شدگان ‪ «‬روری پک» از آلمان بود که برای ‪ «‬آ آر دی»‬ کار می‌کرد، همچنین جسد‪ «‬یوان اسکوپان»‬ تصویر بردار شبکه ‪ «‬تی اف ۱ فرانسه‪» نیز آنجا بود.
بعد از یک شب بی‌خوابی اکثر خبرنگاران به پارلمان بازگشتند، زیرا شنیدیم صبح امکان حمله مجدد وجود دارد. در واقع این چنین شد و ساعت شش صبح ستونی از تانک‌ها از سمت‪ «‬کوتوسوزفسکی»‬ به حرکت در آمدند و شلیک تیر‌ها آغاز شد.
نزدیک ظهر در باجه تلفن، به این فکر می‌کردم خستگی مفرط مرا از پا در خواهد آورد. ناگهان به یاد آوردم یک دوست آمریکایی آپارتمان تک خوابه‌ای در یکی از بلند‌ترین ساختمان‌های «نووی آربات» اجاره کرده است. وقتی آنجا رسیدم «پل کلبنکوف» که برای فوربس کار می‌کرد هم آنجا بود و کنار پنجره روی صندلی نشسته بود. ما برای ساعاتی ساکت کنار پنجره نشستیم انگار که به یک صحنه نمایش نگاه می‌کنیم. نمای تمام کاخ سفید مسکو برابر ما بود. «‬ کلبنکوف» مشغول یادداشت در دفترچه‌اش بود و من هر نیم ساعت گزارشم را تلفنی- از آشپزخانه- ارسال می‌کردم.
حدود ساعت سه بعد از ظهر نووی آربات پر از خودروهای نظامی شد. در گوشه و کنارو پشت بام ساختمان‌ها افراد مسلح با اسلحه‌های خودکارشان دیده می‌شدند. خودروهای نظامی با تیربارشلیک می‌کردند. یک لحظه متوجه شدیم صدای خیلی بلند تیراندازی، ازپشت بام ساختمان ما نیز شنیده می‌شود. به راهرو دویدیم. درست در لحظه‌ای که روی زمین دراز کشیدم، یک گلوله‌ به دیوار اصابت کرد و خرده‌های کاشی کف راهرو و روی پیشانی من ریخت؛ خون از صورت من جاری شد.
در آپارتمان کناری باز بود و همسایه ما را به داخل خانه‌اش دعوت کرد. زن و شوهر و پسر خردسالشان در پذیرایی که امن‌ترین مکان آپارتمان بود نشسته بودند. به محض این که روی مبل نشستم، پسرشان خون صورت مرا دید و شروع به داد زدن کرد و گفت: مامان اون‌ها این آقا را کشتند، او را کشتند.
بی‌اختیار گفتم: کسی مرا نکشته، من مست بودم و زمین افتادم، صورتم خونی شد. پسرک خندید. کلبنکوف گفت: این پایان اتحاد جماهیر شوروی است. او که پسر یک خانواده مهاجر بود به روسیه آمده بود تا بعنوان ادیتور فوربس مشغول به کار شود، سال‌ها بعد در روسیه کشته شد.

روزشمار وقایع بیست سال پیش:
ماه مارس سال ۱۹۹۳ تلاش برای استیضاح بوریس یلتسین که محبوبیت‌اش را از دست داده بود آغاز شد. این تلاش ناکام ماند زیرا مخالفان کمتر از دو سوم پارلمان را در اختیار داشتند.

در روز ۲۱ سپتامبر سال ۱۹۹۳ بوریس یلتسین فرمان انحلال پارلمان را صادر کرد. نمایندگان این کار را مغایر با قانون اساسی دانسته و رای به انفصال رییس جمهور دادند. فردای آن روز طرفداران هر دو طرف مقابل پارلمان روسیه جمع شدند.

روز ۲۳ سپتامبر کنگره عالی رای به ریاست جمهوری الکساندر روتسکوی داد. آب و برق ساختمان پارلمان قطع شد و به محاصره نظامیان در آمد.

روز سوم اکتبر ملی گرا‌ها و کمونیست‌ها پارلمان را اشغال کرده و بد‌ترین جنگ خیابانی را در مسکو به‍راه انداختند. چهارم اکتبر نظامیان وفادار بوریس یلتسین پارلمان را هدف گلوله‌های خود قرار دادند.